شمارهٔ ۳ - آیینه یزدان
خجسته زمانی است بس بهجت افزا
همایون اوانی است بیحد طرب زا
که خلق جهان ز آن به عیشند یکسر
که اهل زمان زاین به وجدند یکجا
پدید است بر خلق عیشی موّفر
عیان است در ملک وجدی موّفا
بت من، زهی ماهرو ترک ساده
مه من، خهی تندخو، شوخ خود را
به زیور بیارای نک پای تا سر
به آیین بپیرای، هان فرق تا پا
به یغما ببر، هر چه فرهنگ و دانش
به تاراج ده، هرچه صبر و شکیبا
نبینی که خلقی به عیشند و عشرت
نواخوان و شادان به هر سوی و هرجا
نبینی که ملکی به وجدند و شادی
گرفته ره دشت و هامون هم آوا
همه کف زنان و همه پای کوبان،
روان و دوان هر طرف بی محابا
خرامان به هر سو، بتی ماه منظر
نواخوان به هر جا مهی سرو بالا
تو گویی که ابنای گیتی سراسر
پی شادی و عیش گشته مهیا
به عیش اندر از هر طرف خُرد و معظم
به وجد اندر از هر کنف، پیر و برنا
به عیش و شعف از فقیر و توانگر
به وجد و طرب از ضعیف و توانا
به شکرانه کامد، پس از سالی از ره
مهین روز پیروز، عید دلارا
چه عیدی، کز آن خانه چون کوی مینو
چه عیدی، کز آن حجره، چون کاخ مانا
چه عید، از شمیمش صبا عنبر آگین
چه عید، از نسیمش هوا نافه آسا
چه عیدی، کز او شهر آیین خلخ
چه عیدی، کز او بوم آزرم یغما
در این عید دانی چه بهتر بود، هان
که رانم به لب مدحت میر والا
مهین داور خلق دارای اعظم
بهین آمر دین خداوند یکتا
علی آن که قائم به امر وی آمد
سراسر همه نقش پایین و بالا
علی، آن که از حزم او یافت نزهت
ز آلایش کفر، دامان غبرا
علی، آن که از نیروی شرع احمد
بپرداخت تیغ وی از جور دنیا
شها، ای که ز آیینه چهر پاکت
بود چهر یزدان همی آشکارا
نبودی اگر تیغ و رمح تو در کف
قضا و قدر را به هر سوی و هرجا
تنی، امر این را ندادی دگر تن
کسی، حکم آن را نه بنمودی امضا
هم از قهر و عنف تو ای میر غازی
هم از مهر و لطف تو ای شاه والا
به قعر زمین رخت بر بسته قارون
بر اوج فلک تخت بنهاده عیسی
به دریا فتد گر شراری ز تیغت
همی تا ابد دود خیزد ز دریا
همه خامه گردد، گر اشجار گیتی
همه صفحه گردد گر اقطاع دنیا
یکی شمه وصفت نیارند کردن
نه این خاکیان، بل مقیمان بالا
ز پیمودن پهن بیدای وصفت
دگر ادهم خامه را نیست یارا
زبان با ثنایت همی لال و ابکم
خرد با خصالت همی محو و دروا
ز اندیشه وهم ذاتت مهذّب
ز آلایش وصف، نامت مزکّا
کنون گاه عید است و هنگام شادی
زمین و زمان پر ز آیین و آوا
به نقد اندرم، در چنین عید باشد
ز لطف عمیم تو، عیدی تمنا
سرافراز گردم بر امثال و اقران
نه یک پایه، بل از ثری تا ثریا
در این گوشه کس را همی نیست باور
یکی سوی من بیند از چشم بینا
که رنگ رخم، شاهدی هست حاکی
که سوز دلم، آیتی هست پیدا
همی تا نماید مه از خاوران رخ
همی تا کند مهر در باختر جا
همی تا سخن باشد از کفر و ایمان
همی تا اثر ماند از نور و ظلما
به کام عدویت سرشک مذلت
به جام احبّات، شهد مصفّا
شمارهٔ ۲ - آیینه پاک: دی آمد و کالای چمن برد به یغماشمارهٔ ۴ - مهر درخشان: شبا هنگام چون شد ناپدید این گوهر رخشا
اطلاعات
وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: چکامه
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
خجسته زمانی است بس بهجت افزا
همایون اوانی است بیحد طرب زا
هوش مصنوعی: زمانی خوش و شاداب فرا رسیده که بسیار مفرح و شادیآور است. این دوران، فرصتی بینظیر برای نشاط و شادمانی به وجود آورده.
