شمارهٔ ۱ - در توحید باری عزّ شأنه
ای شده از صنع قدرت تو هویدا
گوهر و گل، گه ز خار و گاه ز خارا
ای ز تو برجا وجود عالم و آدم
وی به تو برپا بنای اسفل و اعلی
نزد سراپرده جلال تو باشد
عرش معلّی بسان صفحه غبرا
عکس تو شد جلوه گر ز عارض گل، کو
برده ز بلبل توان و صبر به یغما
دست خرد کی رسد به دامن جاهت
صفحه غبرا کجا و طارم خضرا
مهر رخت راست ذره ها و یکی را،
مادر گیتی نهاد، نامش دنیا
دود برآید ز آب تا ابدالدهر
قهر تو گر بگذرد به جانب دریا
از تو بود جان جن و انس به پیکر
وز تو بود روح وحش و طیر در اعضا
کعبه مقصود خلق، روی تو باشد
ای همه را در دو کون ملجأ و منجی
ای ز در رحم چاره ساز اعادی
وای ز ره لطف مهربان به احبا
شام وصال تو بامداد همایون
صبح فراق تو تیره گون شب یلدا
هجر تو ما را جحیم و قهر تو آذر
وصل تو ما را بهشت و مهر تو طوبی
ای مه مهرآفرین عجب نه که گردد
مهر درخشان به عشق روی تو، حربا
نزد پر پشه حریم تو کمتر
از مگسی صد هزار مرتبه، عنقا
موسی عمران ز هوش رفت چو تابید
پرتوی از عکس تابش تو به سینا
جاری از آن سلسبیل گردد و کوثر
بنگری از لطف اگر به صخره صمّا
مور درت حکمران ملک سلیمان
مرغ شبت فیض بخش لعل مسیحا
از تو منوّر سراج معنی هستی
وز تو مصوّر، وجود صورت اشیا
ریزد اگر رشحه ای ز ابر جلالت
جاری گردد بحار بی حدّ و احصا
در بر یک بحر از آن بحار معظم
همچو حبابند نه قباب معلّی
دامن جاهت بود ز وصف منزه
پایه قدرت ز چون و چند مبرا
اول و آخر توئی به آخر و اول
معنی و صورت توئی به صورت و معنی
روی تو پیدا و مابقی همه پنهان
حسن تو صهبا و جملگی همه مینا
سائل کوی تواند منعم و مسکین
طالب روی تواند سید و مولی
در خور وصفت چو نیست جز تو دگر کس
هم ز تو آید که وصف خود کنی انشا
جز تو نباشد چو کس به مدح تو لایق
افسر و توصیف ذات پاک تو حاشا
اطلاعات
وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: چکامه
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ای شده از صنع قدرت تو هویدا
گوهر و گل، گه ز خار و گاه ز خارا
هوش مصنوعی: تو خود را در آفرینش قدرت نمایان کردهای؛ گاه به شکل گوهری درخشان و گاه به شکل گلی زیبا، و برخی اوقات نیز به شکل خار یا سنگی سخت.
ای ز تو برجا وجود عالم و آدم
وی به تو برپا بنای اسفل و اعلی
هوش مصنوعی: ای تو که وجود عالم و آدم به واسطه تو پایدار است و به توست که بنای دنیا و آخرت بنا شده است.
نزد سراپرده جلال تو باشد
عرش معلّی بسان صفحه غبرا
هوش مصنوعی: در نزد خیمهای که نمایانگر عظمت توست، عرش بلند مانند صفحهای سفید و صاف قرار دارد.
عکس تو شد جلوه گر ز عارض گل، کو
برده ز بلبل توان و صبر به یغما
هوش مصنوعی: چهره تو مانند گل زیبا و دلربا شده است، که بلبل را از عشق و شوق خود به ستوه آورده و تحمل او را به سرقت برده است.
دست خرد کی رسد به دامن جاهت
صفحه غبرا کجا و طارم خضرا
هوش مصنوعی: دست حکمت و خرد چگونه میتواند به دامن مقام و جاه تو برسد؟ جایی که خاک و غبار است و جایی که سرسبزی و طراوت وجود دارد.
مهر رخت راست ذره ها و یکی را،
مادر گیتی نهاد، نامش دنیا
هوش مصنوعی: محبت چهره تو را مانند ذرات عالم به وجود آورد، و مادر زمین این را به وجود آورد که ما آن را دنیا مینامیم.
دود برآید ز آب تا ابدالدهر
قهر تو گر بگذرد به جانب دریا
هوش مصنوعی: دود از آب بلند میشود و تا زمانی نامحدود ادامه دارد، اگر قهر تو به سمت دریا برود.
از تو بود جان جن و انس به پیکر
وز تو بود روح وحش و طیر در اعضا
هوش مصنوعی: از توست که جان جانداران و انسانها به وجود آمده و روح موجودات وحشی و پرندگان نیز از توست که در اعضای آنها جاری است.
کعبه مقصود خلق، روی تو باشد
ای همه را در دو کون ملجأ و منجی
هوش مصنوعی: مقصود و هدف همهٔ موجودات تو هستی، ای کسی که پناهگاه و نجاتدهندهٔ همه در این دنیا و آن دنیا هستی.
