گنجور

شمارهٔ ۷ - ایضاً له

ای بتدبیر اختیار ملوک
وی بتحقیق قدوۀ علما
صدر احرار فخر ملّت و دین
کز کف تست آز در نعما
ای بدولت سرای قدر تو در
زحل و زهره از عبید و اما
ماه بر درگهت هلال ابروی
تیر در حضرت تو از ندما
ذات عالیت در جهان نژند
چون معانیست در دل اسما
مدرج اندر کمینه نکتۀ تو
اند ساله ذخیرۀ حکما
حلقه در گوش کلک جادویت
تنگ چشمان خلّخ و یغما
گشته بالمعمه خاطر تو
چشم خورشید مبهم و معما
چرخ را بازدارد از حرکت
گر رسد امر تو بدو جز ما
صدر عالی که آستان ترا
آسمان خواند مجلس اسما
خیل بهمن رسید و باطل کرد
تاب خورشید و قوّت گرما
آبرا تخته بند کرد چو ز آل
شاخ را کرد جامه ها یغما
گشت فاتر چو چشم دلبر من
چشمۀ گرم آسمان پیما
ناتوان ناتوان زبر قع ابر
بکرشمه همی کند ایما
می نهد از اثیر آتشدان
زیر دامن سپهر خوش سیما
گویی از بس حباب تو بر تو
منطبق گشته اند ازض و سما
هست چون زرّپخته شعلۀ نار
گشت چون سیم خام صفحۀ ما
گشت معزول در ولایت باغ
قوّت نامیه زشغل نما
می نهد برف از صواعق رعد
پنبه در گوش صخرۀ صّما
جویبار مجّره از یخ بند
شد زلفگاه انجم ظلما
همه گشتند آفتاب پرست
سفهای زمانه و حکما
نیست اندر محّل رغبت خلق
سایه گر هست خود از آن هما
تن ز سرما چون نیل و چون روناس
منجمد گشته در عرق دما
آنکه چون خایه پوستین دارد
تنگ در خود همی کشد ، امّا
هر که چون آن دگر برهنه بود
گاه صرعتش بود گهی اغما
وانکه اندر لحاف و چادر شب
نبود شب چو استۀ خرما
زودبینی بسان جوز برو
گشته کیمخت خشک از سرما
با چنین ز مهریر جامۀ من
هست بیهش و همچو لفظ شما
باد دم شرد را چو کس نکند
پنبه جز پوستین ، کرم فرما
گم کن پشت ما چو همواره
از تو بودست پشت گرمی ما
گرچه در یک دو قافیه خللست
که نبودست مذهب قدما
عفو کن زآنکه در مضیق چنین
نبود فرق مطلب من و ما

اطلاعات

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: قطعه
منبع اولیه: سیاوش جعفری

