شمارهٔ ۲ - و قال ایضاً فی هجو شهاب الدّین عمر اللنبانی (مثنوی)
تا زبانم بکام جنبانست
در ثنای رئیس لنبانست
چه رئیس؟ آن خسیس پرتلیس
مایهٔ ظلم و سایهٔ ابلیس
از بخیلی نکرد آن بازَن
... خود را تمام در ... زن
آنکه نامش ز ننگ پیدا نیست
در بدی و ددیش همتا نیست
آنکه او پیشوای دزدانست
سرو سر خیل زن بمزد انست
مردکی زشتروی و گندهبغل
پای تا سر همه دروغ و دغل
بی حفاظ و گدا و قحبهزنست
کیسه پرداز و دزد و نقبزنست
طبع او لوم و شغل نامعلوم
صحبتش شوم و سیرتش مذموم
آن سیه کار، کو به روز سپید
روشنایی بدزدد از خورشید
ببرد هر کجا که کرد گذار
آهن از چوب و کاه از دیوار
کُند از جامه همچو باد خزان
شاخها را به یک نفس عریان
گر نظر بر وی افکند نرگس
کند او را ز سیم و زر مفلس
کیسهٔ غنچه گر نهی بر او
خرده خرده بدزدد از زرِ او
ور بشاخ شکوفه بر گذرد
سیم او پاک در هوا ببرد
خرمنی کاه آن خر از سرپای
ببرد جو بجو چو کاهربای
دستِ ناپاک چون دراز کند
بمثل گر سوی پیاز کند
یک به یک جامههاش بستاند
همچو سیرش برهنه گرداند
ور ببوید گل سمنبو را
کند از بوی بینوا او را
بگشاید ز غایت غمری
طوق قمری ز گردن قمری
گر نه بلبل برآورد غلغل
پیرهن بر کند ز غنچهٔ گل
ور نه در بانگ و نعره افزاید
تاج فرق خروس برباید
ور درآرد کبوتری بکنار
کند از پای او برون شلوار
هدهدی گر به بام او بپرد
در زمانش کله ز سر ببرد
دم طاوس اَرَش به دست دهی
کُندش زان همه درست تهی
دست شوم ار بتیغ دریا زد
مغز او از گهر بپردازد
کف دست ار بدو فرود آرد
توز را برکمان بنگذارد
مهرهٔ مار از دهان ببرد
کمر مور از میان ببرد
کمر کوه را خطر باشد
هر گهی کش بروگذر باشد
گر درستی زرش دهی در حال
در کم و کاست اوفتد چو هلال
ور بدست تو دست او پیوست
ببرد نیمهای ز ناخن دست
جمله دزدست آن سراسیمه
کاج راضی بُدی به یک نیمه
بزر و سیم مردمان اندر
هست بر اعتقاد بوالقندر
هرکرا اعتقاد این باشد
خود تو دانی که چون امین باشد
باز نتوان ستد ز دستش هیچ
زانکه بس ممسکست و پیچاپیچ
هیچ چیزش بکس نپردازد
هرچه یابد بتو براندازد
از خسیسی که اوست گر بزید
بخورد هر چه بعد از این برید
از بخیلی که هست و امساکش
گر ببّرند دست ناپاکش
نیست ممکن که نیم قطرهٔ خون
آید از دست مدبرش بیرون
این امین ببین که برگزیدم من
تا از او دیدم آنچه دیدم من
دو سفط پر ز زرّ و ابریشم
روز روشن ببرد از پیشم
چشم من با دو لب پر از نفرین
روز و شب در قفاش هست چنین
برد و بر خود حلال میداند
عثراتم هنوز میخواند
وز شماری که خودبخود کردست
باقیای نیز بر من آوردست
این چنین فعل کو بکف دارد
سگ مرده بر او شرف دارد
هست دَم سردتر ز باد خزان
زان چو یادش کنم بلرزم از آن
دارد از خوک عاریت دندان
تا خورد بر دروغ سوگندان
نخورد غم که میشود بزهمند
بی تحاشی همی خورد سوگند
نیست نزدیک او علی الاطلاق
هیچ خوشخوارتر مگر سه طلاق
گرگ نابست نیک در نگرش
ناب گرگ درنده در ز فرش
شکم او جوال سیر و پیاز
دهن او غلاف پشک گراز
کس ندیدست از هنرمندان
... خواره زنی بدین دندان
گر ببینی تو شکل دندانی
تو زبانی دوزخش خوانی
هیچ هرگز ندارد او آزرم
هیچ در چشم او نیاید شرم
سخت سستست در مسلمانی
دست او سختتر ز پیشانی
گر بگردی بلاد ایمان را
کافرستان و ملحدستان را
در بدی و ددی و سگرویی
دوم او نیابی ار جویی
هست در چشم عقل ناخوشتر
صورت و سیرتش ز یکدیگر
قلتبانی بود که چندین سال
می ستاند زر از حرام و حلال
که جُوی زان به هیچ کس ندهد
وانچه بگرفت باز پس ندهد
طرفهتر آنکه با هنرمندان
سرد گوید بدان لب و دندان
نه ز دست دگر خسیسانست
نام و ننگ همه رئیسانست
روش و سیرتش بدین صفتست
وانگهش آرزوی معرفتست
هست در صحبت دغابازان
طاق و جفتش بگوز انبازان
گر نبودی مضارب و انباز
سفرهٔ او شکم نگردی باز
چون بجایست کافری کافر
چون بره رفت فاجری فاجر
