شمارهٔ ۲۹۹
یا من قریرة مقلتی لقیاک غایة منیتی
تذ کار و صلک بهجتی هذا نصیبی لیلتی
از تاب دل شب تا سحر لب خشک دارم دیده تر
آری چه تدبیر ای پسر هذا نصیبی لیلتی
گر همچو شمع انجمن آتش زنم در جان و تن
عیبم مکن ای سیمتن هذا نصیبی لیلتی
قلبی غریق فی الحوی روحی حریق فی النوی
قد ذبت فی نار الهوی هذا نصیبی لیلتی
در مدح سلطان جهان باشم چو شمع آتش زبان
زیرا که از دور زمان هذا نصیبی لیلتی
باشد دعایش کار من سودای او بازار من
مکتوب بر طومار من هذا نصیبی لیلتی
هر شب که خواجو راز غم گرینده یابی چون قلم
بر دفترش بینی رقم هذا نصیبی لیلتی
اطلاعات
وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
یا من قریرة مقلتی لقیاک غایة منیتی
تذ کار و صلک بهجتی هذا نصیبی لیلتی
هوش مصنوعی: ای خوشی و آرزوی من، دیدنت نهایت خواستهام است. یاد تو همیشه در ذهنم است و وصل به تو، شادی من را به ارمغان میآورد. این، سهم من در این شب است.
از تاب دل شب تا سحر لب خشک دارم دیده تر
آری چه تدبیر ای پسر هذا نصیبی لیلتی
هوش مصنوعی: در طول شب تا سپیده دم، دل من به شدت میتپد و در انتظار روشنایی است. چشمانم از بیخوابی رنج میبرد و بینهایت تشنه هستند. پسرم، چه راهی باید در پیش بگیرم تا این شب را برای خودم تبدیل به صبحی روشن کنم؟
گر همچو شمع انجمن آتش زنم در جان و تن
عیبم مکن ای سیمتن هذا نصیبی لیلتی
هوش مصنوعی: اگر مانند شمع در جمع بسوزم و جان و تنم را در آتش قرار دهم، بدان عیبی نگذار ای معشوق من، که این بخشش من به خاطر توست.
قلبی غریق فی الحوی روحی حریق فی النوی
قد ذبت فی نار الهوی هذا نصیبی لیلتی
هوش مصنوعی: قلب من در عشق غرق شده و روح من در آتش آرزوها سوخته است. من در آتش محبت ذوب شدهام و این سرنوشت من است در این شب.
در مدح سلطان جهان باشم چو شمع آتش زبان
زیرا که از دور زمان هذا نصیبی لیلتی
هوش مصنوعی: من در ستایش سلطان جهان مانند شمعی با زبان آتشین میباشم، زیرا که از تاریکی زمان، در این شب خاص، بهرهای نصیب من شده است.
باشد دعایش کار من سودای او بازار من
مکتوب بر طومار من هذا نصیبی لیلتی
هوش مصنوعی: دعای او باعث خیر و فلاح من است و عشق او به نوعی تجارتی برای من محسوب میشود. نوشتهای در زندگیام دارم که نشان میدهد سهم من از شبهای عمرم همین عشق اوست.
هر شب که خواجو راز غم گرینده یابی چون قلم
بر دفترش بینی رقم هذا نصیبی لیلتی
هوش مصنوعی: هر شب که خواجو را در حال گریه و درد میبیند، مثل اینکه مینگارد در دفترش که این شب هم نصیب من شده است.
حاشیه ها
1387/07/19 20:10
از لحاظ قالب این شعر بیشتر نوعی ترجیع بند است تا غزل

خواجوی کرمانی