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ای بتدبیر اختیار ملوک
وی بتحقیق قدوۀ علما
هوش مصنوعی: ای کسی که با تدبیر و درایت، انتخاب‌گر پادشاهان هستی و به راستی دلیل و الگوی علمای بزرگ به شمار می‌آیی.
صدر احرار فخر ملّت و دین
کز کف تست آز در نعما
هوش مصنوعی: بالاترین مقام و افتخار ملت و دین، آن است که در دستان تو آزمایش‌های شیرین و خوشبختی وجود دارد.
ای بدولت سرای قدر تو در
زحل و زهره از عبید و اما
هوش مصنوعی: ای با قدرت و عزت، منزلت تو در سیاره زحل و زهره از عبید و اما برتر است.
ماه بر درگهت هلال ابروی
تیر در حضرت تو از ندما
هوش مصنوعی: ماه در آستانه درگاه تو مانند هلال ابرویت است و تیر غم و اندوه در حضور تو از شدت عشق به تصویر کشیده می‌شود.
ذات عالیت در جهان نژند
چون معانیست در دل اسما
هوش مصنوعی: وجود والا و برجسته تو در دنیا مانند معانی و مفاهیمی است که در دل نام‌ها و واژه‌ها نهفته‌اند.
مدرج اندر کمینه نکتۀ تو
اند ساله ذخیرۀ حکما
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که نکتۀ بسیار کمی که از تو وجود دارد، در حقیقت در طول سال‌ها، دانشمندان و حکما آن را جمع‌آوری کرده‌اند.
حلقه در گوش کلک جادویت
تنگ چشمان خلّخ و یغما
هوش مصنوعی: حلقه‌ای که به گوش موجودی زیبا و از آن جادوگر است، به شدت در چشمان حسود و غارت‌گر قرار دارد.
گشته بالمعمه خاطر تو
چشم خورشید مبهم و معما
هوش مصنوعی: چشم خورشید در حالت مبهم و گیج، به خاطر وجود تو دچار سردرگمی شده است.
چرخ را بازدارد از حرکت
گر رسد امر تو بدو جز ما
هوش مصنوعی: اگر دستور تو به چرخ (زمان) برسد، می‌تواند آن را از حرکت بازدارد، اما این امر فقط مختص ماست.
صدر عالی که آستان ترا
آسمان خواند مجلس اسما
هوش مصنوعی: فرشته‌ای که در گذرگاه تو قرار دارد، مکان تو را به عنوان آسمان می‌شناسد و اینجا را محفل نام‌ها و صفات خداوند می‌داند.
خیل بهمن رسید و باطل کرد
تاب خورشید و قوّت گرما
هوش مصنوعی: همه‌ی برف‌ها آمدند و تابش خورشید و شدت گرما را از بین بردند.
آبرا تخته بند کرد چو ز آل
شاخ را کرد جامه ها یغما
هوش مصنوعی: وقتی آب از کنار تخته بند رفت، شاخه‌های درخت را گرفته و لباس‌ها را دزدید.
گشت فاتر چو چشم دلبر من
چشمۀ گرم آسمان پیما
هوش مصنوعی: چشم‌های دلبر من مانند چشمه‌ای گرم است که در آسمان حرکت می‌کند و در این وضعیت، همه چیز را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
ناتوان ناتوان زبر قع ابر
بکرشمه همی کند ایما
هوش مصنوعی: ناتوانی که نمی‌تواند کاری کند، به زیر ابر زردی اشاره می‌کند که در حال بارش است.
می نهد از اثیر آتشدان
زیر دامن سپهر خوش سیما
هوش مصنوعی: آتشدان زیر دامن آسمان زیبا می‌درخشد.
گویی از بس حباب تو بر تو
منطبق گشته اند ازض و سما
هوش مصنوعی: به نظر می‌رسد که به خاطر انبوهی از حباب‌هایی که دور تو را احاطه کرده‌اند، صدای شگفت‌انگیزی به وجود آمده است.
هست چون زرّپخته شعلۀ نار
گشت چون سیم خام صفحۀ ما
هوش مصنوعی: به مانند طلای خالص که در آتش می‌سوزد و شفافیت و ارزش خود را پیدا می‌کند، ما نیز در برابر چالش‌ها و سختی‌ها ساخته و پرداخته می‌شویم. مانند نقره‌ای که هنوز نمونه‌اش خام و ناتمام است، صفحه تغییرات و تجربیات ما هنوز در حال شکل‌گیری است.
گشت معزول در ولایت باغ
قوّت نامیه زشغل نما
هوش مصنوعی: در یک منطقه باغی، شخصی که قدرتش را از دست داده است، به خاطر شغلش مورد توجه قرار نمی‌گیرد.
می نهد برف از صواعق رعد
پنبه در گوش صخرۀ صّما
هوش مصنوعی: برف بر اثر رعد و برق بر روی سنگ‌های بزرگ نشسته است و گویا این صحنه به نوعی نشان‌دهنده تأثیرات طبیعی و ترسناکی است که در محیط رخ می‌دهد.
جویبار مجّره از یخ بند
شد زلفگاه انجم ظلما
هوش مصنوعی: جویبار که در حال حرکت بود، با وسعتی از یخ متوقف شد و زلف‌های شب به شکلی تاریک و سرد در آمده است.
همه گشتند آفتاب پرست
سفهای زمانه و حکما
هوش مصنوعی: همه در برابر تغییرات زمان و دیدگاه‌های مختلف به راحتی تغییر موضع می‌دهند و مانند آفتاب‌پرست به رنگ‌ها و حال و هوای جدیدی که ایجاد می‌شود، می‌پردازند.
نیست اندر محّل رغبت خلق
سایه گر هست خود از آن هما
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده است که اگر در جایی مردم تمایل و رغبت داشته باشند، برای آن سایه و نشانی وجود ندارد. اگر هم سایه‌ای وجود داشته باشد، آن متعلق به خود شخص است. به عبارتی، نشان‌دهنده این است که جاذبه و علاقه واقعی به چیزی وابسته به خود آن چیز است و نه به محیط یا جایگاه آن.
تن ز سرما چون نیل و چون روناس
منجمد گشته در عرق دما
هوش مصنوعی: بدن من به خاطر سرما مانند نیل و روناس یخ زده و در عرق دما به حالت بی‌حرکت درآمده است.
آنکه چون خایه پوستین دارد
تنگ در خود همی کشد ، امّا
هوش مصنوعی: کسی که مانند یک پوستین تنگ و فشرده، در درون خود فشاری را احساس می‌کند، اما…
هر که چون آن دگر برهنه بود
گاه صرعتش بود گهی اغما
هوش مصنوعی: هر کسی که مانند او بی‌پوشش و بی‌پناه باشد، گاهی در حالت سرگیجه و گیجی به سر می‌برد و گاهی در حالت بی‌هوشی.
وانکه اندر لحاف و چادر شب
نبود شب چو استۀ خرما
هوش مصنوعی: کسی که در زیر لحاف و چادر شب قرار دارد، نمی‌تواند بفهمد که شب چه حالتی دارد، همان‌طور که خار دانه خرما قابل دیدن نیست.
زودبینی بسان جوز برو
گشته کیمخت خشک از سرما
هوش مصنوعی: زودبینی مانند میوه جوز است که از سرما خشک و بی‌حال می‌شود.
با چنین ز مهریر جامۀ من
هست بیهش و همچو لفظ شما
هوش مصنوعی: جامه‌ای که از عشق و محبت دارم، مانند حالت بی‌حالی و بی‌خبری است و شبیه به کلام شما به نظر می‌رسد.
باد دم شرد را چو کس نکند
پنبه جز پوستین ، کرم فرما
هوش مصنوعی: اگر کسی دم شرد را بزند، هیچ‌کس جز پوستین نمی‌تواند پنبه کند، بنابراین این کار به کرم نیاز دارد.
گم کن پشت ما چو همواره
از تو بودست پشت گرمی ما
هوش مصنوعی: به اندازه‌ کافی از ما دور شو، زیرا همیشه پشتیبان ما بوده‌ای.
گرچه در یک دو قافیه خللست
که نبودست مذهب قدما
هوش مصنوعی: هرچند در یک یا دو قافیه نواقصی وجود دارد، اما این مسئله در دیوان شاعران قدیم وجود نداشته و مشکلی نبوده است.
عفو کن زآنکه در مضیق چنین
نبود فرق مطلب من و ما
هوش مصنوعی: عذرخواهی کن، زیرا در شرایط سخت و تنگ، تفاوتی بین خواسته من و خواسته ما وجود ندارد.