گه بروت مهین، شهاب عمر
آن بغا و خسیسک و زن غر
نه روا باشد این سخن راندن
سایهٔ دیو را عمر خواندن
صیت عدل عمر فراوانست
ظلم این صد هزار چندانست
کی شود رهنمون بحرف صواب
بسته بودند دیو بیم شهاب
نام او خود ز ننگش آزردست
لقبش باری از چه در خوردست
هرکرا کار استراق بود
او سزاوار احتراق بود
از در منصب و ریاست نیست
او بجز بابت سیاست نیست
شاد باش ای رئیس ده مهتر
ای بتحقیق، سگ ز تو بهتر
می برازد ترا ز سیمبری
ترک شیریندهان سیمبری
تو که ای در میان آدمیان
که سر خود فکندهای به میان؟
بسخن یا بسفره و نانت
بچه تّره نهند بر خوانت
جعلی روبگرد مزبلهگرد
نه چو پروانه گرد مشعله گرد
به خری هر که چون تو معروفست
او نه معروف بلکه معلوفست
تو که از رهزنان استادی
بتجارت چگونه افتادی؟
چون ترا حِرفتست جمله بری
سودِ دَه یازده چه میشمری؟
صفت عمرو و زید جمله تراست
از برای چه میدوی چپ و راست؟
سود کردم من از تجارت تو
طرف بر بستم از بصارت تو
شرکت تو چو شرک در یزدان
امل او چو باد سرد خزان
خیر تو لازمست همچون تب
متعدّیست شّر تو چو جَرَب
چون ندانی قیامت و محشر
فارغی از خدا و پیغمبر
نیست فرقی ترا حرام و حلال
کی هراست بود ز وَزر و وبال؟
چه خوری گرد راه و رنج سفر
بر در شهر کاروان میبر
مردم لنبهسر که بنشینند
مصلحت همچو تو درین بینند
نی خطا گفتم این، خطا گفتم
مر ترا راهزن چرا گفتم؟
بخدا کآنکه اهل این کارند
از تو و سیرت تو بیزارند
از بر خواجگان برون نِه درخت
تو و سرگینکشی بپای درخت
رو به کار گِل ای خر نادان
چون برد سیم مرد بازرگان
بتو اکنون ز کازرون و پسا
مینویسند ملحد الرّؤسا
کیسهات شد ملا ز چیز کسان
باد ریشت خلا ز تیز کسان
زین حدیث ار چه سر بجنبانی
ننگ سرگینکشان لنبانی
از دو پاره دهی بدین سامان
ریشت از گوزدان سر از لنبان
یک ره از من نصیحتی بشنو
زر من باز ده، بدوزخ رو
چون برآوردی از زر من گرد
پوستینم چرا کَنی ای مرد؟
بعد ازین کهت زر و درم دادم
هیچ کس را ز خانهات گادم؟
با تو من بعد از این چه بد کردم
که ترا کدخدای خود کردم
چند بر ما ازین تحکّمها
تا تو خود از کجا و ما ز کجا؟
نه وثاق تو دیدهام هرگز
نه ترا ریش ریدهام هرگز
ننهادم به عمر خود روزی
بر بروت تو قلتبان گوزی
چه مرا در عذاب میداری؟
از چهام در خلاب میداری؟
هر که او سفله را بزرگ کند
سعی در فربهی گرگ کند
خرس و خوکت چگونه خوانم من؟
که ترا کم ز هردو دانم من
گرچه بودست در نظر زشتم
ماجرای خود و تو بنوشتم
تا چو گویند باری از من و تو
باشد این یادگاری از من و تو
آنچه بنوشتم ارچه بسیارست
درمی از هزار دینارست
بثنایت نمی رسد سخنم
عاجزم از ثنای تو چکنم
بدعا آیم از ثنا اکنون
که سخن هرزه بود تا اکنون
تا علاج دماغ برزگران
نبود جز چماق و گرز گران
باد در گردن تو کرده به خم
طیلسانی ز موی بز محکم
باد چالاک در رسنبازی
سر تو همچو کودک غازی
باد چوب شکنجه را توفیق
تا دو ساق ترا کند تلفیق
هر چه آنرا شکنجه ضم کرده
باز تیغش جدا ز هم کرده
نی فرو برده باد سر تا بُن
همچو دیوار رز ترا ناخن
در سیهچال مدّتی محبوس
مانده بادی ز طالع منحوس
بخلاص تو گر دهند آواز
روز آدینه باد بعد نماز
پس و پیش تو در ره بازار
در گرفته پیادگان و سوار
تو خرامان و گردن افرازان
نِقره اندر قفای تو تازان
سرت آزاد کرده گردن تو
بار خود برگرفته از تن تو
ورچه سخت آید این سخن ز منت
بعد ازین ... خر به ... زنت
زین دعا گرچه نیست سود مرا
جز بدین دسترس نبود مرا
یارب از پاسخم مکن محروم
مستجابست دعوت مظلوم
اطلاعات
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: سیاوش جعفری
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
تا زبانم بکام جنبانست
در ثنای رئیس لنبانست
هوش مصنوعی: تا زمانی که زبانم به نیکی و ستایش سخن میگوید، در خدمت رئیس و سرپرست خودم هستم.
