گنجور

شمارهٔ ۱ - وله ایضا فی صفتها

ای ز احکام همچو رویین دز
دست وهم از گشادنت عاجز
طرفه معشوق و گونة عاشق
از درون صامت از برون ناطق
گاه چون نرگسی سرافگنده
گه دهان چون گل از زر آگنده
زان نهادی چو غنچه لب بر هم
که دلت بستۀ زرست و درم
ده زبان همچو سوسنی لیکن
بر تو از رازها بوند ایمن
صورتت در جهات شش گانه
آشکارا یکی نهان خانه
ننهی راز پیش بلهوسان
ورچه هستت زبان به دست کسان
همچو چنگی شکم تهی که ترا
به سر انگشت شد زبان نرم گویا
نرم گوییّ و سخت پیشانی
ندهی تا نخست نستانی
نرسانی امانت کس باز
تا سرت بر نگیرد از آغاز
تا ترا مالش زبان ندهند
راز را با تو در میان ننهند
با هر آن کو فتاد پیوندت
کند از بر خود زبان بندت
گفتمت بسته زر و درمی
تا بدیدمت بنده شکمی
بس که هر چیز درکشی بدمت
سر نهادی تو در سرشکمت
از تو در خط همی شود خابن
بر سرت خط همی نهد خازن
ساده بودی نخست و آخر کار
گشت بر گرد لب خطت دیدار
چون صدف بسته از درون زیور
سر تو بر لب و زبان سر
چارپایی و لیک ره نکنی
چار میخت کشند وه نکنی
باز کرده شکم چو آبستن
بر سر پای از پی زادن
زخمها خورده بیخصومت و حرب
چار دیوارتست دارالّضرب
گرچه از رنج فقر بی بیمی
اینچنین کوفته هم از سیمی
طالع آنکس است نیکو حال
کش بود صورت تو بیت المال
بند بر زال زر نهادستی
زانک رویین تن او فتادستی
هر چه با خویش و آشنا گویی
همه مرموز و لوترا گویی
در زبان تو کم کسی داند
ورچه اندیشه ات یکی ده باد
از تو دست دراز کوته باد
سر اندیشه ات یکی ده باد

