گنجور

شمارهٔ ۵

بخت بدم از ساحت کرمان به بم انداخت
از گلشن عیشم سوی زندان غم انداخت
با ...... کرد مرا دست و گریبان
بنگر که خر و توبره، چه نیکو به هم انداخت
نامد چو وجو دش عدمی صرف به عالم
تا باز خدا، طرح وجود و عدم انداخت
آن روز که بنوشت قضا نسخه امکان
چون نامه بوی گشت ورا از قلم انداخت ...
با مرد سخنگوی درافتاد و زیان کرد
روباه صفت پنجه به شیر غژم انداخت
هرچند کرم کرد ولی حیف که آخر
حرفی که وسط بود ز لفظ کرم انداخت
افسر کرمش را بپذیرفت و پس آنگه
یائیش بیفزود و به سوی حرم انداخت

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: قطعه
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بخت بدم از ساحت کرمان به بم انداخت
از گلشن عیشم سوی زندان غم انداخت
هوش مصنوعی: شانس ناخوشایند من از کرمان به بم پرتاب شد و از باغ خوشی‌هایم مرا به زندان غم منتقل کرد.
با ...... کرد مرا دست و گریبان
بنگر که خر و توبره، چه نیکو به هم انداخت
هوش مصنوعی: با خود درگیر شدم و به وضوح می‌بینم که چگونه مشکلات و مسائل در کنار هم به خوبی ترکیب شده‌اند.
نامد چو وجو دش عدمی صرف به عالم
تا باز خدا، طرح وجود و عدم انداخت
هوش مصنوعی: تا زمانی که چیزی به نام "وجود" به عالم نیامده بود، تنها "عدم" بود. سپس خداوند وجود و عدم را در عالم به وجود آورد.
آن روز که بنوشت قضا نسخه امکان
چون نامه بوی گشت ورا از قلم انداخت ...
هوش مصنوعی: در آن روزی که سرنوشت، طرح زندگی را نوشته بود، مانند نامه‌ای شد که بویی دارد و از قلم نویسنده افتاد.
با مرد سخنگوی درافتاد و زیان کرد
روباه صفت پنجه به شیر غژم انداخت
هوش مصنوعی: مردی با فردی گفت‌وگو کرد و در این بحث شکست خورد، مثل روباهی که به شیر حمله‌ور شد و ضرر کرد.
هرچند کرم کرد ولی حیف که آخر
حرفی که وسط بود ز لفظ کرم انداخت
هوش مصنوعی: هرچند او تلاش کرد و نیکی انجام داد، اما متأسفانه به خاطر حرفی که در میانه‌ی صحبتش بود، به خوبی کارش لطمه خورد.
افسر کرمش را بپذیرفت و پس آنگه
یائیش بیفزود و به سوی حرم انداخت
هوش مصنوعی: او به داشتن مقام و موقعیتی که به او داده شده بود، رضایت داد، اما سپس بر ناامیدی‌اش افزوده شد و به سمت حرم رفت.