شمارهٔ ۱۰ - وله ایضا
زهی یار من نیست همتاش و الله
گرش دوست دارم بود جاش والله
ز صد ملک به سوز و سوداش حقا
ز صد صلح به خشم و صفراش والله
برای تری لفظ و الفاظ خوبش
توان گشت خاک کف پاش والله
تمنای وصلش همی کرد جانم
خطا بود جمله تمناش والله
دلم قفل محنت بروبر گشادی
دریغا اگر چرخ یاری ندادی
چه در دست کز چرخ در دل ندارم؟
چه کارست کز دهر مشکل ندارم؟
کرا باز گویم که در جمله عالم
نشان یکی شخص همدل ندارم؟
گه غمکشی هیچ همدم ندارم
گه مشورت هیچ عاقل ندارم
برون ننهم از خانه یک روز پایم
که تا زانو از پای در گل ندارم
دلا خیز تا رخت بر گاو بندم
که من برگ این جای و منزل ندارم
دو صد زخم خوردم که آهی نکردم
چه افتاد یا رب، گناهی نکردم
دمی از دل من جهانی بسوزد
تفی از دمم خان و مانی بسوزد
نیارم نبشتن یکی قصه از غم
زخواندنش ترسم زفانی بسوزد
شبی گر زسینه ره آه بدهم
نه استارگان کاسمانی بسوزد
چه دارم بدل در من اندیشۀ او
که هرشب بهرزه روانی بسوزد
بشاید اگر من بدین سینه اندر
ندارم دلی را که جانی بسوزد
گرفتم که دل عهد بشکست ، آری
فلک با دل من چه کین داشت باری؟
دل غمکش غصه خور داشتم من
کش از جان خود دوستر داشتم من
یکی شاخ امید بود آن دل من
که از اشک پیوسته تر داشتم من
همی تا که دانستم از وی نشانی
جهانی پر از شور و شر داشتم من
بسی جستم و چون نشانی نبد زو
دل از دل بیکباره برداشتم من
بایزد گر از وی خبر دیده ام من
خدا داند که از وی خبر داشتم من
مگر خود نبودست اندر تنم دل
وگرنه کجا شد اگر داشتم من ؟
پیامی که کرد او به منه از دل من ؟
سلامی که او بمن از دل من؟
شمارهٔ ۹ - وله ایضا: داستانه ظالمی چون خوانداز دفتر کسیشمارهٔ ۱۱ - و قال فی وصف البناء: ..... از ارم لطیف ترست
اطلاعات
وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
قالب شعری: ترکیب بند
منبع اولیه: سیاوش جعفری
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
زهی یار من نیست همتاش و الله
گرش دوست دارم بود جاش والله
هوش مصنوعی: دوست من هیچ کس را ندارد که هم اندازه او برایش مهم باشد و به خدا قسم اگر او را دوست داشته باشم، هیچ جای دیگری نمیتواند جای او را بگیرد.
ز صد ملک به سوز و سوداش حقا
ز صد صلح به خشم و صفراش والله
هوش مصنوعی: از میان صد سرزمین و سرنوشت، واقعا حس میکنم که در آتش عشق و درد به سر میبرم، و این حالت به مراتب بیشتر از هر نیکی و آرامشی است که ممکن است در صلح به دست آید.
برای تری لفظ و الفاظ خوبش
توان گشت خاک کف پاش والله
هوش مصنوعی: برای رسیدن به کلام زیبا و دلنشین، حتی میتوان خاک زیر پا را به سخن تبدیل کرد.
تمنای وصلش همی کرد جانم
خطا بود جمله تمناش والله
هوش مصنوعی: جانم آرزو داشت به وصالش دست یابد، اما همه این خواستهها اشتباه بود، به خدا قسم.
دلم قفل محنت بروبر گشادی
دریغا اگر چرخ یاری ندادی
هوش مصنوعی: دل من به خاطر رنج و درد قفل شده است، افسوس که اگر زمانه کمک نمیکرد، نشانهای از خوشبختی نمیدیدم.
چه در دست کز چرخ در دل ندارم؟
چه کارست کز دهر مشکل ندارم؟
هوش مصنوعی: چه چیزی دارم که از چرخ زمان در دل خود ندارم؟ چه چیزی است که از دنیای پرچالش نمیتوانم حل کنم؟
کرا باز گویم که در جمله عالم
نشان یکی شخص همدل ندارم؟
هوش مصنوعی: به کی بگویم که در کل این دنیا، حتی یک نفر همفکر و همدل پیدا نمیکنم؟
گه غمکشی هیچ همدم ندارم
گه مشورت هیچ عاقل ندارم
هوش مصنوعی: گاهی که غم و اندوه دارم، هیچ کس را برای همدردی ندارم و زمانی که نیاز به مشورت دارم، هیچ عاقل و دانایی نیست که به من کمک کند.