چه رئیس؟ آن خسیس پرتلیس
مایهٔ ظلم و سایهٔ ابلیس
هوش مصنوعی: چه رئیس و سرپرستی؟ آن شخص خسیسی که ثروتش منبع ظلم و سایهای از ابلیس است.
از بخیلی نکرد آن بازَن
... خود را تمام در ... زن
آن زنبهمزد از فرط بخل آلت خود را هم تا ته به فرج زنش فرو نکرد
آنکه نامش ز ننگ پیدا نیست
در بدی و ددیش همتا نیست
هوش مصنوعی: کسی که نامش به خاطر ناپاکی شناخته نمیشود، در بدی و زشتی نیز همتا ندارد.
آنکه او پیشوای دزدانست
سرو سر خیل زن بمزد انست
هوش مصنوعی: کسی که سرکرده دزدان است، همانند سرو بلندی است که در میان زنان زشت و بیمزد قرار دارد.
مردکی زشتروی و گندهبغل
پای تا سر همه دروغ و دغل
هوش مصنوعی: مردی زشت و چاق وجود دارد که به طور کامل پر از دروغ و نیرنگ است.
بی حفاظ و گدا و قحبهزنست
کیسه پرداز و دزد و نقبزنست
هوش مصنوعی: در اینجا به تصویری از افرادی اشاره شده که در هیچ حفاظتی و امنیتی قرار ندارند و در عین حال به فعالیتهای ناپسند یا غیراخلاقی مشغول هستند، از جمله دزدی و فریبکاری. به طور کلی، به نوعی زندگی بیقید و بند و ریا اشاره میشود.
طبع او لوم و شغل نامعلوم
صحبتش شوم و سیرتش مذموم
هوش مصنوعی: طبیعت او بسیار بیرحم و کارش نامشخص است؛ صحبت کردن با او دشوار و رفتار او نکوهیده است.
آن سیه کار، کو به روز سپید
روشنایی بدزدد از خورشید
هوش مصنوعی: آن شخص بدشانس که در روز روشنایی، نور خورشید را میدزدد.
ببرد هر کجا که کرد گذار
آهن از چوب و کاه از دیوار
هوش مصنوعی: آهن به هر جایی که میرود، میتواند از چوب و دیوار عبور کند و کاه را هم از جایش بردارد.
کُند از جامه همچو باد خزان
شاخها را به یک نفس عریان
هوش مصنوعی: چون باد پاییز، درختان را به یکباره برهنه میکند، تو نیز از جامه خود کند میشوی.
گر نظر بر وی افکند نرگس
کند او را ز سیم و زر مفلس
هوش مصنوعی: اگر نرگس به او نگاه کند، او را از طلا و نقره بینیاز میکند.
کیسهٔ غنچه گر نهی بر او
خرده خرده بدزدد از زرِ او
هوش مصنوعی: اگر کیسهای مملو از غنچهها را با دقت و آرامش بر او بگذاری، به تدریج از آن زر و زرینی که درونش است، دزدی خواهد کرد.
ور بشاخ شکوفه بر گذرد
سیم او پاک در هوا ببرد
هوش مصنوعی: اگر سیم خالص از میان شاخههای شکوفه بگذرد، در هوا به سمت پاکی خواهد رفت.
خرمنی کاه آن خر از سرپای
ببرد جو بجو چو کاهربای
هوش مصنوعی: خرمنی از کاه که آن خر از سر و پا برداشته، به دنبال جو میگردد، مثل کاهربا که کاه را به خود جذب میکند.
دستِ ناپاک چون دراز کند
بمثل گر سوی پیاز کند
هوش مصنوعی: اگر دست ناپاکی به سمت هدفی ناپسند دراز شود، نتیجهاش مانند پیاز خواهد بود.
یک به یک جامههاش بستاند
همچو سیرش برهنه گرداند
هوش مصنوعی: هر کدام از لباسهایش را یکی یکی خواهد کند و او را مانند سیر (پیاز) برهنه خواهد کرد.
ور ببوید گل سمنبو را
کند از بوی بینوا او را
هوش مصنوعی: اگر گل سمنبو را ببوید، بوی او را از بوی گل کمکم درک میکند.
بگشاید ز غایت غمری
طوق قمری ز گردن قمری
هوش مصنوعی: دلتنگی و غم باعث میشود که آزاد شدن یک قمر یا پرنده از بند و زنجیر به نظر برسد. در واقع، این تصویر نشاندهنده این است که وقتی غم و اندوه بسیار است، آزادی و رهایی از مشکلات بیشتر احساس میشود.
گر نه بلبل برآورد غلغل
پیرهن بر کند ز غنچهٔ گل
هوش مصنوعی: اگر بلبل نغمهسرایی نکند، جامهٔ غنچهٔ گل از هم گسسته خواهد شد.
ور نه در بانگ و نعره افزاید
تاج فرق خروس برباید
هوش مصنوعی: اگر در فریاد و سر و صدا افزوده شود، ممکن است تاج بر سر خروس برداشته شود.
ور درآرد کبوتری بکنار
کند از پای او برون شلوار
هوش مصنوعی: اگر کبوتر به دور او بیفتد، او شلوار خود را از پایش بیرون میکند.
