شمارهٔ ۴۶ - در عزلت
شاکرم از عزلتی که فاقه و فقر است
فارغم از دولتی که نعمت و ناز است
خون ز رگ آرزو براندم و زین روی
رفت ز من آن تبی کز آتش آز است
بر قد همت قبای عزله بریدم
گرچه به بالای روزگار دراز است
تا کی جوئی طراز آستی من
نیست مرا آستین چه جای طراز است
دور فلک را به گرد من نرسد وهم
گرچه مهندس نهاد و شعوذه باز است
من به صفت کدخدای حجرهٔ رازم
شکل فلک چیست حلقهٔ در راز است
دهر نه جای من است بگذرم از وی
مسکن زاغان نه آشیانهٔ باز است
از تک و تازم ندامت است که آخر
نیستی است آنچه حاصل تک و تاز است
آقچهٔ زر گر هزار سال بماند
عاقبتش جای هم دهانه گاز است
خواه ظلم پاش خواه نور گزین پس
دیدهٔ خاقانی از زمانه فراز است
کار من آن به که این و آن نه طرازند
کانکه مرا آفرید کار طراز است
اطلاعات
وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
قالب شعری: قطعه
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
شاکرم از عزلتی که فاقه و فقر است
فارغم از دولتی که نعمت و ناز است
هوش مصنوعی: سپاسگزارم از تنهايی که مرا از گرسنگی و فقر دور کرده است و از دولتی که سرشار از نعمت و آسایش است، دلخور و بینیازم.
خون ز رگ آرزو براندم و زین روی
رفت ز من آن تبی کز آتش آز است
هوش مصنوعی: به خاطر آرزوهایم، غم و اندوهی در وجودم ایجاد شد که باعث شد احساساتم شدیدتر و آتشینتر شوند و در نتیجه، آن تمایل و اشتیاقی که به خاطر آز و حرص داشتم، از من دور شد.
بر قد همت قبای عزله بریدم
گرچه به بالای روزگار دراز است
هوش مصنوعی: من با تلاشی بلند، زینت و زیبایی خود را سامان دادم، هرچند که زندگی و روزگار برایم چالشهای زیادی دارد.
تا کی جوئی طراز آستی من
نیست مرا آستین چه جای طراز است
هوش مصنوعی: چرا دائم به دنبال نشانههایی هستی که من ندارم؟ من هیچ آستینی ندارم که نشاندهندهای برای تو باشد.
دور فلک را به گرد من نرسد وهم
گرچه مهندس نهاد و شعوذه باز است
هوش مصنوعی: دوران و گردش زمان به من نزدیک نمیشود، هرچند که مهندس و سازنده آن وجود دارد و به هر ترفند و سحری متوسل شده است.
من به صفت کدخدای حجرهٔ رازم
شکل فلک چیست حلقهٔ در راز است
هوش مصنوعی: من به ویژگیهای شخصیتیام مانند کدخدای یک راز کوچک هستم و نمیدانم چه شکلی دارد. حلقهٔ در این راز به من نشان میدهد که چه چیزی در پشت آن پنهان است.
دهر نه جای من است بگذرم از وی
مسکن زاغان نه آشیانهٔ باز است
هوش مصنوعی: دنیا جای مناسبی برای من نیست، بنابراین از آن عبور میکنم. زندگی زاغها نیست؛ اینجا خانهی پرندگان آزاد نیست.
از تک و تازم ندامت است که آخر
نیستی است آنچه حاصل تک و تاز است
هوش مصنوعی: از شتاب و عجلهام پشیمانم، زیرا در نهایت، آنچه از این تلاش به دست میآید، فانی و بیارزش است.
آقچهٔ زر گر هزار سال بماند
عاقبتش جای هم دهانه گاز است
هوش مصنوعی: حتی اگر یک چیز گرانبها و ارزشمند برای مدت طولانی باقی بماند، در نهایت به سرنوشت نامطلوبی دچار میشود و هیچ چیز جاودانه نیست.
خواه ظلم پاش خواه نور گزین پس
دیدهٔ خاقانی از زمانه فراز است
هوش مصنوعی: هرچه بر تو بگذرد، چه ظلم و ستم باشد و چه نور و روشنی، در هر حال نگاه خاقانی فراتر از آنچه در این دنیا میگذرد است.
کار من آن به که این و آن نه طرازند
کانکه مرا آفرید کار طراز است
هوش مصنوعی: من وظیفهام این است که به کارهایی بپردازم که از نظر من ارزشمند و با اهمیت هستند، نه اینکه به قضاوتها و معیارهای دیگران توجه کنم؛ زیرا آفریدگار من، خود معیار و استاندارد واقعی است.

خاقانی