گنجور

شمارهٔ ۲

ای رویت از فردوس بابی
وز سنبلت بر گُل نقابی
هر حلقه ئی زان پیچ و تابی
در حلق جان من طنابی
از سوز عشق اردم برآرم
در دم بسوزد هفت طارم
وز آب چشم سیل بارم
در گردش آید آسیابی
می درده ای گلروی مهوش
کافکند گل بر سبزه مفروش
باشد کزان آب چو آتش
بر آتش غم ریزم آبی
ساقی ز خواب صبح برخیز
با ما زمانی خوش درآمیز
درده خلاف اهل پرهیز
زان باده ی نوشین شرابی
ای یار نوشین لب کجائی
جامی بنوش اریار مائی
بشتاب ساقی چند پائی
کز عمر می یابم شتابی
بینم که نوشم با حبیبان
می بر سماع عندلیبان
گر وعظ گویندم لبیبان
زین به نمی بینم صوابی
ای خوش نسیم نوبهاران
چونست حال دوستداران
تلخست باری عیش یاران
بی شکّر شیرین جوابی
برخاست بانگ نوبت بام
پیش آر ساقی باده ی خام
پر کن قدح کز مطلع جام
هر دم برآید آفتابی
خواجو نه وقت بوستانست
بستان حضور دوستانست
ای دوستان امشب نه آنست
کاید مرا در دیده خوابی

اطلاعات

وزن: مستفعلن مستفعلن فع
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ای رویت از فردوس بابی
وز سنبلت بر گُل نقابی
هوش مصنوعی: ای چهره‌ات مانند در، زیبا و دلنشین است و موهایت چون سنبل، گلی را زیباتر کرده است.
هر حلقه ئی زان پیچ و تابی
در حلق جان من طنابی
هوش مصنوعی: هر پیچ و تابی که در زندگی‌ام وجود دارد، مانند طنابی بر گردن من است که مرا می‌کشد و تحت فشار می‌گذارد.
از سوز عشق اردم برآرم
در دم بسوزد هفت طارم
هوش مصنوعی: از شدت عشق، وقتی که می‌سوزم، می‌توانم هفت آسمان را ناگهان شعله‌ور کنم.
وز آب چشم سیل بارم
در گردش آید آسیابی
هوش مصنوعی: از اشک‌های من سیلابی به راه می‌افتد که آسیاب را به گردش درمی‌آورد.
می درده ای گلروی مهوش
کافکند گل بر سبزه مفروش
هوش مصنوعی: از زیبایی و دلربایی دلبر، گلی بر روی سبزه‌ای می‌افکند و فضای زیبایی را ایجاد می‌کند.
باشد کزان آب چو آتش
بر آتش غم ریزم آبی
هوش مصنوعی: امیدوارم که از آن آب، به‌سان آتش، بر آتش غم‌ام بریزم.
ساقی ز خواب صبح برخیز
با ما زمانی خوش درآمیز
هوش مصنوعی: ای ساقی، از خواب صبح بیدار شو و با ما لحظاتی شاد و دلنشین را سپری کن.
درده خلاف اهل پرهیز
زان باده ی نوشین شرابی
هوش مصنوعی: برخلاف افرادی که از گناه دوری می‌کنند، من از آن شراب خوشمزه لذت می‌برم.
ای یار نوشین لب کجائی
جامی بنوش اریار مائی
هوش مصنوعی: ای دوست با لب‌های شیرین، کجا هستی؟ بیا و یک جرعه بنوش که تو زندگی‌ام هستی.
بشتاب ساقی چند پائی
کز عمر می یابم شتابی
هوش مصنوعی: ساقی، هر چه زودتر به من نوشیدنی بده، چون احساس می‌کنم عمرم به سرعت در حال گذر است.
بینم که نوشم با حبیبان
می بر سماع عندلیبان
هوش مصنوعی: می‌بینم که با دوستانم نوشیدنی می‌نوشم و در خوشی و شادی به صدای خوانندگان می‌رقصیم.
گر وعظ گویندم لبیبان
زین به نمی بینم صوابی
هوش مصنوعی: اگر از من نصیحت کنند، از این به بعد هیچ چیز نخواهم دید که درست و شایسته باشد.
ای خوش نسیم نوبهاران
چونست حال دوستداران
هوش مصنوعی: ای نسیم بهاری، چقدر خوشحالی! حال و احوال دوستداران چگونه است؟
تلخست باری عیش یاران
بی شکّر شیرین جوابی
هوش مصنوعی: زندگی بدون لذت و شادی برای دوستان همچون نوشیدن غذایی تلخ است که به هیچ‌وجه مزۀ شیرینی ندارد.
برخاست بانگ نوبت بام
پیش آر ساقی باده ی خام
هوش مصنوعی: صدای نوبت صبح بلند شده است، بیا ای ساقی، باده‌ی تازه را پیش بیاور.
پر کن قدح کز مطلع جام
هر دم برآید آفتابی
هوش مصنوعی: لیوان را پر کن، زیرا هر بار که از جام می‌نوشی، نوری تازه و درخشان به وجود می‌آید.
خواجو نه وقت بوستانست
بستان حضور دوستانست
هوش مصنوعی: این زمان، زمان لذت بردن از طبیعت نیست، بلکه فرصتی برای بودن در کنار دوستان و ساختن لحظاتی خوش با آنان است.
ای دوستان امشب نه آنست
کاید مرا در دیده خوابی
هوش مصنوعی: دوستان عزیز، امشب زمانی نیست که بخواهم در خواب به سر ببرم و چیزی را از دست بدهم.