گنجور

شمارهٔ ۶ - و قال ایضاً یمدح الصّدر رکن الدّین صاعد

ای برده آتش رخ تو آب کارگل
بر باده داده عارض تو روزگار گل
با چهرۀ تو زحمت باغ است گل ، از آن
برچین نهاد زخار همه رهگذر گل
خونین شدست سربسر اندام نازکش
از بس که می نهد رخ خوب تو خار گل
یکدم بوصل تو دهن از خنده پر خنده پر نکرد
تا خون دل نکردی اندر کنار گل
گر گل بشد ، چه شد؟ همه سرسبزی تو باد
ما را بس است عارض تو یادگار گل
گر گرفته ام که گل ز رخ تست شرمسار
منّت خدایرا که نیم شرمسار گل
عکس رخت رفو کند او را بیک زمان
گرچه بریختست زهم پود و تار گل
گل چون رخ تو باشد لیکن بشرط آن
کز غالیه خطی بدمد برعذار گل
جایی که تیر غمزه ات از جان سپر کند
پیکان غنچه پر از نهیبش بیفکند
تا خط فستقّی ترا دید پر شکر
پسته زبان بطعنه نهادست در شکر
پیرامون دهان تو چون خط فرو گرفت
گفتم: گرفت طوطی در زیر پر شکر
تا بنده باشد از بن دندان لب ترا
از خاک بر نرسته ببندد کمر شکر
با ما تو در خصومت و بی آگهیّ تو
می ریزد از دهان تو بر ماگهر شکر
باد دهان اگر بمثل در جهان دمی
گردد نباتهای زمین سر بسر شکر
در چشم من دهان ترا ذوق دیگرست
اری خوشی فزود ز بادام تر شکر
از چهرۀ وجه بوسه بهای تو کرده ام
دانم همه کسی بفروشد به زر شکر
تا شد شکسته پسته ات از شکّر سخن
آمد بسی شکست از آن پسته شکر
سر بر خطت شکرچه چه عجب گروهمی نهد
خط طرفه ترکه بر شکرست سر همی نهد
ای از رخ و دهان تو رسوا گل و شکر
روی و لیست روی لبت یا گل یا شکر
روی و لب تو مایۀ سودای ما چراست؟
گر زآنکه هست داروی سودا گل و شکر
با آب و آتش آنچه گل و شکّرت کنند
هیچ آب و آتش آن نکند با گل و شکر
درّاعه حشیشی و پیراهن قصب
بدریده پیش روی پیش روی تو عمداً گل
با رنگ روی و طعم لبت اوفتاده اند
اندر زبان بلبل و ببغا گل و شکر
تنگست همچو غنچه و ظرف شکر دلم
زیرا که فرق نیست ز تو تاگل و شکر
اشکم همه گلاب و جلا بست زآنکه کرد
در چشم من خیال تو پیدا گل و شکر
از عدل خواجه دان تو که در دیده و دلم
به آب و آتشند بیک جا گل و شکر
سلطان شرع صاعد کز همّت بلند
آورد رای او سر خورشید را ببند
برداشت دست جود تو اسم سؤال زر
بنهاد جود دست تو رسم زوال زر
از دست بخشش تو زراندر جوال شد
رفت آنکه رفت هرکسی اندر جوال زر
کان و ترازو اند در ایّام وجود تو
بر دل نهاده سنگ زشوق وصل زر
آواره شد زبیم سخایت زر آنچنانک
رستست در دو دیدۀ نرگس خیال زر
در چشم غنچه زر ز پی آن گداختند
کو با وجود عدل تو میزد مثال زر
در دین بخشش تو بتویّ کلک تو
بر خلق خون لعل مباحست و مال زر
تیغ زبان کشید نیارد زبأس تو
رویین تن ترازو در روی زال زر
از بس که می زنندش خوارست و شهر گرد
بخشود نیست با کف راد تو حال زر
سنگست در قفایش هرجا که میرود
زان در بدر بسان شگ زرد میدود
گر نه زدست را تو آمد بجان گهر