هدهدی گر به بام او بپرد
در زمانش کله ز سر ببرد
هوش مصنوعی: اگر هدهدی بر بام او پرواز کند، در زمان خود نشان خوبی از قدرت و مقام اوست.
دم طاوس اَرَش به دست دهی
کُندش زان همه درست تهی
هوش مصنوعی: اگر به طاووس دم بدهی، او از بس که میخواهد خود را به نمایش بگذارد، تمام زیباییاش را از دست میدهد.
دست شوم ار بتیغ دریا زد
مغز او از گهر بپردازد
هوش مصنوعی: اگر دست شوم با تیغ دریا تماس پیدا کند، مغز او به مانند مروارید از دل دریا آزاد خواهد شد.
کف دست ار بدو فرود آرد
توز را برکمان بنگذارد
هوش مصنوعی: اگر دست تو به او نزدیک شود، او را بر تیر کمان خواهد نهاد.
مهرهٔ مار از دهان ببرد
کمر مور از میان ببرد
هوش مصنوعی: سنگی که در دندان مار باشد، میتواند کمر مور را بشکند. این جمله به نوعی به قدرت و تأثیر اشیاء خاص بر روی موجودات دیگر اشاره دارد. به عبارتی، برخی چیزها میتوانند به شدت تاثیرگذار و موثر باشند.
کمر کوه را خطر باشد
هر گهی کش بروگذر باشد
هوش مصنوعی: هر لحظه احتمال دارد که بر روی کمر کوه خطری ایجاد شود، به همان اندازه که مسیر را ادامه میدهید.
گر درستی زرش دهی در حال
در کم و کاست اوفتد چو هلال
هوش مصنوعی: اگر به درستی زرسل (چیزی) دهی، در هر حال، وقتی کم و کاستی در آن رخ دهد، مانند ماه هلال میشود.
ور بدست تو دست او پیوست
ببرد نیمهای ز ناخن دست
هوش مصنوعی: اگر دست او به دست تو وصل شود، نیمی از وجودش را به یغما میبرد.
جمله دزدست آن سراسیمه
کاج راضی بُدی به یک نیمه
هوش مصنوعی: تمام افراد مورد نظر به گونهای هستند که مانند کاجی که در وضعیت آشفتهای قرار دارد، به آرامش و رضایت در یک نیمه از زندگی رسیدهاند.
بزر و سیم مردمان اندر
هست بر اعتقاد بوالقندر
هوش مصنوعی: مردم به خاطر اعتقاداتشان به طلا و نقره اهمیت میدهند.
هرکرا اعتقاد این باشد
خود تو دانی که چون امین باشد
هوش مصنوعی: هر کسی که به این باور باشد، خودت خوب میدانی که وقتی فردی قابل اعتماد باشد، چه ویژگیهایی خواهد داشت.
باز نتوان ستد ز دستش هیچ
زانکه بس ممسکست و پیچاپیچ
هوش مصنوعی: تعامل با او امکانپذیر نیست، زیرا او بسیار لجوج و خودخواه است و به راحتی چیزها را نمیدهد.
هیچ چیزش بکس نپردازد
هرچه یابد بتو براندازد
هوش مصنوعی: هیچچیز نمیتواند به تو برسد و خود را به تو تحمیل کند، هرچه به دست آید، آن را به سوی تو میاندازد.
از خسیسی که اوست گر بزید
بخورد هر چه بعد از این برید
هوش مصنوعی: اگر این شخص خسیس به چیزی دست بزند، هر چیزی که بعد از این به دست آورد، میخورد و نمیتواند آن را صرف کند.
از بخیلی که هست و امساکش
گر ببّرند دست ناپاکش
هوش مصنوعی: اگر دست ناپاک بخیل و خسیس را قطع کنند، از بخلی که دارد و امساکش چیزی کم نمیشود.
نیست ممکن که نیم قطرهٔ خون
آید از دست مدبرش بیرون
هوش مصنوعی: نیز نمیتوان انتظار داشت که حتی یک قطره از خون او بدون اختیار و تدبیر او خارج شود.
این امین ببین که برگزیدم من
تا از او دیدم آنچه دیدم من
هوش مصنوعی: این شخص را که انتخاب کردهام ببین، زیرا از او چیزهایی را مشاهده کردهام که خودم دیدهام.
دو سفط پر ز زرّ و ابریشم
روز روشن ببرد از پیشم
هوش مصنوعی: دو سبد پر از طلا و ابریشم در روشنایی روز از نزد من بردند.
چشم من با دو لب پر از نفرین
روز و شب در قفاش هست چنین
هوش مصنوعی: چشم من به خاطر نفرینهایی که هر روز و شب بر زبانم جاری میشود، در دنیای قفسی گرفتار است.
برد و بر خود حلال میداند
عثراتم هنوز میخواند
هوش مصنوعی: او با وجود خطاها و اشتباهاتم، هنوز هم به من میاندیشد و برای خودم این مسائل را مجاز میداند.
وز شماری که خودبخود کردست
باقیای نیز بر من آوردست
هوش مصنوعی: از آن تعداد که خود به خود به وجود آمده، چیزی نیز برای من به ارمغان آورده است.
