شمارهٔ ۱ - اسب
مهروی من بخواست به عزم شکار اسب
خیز ای غلام گفت، به زین اندر آر اسب
گفتم که نیک مستی و مخمور از شراب
آخر همی چه خواهی اندر خمار اسب؟
برداشت باز و گفت: برای شکار کبک
لختی بتاخت خواهم در کوهسار اسب
گفتی برای پای و رکاب وی آفرید
چون زلف او ز باد وزان، بیقرار اسب
چون برق و چون براق همی رفت در هوا
اندر هوای آن بت سیمین عذار اسب
صد جان شکار چنگل باز دو زلف او
او زیر ران کشیده ز بهر شکار اسب
میراند او و عقل همی گفت از پسش
کآخر برای بنده زمانی بدار اسب
نشنید این حدیث و همی راند چون ظفر
اندر رکاب صدر و سر روزگار اسب
عادل، ضیاء دولت و دین آنکه افگند
در هر مصاف هر دم بر صد سوار اسب
زنگی که در عجم چو برآرد حسام کین
دشمن ازو بتابد در زنگبار اسب
گشته ز دست او به عطا نامدار جود
مانده ز خصم او به وغا یادگار اسب
ای صفدری که در طلب جان دشمنان
گردد به روز حملهٔ تو جان سپار اسب
اندر دخان آتش غم حاسدت شود
پنهان چنانکه وقت تک اندر غبار اسب
گر ز آتش نبرد به گردون رسد شرار
رانی تو چون سیاوش اندر شراره اسب
روزی که بیقرار شود از نشاط جنگ
در زیر تو ز تیغ چو سوزنده نار اسب
بر یکدگر یلان و دلیران هر دو صف
تا زنده همچو رستم و اسفندیار اسب
آن لحظه برزنی به صف دشمن و کنی
حالی به تیغ مفرد جنگی هزار اسب
اسب تو پیلوار شود پیش خصم باز
و اینجا روا بود که رود پیلوار اسب
در پیش تیغ تیز تو باشد عدو به جنگ
چون پیش شیر گرسنه در مرغزار اسب
بهر هزیمت از فزع تیغ تو عدو
گوید به مرگ خویش سبکتر بیار اسب
پیکان ز روی ناخن تو چون گذشت او
آن دم که می دوانی اندر غبار اسب؟
در جوشن بتاخته دشمن چنان فتد
کافتد ز رنج ناخنه در اضطرار اسب
یا رب ز اسب تو که نکردهست هیچ وقت
مانند او بر ایوان صورت نگار اسب
شبدیز و رخش و اعوج و یحموم روز جنگ
حیران شوند در تکش این هر چهار اسب
ور خصم در حصار شود از نهیب تو
حالی تو در جهانی اندر حصار اسب
بر درگه عدوی تو از بیم تیغ تو
پیوسته دم بریده و همواره خوار اسب
صدرا بدین قصیده که هست امتحان سزد
گر تا به روز حشر کند افتخار اسب
از اهل فضل و طبع به میدان این ردیف
هرگز نرانده بود یکی نامدار اسب
جز من که رام کردم خاطر برین چنانک
رایض کند ز روی هنر راهور اسب
لکن چه فایده که ز بخت بدم مدام
مهمل به گرد عالم چون بی فسار اسب
دانش چو خوار باشد ناید به کار فضل
میدان چو تنگ باشد ناید به کار اسب
تا در نشاط آید و شادی کند به طبع
در سبزه چون بگردد وقت بهار اسب
اندر بهار فتح چنان بادیا مدام
کز خون خصم رانی در لاله زار اسب
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: سیاوش جعفری
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
مهروی من بخواست به عزم شکار اسب
خیز ای غلام گفت، به زین اندر آر اسب
هوش مصنوعی: ماه روی من خواسته است که به شکار برود. ای پسر، تو سوار شو و زین را بر اسب بچسبان.
گفتم که نیک مستی و مخمور از شراب
آخر همی چه خواهی اندر خمار اسب؟
هوش مصنوعی: به او گفتم که وقتی مستی و نشئگی را از شراب به دست میآوری، در حالت خماری و بیحالی چه چیزی را میخواهی از آن حال بپرسی؟
برداشت باز و گفت: برای شکار کبک
لختی بتاخت خواهم در کوهسار اسب
هوش مصنوعی: او به آرامی گفت که برای شکار کبک، کمی با شتاب به دشت کوهستانی میرود.