چندین چراست در سخن تو نهان گهر؟
تا بوکه بر تو بندد خود را ریسمان
برآویخته ست سال و مه از ریسمان گهر
هرکس که گشت حلقه بگوش تو چون نگین
بر تخت زر نشید از آن پس چنان گهر
تیغ برهنه را که نبد آب بر جگر
هست از سخاوت تو کنون برمیان گهر
ابر اربیاد دست تو بر بوستان چکد
یابند غنچه را چو صدف در دهان گهر
شمشیر آهنین رو نشکفت بعدازین
گر ناورد زشرم لبت بر زبان گهر
دینار آفتاب نخست از جهان بنقد
بستاند ابرزفت و دهد بعد از آن گهر
او چون تو کی بود که ز دست زبان تو
بگرفت تا بچشم حسودت جهان گهر؟
ای ز آستان قدر تو در یوزۀ فلک
زیر نگین حکم تو پیروزۀ فلک
از بس که ریخت آن کف میمون زر و گهر
درهم شدند از کف اکنون زر و گهر
روز و شب از ستاره و خورشید میکشید
از بخششت زمانه بگردون زر و گهر
در آتش و در آب خلاص و امان خویش
جویند از آن دو دست همایون زر و گهر
گویی شدست کورۀ زر گر عدوت از آنک
هست اندرونش آتش و بیرون زر و گوهر
رخساره پخچ گشته و سوراخ در شکم
از طعن و ضرب ، خصم تو همچون زر و گهر
برگ درخت و قطرۀ باران شگفت نیست
کز دولتت شوند همیدون زر و گهر
بر باد داد خشک و بحر و کان گفت
کز بحر و کان همی دهد افزون زر و گهر
ای بس که زرد و سرخ برآیند ازین سپس
از شرم این قصیدۀ موزون زر و گهر
درحلقۀ عبید تو گوهر چو جای یافت
شاید که سر زصحبت دریا و کان بتافت
تا ممکن است ، صدر جهان سرفراز باد
خورشید را بسایۀ جاهش نیاز باد
ایّام را مهابت تو فتنه سوز شد
آفاق را عنایت تو کار ساز باد
قهرت گشاده پنجه بسان چنار و خصم
چون کاخ بهر سیلی گردن فراز باد
ای لفظ شکّرین تو چون پنبه مغزدار
چون پسته ات دهان بشکر خنده باز باد
هندوی یک سوارۀ کلکت چو برنشست
برخیل خانۀ قدرش ترک تاز باد
خصمت چو لاله ز آتش دل سوخته جگر
وز آب چشم خود چو شکر در گداز باد
عمر دراز به ز همه چیز در جهان
دانی چو بی تکلّف عمرت دراز باد
این موسم مبارک و مانند این هزار
در خرّمی بسر بر و در خوشدلی گذار

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: ترکیب بند
منبع اولیه: سیاوش جعفری

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ای برده آتش رخ تو آب کارگل
بر باده داده عارض تو روزگار گل
هوش مصنوعی: ای برده آتش، چهره‌ات مانند آب کارگل است که بر شراب نشسته و چهره‌ات در دوران گل و زیبایی نمایان است.
با چهرۀ تو زحمت باغ است گل ، از آن
برچین نهاد زخار همه رهگذر گل
هوش مصنوعی: با زیبایی تو، گل‌های باغ به زحمت می‌بالند و همه رهگذران برای تماشای تو به آنجا می‌آیند.
خونین شدست سربسر اندام نازکش
از بس که می نهد رخ خوب تو خار گل
هوش مصنوعی: اندام زیبا و نازکش به خاطر لطافت و زیبایی‌اش، به مانند گلی است که با خارهای آن زخمی شده است، به طوری که این خراشیدگی‌ها به خاطر زیبایی صورت توست.