که خلق جهان ز آن به عیشند یکسر
که اهل زمان زاین به وجدند یکجا
هوش مصنوعی: خالق جهان به خاطر شادی و لذت همگان است، زیرا افراد زمانه به خاطر این زندگی شاداب و پر از سرور هستند و به یکدیگر خوشی میبخشند.
پدید است بر خلق عیشی موّفر
عیان است در ملک وجدی موّفا
هوش مصنوعی: در بین مردم خوشی و شادی فراوانی حاضر است و در سرزمین عشق، موهبت و نعمت نمایان است.
بت من، زهی ماهرو ترک ساده
مه من، خهی تندخو، شوخ خود را
هوش مصنوعی: عشق من، تو زیبای ماهرو به سادگی هستی. تو که با رفتار تند و شیطنتهای خود، من را درگیر کردهای.
به زیور بیارای نک پای تا سر
به آیین بپیرای، هان فرق تا پا
هوش مصنوعی: به خودت رسیدگی کن و خودت را به زیبایی بیارای، از سر تا پا به شیوهای مناسب و زیبا جلوه کن.
به یغما ببر، هر چه فرهنگ و دانش
به تاراج ده، هرچه صبر و شکیبا
هوش مصنوعی: هر چه از فرهنگ و دانش دارم را به غنیمت ببر، هر چه صبر و تحمل دارم را به تاراج ببر.
نبینی که خلقی به عیشند و عشرت
نواخوان و شادان به هر سوی و هرجا
هوش مصنوعی: آیا نمیبینی که مردم سرگرم زندگی و خوشیاند و در هر جا آواز شادی سر میدهند و شاداب هستند؟
نبینی که ملکی به وجدند و شادی
گرفته ره دشت و هامون هم آوا
هوش مصنوعی: نگاه نکن که فرشتگان در شگفتی و شادی هستند و در دشت و زمین همصدا شدهاند.
همه کف زنان و همه پای کوبان،
روان و دوان هر طرف بی محابا
هوش مصنوعی: همه با شور و هیجان به کف زنی و پای کوبی مشغولند و بدون هیچ گونه ملاحظهای به هر سو میدوند و میچرخند.
خرامان به هر سو، بتی ماه منظر
نواخوان به هر جا مهی سرو بالا
هوش مصنوعی: یک دختر زیبا و خوشاندام، به آرامی در حال حرکت است و در هر گوشهای از شهر صدای زیبایی به گوش میرسد که دلنواز است. او مانند سپیدهدمی است که به همه جا روشنایی میبخشد.
تو گویی که ابنای گیتی سراسر
پی شادی و عیش گشته مهیا
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که مردم دنیا به طور کلی آمادهاند تا از زندگی لذت ببرند و به جشن و شادی بپردازند.
به عیش اندر از هر طرف خُرد و معظم
به وجد اندر از هر کنف، پیر و برنا
هوش مصنوعی: در هر سمت، همهی افراد با حالتی خوش و شاداب هستند و از جوان تا پیر، همگی در شادی و لذت به سر میبرند.
به عیش و شعف از فقیر و توانگر
به وجد و طرب از ضعیف و توانا
هوش مصنوعی: همه افراد، چه فقیر و چه غنی، چه ضعیف و چه قوی، میتوانند از زندگی لذت ببرند و شادی را تجربه کنند.
