قصیده
بکت الرباب فقلت ای بکاء
ابکاء عهد ام بکاء اخاء
فالعهد للربع المحور بد معنا
ثم الخاء لزمرة الخلطاء
عین المهاة بکت و لیس من الهوی
دمع المهاة یفیض کالا بداء
انهمت عذری الهوی و عفانی
یستوی تهامة بهمة السوداء
فرمت بثالثة الاثافی مهجتی
و سمت برابعه الخیام دمائی
سقیالحاء العقص و الداء التی
خصب کحرف العقص فیالاقواء
صحبی تعالوا نبک فی غصص الشجی
جیران انصاف و ربع وفاء
وطوال مکرمة و رسم فتوة
و خیام معرفة و ن صفاء
قد فوضت خیم المکارم بیننا
ملائت دموعی سوی کل حیاء
حالی کماکره الاحبة بعدهم
واحب اعدائی من العدواء
جمدت دموعی فاعتدت یاقوته
نیطت بعروة برفی عفراء
فهب اللالی من اجاج اصلها
هل اصل یاقوت اجاج الماء
نبحت طیور النفس لی من بعدما
و دعت طرا السعد من اسماء
ایام فی حذو ریاض سنابل
انس طبائها وای ظباء
کرت بنات العیس مبدء نکحها
طیف الخبیث و فیه عقد بقاء
والطیف کان مع القراء مدیدة
و ابوالبنات مدیدة السوداء
ما بال لون الجفن احمر ناصعا
ادم البکارة دم النفساء
فعجبت من هندیة حبلت و قد
رضعت بصقلابیة صفراء
کاللیل ام الیوم حبلی قدرمت
ارضا ابی الیقظان بابن ذکاء
مثل العنا قید التی الوانها
سود و فیها حمرة السوداء
من فرط ما ولدت باحشائی اللظی
نار الهوی نبکی علی الاعضاء
قالوا لهوی تبکی بلاعین بلی
تبکی و هاعیناه حرف الهاء
کالشمس تقشف من خبااللیلالذی
نشفت دماء کبدی علی الاحشاء
ضحکت عروسا مقلتی لدی البکاء
والضحک حلم الطفلة العذراء
ابکی و اضحک کالسحاب واقتنی
حالی و تبع الهند فی الانواء
قالوا اتبکی قلت ابکی ود کم
کنتم اوداء فصرتم دائی
قالوا تضحک قلت اضحک منکم
هذا جواب خائف الاعداء
غدر و ابنا و استغدر الدنیا بهم
دهری یجازی الشر شر جزاء
کانوا احبائی اذا کان الغنی
فاذا افتقرت یعمل و انقضاء
یا صاحبی اصدقنی بحق اخاء
اشممت عرف السحر من شجراء
این الجواب الغرقته مدامع
ام احرقته سمائم الصعداء
قل لا سریعا قبل یختنقی البکاء
لاباس من استدعیت بعد نداء
عجل اجابة ملحف داعی الهوی
و تدارک التحقیق بالارجاء
ان صار احمر وجهه من خنقه
فا حمر وجهی من خناق بکاء
نفس الهوی بمودة لم تعدها
احد وینشد بعد فی الاحیاء
هیهات ظل دم الوفاء وفارة
ممن یرام و من له بنواء
و به الوفاء وراء احیاء من
الثقلین لالا یقال و الاحیاء
دع ذاوقد سدته نفسی قبلکم
فخشیت عن وصلة العنقاء
سمیتنی این خلا و ان توطنی
فدعوتنی فیالعروة ابن خلاء
قلبی کظیم بعد سؤل یعاتبنی
عن بلدتی و ذابح شاء
فصبی الدنیا نائبات الهوی
و تلففت بلهاء و کل بلاء
تصنع کصنع النمر لفظ کالعوی
هاتیک شیمة بلدة اسماء
غصن البلاد توفقنی فاسقها
هذا الشهاد بسرق البیداء
حتی بدا الصبح فی کم الدجی
کم من قضیب من ید شلاء
فالصبح املی الدیک سورة والضحی
بطلاب سوط صاغ فی الطلباء
حملت الی حمائمی کتب الحمی
و تبادرت کفی بفک سجاء
عنوانها نفی الکرام فویلتی
سمیت اللام لموتة الکرماء
خنقتنی العبرات حتی خلتنی
قد خیفتنی عربتی برداء
للفی حوامل مقلتی اخیته
اکفی بها و ملی لدی الالقاء
کم لی نویالنفس فی جوفالجوی
کم لی رکوب البحر فی النکباء