یکدم بوصل تو دهن از خنده پر خنده پر نکرد
تا خون دل نکردی اندر کنار گل
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که فردی در کنار محبوبش لحظه‌ای را صرف خنده و شادی نمی‌کند، مگر اینکه عشق و درد دلش را در دل دارد. او تا زمانی که نتوانسته از غم و رنجش بگوید، نمی‌تواند به طور واقعی از شادی و لذت کنار محبوبش بهره‌مند شود.
گر گل بشد ، چه شد؟ همه سرسبزی تو باد
ما را بس است عارض تو یادگار گل
هوش مصنوعی: اگر گل از بین برود، چه اهمیتی دارد؟ همه زیبایی و سرسبزی تو کافی است و یاد تو برای ما، یادگاری است از گل.
گر گرفته ام که گل ز رخ تست شرمسار
منّت خدایرا که نیم شرمسار گل
هوش مصنوعی: اگر من غمگینم به خاطر اینکه رنگ رخسار تو مانند گل است، از خداوند سپاسگزارم که من هیچ گاه شرمسار گل نخواهم شد.
عکس رخت رفو کند او را بیک زمان
گرچه بریختست زهم پود و تار گل
هوش مصنوعی: تصویر چهره‌ات می‌تواند در یک لحظه او را ترمیم کند، هرچند که تمام پود و تار گل‌ها به هم ریخته باشد.
گل چون رخ تو باشد لیکن بشرط آن
کز غالیه خطی بدمد برعذار گل
هوش مصنوعی: گلی مانند چهره‌ی توست، اما به شرطی که از عطر خوش آن بویی در مشامم بنشیند.
جایی که تیر غمزه ات از جان سپر کند
پیکان غنچه پر از نهیبش بیفکند
هوش مصنوعی: جایی که نگاه زیبا و فریبنده‌ات به قلب آدم نفوذ کند، تیرهای عشق و احساس می‌تواند به راحتی اثرگذاری کند و دل را تسخیر کند.
تا خط فستقّی ترا دید پر شکر
پسته زبان بطعنه نهادست در شکر
هوش مصنوعی: چون او شخصی خوش‌زبان و شیرین‌گفتار را دید که به خود غره شده است، با کنایه و زبان طعنه‌آمیز به او اشاره کرد و گفت که تو چه شیرینی و لطافتی داری، اما خودت را زیاد دست‌کم نگیر.
پیرامون دهان تو چون خط فرو گرفت
گفتم: گرفت طوطی در زیر پر شکر
هوش مصنوعی: وقتی که خطی دور دهان تو نقش بست، به یاد طوطی‌ای افتادم که زیر پرهایش شکر دارد.
تا بنده باشد از بن دندان لب ترا
از خاک بر نرسته ببندد کمر شکر
هوش مصنوعی: تا زمانی که بنده به کمال و تمامیت خود برسد، لب تو باید همچون دندانی محکم باشد که از خاک برنخاسته و شکوه و زیبایی خود را حفظ کرده باشد.
با ما تو در خصومت و بی آگهیّ تو
می ریزد از دهان تو بر ماگهر شکر
هوش مصنوعی: اگرچه با ما دشمنی می‌کنی و از روی ناآگاهی این کار را می‌کنی، اما سخنان تو همچنان مانند شهد شیرین است که بر ما می‌ریزد.
باد دهان اگر بمثل در جهان دمی
گردد نباتهای زمین سر بسر شکر
هوش مصنوعی: اگر نسیم دهان مانند باد در جهان بوزد، همه گیاهان روی زمین شیرین خواهند شد.
در چشم من دهان ترا ذوق دیگرست
اری خوشی فزود ز بادام تر شکر
هوش مصنوعی: در نگاه من، دیدن تو لذتی دیگر است، بله، شادابی و خوشی از طعم شیرین بادام تازه بیشتر است.
از چهرۀ وجه بوسه بهای تو کرده ام
دانم همه کسی بفروشد به زر شکر
هوش مصنوعی: من از چهرۀ تو بوسه‌ای گرفته‌ام و برایش ارزش زیادی قائل شده‌ام؛ می‌دانم که هر کسی نمی‌تواند زیبایی و شیرینی چهرۀ تو را با طلا عوض کند.
