گنجور

شمارهٔ ۱ - فی شهاب الدّین عزیزان

جهان دانش و معنی ، شهاب الدّین تویی آنکس
که چشم عقل کم بیند ، چو تو بسیار دانی را
ز رای سالخوردت دان ، شکوه بخت برنایت
مربّی آنچنان پیری، سزد جوانی را
ز قحط مردمی عالم ، چنان شد خشک لب تا لب
که الّا در ثنای تو ، ندیدم تر زبانی را
چو کلک نقشبند تو ، به صنعت دست بگشاید
تو پنداری نهفتستی به لب در جان مانی را
زتو پوشیدگان غیب برخود نیستند ایمن
چرا؟ زیبا که پیدا کرد کلکت هر نهانی را
دهد اضداد گیتی را بهم تلفیق کلک تو
تعالی الله ! چنین قوّت بود خود ناتوانی را؟
چو محروروان از آن زردست کلک زرفشان تو
که از الفاظ تو هردم خورد شکّرستانی را
اگرچه کار عالم را بنا به اختلاف آمد
سراسر متّفق دیدم بشکر تو جهانی را
زنوکش لالۀ سیراب و نرگس بردمد حالی
بیاد لطفت ار آیی دهم روزی سنانی را
جوان بختا! هنرمندا! اگرچه نیست پروایت
ز روی لطف اصغا کن عجایب داستانی را
بدشنامی و سرهنگی ازاین درگاته محتاجم
نه بهر خود معاذالله که دیگر قلتبانی را
درین دوران که از دونی کسی را نیست آن همّت
که از روی کرم تیمار دارد مدح‌خوانی را
به صد حیلت به خون دل به عمری کرده‌ام حاصل
محقّر ملککی ویران وجوه نیم نانی را
زجور یک دو نامعلوم اینک شد دوسال افزون
که تا من زارتفاع آن نکردم تر دهانی را
چه باشد گر درین دوران که می‌مالند شاهان را
بمالم من به جاه تو یکی پالیز بانی را
به ناواجب عوانانند در هر خانه‌ای و پنجه
بدین واجب روا باشد که بفرستی عوانی را
نکرده خدمتی هرگز صداعت می‌دهم هردم
جوابم ده سبک، هرگز چو من دیدی گرانی را
زبس زحمت که میآرم همی ترسم که دربان را
بفرمایی که در دربند چون بینی فلانی را
به کام و آرزوی دل بمان صدسال افزون‌تر
که اهل فضل کم یابند چون تو مهربانی را

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: قطعه
منبع اولیه: سیاوش جعفری