فارقت شروان اضطرارا فاشتهت
نفسی بتبریز اختیار سواء
عرفت موج الشعر ملک امارتی
خلقاء بی لابد من ارقاء
اختار صحراء الفراغ مخیمی
بل خیمتی حلت علی الصحراء
بتحول البحر المحیط بعمقه
لمخیمی نوی یا من من آلاناء
اطناب خیمة همتی ممدودة
حتی ظلال السدرة الزهراء
و وصلت حبلالله لکن سودت
فی غصن طوبی واسع الفیاء
اما منحی کالنوی لکن لم اقف
کالنوی حمل حیاء اهل حیاء
احدی سؤلا من مواطل بهجتی
فی نوی هذه الخیمة الزرقاء
اتاها ثم اوردت متنوع المنی
فحرمت ها ثم یمین اناء
فاذا انقلت فلیت قناعتی
عرفت سجالی ثم حدر شاء
محسود ابناء الرذیلة عائذ
من امهات الکون بالاباء
فالامهات اذا قصدت حیوتة
کیف انتظار اماتة الاحیاء
شربنی بماء العلم بل عرفی به
عرف المحیا بماء حناء
فضلت علما ان علم قائلی
والقیل احیی الذی من العلماء
کالشمع ینقص حین زاد لهیبه
ما قد نمی علی ذوی حوباء
قد هان لی مذجف روض مدامعی
غیث الکرام و ضنة البخلاء
من صار مکفوفا فسواء عنده
فی السهد لیل سدارة و سمراء
قد کنت اصلب شعره بید الفتی
انمی فبدل فی الذیول نماء
کلفت تودیع الثیاب و قیل لی
هذا النفاق نفاق الصعدة السمراء
لو کان للمنقوش حال تسقف
فالدهر قومنی و تقعدنی بفقداء
لاعیب فی عوج الفتی نفسی و انما
یغنی من التسقیف و العوجاء
لازمت حصنی قبل حصن بالفتی
و عضضت طرفی قبل ذوالحملاء
ما سمنی الجلساء لکن همتی
ذات الغناء و بفقری استغناء
طلعت دنیا کم بلبانه
من غیر رحبتها و لا استثناء
عمر قصیر لمواعید خدعته
و حدثتنی تفسیرها بالزباء
انی عیالالله فی فضل النهی
و عیال فضلی عصبة البلغاء
کالنبت یاتی السحب یستسقی الندی
و الحسب یاتی البحر باستسقاء
نسج العناکب فی الجدار مهلهلا
سیل الذباب و یصعد الافداء
ما ینسج النحل الضیاع معینا
الا علیه طراز کل شفاء
سیان لی مدح فی ریاض مطالع
عیب الکلام و خلب البخلاء
ریق بن آدم یقتل الافعی اذا
القاه فی فیها فم الحواء
فضل لذنبی و الجهل نقص کامل
کالشمس ظلمة مقلة الرمداء
ما ان اخوک مهلهلا بشواردی
شهد الشهداء و هلهل السفهاء
اسری وراء الکائنات بخاطری
ربی و همتی الغیور وراء
سبحان من اسری بخاطر عبده
لیلا الی الاقصی بذی الاسراء
ضؤ العیان کصاحب السرطان بل
غیل البیان کصاحب الجوزاء
اصبحت داود ذالفضل حنظلة
ام بل مزامیر النهی باداء
اطلاعات
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
بکت الرباب فقلت ای بکاء
ابکاء عهد ام بکاء اخاء
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر از صدای ناله و گریهای سخن میگوید که با شنیدن آن به یاد یک دوره یا رابطه قدیمی میافتد. او میپرسد آیا این گریه به خاطر یادآوری یک پیمان قدیمی است یا یادبودی از دوستی و برادری که دیگر نیست. این احساسات نشاندهنده عواطف عمیق و خاطرات تلخ و شیرین است.
فالعهد للربع المحور بد معنا
ثم الخاء لزمرة الخلطاء
هوش مصنوعی: در این بیت اشاره شده است که برای دوستان و رفقا، عهد و پیمانی وجود دارد که از معنا و مفهوم خالی نیست. سپس، به گروهی از دوستان اشاره میشود که در کنار هم هستند و روابطشان به خوبی شکل گرفته است.