تا شد شکسته پسته ات از شکّر سخن
آمد بسی شکست از آن پسته شکر
هوش مصنوعی: وقتی پسته‌ات از شکر شکست، بسیار حرف و قصه‌ای درباره‌اش گفته شد.
سر بر خطت شکرچه چه عجب گروهمی نهد
خط طرفه ترکه بر شکرست سر همی نهد
هوش مصنوعی: شکایت دارم از زیبایی تو که چقدر جذاب و دل‌فریب است. به قدری جذاب هستی که حتی وقتی به خط و نگاره‌هایت نگاه می‌کنم، انگار آن‌ها هم شکرین و دلربا می‌شوند.
ای از رخ و دهان تو رسوا گل و شکر
روی و لیست روی لبت یا گل یا شکر
هوش مصنوعی: ای آنکه چهره و لبانت به زیبایی گل و شکر مشهور است، آیا لب‌های تو از گل ساخته شده یا طعمی همانند شکر دارند؟
روی و لب تو مایۀ سودای ما چراست؟
گر زآنکه هست داروی سودا گل و شکر
هوش مصنوعی: چرا زیبایی و لب‌های تو مایۀ آرزوی ماست؟ زیرا اگر داروی عشق وجود دارد، آن گل و شکر است.
با آب و آتش آنچه گل و شکّرت کنند
هیچ آب و آتش آن نکند با گل و شکر
هوش مصنوعی: هر چیزی که با آب و آتش بر گل و شکر تاثیر بگذارد، هیچ‌یک از آن‌ها نمی‌تواند با گل و شکر چنین تاثیری داشته باشد.
درّاعه حشیشی و پیراهن قصب
بدریده پیش روی پیش روی تو عمداً گل
هوش مصنوعی: در اینجا شرایطی به تصویر کشیده شده است که یک فرد با ظاهری خاص و جالب توجه، با لباس‌هایی از جنس نازک و زیبا در مقابل شما قرار دارد. او به طوری عمدی و با هدف خاصی، گل‌هایی زیبا و دلربا را به نمایش می‌گذارد.
با رنگ روی و طعم لبت اوفتاده اند
اندر زبان بلبل و ببغا گل و شکر
هوش مصنوعی: با زیبایی و طعم لب‌های تو، بلبل و طوطی در توصیف گل و شیرینی دچار شگفتی شده‌اند.
تنگست همچو غنچه و ظرف شکر دلم
زیرا که فرق نیست ز تو تاگل و شکر
هوش مصنوعی: دلم به شدت تنگ و فشرده است، مانند یک غنچه یا ظرف شیرین. زیرا هیچ تفاوتی بین تو و گل و شکر نیست؛ هر سه زیبا و دلنشین‌اند.
اشکم همه گلاب و جلا بست زآنکه کرد
در چشم من خیال تو پیدا گل و شکر
هوش مصنوعی: گریه‌ام همچون گلاب و عطر شده، زیرا خیال تو در چشمانم نمایان گشته است، همان‌طور که گل و شکر دلپذیرند.
از عدل خواجه دان تو که در دیده و دلم
به آب و آتشند بیک جا گل و شکر
هوش مصنوعی: بدان که از انصاف و عدالت آن خواجه، در چشم و دل من، گل و شکر در یک جا وجود دارند و مانند آب و آتش در تضاد با یکدیگر هستند.
سلطان شرع صاعد کز همّت بلند
آورد رای او سر خورشید را ببند
هوش مصنوعی: سلطان دین و شریعت که با اراده و تلاش خود، به مقام والایی دست یافته است، می‌تواند حتی خورشید را به زیر سلطه و فرمان خود درآورد.
