شمارهٔ ۱۴ - و قال ایضاً یرثی الصّدر السّعید رکن الدّین مسعود
بر هیچ آدمی اجل ابقا نمی کند
سلطان مرگ هیچ محابا نمی کند
عامست حکم میراجل بر جهانیان
این حکم بر من و تو بتنها نمی کند
غارت گر حوادث در خانۀ وجود
کاین دور اقتضای چنینها نمی کند
یک چشم زخم نیست که این حقّۀ نگون
از خود هزار شعبده پیدا نمی کند
اقبالهای ناگه و ادبار در قفا
بس غافلست آنکه تماشا نمی کند
ما را جز انقیاد چه رویست چون قضا
تدبیر ما بمشورت ما نمی کند
هر لحظه فتنه یی که نماند بدان دگر
آرند پیش ما ز پس پردۀ قدر
طوفان فتنه آمد ازین ابر فتنه بار
یارب چه فتنه هاست که گشتست آشکار
مادر غرور دولت و ناگه ز گوشه یی
دست زمانه زیر و زبر کرده کار و بار
جز غدر نیست قاعدۀ روزگار و خلق
یکسر گرفته اند همه رنگ روزگار
آن سر همی برند که سوگندشان بدوست
و آنرا همی کشند که شان داد زینهار
نه شرم خلق هیچ و نه ترس گرفت حق
نه شرع را مهابت و نه علم را وقار
با یکدگر بوقت خطاب و عتابشان
الّا زبان تیغ نباشد سحن گزار
وز دور اگر پیام فرستند سوی هم
پیغامشان بود همه پیکان آبدار
ایّام حکم خویش چو در دست فتنه کرد
سدّ سکندری را یأجوج رخنه کرد
هر کو کند تصّور رنج و بلای خویش
باشد بجای خود که نباشد بجای خویش
هر کام دل که چرخ کسی را دهد بطبع
عاقل نخواندش بجز از خونبهای خویش
دانا درین مقام گرش دسترس بود
اندر شود بکوی عدم هم بپای خویش
بگذاشتند دین خدا را و هر کسی
دینی برأی خویش نهاد از برای خویش
از حرص گرسنه شده تشنه بخون هم
همچون کسی که سیر بود از بقای خویش
دشوار اعتماد توان کرد بر کسی
چون این رود معامله با مقتدای خویش
هر کو چو روزگار ره غدر می رود
از روزگار هم بستاند سزای خویش
آوخ که کار فضل و هنر با سری فتاد
خورشید دین ز اوج فلک در ثری فتاد
یاران و دوستان همه در غم نشسته اند
دلخستگان بوعدۀ مرهم نشسته اند
مشتی سیه گلیم چو اختر به تیره شب
در انتظار نیّر اعظم نشسته اند
برخاست عالم کرم و لطف از میان
و اکنون بسوک او همه عالم نشسته اند
در تنگنای خانۀ دلها بماتمش
اندوه و رنج و محنت با هم نشسته اند
دم درکشید صبح جهان گیر و در غمش
هر جا که بنگری دو سه همدم نشسته اند
بر خشک ماند کشتی امّید و اهل فضل
در خاک از آب دیده چو شبنم نشسته اند
گفتی که فضل و دانش و معنی کجا شدند؟
جود و کرم نماند و بماتم نشسته اند
هر دم که می زند ز سر درد می زند
صبح از برای آن نفس سرد می زند
شطرنج حادثات چو با دست خون فتاد
در دست فلج تعبیه بنگر که چون فتاد
نور بصر زسّر قدر در حجاب شد
بی التفاتیی بحریف زبون فتاد
دست اجل قوی شد و لعبی غریب کرد
در ضرب شاه ماتی از وی برون فتاد
دردا و حسرتا که بدست سپاه مرگ
چون دست جود رایت دانش نگون فتاد
پژمرده گشت لالۀ نعمان ز باد مرگ
وز تخت بختیاری در خاک و خون فتاد
بنیاد فضل گشت بیکبارگی خراب
کی سقف پایدار بود چون ستون فتاد؟
تدبیر در تصّرف تقدیر عاجزست
کاری بزرگ بود ولیکن کنون فتاد
سیلاب مرگ شهر معانی خراب کرد
بیداد چرخ بحر معانی سراب کرد
پیوند خوشدلی ز زمانه بریده شد
بر جان و مال پردۀ عصمت دریده شد
حالی که در ضمیر قرین قیامتست
نگرفت دیده عبرت و آن نیز دیده شد
شب خفته، روز می نگرد دیده بی رخش
پس اشک بر حقست که در خون دیده شد