عین المهاة بکت و لیس من الهوی
دمع المهاة یفیض کالا بداء
هوش مصنوعی: چشمان معشوقه به خاطر خاطراتی به اشک درآمده، اما این اشکها ناشی از عشق نیست و همچون باران بیمقدمه میریزد.
انهمت عذری الهوی و عفانی
یستوی تهامة بهمة السوداء
هوش مصنوعی: در برابر عشق، دلایل و عذر و بهانههایی میآورم، اما همه اینها در برابر غم و درد جدایی، به اندازهی تلاطم و تاریکیهای شب در بیابان تهامه بیمعنا است.
فرمت بثالثة الاثافی مهجتی
و سمت برابعه الخیام دمائی
هوش مصنوعی: عشق و احساسات عمیق من در دل خود به آتش نشستهاند و به سمتی میروند که شادابی و زندگی را در آن مییابم.
سقیالحاء العقص و الداء التی
خصب کحرف العقص فیالاقواء
هوش مصنوعی: آب بهاری درختان را سیراب میکند و بیماریها را بهبود میبخشد، مانند بهار که زیبایی و شکوفایی را به ارمغان میآورد.
صحبی تعالوا نبک فی غصص الشجی
جیران انصاف و ربع وفاء
هوش مصنوعی: دوستان، بیایید در داغ دل و غم جدایی گریه کنیم؛ در میان همسایگان و در کانون وفا و صداقت.
وطوال مکرمة و رسم فتوة
و خیام معرفة و ن صفاء
هوش مصنوعی: در اینجا به فضایل و ویژگیهای برجسته و نیکوی انسان اشاره شده است، از جمله اخلاق کریمانه، رفتار شجاعانه، آشنایی با علم و دانش و پاکی دل. این صفات بیانگر شخصیتی با ارزشی است که در جامعه مورد احترام قرار دارد.
قد فوضت خیم المکارم بیننا
ملائت دموعی سوی کل حیاء
هوش مصنوعی: من در حالتی از اندوه و ناچاری قرار دارم، بهطوری که اشکهایم بر سر هر حیا و شرفی میریزد و فضایی پر از پاکی و بزرگواری در میان ما وجود دارد.
حالی کماکره الاحبة بعدهم
واحب اعدائی من العدواء
هوش مصنوعی: حالی که پس از دوری عزیزان پیش میآید، از دشمنی که دارم، بیشتر برایم دوستداشتنی است.
جمدت دموعی فاعتدت یاقوته
نیطت بعروة برفی عفراء
هوش مصنوعی: در این بیت، گویا شاعر از احساسات عمیق خود صحبت میکند. او از اشکهایی که به خاطر غم و اندوهش ریخته میشود، سخن میگوید و آنها را به جواهر قیمتی تشبیه میکند. این اشکها در حالتی خاص و بر روی دستانش میدرخشند، مانند دانههای برفی که بر روی زمین افتادهاند. در این تصویر، ترکیب زیبای اشک و برف به وضوح نشاندهندهی احساسات لطیف و عمیق شاعر است.
فهب اللالی من اجاج اصلها
هل اصل یاقوت اجاج الماء
هوش مصنوعی: پس بیفزایید بر بلورین اصلش، آیا اصل یاقوت در آب شور است؟
نبحت طیور النفس لی من بعدما
و دعت طرا السعد من اسماء
هوش مصنوعی: پرندگان روحم پس از آنکه نام نیکو خوشبختی را به یاد آوردم، دیگر به سراغ من نمیآیند.
ایام فی حذو ریاض سنابل
انس طبائها وای ظباء
هوش مصنوعی: روزها در کنار باغهای زیبای زندگی سپری میشود و اوقات خوشی در کنار دوستان و آشناها میگذرد. آه، ای آهوهای خوشهیبت!
کرت بنات العیس مبدء نکحها
طیف الخبیث و فیه عقد بقاء
هوش مصنوعی: این بیت به زبانی ساده به این مفهوم اشاره دارد که دامان زنان شایسته، سرآغاز زندگی و نکاح آنها تحت تأثیر نیرویی ناپسند قرار دارد و در اینجا ارتباطی برای ادامه بقاء وجود دارد.