اطلاعات

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: سیاوش جعفری

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ای ز احکام همچو رویین دز
دست وهم از گشادنت عاجز
هوش مصنوعی: ای کسی که مانند آهن از احکام و قوانین محکم و استوار هستی و از قدرت و نیروی تو، حتی خیال و تصورات نیز ناتوانند.
طرفه معشوق و گونة عاشق
از درون صامت از برون ناطق
هوش مصنوعی: عاشق باطن خود را خاموش و ساکت نگه داشته، اما از بیرون به سخن و گفتار می‌آید، در حالی که معشوق خود را به زیبایی و جاذبه نشان می‌دهد.
گاه چون نرگسی سرافگنده
گه دهان چون گل از زر آگنده
هوش مصنوعی: گاهی مانند نرگسی در حال افسردگی هستم و وقتی که لبخند می‌زنم، دهانم مانند گلی از طلا درخشان و زیباست.
زان نهادی چو غنچه لب بر هم
که دلت بستۀ زرست و درم
هوش مصنوعی: تو مانند غنچه‌ای هستی که لبانش را برهم نهاده است و دلِ تو پر از ثروت و دارایی است.
ده زبان همچو سوسنی لیکن
بر تو از رازها بوند ایمن
هوش مصنوعی: ده زبان مانند سوسن هستند، اما تو از رازها در امان هستی.
صورتت در جهات شش گانه
آشکارا یکی نهان خانه
هوش مصنوعی: چهره‌ات در تمام جوانب نمایان است، اما در دل تو یک راز پنهان وجود دارد.
ننهی راز پیش بلهوسان
ورچه هستت زبان به دست کسان
هوش مصنوعی: اگر راز خود را با افراد بی‌خود در میان بگذاری، به چه دردی می‌خورد که زبانت را به دست دیگران بسپاری؟
همچو چنگی شکم تهی که ترا
به سر انگشت شد زبان نرم گویا
هوش مصنوعی: مثل چنگی که شکمش خالی است، زبان نرم و گویای تو به سر انگشتش تبدیل شده است.
نرم گوییّ و سخت پیشانی
ندهی تا نخست نستانی
هوش مصنوعی: اگر با نرمی و لطافت صحبت کنی و به دیگران سختی نکشی، در ابتدا چیزی از آنان نخواهی گرفت.
نرسانی امانت کس باز
تا سرت بر نگیرد از آغاز
هوش مصنوعی: دیگران را به آنها صحیح و به موقع برگردانید، زیرا اگر امانت را به کسی ندهید، ممکن است دچار مشکل شوید.
تا ترا مالش زبان ندهند
راز را با تو در میان ننهند
هوش مصنوعی: تا زمانی که زبانت را به هم نزنند، رازها را با تو در میان نگذارند.
با هر آن کو فتاد پیوندت
کند از بر خود زبان بندت
هوش مصنوعی: هر کسی که به تو نزدیک می‌شود و با تو ارتباط برقرار می‌کند، سعی می‌کند تو را در اختیار خود بگیرد و به نوعی بر تو تسلط پیدا کند.
گفتمت بسته زر و درمی
تا بدیدمت بنده شکمی
هوش مصنوعی: به تو گفتم که اگر زر و طلا به من بدهی، شاید بتوانم تو را ببینم، اما اکنون به خاطر این که تو شکم‌ات پر است، نمی‌توانم با تو دیدار کنم.
بس که هر چیز درکشی بدمت
سر نهادی تو در سرشکمت
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه تو به هر چیزی که می‌کشی، سرنوشتی می‌بخشی، من هم دلم به تو وابسته شده و در دل حسرت تو جا گرفته‌ام.
از تو در خط همی شود خابن
بر سرت خط همی نهد خازن
هوش مصنوعی: به خاطر وجود تو، کسی که نمی‌تواند خود را کنترل کند، در خطی که تو نشسته‌ای، خوابش می‌برد و کسی که باید مراقب باشد، روی سرت چیزی می‌گذارد.
ساده بودی نخست و آخر کار
گشت بر گرد لب خطت دیدار
هوش مصنوعی: در ابتدا ساده و بی‌پیرایه بودی، اما در پایان، تمام ماجرا حول دیدار لبان تو می‌چرخید.
چون صدف بسته از درون زیور
سر تو بر لب و زبان سر
هوش مصنوعی: چون صدفی که درونش جواهرات را نگه‌داشته، زیبایی تو بر لب‌ها و زبان تو حاضر است.
چارپایی و لیک ره نکنی
چار میخت کشند وه نکنی
هوش مصنوعی: تو مانند یک چهارپایه‌ای که هر چند بی‌حرکت هستی، اما اگر بر تو بار نزنند، هنوز هم به راه نخواهی افتاد.
باز کرده شکم چو آبستن
بر سر پای از پی زادن
هوش مصنوعی: شکم او مانند یک زن باردار بزرگ شده و در حالی که بر سر پا ایستاده، در حال آماده شدن برای زایمان است.
زخمها خورده بیخصومت و حرب
چار دیوارتست دارالّضرب
هوش مصنوعی: زخم‌هایی را تحمل کرده‌ام بی‌آنکه به دشمنی یا جنگی دچار شده باشم، و دروازه‌ات به مثابه خانه ضرب سکه‌ها است.
گرچه از رنج فقر بی بیمی
اینچنین کوفته هم از سیمی
هوش مصنوعی: با وجود اینکه از رنج فقر هیچ ترسی ندارم، اما باز هم از این وضعیت بسیار distressed و نگران هستم.
طالع آنکس است نیکو حال
کش بود صورت تو بیت المال
هوش مصنوعی: سرنوشت کسانی خوشبخت است که مانند تو زیبایی دارند و این زیبایی باعث می‌شود که زندگی‌شان رونق و برکت بیشتری داشته باشد.
بند بر زال زر نهادستی
زانک رویین تن او فتادستی
هوش مصنوعی: تو زینت زیبایی را بر زال زرینی نهاده‌ای، زیرا که بر تن او زخم‌های سختی وارد شده است.
هر چه با خویش و آشنا گویی
همه مرموز و لوترا گویی
هوش مصنوعی: هرچقدر هم که با خودت یا با کسانی که می‌شناسی صحبت کنی، باز هم حرف‌هایت عجیب و رمزآلود به نظر می‌رسد.
در زبان تو کم کسی داند
ورچه اندیشه ات یکی ده باد
هوش مصنوعی: در زبان تو کم‌تر کسی می‌داند که در درونت چه می‌گذرد و چه افکاری داری.
از تو دست دراز کوته باد
سر اندیشه ات یکی ده باد
هوش مصنوعی: دستت به کارهای بزرگ نمی‌رسد، زیرا فکر تو در حدی نیست که بتوانی به اهداف بزرگ دست یابی.