گنجور

شمارهٔ ۳۹۴

دیدم کلاه ابروی آن کجکلاه کج
از پیچ و تاب شد به دلم تیر آه کج
کج کج بود خرام سیه مست باده را
چشمت از کند به سوی من نگاه کج
افغان دل به نالهٔ زنجیر شد بدل
بر عارضش فتاده چو زلف سیاه کج
افتاد تاج مهر به خاک از سر فلک
بر سر چو از غرور نهادی کلاه کج
جز حق پرستی راست از کس طمع مدار
کج می رود رونده چو گردید راه کج

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

دیدم کلاه ابروی آن کجکلاه کج
از پیچ و تاب شد به دلم تیر آه کج
هوش مصنوعی: من دیدم که کلاه آن دختر با ابروهایش به‌طرز خاصی کج شده و این منظره به دل من تیر غم یا حسرتی زد.
کج کج بود خرام سیه مست باده را
چشمت از کند به سوی من نگاه کج
هوش مصنوعی: نگاه زیبای تو، که به سمت من می‌آید، همان‌طور که می‌رقصد و در حال مستی است، حسی خاص و کج‌وموج دارد.
افغان دل به نالهٔ زنجیر شد بدل
بر عارضش فتاده چو زلف سیاه کج
هوش مصنوعی: دل افغان به خاطر نالهٔ زنجیرها به درد آمده، بر روی او موهای سیاه و کج ریخته است.
افتاد تاج مهر به خاک از سر فلک
بر سر چو از غرور نهادی کلاه کج
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که خورشید به دلیل غرور و تکبر خود، مانند تاجی که از سر آسمان افتاده، به زمین افتاده است. این به تصویر کشیدن لحظه‌ای است که عظمت و بزرگی خورشید تحت تأثیر خودخواهی و فخر فروشی‌اش کاهش یافته و مانند کلاهی کج به نظر می‌رسد.
جز حق پرستی راست از کس طمع مدار
کج می رود رونده چو گردید راه کج
هوش مصنوعی: اگر غیر از پرستش حق به سراغ کسی بروی، انتظار خوبی نداشته باش. وقتی راه را کج بروی، هر که قدم بگذارد راه‌اش هم کج خواهد شد.