گنجور

شمارهٔ ۲۷۸

وقتست کز ورای سراپرده ی عدم
سلطان گل بساحت بستان زند علم
دریا فکنده ذیل بغلتاق فستقی
هر دم عروس غنچه برون آید از حرم
از کلک نقشبند قضا در تحیرم
کز سبزه بر صحیفه ی بستان زند رقم
آثار صنع بین که بتأثیر نامیه
هر دم لطیفه ئی بوجود آید از عدم
صحن چمن ز زمزمه ی بلبل سحر
گردد پر از ترنّم زیر و نوای بم
باز آب چشمه تیره شود چشمه ی حیات
وز صحن باغ رشگ برد گلشن ارم
جعد بنفشه بین ز نسیم سحرگهی
همچون شکنج طرّه خوبان گرفته خم
گر در چمن بخنده درآید گل دوروی
باور مکن که او بدوروئیست متّهم
نرگس چو شوخ دیدگی از سر نمنهد
نازک دلست غنچه از آن می شود دژم
بیچاره لاله هست دلش در میان خون
گوئی ز دست باد صبا می برم ستم
بر سرو سوسن از چه زبان می کند دراز
آزاده راز طعن زبان آوران چه غم
خواجو چو سرو تا نکنی پیشه راستی
نتوان نهاد در ره آزادگی قدم
بخرام سوی باغ که چون لعل دلبران
عیسی دمت نکهت انفاس صبحدم
و اطراف بوستان شده از سبزه و بهار
همچون بساط مجلس فرمانده عجم
بر یاد بزم آصف جمشید مرتبت
بر کف نهاده لاله ی دلخسته جام جم

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

وقتست کز ورای سراپرده ی عدم
سلطان گل بساحت بستان زند علم
هوش مصنوعی: زمانی فرامی‌رسد که از پس پرده‌ی ناچیزی وجود، پرچم گل در باغستانی برپا خواهد شد.
دریا فکنده ذیل بغلتاق فستقی
هر دم عروس غنچه برون آید از حرم
هوش مصنوعی: دریا به مانند یک زیرانداز بزرگ که فکنده شده، هر لحظه دختری از غنچه بیرون می‌آید و زیبایی خود را به نمایش می‌گذارد.
از کلک نقشبند قضا در تحیرم
کز سبزه بر صحیفه ی بستان زند رقم
هوش مصنوعی: از خط و قلم هنرمند قضا، در شگفتی هستم که چگونه بر روی سبزه، نشانه‌ای بر صفحه‌ی باغ نقش می‌بندد.
آثار صنع بین که بتأثیر نامیه
هر دم لطیفه ئی بوجود آید از عدم
هوش مصنوعی: به آثار خالق نگاهی بینداز که هر لحظه با تأثیر نام او، لطافته‌ای جدید از نیستی پدید می‌آید.
صحن چمن ز زمزمه ی بلبل سحر
گردد پر از ترنّم زیر و نوای بم
هوش مصنوعی: با صدای دلنشین بلبل در صبح، باغ پر از نوا و آهنگ‌های زیبا می‌شود.
باز آب چشمه تیره شود چشمه ی حیات
وز صحن باغ رشگ برد گلشن ارم
هوش مصنوعی: آب چشمه دوباره تاریک می‌شود و حیات از دست می‌رود، و باغ هم تحت تأثیر حسادت قرار می‌گیرد.
جعد بنفشه بین ز نسیم سحرگهی
همچون شکنج طرّه خوبان گرفته خم
هوش مصنوعی: در صبحگاهان، در نرمی نسیم، موهای بههم پیچیده‌اش مانند پیچش زیبای دختران است.
گر در چمن بخنده درآید گل دوروی
باور مکن که او بدوروئیست متّهم
هوش مصنوعی: اگر در چمن گلی بخندد، نباید فکر کنی که او دو رو و فریبکار است. دلیل این است که ممکن است در دلش صداقت و زیبایی نهفته باشد.
نرگس چو شوخ دیدگی از سر نمنهد
نازک دلست غنچه از آن می شود دژم
هوش مصنوعی: نرگس با دیدی ناز و بازیگوش، دلی حساس و لطیف دارد و غنچه‌ای که از او شکل می‌گیرد، حالتی غمگین و دلسرد به خود می‌گیرد.
بیچاره لاله هست دلش در میان خون
گوئی ز دست باد صبا می برم ستم
هوش مصنوعی: لاله که نشان غم و اندوه است، در وضعیت سختی قرار دارد و احساسش مانند دلش می‌سوزد. انگار که در میان خون غوطه‌ور است و گویی از شدیدترین ظلم باد صبا رنج می‌برد.
بر سرو سوسن از چه زبان می کند دراز
آزاده راز طعن زبان آوران چه غم
هوش مصنوعی: چرا سوسن بر فراز سرو، به زبان می‌آید؟ آزاده، به راز کسانی که با زبان خود طعنه می‌زنند، چندان اهمیتی نمی‌دهد.
خواجو چو سرو تا نکنی پیشه راستی
نتوان نهاد در ره آزادگی قدم
هوش مصنوعی: تا زمانی که مانند سرو راست و تیز نباشی، نمی‌توانی قدم در راه آزادی و صداقت برداری.
بخرام سوی باغ که چون لعل دلبران
عیسی دمت نکهت انفاس صبحدم
هوش مصنوعی: به باغ برو که مانند لعل دلبران، نفس‌های صبحگاهی‌ات عطر و طراوت دارد.
و اطراف بوستان شده از سبزه و بهار
همچون بساط مجلس فرمانده عجم
هوش مصنوعی: در اطراف باغ، به خاطر رویش سبزه و زیبایی بهار، فضایی شبیه به مجلس و مهمانی بزرگان شکل گرفته است.
بر یاد بزم آصف جمشید مرتبت
بر کف نهاده لاله ی دلخسته جام جم
هوش مصنوعی: در یاد ضیافت آصف، جمشید با مقام و منزلت، گلی از دل شکسته در دست دارد که نماد جام جمشید است.

حاشیه ها

1399/11/18 10:02
زهرا

میشه لطفا یه نفر معنی و مفهوم بیت آخر رو بگه؟