به شکرانه کامد، پس از سالی از ره
مهین روز پیروز، عید دلارا
هوش مصنوعی: پس از یک سال انتظار، روز پیروزی به همراه خوشحالی و شادی فرا رسید.
چه عیدی، کز آن خانه چون کوی مینو
چه عیدی، کز آن حجره، چون کاخ مانا
هوش مصنوعی: چه عیدی میتواند داشته باشد که در آن خانه مانند بهشت باشد و چه عیدی میتواند وجود داشته باشد که در آن اتاق، مثل کاخهای جاودان باشد؟
چه عید، از شمیمش صبا عنبر آگین
چه عید، از نسیمش هوا نافه آسا
هوش مصنوعی: چه عید فرخندهای! که نسیم آن پر از عطر خوش عنبر است و بادی که میوزد، مانند نسیم لطیف و خوشبوی گلنرگس است.
چه عیدی، کز او شهر آیین خلخ
چه عیدی، کز او بوم آزرم یغما
هوش مصنوعی: چه جشنی بزرگ و باشکوه، که به خاطر آن، شهرهای زیبای خلخ و سرزمین باعزت یغما در انتظار هستند.
در این عید دانی چه بهتر بود، هان
که رانم به لب مدحت میر والا
هوش مصنوعی: در این عید، چه چیز بهتر بود تا اینکه من در برابر خدای بزرگ و ارجمند، به ستایش و مدح او بپردازم.
مهین داور خلق دارای اعظم
بهین آمر دین خداوند یکتا
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف یک قاضی بزرگ و معتبر میپردازد که در امور مردم عدالت را برقرار میسازد و مسئولیت دین خداوند یکتا را بر عهده دارد. او بالاترین مقام را در این زمینه داراست و دارای ویژگیهای برجستهای است.
علی آن که قائم به امر وی آمد
سراسر همه نقش پایین و بالا
هوش مصنوعی: علی کسی است که برای اجرای فرمان او، تمام موجودات در زمین و آسمان به حرکت درآمدهاند.
علی، آن که از حزم او یافت نزهت
ز آلایش کفر، دامان غبرا
هوش مصنوعی: علی، آن کسی است که با تدبیر و احتیاط خود، از آلودگیهای کفر و ناپاکیها دوری گزیده و خود را پیراسته نگهداشته است.
علی، آن که از نیروی شرع احمد
بپرداخت تیغ وی از جور دنیا
هوش مصنوعی: علی، کسی است که به خاطر اصول و قوانین اسلامی که پیامبر احمد آورده، توانسته است بر ظلم و ستم دنیا غلبه کند و در برابر آن بایستد.
شها، ای که ز آیینه چهر پاکت
بود چهر یزدان همی آشکارا
هوش مصنوعی: ای نور چهرهات که پاکیات همچون آئینه است، چهرهٔ خداوند نیز به روشنی در آن نمایان است.
نبودی اگر تیغ و رمح تو در کف
قضا و قدر را به هر سوی و هرجا
هوش مصنوعی: اگر تو نبودی، سرنوشت و تقدیر به هر سمتی و هر جا میرفت.
تنی، امر این را ندادی دگر تن
کسی، حکم آن را نه بنمودی امضا
هوش مصنوعی: تن هیچ کس را به این کار وادار نکردی، و حکم آن را هم به طور واضح نشان ندادی.
هم از قهر و عنف تو ای میر غازی
هم از مهر و لطف تو ای شاه والا
هوش مصنوعی: شما هم به خاطر خشم و قدرتتان و هم به خاطر محبت و فرتوتی که دارید، مورد توجه قرار میگیرید.
به قعر زمین رخت بر بسته قارون
بر اوج فلک تخت بنهاده عیسی
هوش مصنوعی: قارون، که با ثروت و قدرتش به عمق زمین رسیده است، در مقابل عیسی قرار دارد که با مقام و منزلت والا، بر بالای آسمان نشسته است.