این چنین فعل کو بکف دارد
سگ مرده بر او شرف دارد
هوش مصنوعی: این سخن به این معناست که چیزی که بدون ارزش و اعتبار است، از نظر فضا و جایگاه، از یک فرد بیخاصیت و مرده هم بالاتر میباشد. در واقع به اهمیت و ارزش واقعی چیزها اشاره دارد و نشان میدهد که هر چیزی در نظر ما ممکن است به شکلی متفاوت ارزیابی شود.
هست دَم سردتر ز باد خزان
زان چو یادش کنم بلرزم از آن
هوش مصنوعی: وقتی به یاد او میافتم، سرما و گرمایی بیشتر از وزش باد پاییز را حس میکنم و از این احساس میلرزم.
دارد از خوک عاریت دندان
تا خورد بر دروغ سوگندان
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که شخصی که به مردم دروغ میگوید و نفاق میورزد، باید در مقابل عواقب کارهای خود آماده باشد. او به مانند کسی است که از خشونت یا ظاهری ناپسند کمک میگیرد تا به هدف خود برسد. در واقع، این بیانگر ناپسند بودن دروغ و خیانت است و بر این نکته تأکید دارد که نتیجه این رفتارها همیشه به ضرر فرد خواهد بود.
نخورد غم که میشود بزهمند
بی تحاشی همی خورد سوگند
هوش مصنوعی: غم نمیخورد، زیرا به مشکل گرفتار میشود. بدون احتیاط، همواره به سختی جان میگذرد.
نیست نزدیک او علی الاطلاق
هیچ خوشخوارتر مگر سه طلاق
هوش مصنوعی: هیچ چیز در نزد او بهاندازه سه طلاق بد نمیباشد.
گرگ نابست نیک در نگرش
ناب گرگ درنده در ز فرش
هوش مصنوعی: گربهای که در حالت خاموشی و آرامش است، در حقیقت وحشی و درندهای در زیر ظاهری ملایم پنهان شده است.
شکم او جوال سیر و پیاز
دهن او غلاف پشک گراز
هوش مصنوعی: شکم او پر از غذاهایی مانند سیر و پیاز است و دهانش به مانند پوششی است که برای محافظت از دندانها و آروارهها استفاده میشود.
کس ندیدست از هنرمندان
... خواره زنی بدین دندان
هوش مصنوعی: هیچکس از هنرمندان را ندیده است که با این دندانها زنی را به خواب برده باشد.
گر ببینی تو شکل دندانی
تو زبانی دوزخش خوانی
هوش مصنوعی: اگر تو چهره دندانت را ببینی، میتوانی آن را زبانی سوزان هم نام گذاری کنی.
هیچ هرگز ندارد او آزرم
هیچ در چشم او نیاید شرم
هوش مصنوعی: هیچ چیز در او شرم و حیا ندارد و در نگاه او هیچ نشانهای از خجالت دیده نمیشود.
سخت سستست در مسلمانی
دست او سختتر ز پیشانی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در ایمان و دینداری، شخصی ممکن است ظاهراً ناپایدار و سست باشد، اما در درون، اعتقاداتش قویتر و محکمتر از تغییرات ظاهریاش است. در واقع، او از ایمان خود حفاظت میکند و پایبندتر از آنچه به نظر میرسد، است.
گر بگردی بلاد ایمان را
کافرستان و ملحدستان را
هوش مصنوعی: اگر در سرزمینهای با ایمان بگردی، آنها را کافر و ملحد خواهی دید.
در بدی و ددی و سگرویی
دوم او نیابی ار جویی
هوش مصنوعی: اگر به دنبال بدی و رفتار زشت باشی، نمیتوانی به خوبی و virtuous بودن دست پیدا کنی، حتی اگر خیلی تلاش کنی.
هست در چشم عقل ناخوشتر
صورت و سیرتش ز یکدیگر
هوش مصنوعی: در چشم عقل، آنچه از نظر ظاهری زیباست، ممکن است از نظر باطنی ناپسندتر باشد.
قلتبانی بود که چندین سال
می ستاند زر از حرام و حلال
هوش مصنوعی: در محل کار، شخصی وجود داشت که سالها به جمعآوری پول میپرداخت و این پول را از راههای حلال و حرام به دست میآورد.
که جُوی زان به هیچ کس ندهد
وانچه بگرفت باز پس ندهد
هوش مصنوعی: آب روانی که از آن میگذرد، به هیچ کس نمیدهد و آنچه را که گرفته، دوباره بازنمیگرداند.
طرفهتر آنکه با هنرمندان
سرد گوید بدان لب و دندان
هوش مصنوعی: جالبتر این است که او با هنرمندان بیاحساس و سرد رفتار میکند، اما همانند لب و دندانش با ظرافت و زیبایی برخورد میکند.
نه ز دست دگر خسیسانست
نام و ننگ همه رئیسانست
هوش مصنوعی: نام و آبروی همه رئیسان به دست دیگران نیست، بلکه خودشان تعیینکنندهی آن هستند.
روش و سیرتش بدین صفتست
وانگهش آرزوی معرفتست
هوش مصنوعی: خلق و خوی او به این شکل است و در کنار آن، آرزوی درک و شناخت عمیق را نیز دارد.
هست در صحبت دغابازان
طاق و جفتش بگوز انبازان
هوش مصنوعی: در گفتوگو با دیوانگان، تناقضها و اختلافات وجود دارد.