برداشت دست جود تو اسم سؤال زر
بنهاد جود دست تو رسم زوال زر
هوش مصنوعی: می‌توان گفت که این بیت به نوعی به ارزش و اهمیت بخشندگی و عطا اشاره دارد. اینکه وقتی دستی از بخشش برداشته می‌شود، دیگر نمی‌توان به آن سؤال کرد که چرا و چگونه از آن بهره‌مند شدیم. در اصل، دست بخشندگی نماد استمرار نعمت‌ها و خوشی‌هاست و در غیاب آن، رفته‌رفته خوشی و ثروت زائل می‌شود. این مفهوم به ما یادآوری می‌کند که بخشش و سخاوت، نه تنها تأثیری بر دیگران دارد، بلکه خود انسانی که می‌بخشد نیز از این عمل بهره‌مند می‌شود.
از دست بخشش تو زراندر جوال شد
رفت آنکه رفت هرکسی اندر جوال زر
هوش مصنوعی: بخشش و کرم تو به حدی است که مانند طلا در جوال جمع می‌شود. هر کسی که رفت، در واقع مانند طلایی است که در جوال تو جا خوش کرده.
کان و ترازو اند در ایّام وجود تو
بر دل نهاده سنگ زشوق وصل زر
هوش مصنوعی: در روزهایی که تو وجود داشتی، سنگی به خاطر شوق وصال تو بر دل من گذاشته شد.
آواره شد زبیم سخایت زر آنچنانک
رستست در دو دیدۀ نرگس خیال زر
هوش مصنوعی: بیم سخاوت تو مرا به مانند نرگسی که در خیال طلاست، آواره و پریشان کرده است.
در چشم غنچه زر ز پی آن گداختند
کو با وجود عدل تو میزد مثال زر
هوش مصنوعی: در نگاه غنچه، طلا ذوب شده است به خاطر کسی که با وجود عدالت تو، مانند طلا می‌درخشد.
در دین بخشش تو بتویّ کلک تو
بر خلق خون لعل مباحست و مال زر
هوش مصنوعی: در دیانت و بخشندگی تو، همه‌ی نوشته‌های تو، مانند خون سرخ و ثروت طلا، برای مردم آزاد و مجاز است.
تیغ زبان کشید نیارد زبأس تو
رویین تن ترازو در روی زال زر
هوش مصنوعی: زبان مانند تیغی است که از قدرت تو نمی‌تواند در برابر سختی‌ها و مشکلات بایستد، و همچنان که زال در برابر طلا نازک و نرم است، تو نیز در برابر سختی‌ها آسیب‌پذیری.
از بس که می زنندش خوارست و شهر گرد
بخشود نیست با کف راد تو حال زر
هوش مصنوعی: این شخص به خاطر مشکلات و فشارهایی که بر او وارد می‌شود، در وضعیت خوبی نیست و در این شهر نیز به او توجهی نمی‌شود. با این حال، او در تلاش است تا از این شرایط سخت عبور کند و به نوعی به دنبال راهی برای به دست آوردن مقام و احترام است.
سنگست در قفایش هرجا که میرود
زان در بدر بسان شگ زرد میدود
هوش مصنوعی: این شعر به حالتی اشاره دارد که در آن فردی در قفای خود احساس سنگینی و محدودیت می‌کند و هر کجا که می‌رود، این احساس او را رها نمی‌کند. مانند یک پرنده زرد رنگ که به خاطر درک این محدودیت و سنگینی، می‌دود و نمی‌تواند به آرامش برسد. در واقع، این تصاویر به نوعی توصیف‌کننده‌ی احساسات و وضعیت‌های درونی فردی است که با چالش‌ها و مشکلات مواجه شده است و نمی‌تواند از آنها فرار کند.
گر نه زدست را تو آمد بجان گهر
چندین چراست در سخن تو نهان گهر؟
هوش مصنوعی: اگر به دست نمی‌آمدی، پس چرا در وجود خود این همه ارزش و گوهر نهفته داشته‌ای که در سخنان تو آشکار نیست؟
تا بوکه بر تو بندد خود را ریسمان
برآویخته ست سال و مه از ریسمان گهر
هوش مصنوعی: تا زمانی که عشق تو به من ادامه دارد، مثل یک ریسمان به من واصل است و این پیوند از روز و ماهی که به دنیا آمده‌ام، برقرار است.