گفتی برای پای و رکاب وی آفرید
چون زلف او ز باد وزان، بیقرار اسب
هوش مصنوعی: گفتی که برای پای و رکاب او به همین زیبایی و ظرافت خلق شده است، همانطور که زلف او از نرمش باد و نوازش دستان خیاطان بیقراری اسب را به وجود میآورد.
چون برق و چون براق همی رفت در هوا
اندر هوای آن بت سیمین عذار اسب
هوش مصنوعی: مانند برق و براق، او در آسمان در حال حرکت بود، در حالی که دلش در هوای آن بت زیبا و با چهرهای نقرهای غرق شده بود.
صد جان شکار چنگل باز دو زلف او
او زیر ران کشیده ز بهر شکار اسب
هوش مصنوعی: چنگل باز پس از شکار، تعداد زیادی جان را هدف قرار داده و به آرامی زیر پایش میکشد تا شکار را به دام بیندازد.
میراند او و عقل همی گفت از پسش
کآخر برای بنده زمانی بدار اسب
هوش مصنوعی: او (شخصی) میکشد و عقل همواره در پی او میگوید که برای بنده، زمانی را برای استراحت و آرامش در نظر بگیر.
نشنید این حدیث و همی راند چون ظفر
اندر رکاب صدر و سر روزگار اسب
هوش مصنوعی: او این سخن را نشنید و همچنان پیش میراند، مانند پیروزی که بر اسبش سوار است و با افتخار به جلو میرود.
عادل، ضیاء دولت و دین آنکه افگند
در هر مصاف هر دم بر صد سوار اسب
هوش مصنوعی: شخصی فرهیخته و عدالتخواه که نور و رونق حکومت و دین را به همراه دارد، همواره در میدانهای نبرد بر سواران دشمن غلبه میکند و بر آنها چیره میشود.
زنگی که در عجم چو برآرد حسام کین
دشمن ازو بتابد در زنگبار اسب
هوش مصنوعی: صدای زنگی که از حسام (شمشیر) در سرزمین عجم (ایران) بلند میشود، باعث میشود که دشمن از ترس در زنگبار فرار کند.
گشته ز دست او به عطا نامدار جود
مانده ز خصم او به وغا یادگار اسب
هوش مصنوعی: در اثر بخشش او، نام و شهرتش از دست دشمنان به خوبی یاد شده و باقی مانده است. او تا جایی که به یادگار اسبش مربوط میشود، نشانهای از قدرت و اصالت خود را به جا گذاشته است.
ای صفدری که در طلب جان دشمنان
گردد به روز حملهٔ تو جان سپار اسب
هوش مصنوعی: ای کسی که همواره در جستجوی جان دشمنان هستی، هنگامی که به آنها حمله میکنی، جان اسب نیز فدای تو میشود.
اندر دخان آتش غم حاسدت شود
پنهان چنانکه وقت تک اندر غبار اسب
هوش مصنوعی: در میان دود و آتش غم، حسادت تو پنهان میشود، درست مانند وقتی که در زمان تکاندن، غبار اسب همه جا پخش میشود.
گر ز آتش نبرد به گردون رسد شرار
رانی تو چون سیاوش اندر شراره اسب
هوش مصنوعی: اگر شعلههای آتش به آسمان نرسند، تو از چنان آتشی به مانند سیاوش در میان شعلۀ اسب برخوردار خواهی بود.
روزی که بیقرار شود از نشاط جنگ
در زیر تو ز تیغ چو سوزنده نار اسب
هوش مصنوعی: در روزی که از شور و حال جنگ، دل به تنگ بیاید، زیر پاهای تو، بر اثر ضربههای سخت و سوزان شمشیر همچون آتش سوزان اسب میشود.
بر یکدگر یلان و دلیران هر دو صف
تا زنده همچو رستم و اسفندیار اسب
هوش مصنوعی: دلیران و شجاعان با یکدیگر صفشان را تشکیل میدهند؛ تا زمانی که زنده هستند، همچون رستم و اسفندیار سوار بر اسب خواهند بود.
آن لحظه برزنی به صف دشمن و کنی
حالی به تیغ مفرد جنگی هزار اسب
هوش مصنوعی: در آن لحظه، بر زنی که تنها در برابر دشمنان ایستاده، حالتی شجاعانه و دلیرانه مانند جنگجویی با تیغی در دست و همراه با هزار سوارکار احساس میشود.
اسب تو پیلوار شود پیش خصم باز
و اینجا روا بود که رود پیلوار اسب
هوش مصنوعی: اسب تو مانند فیل جلوی دشمن قدرت نمایی کند، و اینجا مناسب است که اسب مانند فیل رفتار کند.