برون ننهم از خانه یک روز پایم
که تا زانو از پای در گل ندارم
هوش مصنوعی: من نمیتوانم یک روز از خانه خارج شوم، تا زمانی که پایم در گل نرود و تا زیر زانو درگیر نشود.
دلا خیز تا رخت بر گاو بندم
که من برگ این جای و منزل ندارم
هوش مصنوعی: ای دل، برخیز تا من بار و بنهام را بر دوش بگذارم، زیرا من در این جا نیستم و مکانی برای ماندن ندارم.
دو صد زخم خوردم که آهی نکردم
چه افتاد یا رب، گناهی نکردم
هوش مصنوعی: من دو برابر زخم و درد را تحمل کردم و هیچ آه و نالهای نکردم. حالا نمیدانم چه بلایی سرم آمده، زیرا من هیچ گناهی نکردم.
دمی از دل من جهانی بسوزد
تفی از دمم خان و مانی بسوزد
هوش مصنوعی: لحظاتی از وجود من میتواند جهانی را ویران کند، و نفسی که از من برمیخیزد، میتواند خانهای را بسوزاند.
نیارم نبشتن یکی قصه از غم
زخواندنش ترسم زفانی بسوزد
هوش مصنوعی: نمیتوانم داستانی از غم بنویسم، چرا که از خواندن آن میترسم زبانم بسوزد.
شبی گر زسینه ره آه بدهم
نه استارگان کاسمانی بسوزد
هوش مصنوعی: در شب اگر از دل آهی برآورم، آسمانها خواهند سوخت و ستارهها به آتش خواهند افتاد.
چه دارم بدل در من اندیشۀ او
که هرشب بهرزه روانی بسوزد
هوش مصنوعی: در من هیچ چیزی جز تفکر او وجود ندارد و هر شب روح من در این فکر به شدت در آتش میسوزد.
بشاید اگر من بدین سینه اندر
ندارم دلی را که جانی بسوزد
هوش مصنوعی: شاید اگر من در این دل، احساسی نداشته باشم، کسی باشد که برای من حسرت و غم داشته باشد و بر آتش دلی بسوزد.
گرفتم که دل عهد بشکست ، آری
فلک با دل من چه کین داشت باری؟
هوش مصنوعی: من متوجه شدم که دل من به وعدهاش وفا نکرد، چرا که چه دشمنی با دل من داشت آسمان!
دل غمکش غصه خور داشتم من
کش از جان خود دوستر داشتم من
هوش مصنوعی: دل غمگین و ناراحت داشتم و برای کسی که در دلم جا داشت، از جان خود بیشتر دوستش داشتم.
یکی شاخ امید بود آن دل من
که از اشک پیوسته تر داشتم من
هوش مصنوعی: دل من مانند شاخی پر از امید است که به خاطر اشکهای مداومم، بیشتر و بیشتر رشد کرده است.
همی تا که دانستم از وی نشانی
جهانی پر از شور و شر داشتم من
هوش مصنوعی: تا زمانی که نشانهای از او به دست آوردم، در دلم جهانی پر از هیجان و آشفتگی وجود داشت.
بسی جستم و چون نشانی نبد زو
دل از دل بیکباره برداشتم من
هوش مصنوعی: مدت زیادی تلاش کردم و وقتی نتوانستم نشانهای از او پیدا کنم، ناگهان از دل خود دلداری گرفتم و دل را رها کردم.
بایزد گر از وی خبر دیده ام من
خدا داند که از وی خبر داشتم من
هوش مصنوعی: اگر خداوند از او (بایزد) خبر داشته باشد، پس من نیز میدانم که از او خبر داشتهام.
مگر خود نبودست اندر تنم دل
وگرنه کجا شد اگر داشتم من ؟
هوش مصنوعی: آیا من دل در بدنم ندارم؟ اگر داشتم، پس آن کجا رفته است؟
پیامی که کرد او به منه از دل من ؟
سلامی که او بمن از دل من؟
هوش مصنوعی: پیامی که او به من داد، از عمق دل من بود. سلامی که او به من فرستاد، از صمیم قلبم بود.