هرکس که گشت حلقه بگوش تو چون نگین
بر تخت زر نشید از آن پس چنان گهر
هوش مصنوعی: هر کس که زیر سایه‌ی تو قرار گیرد و از تو پیروی کند، مانند نگینی بر تختی از طلا می‌شود و پس از آن، همچون گوهری با ارزش خواهد بود.
تیغ برهنه را که نبد آب بر جگر
هست از سخاوت تو کنون برمیان گهر
هوش مصنوعی: تیغ بی‌نژاد را که آب (زندگی) بر روحش نیست، به خاطر بخشش تو حالا به میان درخشش گوهر آمده است.
ابر اربیاد دست تو بر بوستان چکد
یابند غنچه را چو صدف در دهان گهر
هوش مصنوعی: ابرهای باران‌زایی که بر سر تو سایه افکنده‌اند، همچون قطره‌های باران بر گل‌ها می‌بارند و غنچه‌ها را همچون مروارید در دهان صدف به وجود می‌آورند.
شمشیر آهنین رو نشکفت بعدازین
گر ناورد زشرم لبت بر زبان گهر
هوش مصنوعی: اگر بعد از این، زبان تو گوهری از شرم را بر زبان نیاورد، شمشیر آهنین شکسته نخواهد شد.
دینار آفتاب نخست از جهان بنقد
بستاند ابرزفت و دهد بعد از آن گهر
هوش مصنوعی: پولِ طلا در آغاز، مانند نور خورشید از دنیا گرفته می‌شود و سپس به شکل گوهر و سنگ‌های قیمتی ارائه می‌شود.
او چون تو کی بود که ز دست زبان تو
بگرفت تا بچشم حسودت جهان گهر؟
هوش مصنوعی: چه کسی مانند تو است که زبانش به دستانش قدرتی بخشیده و باعث شده تا حسودان جهان را از خوبی‌ها و زیبایی‌ها محروم کنند؟
ای ز آستان قدر تو در یوزۀ فلک
زیر نگین حکم تو پیروزۀ فلک
هوش مصنوعی: ای که از مقام والای تو، فلک همچون یک انگشتر در حکم تو قرار دارد و برتری تو بر آن نمایان است.
از بس که ریخت آن کف میمون زر و گهر
درهم شدند از کف اکنون زر و گهر
هوش مصنوعی: به خاطر مقدار زیادی طلا و جواهراتی که از دستان میمون ریخته شد، اکنون دیگر طلا و جواهر در هم و غیرقابل تشخیص شده‌اند.
روز و شب از ستاره و خورشید میکشید
از بخششت زمانه بگردون زر و گهر
هوش مصنوعی: روز و شب به خاطر نور ستاره‌ها و خورشید از رحمت و بخشش تو به زمین و زمان می‌گذرد و ثروت و جواهرات را در چرخش خود به ارمغان می‌آورد.
در آتش و در آب خلاص و امان خویش
جویند از آن دو دست همایون زر و گهر
هوش مصنوعی: در میان چالش‌های سخت و دشوار، انسان‌ها به دنبال نجات و رهایی از مشکلات هستند، همان‌طور که برخی افراد به دنبال ثروت و گنج‌های ارزشمند می‌گردند.
گویی شدست کورۀ زر گر عدوت از آنک
هست اندرونش آتش و بیرون زر و گوهر
هوش مصنوعی: گویی کوره‌ای که طلا در آن ذوب می‌شود، وقتی از دشمنی سخن می‌گویید، درونش آتش و بیرونش طلا و جواهر است. این به نوعی نشان‌دهنده‌ی این است که در دل دشمنی‌ها و مشکلات، گنجینه‌هایی از تقویت و ارزش نهفته است.
رخساره پخچ گشته و سوراخ در شکم
از طعن و ضرب ، خصم تو همچون زر و گهر
هوش مصنوعی: صورت زیبای تو مانند گوهر درخشان است، اما بر اثر سخنان نیش‌دار و ضربات دشمن، دچار آسیب شده و زخمی شده‌ای.
