شمارهٔ ۲۶۱
پری رخا منه از دست یکزمان شیشه
قرابه پر کن و در گردش آر آن شیشه
کنونکه پرده سرا زهره است و ساقی ماه
شراب چشمه خورشید و آسمان شیشه
خوشا میان گلستان و جام می برکف
کنار پر گل و نسرین و در میان شیشه
مرا چو شیشه ی می دستگیر خواهد بود
بده بدست من ای ماه دلستان شیشه
روان خسته ام از آتش خمّار بسوخت
بیار و پر کن از آن آتش روان شیشه
شدم سبکدل و گردد ز تیزی و گرمی
برین سبک دل دیوان سرگران شیشه
بیا که این دل مجروح ممتحن زده است
بیاد لعل تو بر سنگ امتحان شیشه
دل شکسته برم تحفه پیش چشم خوشت
اگرچه کس نبرد پیش ناتوان شیشه
ز شوق آن لب چون ناردان کنم هر دم
ز خون دیده پر از آب ناردان شیشه
براستان که بسی خستگان نازک دل
شکسته اند برین خاک آستان شیشه
لب تو آب شد و جان بیدلان آتش
غم تو کوه دل تنگ عاشقان شیشه
مطّیه سست و همه راه سنگ و صاعقه سخت
کریوه برگذر و بار کاروان شیشه
ترا که شیشه ی می داد و می دهد خواجو
برو بمجلس مستان و میستان شیشه
چو شیشه گر لبت از تاب سینه جوشیدست
مدار بی لب جوشیده یکزمان شیشه
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
پری رخا منه از دست یکزمان شیشه
قرابه پر کن و در گردش آر آن شیشه
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهات را از دستم نبر! یک زمان، شیشهای را پر کن و آن را به گردش درآور.
کنونکه پرده سرا زهره است و ساقی ماه
شراب چشمه خورشید و آسمان شیشه
هوش مصنوعی: اکنون که زیبایی و جذابیت به اوج رسیده و نوشیدنیدهنده مانند ماه درخشان است، نوشیدنیاش از چشمه خورشید میجوشد و آسمان را شبیه شیشه کرده است.
خوشا میان گلستان و جام می برکف
کنار پر گل و نسرین و در میان شیشه
هوش مصنوعی: خوب است که در باغ گل و در حالی که جام شراب در دست داریم، در کنار گلها و نسرینها باشیم و زیبایی آنها را تماشا کنیم.
مرا چو شیشه ی می دستگیر خواهد بود
بده بدست من ای ماه دلستان شیشه
هوش مصنوعی: ای ماه دلانگیز، من را مانند شیشهای در دست خواهی داشت، پس لطفاً مرا تحت حمایت خود بگیر و به من بده.
روان خسته ام از آتش خمّار بسوخت
بیار و پر کن از آن آتش روان شیشه
هوش مصنوعی: روح خستهام از آتش شراب شعلهور شده است، بیا و از آن آتش در شیشهام پر کن.
شدم سبکدل و گردد ز تیزی و گرمی
برین سبک دل دیوان سرگران شیشه
هوش مصنوعی: میگوید که من دلم سبک و راحت شده است و احساس شادابی و سرزندگی میکنم. ممکن است به خاطر تجربههای مختلف و احساسات گوناگون، حالت روحی و احساسی من تغییر کرده و به یک نوع سرخوشی و سرزندگی دست یافتهام.
بیا که این دل مجروح ممتحن زده است
بیاد لعل تو بر سنگ امتحان شیشه
هوش مصنوعی: بیا که این دل شکسته و آزمایش شده است، به یاد رنگ زیبای تو بر سنگ امتحان شیشهای که میتواند آن را بشکند.
دل شکسته برم تحفه پیش چشم خوشت
اگرچه کس نبرد پیش ناتوان شیشه
هوش مصنوعی: دل شکستهام را به عنوان هدیهای به چشمان زیبایت میآورم، هرچند کسی نتواند به ناتوانی شیشه نزدیک شود.
ز شوق آن لب چون ناردان کنم هر دم
ز خون دیده پر از آب ناردان شیشه
هوش مصنوعی: از شوق آن لب مانند میوه شیرین، هر لحظه چشمانم از اشک پر میشود و مانند آب ناردان در شیشه است.
براستان که بسی خستگان نازک دل
شکسته اند برین خاک آستان شیشه
هوش مصنوعی: بر این سرزمین، بسیاری از دلهای نازک و شکسته در برابر این مکان مقدس و شیشهای، خسته و دلشکسته شدهاند.
لب تو آب شد و جان بیدلان آتش
غم تو کوه دل تنگ عاشقان شیشه
هوش مصنوعی: لب تو مانند آبی جاری شده و جان دلشکستگان به خاطر غم تو همچون آتش میسوزد. دل تنگ عاشقان همچون کوهی است که به خاطر عشق و آرزو شکرای آنها شکسته و خرد شده است.
مطّیه سست و همه راه سنگ و صاعقه سخت
کریوه برگذر و بار کاروان شیشه
هوش مصنوعی: راهی از سنگ و طوفان است و وسایل سفر آسیبپذیر و ضعیف. در این مسیر، کاروانی در حال حرکت است که به خاطر شرایط سخت ممکن است با مشکلات زیادی مواجه شود.
ترا که شیشه ی می داد و می دهد خواجو
برو بمجلس مستان و میستان شیشه
هوش مصنوعی: تو که با شیشهی شراب آشنا هستی و همیشه از آن بهره میگیری، به مجلسی برو که مستان و عشاق شراب جمع شدهاند و از خوشیهای آنجا بهرهمند شو.
چو شیشه گر لبت از تاب سینه جوشیدست
مدار بی لب جوشیده یکزمان شیشه
هوش مصنوعی: زمانی که گرما و احساسات از قلبت به تپش درمیآید، همچون شیشهگری که از شفافیت شیشهای گرم لبی میسازد، نباید در یک لحظه بدون لب بودن شیشه را تصور کنی.

خواجوی کرمانی