والطیف کان مع القراء مدیدة
و ابوالبنات مدیدة السوداء
هوش مصنوعی: لطیف به همراه خوانندگان همیشه با وقار و آرامش بوده است، در حالی که ابوالبنات سیاهچرده نیز با وقار خود در این جمع حضور دارد.
ما بال لون الجفن احمر ناصعا
ادم البکارة دم النفساء
هوش مصنوعی: چرا پلکهایمان به رنگ سرخی در آمده که همچون خون، نشاندهندهی زخم دل و داغی است که بر جان ما نشسته است؟
فعجبت من هندیة حبلت و قد
رضعت بصقلابیة صفراء
هوش مصنوعی: من از دیدن هندی که حامله است و از سینههای طلاییاش شیر میخورد شگفتزده شدم.
کاللیل ام الیوم حبلی قدرمت
ارضا ابی الیقظان بابن ذکاء
هوش مصنوعی: امروز احساس میکنم که سرشار از شگفتی و خوشحالی هستم، مانند کسی که به یاد آمدن یک توصیه یا نشانه در دلش شعفی ایجاد میکند.
مثل العنا قید التی الوانها
سود و فیها حمرة السوداء
هوش مصنوعی: این بیت به زیبا و پیچیده بودن بعضی از روابط اشاره دارد. به نوعی میگوید که مانند عنا (عنکبوت) که رنگهای مختلفی دارد، روابط انسانی نیز میتوانند دارای جنبههای مختلف و گاهی متضاد باشند. در اینجا، تأکید بر تضاد رنگها و زیبایی آنها است که نشاندهنده تنوع و پیچیدگی در روابط و احساسات است.
من فرط ما ولدت باحشائی اللظی
نار الهوی نبکی علی الاعضاء
هوش مصنوعی: من از شدت عشقم، مانند آتش شعلهور، به وجد آمدهام و بر پیکر خود اشک میریزم.
قالوا لهوی تبکی بلاعین بلی
تبکی و هاعیناه حرف الهاء
هوش مصنوعی: میگویند که عشق بدون اشک نیست، بله، عشق باعث گریه میشود و این امر حقیقت دارد.
کالشمس تقشف من خبااللیلالذی
نشفت دماء کبدی علی الاحشاء
هوش مصنوعی: این بیت به تصویری از یک شب تاریک و غمگین اشاره دارد که در آن چراغ امید و روشنی به طور کامل خاموش شده است. شب به گونهای است که درد و رنج عمیق در دل را افزایش میدهد و احساس تنهایی و عذاب را به وجود میآورد. در این فضا، شمعی که نماد روشنی و زندگی است، در برابر تاریکی شب کمرنگ و بیفروغ میشود و این وضعیت التهاب و بیقراری روحی را به تصویر میکشد.
ضحکت عروسا مقلتی لدی البکاء
والضحک حلم الطفلة العذراء
هوش مصنوعی: خندهات مانند عروسهاست، در حینی که در شگفتی و اندوهی عمیق هستی، و این خوشحالی تو نشاندهندهی سادگی و معصومیت یک دختر جوان است.
ابکی و اضحک کالسحاب واقتنی
حالی و تبع الهند فی الانواء
هوش مصنوعی: من میخورم و میخندم مثل ابر، و حال و روزم را برمیدارم و به دنبال هند در طوفانها میروم.
قالوا اتبکی قلت ابکی ود کم
کنتم اوداء فصرتم دائی
هوش مصنوعی: آنها گفتند: آیا تو میگرید؟ گفتم: آری، من به یاد شما میگریم، شما که دوستانم بودید و حالا تبدیل به دشمن شدهاید.
قالوا تضحک قلت اضحک منکم
هذا جواب خائف الاعداء
هوش مصنوعی: میگویند: چرا میخندی؟ گفتم: من از شما میخندم. این پاسخ کسی است که از دشمنانش میترسد.
غدر و ابنا و استغدر الدنیا بهم
دهری یجازی الشر شر جزاء
هوش مصنوعی: دنیا به کسانی که در آن خیانت میکنند، واکنش نشان میدهد و نتیجه بدی برایشان به بار میآورد.
کانوا احبائی اذا کان الغنی
فاذا افتقرت یعمل و انقضاء
هوش مصنوعی: دوستان من در زمان ثروتی در کنارم بودند، اما وقتی فقیر شدم، با من کاری نداشتند و رفتند.