ای ز در رحم چاره ساز اعادی
وای ز ره لطف مهربان به احبا
هوش مصنوعی: ای آن که در سختیها و مشکلات برای من چارهساز هستی، ای آن که با مهربانیات به دوستان و محبوبانت کمک میکنی.
شام وصال تو بامداد همایون
صبح فراق تو تیره گون شب یلدا
هوش مصنوعی: شب وصال تو مانند یک شام خوشایند است، و صبحی که جدایی تو را به دنبال دارد، همانند شب یلدا تاریک و غمانگیز است.
هجر تو ما را جحیم و قهر تو آذر
وصل تو ما را بهشت و مهر تو طوبی
هوش مصنوعی: دوری از تو برای ما آتش و عذاب است، و خشم تو مثل شعلهای میسوزاند. اما وقتی با تو هستیم، بهشت و شادی و محبت تو به ما امید و آرامش میدهد.
ای مه مهرآفرین عجب نه که گردد
مهر درخشان به عشق روی تو، حربا
هوش مصنوعی: ای ماه زیبا، چه شگفتآور است که عشق به چهرهات، نوری درخشان به وجود میآورد.
نزد پر پشه حریم تو کمتر
از مگسی صد هزار مرتبه، عنقا
هوش مصنوعی: در نزدیکی شما، حتی کوچکترین موجودات نیز ارزش و مقام بالاتری دارند. من به اندازه یک پشه هم در مقایسه با شما نیستم، در حالی که در دنیای بزرگتر، پرندهای افسانهای همچون عنقا نیز وجود دارد.
موسی عمران ز هوش رفت چو تابید
پرتوی از عکس تابش تو به سینا
هوش مصنوعی: موسی پسر عمران از شدت حیرت و ناآگاهی، هنگامی که نوری از جلوه تو به کوه سینا تابید، بیهوش شد.
جاری از آن سلسبیل گردد و کوثر
بنگری از لطف اگر به صخره صمّا
هوش مصنوعی: از آن چشمه شیرین و گوارا، آب زلالی روان میشود و اگر به سنگ سخت هم بنگری، به لطف و مهربانی میتوانی چشم به آب کوثر داشته باشی.
مور درت حکمران ملک سلیمان
مرغ شبت فیض بخش لعل مسیحا
هوش مصنوعی: مور تو، حاکم سرزمین سلیمان است و پرنده شب تو، بخشی از نعمتهای لعلگون مسیحاست.
از تو منوّر سراج معنی هستی
وز تو مصوّر، وجود صورت اشیا
هوش مصنوعی: وجود من از نور تو روشن است و وجود اشیا نیز به واسطهی تو شکل میگیرد.
ریزد اگر رشحه ای ز ابر جلالت
جاری گردد بحار بی حدّ و احصا
هوش مصنوعی: اگر حتی یک قطره از عظمت تو بریزد، چشمههای بینهایتی از نعمت و برکت جاری خواهد شد.
در بر یک بحر از آن بحار معظم
همچو حبابند نه قباب معلّی
هوش مصنوعی: در دامن یک دریا از دریاهای بزرگ، مانند حبابهایی هستند که بر روی آب شناورند، نه مانند چادرهای بزرگ و ثابت.
دامن جاهت بود ز وصف منزه
پایه قدرت ز چون و چند مبرا
هوش مصنوعی: دامن مقام تو از توصیف من پاکتر است و پایه قدرت تو از هرگونه سوال و ابهام خالی است.
اول و آخر توئی به آخر و اول
معنی و صورت توئی به صورت و معنی
هوش مصنوعی: تو آغاز و پایان همه چیز هستی، به هر دو شکل و مفهوم وجود داری.
روی تو پیدا و مابقی همه پنهان
حسن تو صهبا و جملگی همه مینا
هوش مصنوعی: چهرهی تو آشکار است و باقی زیباییها در پنهان؛ زیبایی تو همانند شرابی گرم است و تمامی زیباییها مانند جامی از میباشند.
سائل کوی تواند منعم و مسکین
طالب روی تواند سید و مولی
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که فرد نیازمند در کوچه و خیابان، میتواند خواستن و طلبیدن را از کسی که قدرت کمک کردن دارد، داشته باشد. همچنین، کسی که به دنبال جمال و زیباویی است، میتواند به سراغ یک آقابزرگوار و صاحب نام برود. به عبارتی، در هر شرایطی، هر شخصی میتواند از محبوب یا معشوق خود خواستههایی داشته باشد.
در خور وصفت چو نیست جز تو دگر کس
هم ز تو آید که وصف خود کنی انشا
هوش مصنوعی: اگر توصیف تو را کسی غیر از خودت نتواند به درستی بیان کند، پس چه کسی دیگر میتواند تو را وصف کند؟ تنها خودت میتوانی درباره خویش به بهترین شکل صحبت کنی.
جز تو نباشد چو کس به مدح تو لایق
افسر و توصیف ذات پاک تو حاشا
هوش مصنوعی: جز تو کسی نیست که شایسته ستایش و تمجید باشد و کسی نتواند به خوبی ویژگیهای پاک تو را وصف کند.