شمارهٔ ۹
از دیده چکد قطره خون جگر ما
خون جگر آویزه چشمان تر ما
عزم سفر کوی تو داریم و نباشد
جز لخت جگر توشه راه سفر ما
ماییم همان نخل که در دامن اطفال،
با سنگ فرو ریخته باشد ثمر ما
رمزی بود از آب حیات و دل ظلمت
در تیره شبان گر نگری چشم تر ما
با آن که بلند است تو را کوکب مسعود،
اندیشه کن از شعله آه سحر ما
این گونه که عشقم ز خودی خانه بپرداخت
روزی تو درآیی که نباشد اثر ما
افسر، به حریم در آن دوست رسیدیم
بد خضر در این راه همی راهبر ما
اطلاعات
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
از دیده چکد قطره خون جگر ما
خون جگر آویزه چشمان تر ما
هوش مصنوعی: از چشمان ما اشک خونین میریزد و این درد و رنجی که در دل داریم، در چشمان خیسمان نمایان است.
عزم سفر کوی تو داریم و نباشد
جز لخت جگر توشه راه سفر ما
هوش مصنوعی: ما تصمیم داریم به سوی تو برویم و هیچ چیزی جز دل و عشق به تو برای سفرمان همراه نداریم.
ماییم همان نخل که در دامن اطفال،
با سنگ فرو ریخته باشد ثمر ما
هوش مصنوعی: ما همان درخت خرما هستیم که میوهاش با سنگهای ریخته شده روی زمین فرود آمده باشد و در آغوش کودکان قرار گیرد.
رمزی بود از آب حیات و دل ظلمت
در تیره شبان گر نگری چشم تر ما
هوش مصنوعی: این عبارت به تصویر کشیدن زندگی و تلاش برای یافتن حقیقت میپردازد. آب حیات نماد زندگی و نور است، در حالی که دل ظلمت به دشواریها و تاریکیهای شب اشاره دارد. اگر به چشمان خود دقت کنیم، ممکن است نشانههایی از امید و زیبایی را در میان مشکلات ببینیم.
با آن که بلند است تو را کوکب مسعود،
اندیشه کن از شعله آه سحر ما
هوش مصنوعی: با وجود این که تو به اندازه یک ستاره درخشان هستی، به این فکر کن که چه تأثیری از درد و اندوه صبحگاهی ما بر تو دارد.
این گونه که عشقم ز خودی خانه بپرداخت
روزی تو درآیی که نباشد اثر ما
هوش مصنوعی: عشق من به حدی قوی است که باعث شده است از خودم فاصله بگیرم. روزی تو خواهی آمد که دیگر نشانهای از ما وجود نداشته باشد.
افسر، به حریم در آن دوست رسیدیم
بد خضر در این راه همی راهبر ما
هوش مصنوعی: در اینجا به قامت و مقام یک دوست رسیدیم، و در این مسیر، مانند خضر، راهنمای ما در این سفر است.