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

جهان دانش و معنی ، شهاب الدّین تویی آنکس
که چشم عقل کم بیند ، چو تو بسیار دانی را
هوش مصنوعی: تو در دنیای دانش و معنا مانند شهاب‌الدین هستی. کسی که چشم عقلش کم به چیزها نظر می‌کند، مانند تو که بسیار می‌دانی.
ز رای سالخوردت دان ، شکوه بخت برنایت
مربّی آنچنان پیری، سزد جوانی را
هوش مصنوعی: از تجربیات و نظرهای پیر فرزانه استفاده کن، زیرا خوشبختی تو به او بستگی دارد و این نشان می‌دهد که جوانی باید از wisdom (خرد) و آموزش او بهره‌برداری کند.
ز قحط مردمی عالم ، چنان شد خشک لب تا لب
که الّا در ثنای تو ، ندیدم تر زبانی را
هوش مصنوعی: از کمبود انسان‌های فرهیخته در دنیا، چنان همه چیز خشک و بی‌روح شده که جز در ستایش تو، دیگر هیچ زبانی را تر و پر حرف ندیدم.
چو کلک نقشبند تو ، به صنعت دست بگشاید
تو پنداری نهفتستی به لب در جان مانی را
هوش مصنوعی: هنر خطاطی تو به قدری زیباست که انگار رازهایی را که در درونت نهفته است، با کلامت به نمایش می‌گذاری و جان مانی را در کلماتت زنده می‌کنی.
زتو پوشیدگان غیب برخود نیستند ایمن
چرا؟ زیبا که پیدا کرد کلکت هر نهانی را
هوش مصنوعی: آن‌هایی که از تو پوشیده شده‌اند و در عالم غیب به سر می‌برند، چرا از خود ایمنی ندارند؟ وقتی که زیبایی تو، تمام اسرار پنهان را به وضوح نشان می‌دهد.
دهد اضداد گیتی را بهم تلفیق کلک تو
تعالی الله ! چنین قوّت بود خود ناتوانی را؟
هوش مصنوعی: این شعر به این معنی است که قدرت خلاقانه و هنری تو می‌تواند تضادهای مختلف زندگی را به هم پیوند دهد و به یکدیگر نزدیک کند، به طوری که با وجود ناتوانی ظاهری، توانایی ویژه‌ای در ایجاد هماهنگی و زیبایی وجود دارد. رابطه‌ی تضادها در جهان به وسیله‌ی خلاقیت و الهام تو به وجود می‌آید، و این نشان‌دهنده‌ی قوتی است که فراتر از محدودیت‌ها عمل می‌کند.
چو محروروان از آن زردست کلک زرفشان تو
که از الفاظ تو هردم خورد شکّرستانی را
هوش مصنوعی: زمانی که دل‌ها چون آفتاب داغ هستند، قلم تو مانند زعفران زرد می‌درخشد. کلمات تو همچون شکر، هر لحظه شیرینی را به دیگران منتقل می‌کنند.
اگرچه کار عالم را بنا به اختلاف آمد
سراسر متّفق دیدم بشکر تو جهانی را
هوش مصنوعی: هرچند کارها و امور دنیا به خاطر تنوع و تفاوتی که دارند، گاه دچار اختلاف می‌شوند، اما من در کل و با نگاهی به همه چیز، جهانی را در یکپارچگی و نظم می‌بینم که همه‌اش ناشی از شکر و سپاس توست.
زنوکش لالۀ سیراب و نرگس بردمد حالی
بیاد لطفت ار آیی دهم روزی سنانی را
هوش مصنوعی: از شکوفه‌های آبی و گل‌های نرگس بوی خوشی به مشام می‌رسد. اگر روزی با یاد لطفت بیایی، روزی شیرین و به یاد ماندنی برایم خواهد شد.
جوان بختا! هنرمندا! اگرچه نیست پروایت
ز روی لطف اصغا کن عجایب داستانی را
هوش مصنوعی: ای جوانان خوشبخت و هنرمند! اگرچه لطف و توجه شما به ما کم است، اما به شنیدن شگفتی‌های داستان‌ها گوش دهید.
بدشنامی و سرهنگی ازاین درگاته محتاجم
نه بهر خود معاذالله که دیگر قلتبانی را
هوش مصنوعی: من به ذلت و بدگویی و رهبری نیاز ندارم، نه به خاطر خودم، بلکه به خاطر اینکه دیگران این را نیاز دارند.
درین دوران که از دونی کسی را نیست آن همّت
که از روی کرم تیمار دارد مدح‌خوانی را
هوش مصنوعی: در این زمانه که کسی از دنیا نمی‌تواند به دیگران کمک کند، آن اراده و بزرگواری که با نیکی و محبت به مدح و ستایش دیگران بپردازد، وجود ندارد.
به صد حیلت به خون دل به عمری کرده‌ام حاصل
محقّر ملککی ویران وجوه نیم نانی را
هوش مصنوعی: به مدت طولانی با زحمت و تلاش بسیار، با دل‌شکستگی و رنج، سعی کرده‌ام به دستاوردی ناچیز برسم که حتی می‌تواند به اندازه یک وعده نان باشد.
زجور یک دو نامعلوم اینک شد دوسال افزون
که تا من زارتفاع آن نکردم تر دهانی را
هوش مصنوعی: به خاطر رنج و سختی‌های نامشخصی که دچارش شدم، اکنون بیش از دو سال گذشته است و من همچنان در تلاش هستم تا از آن وضعیت ناگواری که باعث شده بود دهانم را ببندم، خارج شوم.
چه باشد گر درین دوران که می‌مالند شاهان را
بمالم من به جاه تو یکی پالیز بانی را
هوش مصنوعی: در این دوران که شاهان قدرت‌مند شده‌اند و به تحقیر دیگران می‌پردازند، من چه اشکالی دارد اگر به خاطر مقام و عظمت تو، به کسی که باغبانی می‌کند، کمک کنم؟
به ناواجب عوانانند در هر خانه‌ای و پنجه
بدین واجب روا باشد که بفرستی عوانی را
هوش مصنوعی: در هر خانه‌ای افرادی هستند که نیاز به کمک دارند و درست است که به خاطر این نیاز، شخصی را برای کمک بفرستید.
نکرده خدمتی هرگز صداعت می‌دهم هردم
جوابم ده سبک، هرگز چو من دیدی گرانی را
هوش مصنوعی: هرگز به تو هیچ خدمتی نکرده‌ام، اما در هر لحظه پاسخ من را می‌دهی. آیا مانند من سنگینی و دشواری را دیده‌ای؟
زبس زحمت که میآرم همی ترسم که دربان را
بفرمایی که در دربند چون بینی فلانی را
هوش مصنوعی: من به خاطر زحماتی که می‌کشم نگرانم که مبادا به دربان بگویی که وقتی فلانی را در دربند می‌بینی، او را به داخل راه ندهد.
به کام و آرزوی دل بمان صدسال افزون‌تر
که اهل فضل کم یابند چون تو مهربانی را
هوش مصنوعی: برای خوشی و رضایت دل، بهتر است برای مدت طولانی‌تری باقی بمانی؛ چراکه افراد فرهیخته مانند تو که این‌گونه مهربان باشند، در دنیا کم‌اند.

حاشیه ها

1400/02/29 03:04
عین. ح

بیت دوم: جوانی را
ردیف شعر، یعنی »را» در چند بیت از قلم افتاده است