گنجور

شمارهٔ ۲۱۹

ما دلی ایثار او کردیم و جانی یافتیم
گوهری در پایش افکندیم و کانی یافتیم
چون نظر کردیم در بستان بیاد قامتش
راستی را از سهی سروی روانی یافتیم
با خیال عارض گلرنگ و قد سرکشش
بر سر هر شاخ عرعر گلستانی یافتیم
گرچه چون عنقا بقاف عشق کردیم آشیان
مرغ دلرا هر نفس در آشیانی یافتیم
ترک عالم گیر و عالمگیر شو زیرا که ما
هر زمانی خویشتن را در مکانی یافتیم
در جهان بی نشانی تا نیاوردیم روی
ظن مبر کز آن بت مه رونشانی یافتیم
سالها کردیم قطع وادی عشقش ولیک
تا نپنداری که این ره را کرانی یافتیم
مانه از چشم گران خواب تو بیماریم و بس
زانک در هر گوشه از وی ناتوانی یافتیم
در گلستان غم عشق تو از خوناب چشم
هر گیاهی را که دیدیم ارغوانی یافتیم
چون بیاد تیغ مژگان تو بگشودیم چشم
هر سر مو بر تن خواجو سنانی یافتیم

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ما دلی ایثار او کردیم و جانی یافتیم
گوهری در پایش افکندیم و کانی یافتیم
هوش مصنوعی: ما با دلی بزرگ ایثار کردیم و از این کار جان تازه‌ای گرفتیم. مانند این که در پای او گوهری افکندیم و از این فعل به ثروتی دست یافتیم.
چون نظر کردیم در بستان بیاد قامتش
راستی را از سهی سروی روانی یافتیم
هوش مصنوعی: زمانی که به باغ نظارت کردیم، به یاد قامت راست او افتادیم و درخت سروی بلند و خوش قد و قامت را در حرکت دیدیم.
با خیال عارض گلرنگ و قد سرکشش
بر سر هر شاخ عرعر گلستانی یافتیم
هوش مصنوعی: با تصور چهره زیبا و قامت کشیده‌اش، در هر شاخه از درختان گلستانی رو به رو شدیم.
گرچه چون عنقا بقاف عشق کردیم آشیان
مرغ دلرا هر نفس در آشیانی یافتیم
هوش مصنوعی: با اینکه همچون پرنده‌ای افسانه‌ای به دنبال عشق هستیم، اما هر بار در هر لحظه یک مکان امن برای دل‌مان پیدا می‌کنیم.
ترک عالم گیر و عالمگیر شو زیرا که ما
هر زمانی خویشتن را در مکانی یافتیم
هوش مصنوعی: باید از دنیای خود جدا شوی و به جهانی دیگر بپیوندی، چون ما همواره خود را در مکانی مشخص پیدا کرده‌ایم.
در جهان بی نشانی تا نیاوردیم روی
ظن مبر کز آن بت مه رونشانی یافتیم
هوش مصنوعی: در این دنیا که هیچ نشانی از معشوق نیست، فریب نخور که فکر کنی از آن بت زیبا چیزی بدست آورده‌ای.
سالها کردیم قطع وادی عشقش ولیک
تا نپنداری که این ره را کرانی یافتیم
هوش مصنوعی: سال‌ها تلاش کردیم که از راه عشق او دور شویم، اما نگذار تا فکر کنی که به انتهای این مسیر رسیده‌ایم.
مانه از چشم گران خواب تو بیماریم و بس
زانک در هر گوشه از وی ناتوانی یافتیم
هوش مصنوعی: ما فقط به خاطر خواب تو بیماریم و هیچ دلیلی نداریم که از چشمان گرانبهایت دور شویم، چرا که در هر گوشه‌ای از زندگی به ناتوانی و ضعف می‌رسیم.
در گلستان غم عشق تو از خوناب چشم
هر گیاهی را که دیدیم ارغوانی یافتیم
هوش مصنوعی: در باغ صدای غم عشق تو، هر گیاهی که دیدیم از اشک چشم، رنگی ارغوانی گرفته است.
چون بیاد تیغ مژگان تو بگشودیم چشم
هر سر مو بر تن خواجو سنانی یافتیم
هوش مصنوعی: وقتی یاد تیغ مژگان تو را به خاطر آوردم، چشم‌هایم را باز کردم و هر رشته مویی که بر تنم بود، نشانه‌ای از خواجو سنانی پیدا کردم.