شد کلک سر برهنه غریوان و ابروار
حنّانه وار قامت منبر خمیده شد
آوخ که زیر سنگ جفای فلک بماند
دستی که از برای عطا آفریده شد
دردا که دست بی خردان خوارمایه کرد
شخصی که بر کنار کرم پروریده شد
بر سر همی زنیم چو دریا کف اسف
کزکان جود لعل بدخشان چکیده شد
گر آدمی ز خاک شود سیر در دمی
پس چونکه سیر می نشود خاک ز آدمی
نو باوۀ درخت شریعت بجای باد
نور جمالش از دل ما غم زدای باد
شهباز ملّتست و کنون چشم باز کرد
فرّش خجسته سایه، چو پرّ همای باد
بر شاخسار منبر طوطیّ خوش نواست
جانها فدای طوطی شکّر نمای باد
در تنگنای وحشت این صعب واقعه
دلهای بسته را سخن دلگشای باد
دلخستگان ضربت قهر زمانه را
دیدار خواجه مرهم و راحت فزای باد
صبری و رحمتی که پر و بال غم کند
بر ساکنان پردۀ عصمت سرای باد
خرد و بزرگ را که بجایند و غایبند
تا نفخ صور حافظ و ناصر خدای باد
مسعود بر درخت سعادت بدان جهان
محمود باد عاقبت کار همگنان
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: ترکیب بند
منبع اولیه: سیاوش جعفری
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
بر هیچ آدمی اجل ابقا نمی کند
سلطان مرگ هیچ محابا نمی کند
هوش مصنوعی: هیچ انسانی نمیتواند از مرگ در امان باشد، چرا که سلطنت مرگ هیچ ترسی را نمیشناسد و همه را به سوی خود میکشد.
عامست حکم میراجل بر جهانیان
این حکم بر من و تو بتنها نمی کند
هوش مصنوعی: این یک قاعده عمومی است که همه انسانها را شامل میشود، این حکم تنها مختص من و تو نیست.
غارت گر حوادث در خانۀ وجود
کاین دور اقتضای چنینها نمی کند
هوش مصنوعی: حوادث و اتفاقات تلخ و ناگوار در زندگی ما به گونهای عمل میکنند که به راحتی همه چیزهایی را که داریم نابود میکنند. این شرایط و چالشها به این سادگی رخ نمیدهند و به نوعی نیازمند زمان و زمینهای خاص هستند.
یک چشم زخم نیست که این حقّۀ نگون
از خود هزار شعبده پیدا نمی کند
هوش مصنوعی: هیچ چیز نمیتواند به این وضعیت بد و بیثبات اینجا خدشهای وارد کند، چون خود این وضعیت هزاران ترفند و پیچیدگی دارد که نمیتوان به سادگی از آن گذشت.
اقبالهای ناگه و ادبار در قفا
بس غافلست آنکه تماشا نمی کند
هوش مصنوعی: افراد زیادی وجود دارند که در زندگی خود از تغییرات ناگهانی و سرنوشت ساز غافلند، زیرا به دقت به آنچه در اطرافشان میگذرد توجه نمیکنند.
ما را جز انقیاد چه رویست چون قضا
تدبیر ما بمشورت ما نمی کند
هوش مصنوعی: ما جز تسلیم شدن چه کاری داریم، زیرا تقدیر و سرنوشت ما، با مشورت ما تنظیم نمیشود.
هر لحظه فتنه یی که نماند بدان دگر
آرند پیش ما ز پس پردۀ قدر
هوش مصنوعی: در هر لحظه، مشکلات و بحرانهایی به وجود میآید که دیگر قابل بازگشت نیستند. این مسائل به ما عرضه میشوند تا از زمینهها و تقدیرها خبر بگیریم.
طوفان فتنه آمد ازین ابر فتنه بار
یارب چه فتنه هاست که گشتست آشکار
هوش مصنوعی: طوفانی از مشکلات و فتنهها به راه افتاده است. خدایا، چه مسائل و بحرانهایی پیش آمده که همهجا نمایان شدهاند.
مادر غرور دولت و ناگه ز گوشه یی
دست زمانه زیر و زبر کرده کار و بار
هوش مصنوعی: مادر عزت و شکوه، ناگهان از گوشهای، سرنوشت و زمانه فعالیتها و امور را به هم ریخته و تغییر داده است.