یا صاحبی اصدقنی بحق اخاء
اشممت عرف السحر من شجراء
هوش مصنوعی: ای رفیق، به من بذل محبت کن به حق دوستی، زیرا من رایحه دلنشین سحر را از درختان استشمام کردهام.
این الجواب الغرقته مدامع
ام احرقته سمائم الصعداء
هوش مصنوعی: آیا این اشکها مرا غرق کردهاند یا آتش آسمانها مرا سوزانده است؟
قل لا سریعا قبل یختنقی البکاء
لاباس من استدعیت بعد نداء
هوش مصنوعی: بگو که قبل از اینکه بخار گریه بگنجد، هیچ اشکالی ندارد اگر پس از فراخوانی، دوباره درخواست کنم.
عجل اجابة ملحف داعی الهوی
و تدارک التحقیق بالارجاء
هوش مصنوعی: به سرعت به دعا و خواستههای عاشق پاسخ بده و فرصتی برای تحقق آرزوها فراهم کن.
ان صار احمر وجهه من خنقه
فا حمر وجهی من خناق بکاء
هوش مصنوعی: اگر چهرهاش از خفقان و تنگی نفس سرخ شده، چهره من هم از شدت گریه و اندوه سرخ شده است.
نفس الهوی بمودة لم تعدها
احد وینشد بعد فی الاحیاء
هوش مصنوعی: هوا و علاقهای که هیچکس برایش اندازهگیری نکرده، در دل انسان زنده باقی خواهد ماند.
هیهات ظل دم الوفاء وفارة
ممن یرام و من له بنواء
هوش مصنوعی: به هیچ وجه سایه پایدار وفا، از کسی که اراده کند، دور نخواهد شد و کسی که برای خود شرافتی دارد، همیشه در امان است.
و به الوفاء وراء احیاء من
الثقلین لالا یقال و الاحیاء
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که با وفاداری و صداقت به روح زندهای از دو موجود بزرگ، باید از بیانهای کلیشهای و تکراری پرهیز کرد. از این رو، رفتار و عمل در این زمینه باید با دقت و هدفمند باشد.
دع ذاوقد سدته نفسی قبلکم
فخشیت عن وصلة العنقاء
هوش مصنوعی: بگذارید از دست خودم رها شوم قبل از اینکه شما را ببینم، زیرا از برقراری ارتباط با موجودی افسانهای میترسم.
سمیتنی این خلا و ان توطنی
فدعوتنی فیالعروة ابن خلاء
هوش مصنوعی: تو از من خواستی که در این خلا حضور داشته باشم و به این فضایی که به من عرضه کردی پاسخ دهم.
قلبی کظیم بعد سؤل یعاتبنی
عن بلدتی و ذابح شاء
هوش مصنوعی: قلبی پر از اندوه و غم است و پس از اینکه از وطنم حرف میزنم، به من خرده میگیرد و مرا سرزنش میکند.
فصبی الدنیا نائبات الهوی
و تلففت بلهاء و کل بلاء
هوش مصنوعی: دنیا پر از مشکلات و مصایب ناشی از هوسهاست و به مانند یک دیوانه، همه چیز را به هم ریخته است.
تصنع کصنع النمر لفظ کالعوی
هاتیک شیمة بلدة اسماء
هوش مصنوعی: نقش و رفتار مانند نرمی و ظرافت پوست پلنگ است، و واژهای همانند صدای زوزهاش، این از ویژگیهای شهری است که نامش {بلده} است.
غصن البلاد توفقنی فاسقها
هذا الشهاد بسرق البیداء
هوش مصنوعی: شاخ و برگ سرزمین تو در نهایت مرا به خود جلب میکند؛ این گواهی بر دزدی دل از بیابانهاست.
حتی بدا الصبح فی کم الدجی
کم من قضیب من ید شلاء
هوش مصنوعی: در اوایل صبح، در تاریکی شب، چه اندازه چوب شکستهای از دست لنگی به زمین میافتد.
فالصبح املی الدیک سورة والضحی
بطلاب سوط صاغ فی الطلباء
هوش مصنوعی: پس صبح، صدای خروس زنگ میزند و من نیز به خوشی صبحگاه را آغاز میکنم و با شور و اشتیاق به سراغ درس و علم میروم.