در پیش تیغ تیز تو باشد عدو به جنگ
چون پیش شیر گرسنه در مرغزار اسب
هوش مصنوعی: عدو در برابر تیغ تیز تو مانند اسب در برابر شیر گرسنهای است که در مرغزار قرار دارد و نمیتواند نجاتی برای خود بیابد.
بهر هزیمت از فزع تیغ تو عدو
گوید به مرگ خویش سبکتر بیار اسب
هوش مصنوعی: برای فرار از ترس تیغ تو، دشمن میگوید که برای مرگ خود باید از مرگ سبکتر بگذرد و سریعتر اسب براند.
پیکان ز روی ناخن تو چون گذشت او
آن دم که می دوانی اندر غبار اسب؟
هوش مصنوعی: وقتی پیکان از روی ناخن تو عبور میکند، آیا میدانی که در وقتی که در گرد و غبار اسب میکوشی، او چه احساسی دارد؟
در جوشن بتاخته دشمن چنان فتد
کافتد ز رنج ناخنه در اضطرار اسب
هوش مصنوعی: دشمن در زره خود چنان به زمین میافتد که مانند اسبی که در حال فشار و زحمت است، با سختی به زمین میغلتد.
یا رب ز اسب تو که نکردهست هیچ وقت
مانند او بر ایوان صورت نگار اسب
هوش مصنوعی: ای پروردگار، هیچ جانوری مانند اسب تو بر ایوان زیبایی نمیتواند ظاهر شود.
شبدیز و رخش و اعوج و یحموم روز جنگ
حیران شوند در تکش این هر چهار اسب
هوش مصنوعی: در روز جنگ، این چهار اسب یعنی شبدیز، رخش، اعوج و یحموم، دچار حیرت و سردرگمی میشوند و به طور کامل در تکاپو و تلاش هستند.
ور خصم در حصار شود از نهیب تو
حالی تو در جهانی اندر حصار اسب
هوش مصنوعی: اگر دشمن در محاصره تو قرار گیرد، بدان که تو در جهانی دیگر همچون اسب در محاصرهای.
بر درگه عدوی تو از بیم تیغ تو
پیوسته دم بریده و همواره خوار اسب
هوش مصنوعی: در درگاه دشمنی تو، به خاطر ترس از شمشیر تو، همیشه نفس در سینه گلوگیر و همیشه در ذلت و خواری قرار دارد.
صدرا بدین قصیده که هست امتحان سزد
گر تا به روز حشر کند افتخار اسب
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ارزش و اعتبار اسبی اشاره میکند که در روز موعود و قیامت، شایسته افتخار و اعتبار است. اگر این اسب در این شعر مورد آزمون قرار گیرد، نشان از شجاعت و بزرگی آن خواهد بود؛ و به همین دلیل سزاوار این افتخار است.
از اهل فضل و طبع به میدان این ردیف
هرگز نرانده بود یکی نامدار اسب
هوش مصنوعی: در میان افراد باشخصیت و فرهیخته، هیچکس نتوانسته بود به این اندازه که اسبی مشهور و برجسته در میدان ظاهر شود، درخشش و توانایی از خود نشان دهد.
جز من که رام کردم خاطر برین چنانک
رایض کند ز روی هنر راهور اسب
هوش مصنوعی: غیر از من که دل و جانم را به این زیبایی آرامش بخشیدم، چه کسی دیگر میتواند مانند یک سوار ماهر بر اسب، به زیبایی و هنر خود راه را بر دیگران نشان دهد؟
لکن چه فایده که ز بخت بدم مدام
مهمل به گرد عالم چون بی فسار اسب
هوش مصنوعی: اما چه سودی دارد که به خاطر بدشانسیام پیوسته بیفایده و بیهدف در دنیا بگردم، همچون اسبی که بدون لگام باشد؟
دانش چو خوار باشد ناید به کار فضل
میدان چو تنگ باشد ناید به کار اسب
هوش مصنوعی: اگر دانش بیارزش باشد، به کار نخواهد آمد و اگر فضیلت و نعمتها کم باشند، فایدهای ندارند؛ مانند اسبی که در شرایط نامناسب نمیتواند به کار آید.
تا در نشاط آید و شادی کند به طبع
در سبزه چون بگردد وقت بهار اسب
هوش مصنوعی: تا وقتی که بهار میرسد و سبزهها سرسبز میشوند، اسب نیز در شوق و نشاط میدود و شادی میکند.
اندر بهار فتح چنان بادیا مدام
کز خون خصم رانی در لاله زار اسب
هوش مصنوعی: در بهار پیروزی، چنان بادی میوزد که همچون اسبی که از خون دشمنان در دشتهای لالهزار میتازد.