جز غدر نیست قاعدۀ روزگار و خلق
یکسر گرفته اند همه رنگ روزگار
هوش مصنوعی: در زندگی هیچ چیزی جز فریب و نیرنگ وجود ندارد و مردم همگی تحت تأثیر تغییرات و ناپایداریهای روزگار قرار گرفتهاند.
آن سر همی برند که سوگندشان بدوست
و آنرا همی کشند که شان داد زینهار
هوش مصنوعی: آن کسی که به او سوگند خوردهاند، همیشه پیشتاز است و کسی که به او آسیب میزنند، باید از او دوری کرد.
نه شرم خلق هیچ و نه ترس گرفت حق
نه شرع را مهابت و نه علم را وقار
هوش مصنوعی: در این دنیا نه از نگرانی مردم خجالت میکشد و نه از عذاب وجدان، نه از قدرت حق میترسد و نه از احترامی که باید برای دین قائل بود. همچنین، نه از علم و دانایی به خاطر مسئولیتهایش تقدس و احترام میگذارد.
با یکدگر بوقت خطاب و عتابشان
الّا زبان تیغ نباشد سحن گزار
هوش مصنوعی: وقتی که دو طرف با هم رفتار تند و خشن دارند، تنها چیزی که میتواند در این شرایط صحبت کند، زبان شمشیر است.
وز دور اگر پیام فرستند سوی هم
پیغامشان بود همه پیکان آبدار
هوش مصنوعی: اگر از دور پیامی ارسال کنند، تمامی پیامها مانند تیرهای آبدار خواهند بود.
ایّام حکم خویش چو در دست فتنه کرد
سدّ سکندری را یأجوج رخنه کرد
هوش مصنوعی: زمانی که روزگار قدرت خود را در دست فتنه قرار داد، سد سکندر را یأجوج (مخالفان و فتنهگران) آسیب رساندند و موجب خرابی آن شدند.
هر کو کند تصّور رنج و بلای خویش
باشد بجای خود که نباشد بجای خویش
هوش مصنوعی: هر کسی که به فکر مشکلات و مصیبتهای خود باشد، در واقع در دنیای خود غرق شده و دیگر نمیتواند به درستی جایگاه واقعیاش را درک کند.
هر کام دل که چرخ کسی را دهد بطبع
عاقل نخواندش بجز از خونبهای خویش
هوش مصنوعی: هر آنچه که برآورده شدن آرزوهای کسی باشد و به نظر عاقلانه نیاید، تنها به خاطر بهای خون خود او به شمار میآید.
دانا درین مقام گرش دسترس بود
اندر شود بکوی عدم هم بپای خویش
هوش مصنوعی: اگر فرد دانایی در این موقعیت بتواند به آن دسترسی پیدا کند، حتی میتواند با پای خود به قلمرو عدم برود.
بگذاشتند دین خدا را و هر کسی
دینی برأی خویش نهاد از برای خویش
هوش مصنوعی: آنها دین واقعی خدا را ترک کردند و هر کسی برای خود دینی ساخت که مطابق با خواستههای خودش باشد.
از حرص گرسنه شده تشنه بخون هم
همچون کسی که سیر بود از بقای خویش
هوش مصنوعی: کسی که به شدت گرسنه و تشنه است، مثل کسی میماند که سیر است و فقط به فکر ادامه زندگی خود میباشد.
دشوار اعتماد توان کرد بر کسی
چون این رود معامله با مقتدای خویش
هوش مصنوعی: ایجاد اعتماد بر کسی چون این رود که با رهبری خود معامله میکند، دشوار است.
هر کو چو روزگار ره غدر می رود
از روزگار هم بستاند سزای خویش
هوش مصنوعی: هر کسی که در زندگی به بیوفایی و خیانت پیش برود، در نهایت از زندگی خود پاداش مناسب آن رفتار را دریافت خواهد کرد.
آوخ که کار فضل و هنر با سری فتاد
خورشید دین ز اوج فلک در ثری فتاد
هوش مصنوعی: نالانم که تقدیر و استعداد در جایی افتاد که نور دین مانند خورشید از اوج آسمان به پایین آمد و به زمین رسید.
یاران و دوستان همه در غم نشسته اند
دلخستگان بوعدۀ مرهم نشسته اند
هوش مصنوعی: دوستان و یاران همه در اندوه هستند و دلbrokenها به امید دریافت درمان و آرامش نشستهاند.
مشتی سیه گلیم چو اختر به تیره شب
در انتظار نیّر اعظم نشسته اند
هوش مصنوعی: گروهی از افرادی که در شرایط سخت و تاریک قرار دارند، مانند ستارههایی در شب سیاه، منتظر روشنایی و نوری بزرگتر هستند.