حملت الی حمائمی کتب الحمی
و تبادرت کفی بفک سجاء
هوش مصنوعی: تو به سوی پرندگانی که نوشته شدهاند، پرواز کردی و دستانم به سمت صحن آسمان بیپناهی شتافت.
عنوانها نفی الکرام فویلتی
سمیت اللام لموتة الکرماء
هوش مصنوعی: عنوانها نشاندهندهٔ بیاحترامی به شخصیتهای بزرگ و باکرامتاند و بنابراین، کلامی که دربارهٔ مرگ افراد شریف و بزرگوار است، نباید بیمحتوا و با بیاحترامی بیان شود.
خنقتنی العبرات حتی خلتنی
قد خیفتنی عربتی برداء
هوش مصنوعی: گریهها چنان بر من چیره شد که گویی ترس من را از روی دوش برداشت.
للفی حوامل مقلتی اخیته
اکفی بها و ملی لدی الالقاء
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به این موضوع اشاره میکند که در هنگام بیان یا ارائه افکار و احساساتش، به وسیله کلماتی که انتخاب کرده، به طور کامل خود را ابراز میکند و بر روی این کلمات تمرکز دارد. او از این کلمات به عنوان ابزاری برای انتقال معانی و احساسات خود استفاده میکند و به نوعی از قدرت آنها برای تاثیرگذاری بر دیگران بهره میبرد.
کم لی نویالنفس فی جوفالجوی
کم لی رکوب البحر فی النکباء
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر از تجربههای خود در زندگی صحبت میکند. او به ابراز احساساتش در زمانهای مختلف پرداخته و به چالشهایی چون سفر در دریا یا روبرو شدن با مشکلات اشاره میکند. این احساسات نشاندهنده روحیه جستجوگر و ماجراجوی اوست که همواره در پی کشف دنیای جدید و مواجهه با دشواریها است.
فارقت شروان اضطرارا فاشتهت
نفسی بتبریز اختیار سواء
هوش مصنوعی: به خاطر نیاز و ناچاری از شروان جدا شدم و دلم به تبریز، شهر زیبا و دلخواه، تمایل دارد.
عرفت موج الشعر ملک امارتی
خلقاء بی لابد من ارقاء
هوش مصنوعی: من به زیبایی و شگفتیهای موهای تو پی بردم، که نشاندهندهی مقام و ارزشی والاست و بیشک تو را از دیگران متمایز میکند.
اختار صحراء الفراغ مخیمی
بل خیمتی حلت علی الصحراء
هوش مصنوعی: انتخاب کن بیابان را به عنوان مکانی برای سکونت، اما خیمهام به تنهایی در این بیابان برپا شده است.
بتحول البحر المحیط بعمقه
لمخیمی نوی یا من من آلاناء
هوش مصنوعی: دریای وسیع به عمق خود تغییر میکند، مانند جریانهای پنهان و رازآلودی که در دل آن وجود دارد.
اطناب خیمة همتی ممدودة
حتی ظلال السدرة الزهراء
هوش مصنوعی: خیمه بلند همت او به قدری گسترش یافته است که سایه درختان زهره را هم در بر میگیرد.
و وصلت حبلالله لکن سودت
فی غصن طوبی واسع الفیاء
هوش مصنوعی: اجتماع شما به پیوندی محکم و نورانی اشاره دارد، اما در عوض، شما در سایهای از درخت طوبی بزرگ و گسترده سیر و سفر میکنید.
اما منحی کالنوی لکن لم اقف
کالنوی حمل حیاء اهل حیاء
هوش مصنوعی: به نظر میرسد به شکلی اشاره میکند که هرچند من شجاعت و جسارت دارم، اما از لحاظ رفتار و ادب با افرادی که دارای حیا و نزاکت هستند، دقت و احتیاط میکنم.
احدی سؤلا من مواطل بهجتی
فی نوی هذه الخیمة الزرقاء
هوش مصنوعی: هیچکس از من نمیپرسد که آیا شادی من در سال نو در این چادر آبی است یا نه.
اتاها ثم اوردت متنوع المنی
فحرمت ها ثم یمین اناء
هوش مصنوعی: من از او خواستم تا از زیباییهای مختلف زندگی لذت ببرد، اما او به خاطر انتخابهایش از آنها محروم شد و اکنون در سختی به سر میبرد.
