گنجور

شمارهٔ ۲۸۹

دوش برطرف چمن گلبانک می زد بلبلی
می فکند از ناله هر دم در گلستان غلغلی
کانک زیر گنبد نیلوفری دارد وطن
از گلندامی ندارد چاره و ما از گلی
محمل ما را درین وادی کجا باشد نزول
زانک در راه محبت کس نیابد منزلی
هیچ بادی بر نمی آید در این طوفان و موج
کافکند از کشتی ما تخته ئی بر ساحلی
منکر مستان نباشد هر که باشد هوشیار
زانک باشد بی جنون هر جا که باشد عاقلی
عالمی کو در خرابات فنا ساغر کشید
پیش ما فاضلتر از صد ساله زهد جاهلی
هیچ دل بر کشتگان ضربت عشقت نسوخت
زانک زلف دلکشت نگذاشت در عالم دلی
حاصلی در عشق ممکن نیست جز بی حاصلی
چون توان کردن چو ما را نیست زین به حاصلی
خیز خواجو چون ز زهد و توبه کارت مشکلست
باده پیش آور که بی می حل نگردد مشکلی

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

دوش برطرف چمن گلبانک می زد بلبلی
می فکند از ناله هر دم در گلستان غلغلی
هوش مصنوعی: شب گذشته، در کنار چمن، بلبلی آواز می‌خواند و از دل‌تنگی‌اش ناله می‌کرد. این ناله‌ها همچون صدای بلبل در گلستان پیچیده بود و جویای گوش‌ها بود.
کانک زیر گنبد نیلوفری دارد وطن
از گلندامی ندارد چاره و ما از گلی
هوش مصنوعی: زیر گنبد نیلوفری، جایی وجود دارد که هیچ راه چاره‌ای از گل‌های آن به دست نمی‌آید و ما هم از آن گل‌ها هستیم.
محمل ما را درین وادی کجا باشد نزول
زانک در راه محبت کس نیابد منزلی
هوش مصنوعی: جایگاه ما در این مسیر کجا می‌تواند باشد، زیرا در راه عشق هیچ‌کس به آسایش و منزلت نمی‌رسد.
هیچ بادی بر نمی آید در این طوفان و موج
کافکند از کشتی ما تخته ئی بر ساحلی
هوش مصنوعی: در این طوفان و موجی که وجود دارد، هیچ باد و نیرویی نمی‌وزد که بتواند تخته‌ای از کشتی ما به ساحل بیندازد.
منکر مستان نباشد هر که باشد هوشیار
زانک باشد بی جنون هر جا که باشد عاقلی
هوش مصنوعی: هر کس که باهوش و آگاه باشد، نمی‌تواند منکر حال و وضع مستان شود، زیرا افرادی که جنون و شیدایی دارند، در هر مکان و زمانی، عاقل به حساب نمی‌آیند.
عالمی کو در خرابات فنا ساغر کشید
پیش ما فاضلتر از صد ساله زهد جاهلی
هوش مصنوعی: شخصی که در دیاری بی‌نصیبی و گناه، با شجاعت و آگاهی به سر می‌برد، از کسی که سال‌ها عمرش را در ظاهری از زهد و پارسایی صرف کرده، به مراتب فاضل‌تر و باارزش‌تر است.
هیچ دل بر کشتگان ضربت عشقت نسوخت
زانک زلف دلکشت نگذاشت در عالم دلی
هوش مصنوعی: هیچ‌کس به خاطر مصیبت‌های ناشی از عشق تو دلی را نازک نکرد، چرا که زلف‌های زیبای تو اجازه ندادند در دنیا کسی دل بسوزاند.
حاصلی در عشق ممکن نیست جز بی حاصلی
چون توان کردن چو ما را نیست زین به حاصلی
هوش مصنوعی: در عشق، نتیجه‌ای جز بی‌نتیجه بودن ممکن نیست، زیرا اگر ما توان دست‌یابی به چیزی را نداشته باشیم، دیگر نمی‌توان به نتیجه‌ای امیدوار بود.
خیز خواجو چون ز زهد و توبه کارت مشکلست
باده پیش آور که بی می حل نگردد مشکلی
هوش مصنوعی: خواجو، از اینکه زهد و توبه برایت دشوار است، بلند شو و شراب بیاور، چرا که بدون می، مشکلات حل نخواهند شد.