گنجور

شمارهٔ ۱

بی طلب در نظر ‌نیاید یار
بی طرب برگ گل نماید خار
هست مقصود ما ازین گفتار
طلب ای عاشقان خوش رفتار
طرب ای نیکوان شیرین کار
بینوائیم و از نوا فارغ
دردمندیم و از دوا فارغ
تا به کی خسته و ز شفا فارغ
در جهان شاهدی و ما فارغ
در قدح جرعه ئی و ما هشیار
یار ما دوست روی دشمن خوست
سرو ما گلعذار سوسن بوست
چون مراد دل از جهان همه اوست
زین سپس دست ما و دامن دوست
بعد ازین گوش ما و حلقه ی یار
ما که در کیش یار قربانیم
بری از جسم و فارغ از جانیم
چون درین خاکدان به زندانیم
خیز تا ز آب دیده بنشانم
گرد این خاک توده ی غدّار
یکنفس گر خلاف نفس کنیم
چون ملک شور در فلک فکنیم
از عدم دم زنیم و دم نزنیم
ترکتازی کنیم و بر شکنیم
نفس زنگی مزاج را بازار
بلبلان مطربان بستانند
مطربان بلبلان مستانند
بمی آنها که می پرستانند
گر ترا از تو پاک بستانند
دولت آن دولتست و کار آن کار
خیز خواجو بعزم عالم جان
رخش همّت برون جهان ز جهان
چون نهادی قدم درین میدان
پای بر جای باش و سر گردان
چون سکون و تحرّک پرگار

اطلاعات

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بی طلب در نظر ‌نیاید یار
بی طرب برگ گل نماید خار
هوش مصنوعی: هرگاه کسی به عشق و خواسته‌اش نپردازد، محبوبش به چشمش نمی‌آید و همچون خار در نظر می‌رسد، در حالی که با عشق و شوق، مثل گل زیبا جلوه می‌کند.
هست مقصود ما ازین گفتار
طلب ای عاشقان خوش رفتار
هوش مصنوعی: مقصود ما از این سخنان، جستجوی محبت و عشق است، ای دوستداران با سلوک نیکو.
طرب ای نیکوان شیرین کار
هوش مصنوعی: ای خوش‌روانان با هنر و شیرین‌زبان، شادی و نشاط بیاورید.
بینوائیم و از نوا فارغ
دردمندیم و از دوا فارغ
هوش مصنوعی: ما در رنج و درد هستیم و هیچ دارویی برای بهبود حالمان نداریم، در حالی که از نوا و موسیقی هم بی‌خبر و دور هستیم.
تا به کی خسته و ز شفا فارغ
در جهان شاهدی و ما فارغ
هوش مصنوعی: چقدر باید در این دنیا خسته و بی‌حوصله بمانم، در حالی که تو به عنوان شاهدی در کنار هستی و ما از بهبودی و آرامش بی‌بهره‌ایم.
در قدح جرعه ئی و ما هشیار
هوش مصنوعی: در جامی نوشیدنی هست و ما بیدار و آگاهیم.
یار ما دوست روی دشمن خوست
سرو ما گلعذار سوسن بوست
هوش مصنوعی: دوست ما چهره‌ای زیبا و دلربا دارد که مانند یک دشمن می‌نماید. قد بلند ما مانند گل زیبایی است که در میان لاله‌ها می‌درخشد.
چون مراد دل از جهان همه اوست
زین سپس دست ما و دامن دوست
هوش مصنوعی: هر چیزی که دل ما را از دنیا راضی می‌کند، فقط اوست. بنابراین، ما فقط می‌توانیم به او تکیه کنیم و از او کمک بخواهیم.
بعد ازین گوش ما و حلقه ی یار
هوش مصنوعی: پس از این، گوش ما به صدای یار و دلنشینی‌اش خواهد بود.
ما که در کیش یار قربانیم
بری از جسم و فارغ از جانیم
هوش مصنوعی: ما که به عشق و محبت یارمان وابسته‌ایم، از قید و بند جسم رها هستیم و از دنیای مادی فاصله گرفته‌ایم.
چون درین خاکدان به زندانیم
خیز تا ز آب دیده بنشانم
هوش مصنوعی: ما در این دنیای خاکی به زندان افتاده‌ایم، بیاید تا از اشک‌هایمان این زندان را پرواز دهیم.
گرد این خاک توده ی غدّار
هوش مصنوعی: این زمین پر از فریب و ناراستی است.
یکنفس گر خلاف نفس کنیم
چون ملک شور در فلک فکنیم
هوش مصنوعی: اگر یک بار با نفس خود، به مخالفت برخواسته و به مسیر دیگری برویم، مثل اینکه شور و هیجان در آسمان به راه بیندازیم.
از عدم دم زنیم و دم نزنیم
ترکتازی کنیم و بر شکنیم
هوش مصنوعی: ما از موجودیت نبود سخن می‌گوییم و بی‌پروا به جلو می‌رویم و هر مانعی را از سر راه برمی‌داریم.
نفس زنگی مزاج را بازار
هوش مصنوعی: جان زنگی به بازار می‌رود.
بلبلان مطربان بستانند
مطربان بلبلان مستانند
هوش مصنوعی: پرندگان به زیبایی و هنر آواز می‌خوانند، در حالی که درختان و باغ‌ها پر از سرور و شادی هستند.
بمی آنها که می پرستانند
گر ترا از تو پاک بستانند
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که اگر کسانی که به می و شراب علاقه‌مندند، تو را از خودت دور کنند و از حالات خوب و پاکت بگیرند، برای آن‌ها باید افسوس خورد.
دولت آن دولتست و کار آن کار
هوش مصنوعی: خوشبختی واقعی و موفقیت در عمل و کارهای درست به دست می‌آید.
خیز خواجو بعزم عالم جان
رخش همّت برون جهان ز جهان
هوش مصنوعی: برخیز خواجو، با اراده و هدف، جان خویش را به کار ببند و همت کن تا از محدودیت‌های جهان فراتر بروی.
چون نهادی قدم درین میدان
پای بر جای باش و سر گردان
هوش مصنوعی: وقتی وارد این میدان می‌شوی، استوار و محکم قدم بزن و حواست را جمع کن.
چون سکون و تحرّک پرگار
هوش مصنوعی: همچون ثبات و حرکت پرگار، زندگی ما نیز ترکیبی از آرامش و تلاش است.