فاذا انقلت فلیت قناعتی
عرفت سجالی ثم حدر شاء
هوش مصنوعی: وقتی به آرامش میرسی، باید بدانید که قناعت و رضا در زندگیتان چقدر مهم است، و سپس به سراغ آنچه واقعاً برایتان مهم است بروید.
محسود ابناء الرذیلة عائذ
من امهات الکون بالاباء
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که فردی که از مخالفان و بدکاران باشد، احساس عمیق ناخوشایندی میکند و در تلاش است تا خود را از رذالتها و ننگهای موجود در جامعه دور نگه دارد. او میکوشد تا از هویت و نسل خود با افتخار دفاع کند و خود را به عنوان عضوی از خانوادهای با اعتبار و مقام بروز دهد.
فالامهات اذا قصدت حیوتة
کیف انتظار اماتة الاحیاء
هوش مصنوعی: اگر میخواهی زندگی را جستجو کنی، چگونه میتوانی منتظر مرگ موجودات زنده باشی؟
شربنی بماء العلم بل عرفی به
عرف المحیا بماء حناء
هوش مصنوعی: به من بنوشان از آب دانش، که با آگاهی و شناخت زندگی کنم، همچنان که با حنا زنده و رنگین میشوم.
فضلت علما ان علم قائلی
والقیل احیی الذی من العلماء
هوش مصنوعی: من بر دانشمندان ارجحیت میدهم، زیرا علم آن کسی که سخن میگوید و علم او زندهکننده علم دانشمندان است.
کالشمع ینقص حین زاد لهیبه
ما قد نمی علی ذوی حوباء
هوش مصنوعی: شعله شمع هنگامی که به وجود میآید، کاهش نمییابد؛ بلکه افراد نیکوکار، با کمالات خود به آن میافزایند.
قد هان لی مذجف روض مدامعی
غیث الکرام و ضنة البخلاء
هوش مصنوعی: به من یاد دادند که در هر لحظه از زندگی، از لطف و احسان افراد نیکوکار بهرهمند شوم و نسبت به بخیلان و تنگنظران بیتوجه باشم.
من صار مکفوفا فسواء عنده
فی السهد لیل سدارة و سمراء
هوش مصنوعی: هر که به بیماری بینایی دچار شود، برای او فرقی ندارد که شب تا صبح را بیدار بماند یا در خواب باشد.
قد کنت اصلب شعره بید الفتی
انمی فبدل فی الذیول نماء
هوش مصنوعی: من زمانی در دستان جوانان قوی و با اراده، سخت و مستحکم بودم، اما اکنون در انتها و در سایهها، دچار تغییر و نمو شدهام.
کلفت تودیع الثیاب و قیل لی
هذا النفاق نفاق الصعدة السمراء
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی به بخشش یا از خودگذشتگی اشاره دارد، و در آن به تفاوت میان ظاهر و باطن افراد پرداخته میشود. به عبارت دیگر، ممکن است کسی در ظاهر خوب و قابل اعتماد به نظر برسد، اما در باطن رفتار یا نیت دیگری داشته باشد که نشاندهنده نفاق یا دو رویی اوست. این تقسیم بندی به نوعی به تضاد بین ظاهر و واقعیت در رفتار انسانی اشاره دارد.
لو کان للمنقوش حال تسقف
فالدهر قومنی و تقعدنی بفقداء
هوش مصنوعی: اگر نقشها حال و وضعی داشتند، بیشک زمان بر من تکیه میکرد و با غیبت من کنار مینشست.
لاعیب فی عوج الفتی نفسی و انما
یغنی من التسقیف و العوجاء
هوش مصنوعی: هیچ اشکالی وجود ندارد در کجراهی جوانی من، زیرا فقط به خوشآمدگویی و توجه به زیباییها بستگی دارد.
لازمت حصنی قبل حصن بالفتی
و عضضت طرفی قبل ذوالحملاء
هوش مصنوعی: قبل از اینکه به دژ مستحکم برسم، نیاز دارم که به خوبی آماده باشم و قبل از اینکه در شرایط سخت قرار بگیرم، باید زیر بار مشکلات بروم.
ما سمنی الجلساء لکن همتی
ذات الغناء و بفقری استغناء
هوش مصنوعی: من نشستم با دوستان، اما آرزوی من تنها آواز و موسیقی است و از فقری که دارم بینیازم.