به دریا فتد گر شراری ز تیغت
همی تا ابد دود خیزد ز دریا
هوش مصنوعی: اگر شعلهای از تیغ تو به دریا بیفتد، تا ابد بخار و دودی از آن دریا بلند خواهد شد.
همه خامه گردد، گر اشجار گیتی
همه صفحه گردد گر اقطاع دنیا
هوش مصنوعی: اگر همه درختان دنیا تبدیل به قلم شوند و تمام بخشهای زمین به کاغذ تبدیل شود، باز هم نمیتوان تمام زیباییها و تجربیات زندگی را نوشت.
یکی شمه وصفت نیارند کردن
نه این خاکیان، بل مقیمان بالا
هوش مصنوعی: این افراد خاکی نمیتوانند وصفی از تو را بیان کنند، بلکه تنها کسانی که در عالم بالا هستند میتوانند به تو بپردازند.
ز پیمودن پهن بیدای وصفت
دگر ادهم خامه را نیست یارا
هوش مصنوعی: به خاطر گذراندن و پیمودن مسیر طولانی به توصیف زیباییهای تو، قلم خام و ناتوان نمیتواند به درستی تو را به تصویر بکشد.
زبان با ثنایت همی لال و ابکم
خرد با خصالت همی محو و دروا
هوش مصنوعی: زبان از زیبایی تو چنان خاموش و ناتوان است که نمیتواند حرف بزند و عقل هم با ویژگیهای تو چنان غرق در تماشای تو شده که نمیتواند چیزی بگوید.
ز اندیشه وهم ذاتت مهذّب
ز آلایش وصف، نامت مزکّا
هوش مصنوعی: از فکر و تصور خود، پاک و منزه شدهای و نامت از هر گونه آلودگی وصف، پاک و خالص است.
کنون گاه عید است و هنگام شادی
زمین و زمان پر ز آیین و آوا
هوش مصنوعی: اکنون زمان جشن و شادی است و همه جا پر از نشاط و سر و صداست.
به نقد اندرم، در چنین عید باشد
ز لطف عمیم تو، عیدی تمنا
هوش مصنوعی: در این روز خاص و شگفتانگیز، از الطاف و مهربانیهای تو سپاسگزارم و دلم میخواهد که این روز برای من عیدی باشد.
سرافراز گردم بر امثال و اقران
نه یک پایه، بل از ثری تا ثریا
هوش مصنوعی: میخواهم در میان دیگران و همسن و سالانم به شکلی برجسته و والا باشم، نه اینکه تنها در یک سطح قرار بگیرم، بلکه از پایینترین تا بالاترین درجات را طی کنم.
در این گوشه کس را همی نیست باور
یکی سوی من بیند از چشم بینا
هوش مصنوعی: در این گوشه، هیچکس به من اعتنایی ندارد؛ یکی از دور میبیند که من در چه حال هستم و به من توجهی ندارد.
که رنگ رخم، شاهدی هست حاکی
که سوز دلم، آیتی هست پیدا
هوش مصنوعی: رنگ صورت من نشانهای است که نشان میدهد دل من در آتش است و این احساس عمیق من به وضوح قابل مشاهده است.
همی تا نماید مه از خاوران رخ
همی تا کند مهر در باختر جا
هوش مصنوعی: ماه که از سمت شرق طلوع میکند، تا زمانی که چهرهاش را نشان دهد، خورشید هم در سمت غرب غروب میکند.
همی تا سخن باشد از کفر و ایمان
همی تا اثر ماند از نور و ظلما
هوش مصنوعی: همواره سخن درباره کفر و ایمان باید باشد و همیشه نشانههایی از نور و تاریکی باقی خواهد ماند.
به کام عدویت سرشک مذلت
به جام احبّات، شهد مصفّا
هوش مصنوعی: در پی لذت و خوشی، احساس ذلت را چشیدم و به جای آن، طعم شیرین محبت و دوستی را تجربه کردم.