برخاست عالم کرم و لطف از میان
و اکنون بسوک او همه عالم نشسته اند
هوش مصنوعی: عالم بزرگ و مهربان به میان آمده و اکنون تمام جهان در سایه لطف و کرامت او قرار گرفتهاند.
در تنگنای خانۀ دلها بماتمش
اندوه و رنج و محنت با هم نشسته اند
هوش مصنوعی: در دلهای آدمها، احساسات سنگین و غم انگیز مانند اندوه، رنج و مشکلات در کنار هم قرار گرفتهاند.
دم درکشید صبح جهان گیر و در غمش
هر جا که بنگری دو سه همدم نشسته اند
هوش مصنوعی: صبحی است که همه جا را فراگرفته و در میان غم های آن سرزمین، اگر نگاه کنی، چند دوست و همراه در هر گوشه نشستهاند.
بر خشک ماند کشتی امّید و اهل فضل
در خاک از آب دیده چو شبنم نشسته اند
هوش مصنوعی: کشتی امید من به خشکی مانده و افراد با فضیلت در خاک به مانند شبنم از اشک چشم خود نشستهاند.
گفتی که فضل و دانش و معنی کجا شدند؟
جود و کرم نماند و بماتم نشسته اند
هوش مصنوعی: گفتی کجا رفتند فضیلت و دانش و معنا؟ خیرخواهی و بخشندگی دیگر وجود ندارند و همه در غم و اندوه نشستهاند.
هر دم که می زند ز سر درد می زند
صبح از برای آن نفس سرد می زند
هوش مصنوعی: هر لحظه که درد به سرش میزند، صبح را به خاطر نفس سردی که میکشد، حس میکند.
شطرنج حادثات چو با دست خون فتاد
در دست فلج تعبیه بنگر که چون فتاد
هوش مصنوعی: شطرنج حوادث، مشابه بازیای است که وقتی به همراهی کسی که ناتوان است به زمین میافتد، باید بنگریم که چگونه بر سر نوشت او میآید.
نور بصر زسّر قدر در حجاب شد
بی التفاتیی بحریف زبون فتاد
هوش مصنوعی: نور بینایی به خاطر پردهای که بر روی قدر و مقامش کشیده شده، از بین رفته و به حال بیتوجهی، دوست ناتوانش در غم و اندوه افتاده است.
دست اجل قوی شد و لعبی غریب کرد
در ضرب شاه ماتی از وی برون فتاد
هوش مصنوعی: سرنوشت به شدت تغییر کرد و بازی عجیبی به وجود آورد، به طوری که شاه در این بازی به وضعی افتاد که ناگهان از آن خارج شد.
دردا و حسرتا که بدست سپاه مرگ
چون دست جود رایت دانش نگون فتاد
هوش مصنوعی: آه و افسوس که به دست لشکر مرگ، مثل دست سخاوت، پرچم دانش به زمین افتاد.
پژمرده گشت لالۀ نعمان ز باد مرگ
وز تخت بختیاری در خاک و خون فتاد
هوش مصنوعی: لالههای نعمان به خاطر وزش باد مرگ پژمرده شدند و تخت بختیاری در خون و خاک افتاد.
بنیاد فضل گشت بیکبارگی خراب
کی سقف پایدار بود چون ستون فتاد؟
هوش مصنوعی: فضیلت و نیکویی به یکباره از بین رفت؛ وقتی که پایههای استقامت و پایداری از جای خود کنده شود، چگونه میتوان انتظار داشت که سقف همچنان برقرار بماند؟
تدبیر در تصّرف تقدیر عاجزست
کاری بزرگ بود ولیکن کنون فتاد
هوش مصنوعی: برنامهریزی و تلاشی که در تغییر سرنوشت انجام میشود، بهظاهر ناتوان است. این کار مهمی است اما اکنون نتیجهای ندارد و به وقوع پیوسته است.
سیلاب مرگ شهر معانی خراب کرد
بیداد چرخ بحر معانی سراب کرد
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به تصویر کشیده است که ناپایداری و بیعدالتی زمانه باعث ویرانی مفاهیم و معانی عمیق زندگی میشود. به گونهای که شرایط سخت و غیرمنصفانه، گرچه شاید در ابتدا جذاب به نظر برسند، در نهایت تنها توهمی از حقیقت و معنا ایجاد میکنند.