طلعت دنیا کم بلبانه
من غیر رحبتها و لا استثناء
هوش مصنوعی: چهره دنیا همچون بلبلی است که جز زیبایی و آرامش در آن نمیتوان یافت و هیچ چیز دیگری را نمیتوان به جز آن تصور کرد.
عمر قصیر لمواعید خدعته
و حدثتنی تفسیرها بالزباء
هوش مصنوعی: عمر کوتاه است و وعدههای خدا مرا فریب دادهاند. به من گفتند که تفسیر این وعدهها را با کلام زیبا به من نشان میدهند.
انی عیالالله فی فضل النهی
و عیال فضلی عصبة البلغاء
هوش مصنوعی: من بندگان خدا در فضیلت و آموزش هستم، و بندگان فضیلت، گروههای از سخنوران و اهل بلاغت هستند.
کالنبت یاتی السحب یستسقی الندی
و الحسب یاتی البحر باستسقاء
هوش مصنوعی: درختی مانند آن است که ابرها را میطلبد تا باران ببارند و نَسَب و نسب خوب، مانند دریا است که آبی را از آن میطلبد.
نسج العناکب فی الجدار مهلهلا
سیل الذباب و یصعد الافداء
هوش مصنوعی: در این بیت توصیف شده که در دیواری که به خوبی ساخته شده، لکههای علفی و نرم به وجود آمده است و در کنار آن، گروهی از مگسها در حال پرواز هستند و همچنین بخشهایی از این ساختار به سمت بالا میروند.
ما ینسج النحل الضیاع معینا
الا علیه طراز کل شفاء
هوش مصنوعی: زنبورها عسل را از گلها جمعآوری میکنند و هیچ چیزی به جز حکمت هر درمانی را در آن نمیبینند.
سیان لی مدح فی ریاض مطالع
عیب الکلام و خلب البخلاء
هوش مصنوعی: در اینجا به توصیف زیباییهای طبیعت و غنای معانی پرداخته شده است. شاعر با اشاره به نواقص و کمبودهای سخنان بخیلان، به عظمت و جذابیت چشماندازهای علمی و فرهنگی اشاره دارد. این بیت نشاندهندهی اهمیت علم و دانش در مقابل فضائل ناپسند مانند ژنکاری است.
ریق بن آدم یقتل الافعی اذا
القاه فی فیها فم الحواء
هوش مصنوعی: انسانها گاهی خود را در موقعیتهای خطرناک قرار میدهند و با وجود آگاهی از عواقب، به سمت آنها میروند. مانند فردی که به سراغ ماری میرود، در حالی که میداند ممکن است به او آسیب برسد.
فضل لذنبی و الجهل نقص کامل
کالشمس ظلمة مقلة الرمداء
هوش مصنوعی: فضل بر گناه من و جهل مانند نقصی است کامل، چون تاریکی در چشمان کسانی که بینایی ندارند.
ما ان اخوک مهلهلا بشواردی
شهد الشهداء و هلهل السفهاء
هوش مصنوعی: دوست من، صدای شادی و فریاد پیروزی را بشنو، همانند صدای شهدای شجاع و نادانان.
اسری وراء الکائنات بخاطری
ربی و همتی الغیور وراء
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده است به وجودی که فراتر از تمامی مخلوقات و موجودات است. این وجود به خاطر پروردگارش و احساس عمیق او به مسائلی که او را به خود مشغول کرده، در آن وضعیت قرار دارد.
سبحان من اسری بخاطر عبده
لیلا الی الاقصی بذی الاسراء
هوش مصنوعی: پاک و دور از هر عیبی است خدایی که شبانه بندهاش را به سفر و معنویت به دورترین مکانها برد.
ضؤ العیان کصاحب السرطان بل
غیل البیان کصاحب الجوزاء
هوش مصنوعی: چشمها مانند صاحبی هستند که به بیماری سرطان دچار شدهاند، اما در عوض، زبان مانند فردی است که به ستاره جوزا تعلق دارد.
اصبحت داود ذالفضل حنظلة
ام بل مزامیر النهی باداء
هوش مصنوعی: داود در صبح به لطف و برکت حنظله (یا همان خرما) به نوازندگی مشغول است، یا شاید هم صدای خوشی را با نغمههای زیبا سر میدهد.