برگ درخت و قطرۀ باران شگفت نیست
کز دولتت شوند همیدون زر و گهر
هوش مصنوعی: برگ درخت و قطره باران چیز عجیبی نیست که از نعمت و ثروت تو به وجود بیایند، مانند طلا و جواهر.
بر باد داد خشک و بحر و کان گفت
کز بحر و کان همی دهد افزون زر و گهر
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که به دلایل مختلف، چیزهای ارزشمندی که در دریا وجود دارند، از بین می‌روند و به باد می‌روند. در عوض، دریا و کان (معدن) بر این باورند که از آن‌ها چیزهای گرانبها و باارزش بیشتری به دست می‌آید.
ای بس که زرد و سرخ برآیند ازین سپس
از شرم این قصیدۀ موزون زر و گهر
هوش مصنوعی: بسیاری از گل‌ها و زیبایی‌ها در اثر زیبایی این شعر شرمنده می‌شوند.
درحلقۀ عبید تو گوهر چو جای یافت
شاید که سر زصحبت دریا و کان بتافت
هوش مصنوعی: در محفل عبید، وقتی که گوهر (چیز باارزشی) جای خود را پیدا کرد، ممکن است که به سر صحبت دریا و معادن برسد.
تا ممکن است ، صدر جهان سرفراز باد
خورشید را بسایۀ جاهش نیاز باد
هوش مصنوعی: تا جایی که ممکن است، امیدوارم که دنیا در اوج خود باشد و خورشید را به خاطر جایگاهش نیازمند باد بدانند.
ایّام را مهابت تو فتنه سوز شد
آفاق را عنایت تو کار ساز باد
هوش مصنوعی: روزها به خاطر عظمت تو و زیبایی‌ات پر از شور و شوق شده است و تمام دنیای اطراف تحت تأثیر لطف و مهربانی تو به حرکت درآمده است.
قهرت گشاده پنجه بسان چنار و خصم
چون کاخ بهر سیلی گردن فراز باد
هوش مصنوعی: خشم تو همچون نیرویی قوی و گسترده است، مانند درخت چنار که شاخه‌هایش را به سادگی گسترش می‌دهد. اما دشمنت به اندازه‌ای ناتوان است که تنها می‌تواند با گردن فرازی به چالش بپردازد، از ترس سیلابی که ممکن است او را به چالش بکشد.
ای لفظ شکّرین تو چون پنبه مغزدار
چون پسته ات دهان بشکر خنده باز باد
هوش مصنوعی: ای کلمه شیرین تو مانند پسته‌ای با مغز نرم و پنبه‌ای، مانند پسته‌ای که دهانش پر از شیرینی و شادی است.
هندوی یک سوارۀ کلکت چو برنشست
برخیل خانۀ قدرش ترک تاز باد
هوش مصنوعی: وقتی یک هندو سوار بر اسب خود در کلکت نشسته، با طرز خاصی بر خانه قدرتمندی می‌تازد و باد هم به او کمک می‌کند.
خصمت چو لاله ز آتش دل سوخته جگر
وز آب چشم خود چو شکر در گداز باد
هوش مصنوعی: دشمنت مانند گل لاله از درد دل و سوختگی جگر می‌سوزد و از اشک‌های خود همچون شکر در آتش ذوب می‌شود.
عمر دراز به ز همه چیز در جهان
دانی چو بی تکلّف عمرت دراز باد
هوش مصنوعی: زندگی طولانی و با آرامش از هر چیز دیگری در دنیا مهم‌تر است، پس امیدوارم که عمرت بدون زحمت و مشقت طولانی شود.
این موسم مبارک و مانند این هزار
در خرّمی بسر بر و در خوشدلی گذار
هوش مصنوعی: این زمان مبارک است و بهتر است در شادی و سرور سپری شود و لحظات خوشی را تجربه کنی.