گر نبودی مضارب و انباز
سفرهٔ او شکم نگردی باز
هوش مصنوعی: اگر نبودند افرادی که باهم همکاری کنند و در کنار هم تلاش کنند، سفرهٔ زندگی او هرگز پر نمیشد و به جای شکم سیر، شکم خالی میماند.
چون بجایست کافری کافر
چون بره رفت فاجری فاجر
هوش مصنوعی: وقتی که یک کافر به جایی میرسد، همانند برهای معصوم و بیگناه است، و دروغگو و بدکار هم از همین دست هستند.
گه بروت مهین، شهاب عمر
آن بغا و خسیسک و زن غر
هوش مصنوعی: هر از گاهی زیبایی تو، مانند شهاب در آسمان، تأثیر زیادی بر عمر و زندگی ما دارد که در عین حال میتواند به خاطر بعضی ویژگیهای ناخواسته، به زحمت تبدیل شود.
نه روا باشد این سخن راندن
سایهٔ دیو را عمر خواندن
هوش مصنوعی: این گفته نادرست است که سایهٔ دیو را عمر به حساب بیاوریم و به آن اهمیتی بدهیم.
صیت عدل عمر فراوانست
ظلم این صد هزار چندانست
هوش مصنوعی: مشهوریت عدالت عمر بسیار زیاد است، اما ظلم و ستم این بسیاری از تعداد قابل توجهی بیشتر است.
کی شود رهنمون بحرف صواب
بسته بودند دیو بیم شهاب
هوش مصنوعی: کی میشود که راهنمایی در کلام درست پیدا شود؟ دیو ترس به خاطر شهابهای روشن را مهار کردهاند.
نام او خود ز ننگش آزردست
لقبش باری از چه در خوردست
هوش مصنوعی: نام او به خاطر ننگش آزاردهنده است و القابش به خاطر بار سنگینی که دارد، درخور نیست.
هرکرا کار استراق بود
او سزاوار احتراق بود
هوش مصنوعی: هر کس که به دزدی و پنهانکاری پردازد، باید منتظر عواقب سخت و آتشین آن باشد.
از در منصب و ریاست نیست
او بجز بابت سیاست نیست
هوش مصنوعی: او به خاطر مقام و ریاستش نیست، بلکه تنها به دلیل سیاست و تدبیرش شناخته میشود.
شاد باش ای رئیس ده مهتر
ای بتحقیق، سگ ز تو بهتر
هوش مصنوعی: ای رئیس ده، شاد و خوشحال باش! تو به راستی بهتر از دیگران نیستی و حتی سگها هم از تو بهترند.
می برازد ترا ز سیمبری
ترک شیریندهان سیمبری
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی از زیبارویی اشاره دارد که با زیباییهای خود دلها را میرباید. زیبایی او چنان است که انسان را به وجد میآورد و از آن سیمای دلکش او، شیرینی و جذابیت خاصی به چشم میآید. در واقع، این توصیف به کنایه از جذابیت و تأثیر عمیقی است که افراد زیبا بر اطرافیان خود دارند.
تو که ای در میان آدمیان
که سر خود فکندهای به میان؟
هوش مصنوعی: تو که در میان مردم ایستادهای و خودت را به گرداب انداختهای، چه کسی هستی؟
بسخن یا بسفره و نانت
بچه تّره نهند بر خوانت
هوش مصنوعی: با کلام یا با غذا و نان، فرزندت را بر سفرهات میگذارند.
جعلی روبگرد مزبلهگرد
نه چو پروانه گرد مشعله گرد
هوش مصنوعی: از چیزهای بیاهمیت و زشت دوری کن، نه اینکه مانند پروانه به دور شعله بچرخی.
به خری هر که چون تو معروفست
او نه معروف بلکه معلوفست
هوش مصنوعی: اگر کسی مانند تو در میان مردم شناخته شده باشد، او را نمیتوان معروف نامید، بلکه باید گفت که او عادت شده است.
تو که از رهزنان استادی
بتجارت چگونه افتادی؟
هوش مصنوعی: چگونه تو که در میان دزدان و راهزنان استاد بودی، به این ورطه سقوط کردی و در کار تجارت افتادهای؟
چون ترا حِرفتست جمله بری
سودِ دَه یازده چه میشمری؟
هوش مصنوعی: زمانی که تمام اموال و چیزهای نیکو در دستان تو قرار دارد، دیگر چرا به شمردن و محاسبه چیزها مشغول هستی؟
صفت عمرو و زید جمله تراست
از برای چه میدوی چپ و راست؟
هوش مصنوعی: عوامل و خصوصیات عمرو و زید همه به تو برمیگردد، پس چرا بیهوده در اطراف میچرخید و به دنبال آنها هستی؟
سود کردم من از تجارت تو
طرف بر بستم از بصارت تو
هوش مصنوعی: من از معامله کردن با تو سود بردم و از دیدگاه تو فاصله گرفتم.
شرکت تو چو شرک در یزدان
امل او چو باد سرد خزان
هوش مصنوعی: دوستی تو مانند شرک به خدای یکتا است و کار تو مثل باد سرد پاییز میباشد.
خیر تو لازمست همچون تب
متعدّیست شّر تو چو جَرَب
هوش مصنوعی: خیری که تو به دیگران میرسانی، مانند بیماری واگیرداری است که باعث نفع و بهبود میشود. اما بدی تو مانند پوستپیری است که مشکلات و آلودگیها را به همراه دارد.