پیوند خوشدلی ز زمانه بریده شد
بر جان و مال پردۀ عصمت دریده شد
هوش مصنوعی: رابطهی شادابی و خوشحالی از دنیا قطع شده است و حجاب پاکی و عفت از میان رفته است.
حالی که در ضمیر قرین قیامتست
نگرفت دیده عبرت و آن نیز دیده شد
هوش مصنوعی: در حالی که در دل و ضمیر انسان نشانههای روز قیامت وجود دارد، اما دیدگان عبرتآموز نتوانستند این نشانهها را ببینند و در واقع آن نشانهها هم دیده شدند.
شب خفته، روز می نگرد دیده بی رخش
پس اشک بر حقست که در خون دیده شد
هوش مصنوعی: شب خوابیده است و روز در حال تماشا، چشمی بیروی او اشک میریزد که این حق است، زیرا در خون دیده میشود.
شد کلک سر برهنه غریوان و ابروار
حنّانه وار قامت منبر خمیده شد
هوش مصنوعی: موهای سر برهنه و ابروهای خوشفرم او مانند حنای زیبا، قامت من را به شکل منبری خمیده درآورده است.
آوخ که زیر سنگ جفای فلک بماند
دستی که از برای عطا آفریده شد
هوش مصنوعی: آه که چه دردناک است که دستی که باید برای بخشش و کمک به دیگران به وجود آمده، زیر بار ظلم و ستم روزگار بماند.
دردا که دست بی خردان خوارمایه کرد
شخصی که بر کنار کرم پروریده شد
هوش مصنوعی: متأسفانه، بیخردان به خاطر بیفکری خود، به شخصی که در کنار کرم بزرگ شده است، آسیب رساندهاند.
بر سر همی زنیم چو دریا کف اسف
کزکان جود لعل بدخشان چکیده شد
هوش مصنوعی: ما همچون دریا کف را بر روی هم میزنیم، زیرا از جود و بخشش لعلهای بدخشان، این زیبایی و سرزندگی پدید آمده است.
گر آدمی ز خاک شود سیر در دمی
پس چونکه سیر می نشود خاک ز آدمی
هوش مصنوعی: اگر انسان از خاک برخیزد و در لحظهای سیر و آزاد شود، پس چگونه ممکن است خاک او از او سیر نشود؟
نو باوۀ درخت شریعت بجای باد
نور جمالش از دل ما غم زدای باد
هوش مصنوعی: درخت شریعت با جوانههای نو و سبز خود، به جای بادی که میوزد، نور زیبایی خود را میتاباند و از دل ما غم و اندوه را میزاید.
شهباز ملّتست و کنون چشم باز کرد
فرّش خجسته سایه، چو پرّ همای باد
هوش مصنوعی: پرندهای که نماد ملت است، اکنون به بیداری رسیده و سایهاش خوشبختی را به همراه دارد، مانند پرواز پرندهای که در آسمان میوزد.
بر شاخسار منبر طوطیّ خوش نواست
جانها فدای طوطی شکّر نمای باد
هوش مصنوعی: بر فراز منبر، طوطی خوش صدایی وجود دارد که جانها برای آن طوطی شیرینگفتار فدای او میشود.
در تنگنای وحشت این صعب واقعه
دلهای بسته را سخن دلگشای باد
هوش مصنوعی: در این اوضاع سخت و ترسناک، دلهایی که بسته شدهاند، با کلامی دلانگیز و آرامشبخش از نسیم آتشین و متفاوت، باز میشوند.
دلخستگان ضربت قهر زمانه را
دیدار خواجه مرهم و راحت فزای باد
هوش مصنوعی: دلهای خسته از تأثیرات سختیهای زمان، در حضور خواجه که آرامش و تسکینی بخش آنهاست، احساس راحتی و آرامش بیشتری میکنند.
صبری و رحمتی که پر و بال غم کند
بر ساکنان پردۀ عصمت سرای باد
هوش مصنوعی: صبری و رحمتی که دل را آرام میکند و غم را از دل ساکنان سرای پاکی دور میسازد.
خرد و بزرگ را که بجایند و غایبند
تا نفخ صور حافظ و ناصر خدای باد
هوش مصنوعی: کسانی که خرد و بزرگی را درک میکنند و غایب هستند، تا زمانی که صدای شیپور قیامت به گوش برسد.
مسعود بر درخت سعادت بدان جهان
محمود باد عاقبت کار همگنان
هوش مصنوعی: مسعود در میان درختان خوشبختی قرار گرفته و امیدوار است که در پایان، نتایج مثبت و خوبی برای همگان به ارمغان آورد.