چون ندانی قیامت و محشر
فارغی از خدا و پیغمبر
هوش مصنوعی: اگر از روز قیامت و حساب و کتاب آگاه نباشی، نمیتوانی به خدا و پیامبر بیاعتنا باشی.
نیست فرقی ترا حرام و حلال
کی هراست بود ز وَزر و وبال؟
هوش مصنوعی: تفاوتی میان حرام و حلال تو وجود ندارد، زیرا ترس از عواقب و گناه است که تو را اذیت میکند.
چه خوری گرد راه و رنج سفر
بر در شهر کاروان میبر
هوش مصنوعی: چی میخوری در مسیر و چرا زحمت سفر را در جلوی دروازه کاروان میکشی؟
مردم لنبهسر که بنشینند
مصلحت همچو تو درین بینند
هوش مصنوعی: وقتی مردمِ بیخبر و نادان دور هم جمع میشوند، ممکن است به نظرات و برداشتهای نادرستی درباره مصلحت و خیر و صلاح فکر کنند که شبیه به نظر تو باشد.
نی خطا گفتم این، خطا گفتم
مر ترا راهزن چرا گفتم؟
هوش مصنوعی: من اشتباه نمیکنم، اما آیا به تو که دزدی هستی، اشتباه گفتم؟ چرا این را به تو گفتم؟
بخدا کآنکه اهل این کارند
از تو و سیرت تو بیزارند
هوش مصنوعی: به خدا قسم، کسانی که در این کار مهارت دارند از تو و شخصیت تو متنفرند.
از بر خواجگان برون نِه درخت
تو و سرگینکشی بپای درخت
هوش مصنوعی: دست از یادگیری از افراد با نفوذ و ثروتمند بردار و به سمت کار سخت و تلاش برو.
رو به کار گِل ای خر نادان
چون برد سیم مرد بازرگان
هوش مصنوعی: ای خر نادان، وقتی که به کار گل میپردازی، بدان که مرد بازرگان چگونه به کسب و کار وارد میشود و برای سود و منافع خود تلاش میکند.
بتو اکنون ز کازرون و پسا
مینویسند ملحد الرّؤسا
هوش مصنوعی: اکنون از کازرون و پسا به تو اشاره میشود که عنوانی بیدینی و انکار کننده باورها را به دوش داری.
کیسهات شد ملا ز چیز کسان
باد ریشت خلا ز تیز کسان
هوش مصنوعی: کیسهات پر شده از دارایی دیگران، اما تو نمیدانی که چگونه موهایت، به خاطر تیز بودن دیگران، برایت مشکل ایجاد میکند.
زین حدیث ار چه سر بجنبانی
ننگ سرگینکشان لنبانی
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که حتی اگر بخواهی سر خود را به نشانه تأیید تکان بدهی، باز هم لکه ننگی که به خاطر رفتار بیاهمیت و ناپسندت به وجود آمده، نمیتواند پاک شود. به عبارت دیگر، برخی از کارها و رفتارها به قدری غیرقابل بخشش و ننگین هستند که هیچ تلاشی برای توجیه یا تغییر آنها نمیتواند به تو اعتبار بخشد.
از دو پاره دهی بدین سامان
ریشت از گوزدان سر از لنبان
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن وضعیتی است که در آن شخص به دلیل درد و رنجی که متحمل شده، دچار نابسامانی و پشیمانی است. به نوعی نشان میدهد که انسان در مواجهه با مشکلات و چالشها، ممکن است دچار شکست و ناامیدی شود.
یک ره از من نصیحتی بشنو
زر من باز ده، بدوزخ رو
هوش مصنوعی: از من یک نصیحت بپذیر: مال من را برگردان، وگرنه به جهنم برو.
چون برآوردی از زر من گرد
پوستینم چرا کَنی ای مرد؟
هوش مصنوعی: هنگامی که از جنس طلا بر آوردهای، چرا میخواهی پوستین من را بگیری، ای مرد؟
بعد ازین کهت زر و درم دادم
هیچ کس را ز خانهات گادم؟
هوش مصنوعی: پس از اینکه به تو طلا و نقره دادم، آیا هیچ کس را از خانهات بیرون میکنم؟
با تو من بعد از این چه بد کردم
که ترا کدخدای خود کردم
هوش مصنوعی: با تو دیگر چه کاری کردم که تو را رئیسم انتخاب کردم؟
چند بر ما ازین تحکّمها
تا تو خود از کجا و ما ز کجا؟
هوش مصنوعی: چند بار باید تحت فشار و سلطه تو باشیم تا بفهمی تو از کجا آمدهای و ما از کجا؟
نه وثاق تو دیدهام هرگز
نه ترا ریش ریدهام هرگز
هوش مصنوعی: من هرگز در قید و بند تو نبودهام و هرگز بر تو خشم نگرفتهام.
ننهادم به عمر خود روزی
بر بروت تو قلتبان گوزی
هوش مصنوعی: من هرگز در طول عمرم روزی را به بیاحترامی و نافرمانی در برابر تو نگذراندهام.
چه مرا در عذاب میداری؟
از چهام در خلاب میداری؟
هوش مصنوعی: چرا مرا در عذاب و رنج نگهمیداری؟ چه چیزی باعث شده که در این وضعیت گرفتار شوم؟
هر که او سفله را بزرگ کند
سعی در فربهی گرگ کند
هوش مصنوعی: هر کسی که به افراد پست و بیارزش اهمیت دهد و آنها را بزرگ کند، در واقع تلاش میکند تا گرگ را چاق و قدرتمندتر کند.
خرس و خوکت چگونه خوانم من؟
که ترا کم ز هردو دانم من
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم تو را با خرس و خوک مقایسه کنم؟ چون میدانم که از هر دوی آنها برتر هستی.
گرچه بودست در نظر زشتم
ماجرای خود و تو بنوشتم
هوش مصنوعی: هرچند که داستان رابطهی ما از نظر دیگران زشت به نظر میرسد، اما من آن را نوشتم.
تا چو گویند باری از من و تو
باشد این یادگاری از من و تو
هوش مصنوعی: این جمله میگوید که یادگار و خاطرهای که از ما باقی میماند، وقتی است که دیگران درباره ما صحبت کنند و به یاد ما بیفتند.
آنچه بنوشتم ارچه بسیارست
درمی از هزار دینارست
هوش مصنوعی: هر چه نوشتم اگرچه زیاد است، اما ارزش آن به اندازه یک هزار دینار است.
بثنایت نمی رسد سخنم
عاجزم از ثنای تو چکنم
هوش مصنوعی: نمیتوانم آنطور که لایق توست، از تو تعریف کنم. من در ستودنت ناتوانم، نمیدانم چه بگویم.
بدعا آیم از ثنا اکنون
که سخن هرزه بود تا اکنون
هوش مصنوعی: اکنون که سخن بیمعنی و بیهدف است، به جای ستایش و دعا میآیم.
تا علاج دماغ برزگران
نبود جز چماق و گرز گران
هوش مصنوعی: تا زمانی که درمان خوبی برای مشکلهای کشاورزان پیدا نشود، تنها راهی که باقی میماند، استفاده از زور و قدرت است.
باد در گردن تو کرده به خم
طیلسانی ز موی بز محکم
هوش مصنوعی: باد، گیسوان تو را به زیبایی در هم پیچیده و مثل یک طوق لطیف به گردن تو نشسته است. این زیبایی همچون موی بز محکم و استوار است.
باد چالاک در رسنبازی
سر تو همچو کودک غازی
هوش مصنوعی: باد تند و چالاک به مانند کودکی بازیگوش و بیپروا با ریسمانهای تو بازی میکند.
باد چوب شکنجه را توفیق
تا دو ساق ترا کند تلفیق
هوش مصنوعی: باد وزیدن چوبی را که شکنجه میکند، به توفیق میآورد تا دو پای تو را به هم پیوند دهد.
هر چه آنرا شکنجه ضم کرده
باز تیغش جدا ز هم کرده
هوش مصنوعی: هر چیزی که تحت فشار و آزمایش قرار میگیرد، در نهایت از هم تفکیک میشود و نمیتواند به هم پیوسته بماند.
نی فرو برده باد سر تا بُن
همچو دیوار رز ترا ناخن
هوش مصنوعی: نسیم به آرامی از میان نیها عبور میکند، مانند دیواری که به زیبایی گلهای رز را در بر گرفته است؛ تو نیز مانند گل، زیبا هستی.
در سیهچال مدّتی محبوس
مانده بادی ز طالع منحوس
هوش مصنوعی: مدتی در یک دنیای تیره و ناکجاآبادی محبوس ماندهام، همچون بادی که از سرنوشت بد به وجود آمده است.
بخلاص تو گر دهند آواز
روز آدینه باد بعد نماز
هوش مصنوعی: اگر در روز جمعه پس از نماز، خبری خوش به تو برسانند، خوشحال و راضی خواهی شد.
پس و پیش تو در ره بازار
در گرفته پیادگان و سوار
هوش مصنوعی: در بازار، پیادهها و سواران در حرکت هستند، و هر کدام به سمتی میروند.
تو خرامان و گردن افرازان
نِقره اندر قفای تو تازان
تو سر بیافرازی و خرامان راه بروی و همزمان زخم زبان و نیش و کنایه از پشت سرت بیاید
سرت آزاد کرده گردن تو
بار خود برگرفته از تن تو
هوش مصنوعی: سرت از قید و بند آزاد شده و گردن تو دیگر بار سنگینی ندارد که از بدن تو بر دوش بکشد.
ورچه سخت آید این سخن ز منت
بعد ازین ... خر به ... زنت
هوش مصنوعی: اگرچه بیان این حرف برایت دشوار است، اما بعد از این، به همسرت خیانت خواهی کرد.
زین دعا گرچه نیست سود مرا
جز بدین دسترس نبود مرا
هوش مصنوعی: این دعا برای من فایدهای ندارد، ولی به خاطر این دسترسی به آن نیاز داشتم.
یارب از پاسخم مکن محروم
مستجابست دعوت مظلوم
هوش مصنوعی: ای پروردگارا، مرا از پاسخ محروم نگذار، زیرا دعای مظلوم قطعاً مستجاب میشود.
حاشیه ها
1402/08/05 00:11
امیرحسین صباغی
حد همین نیست سخندانی و زیبایی را؟
صد بار هم بخونی کمه.
1403/08/16 22:11
محمد نبیزاده
حقیقتا که بسیااااار زیبا بود