شمارهٔ ۳۷۵
آن نور که هر ذره ازو در لمعان است
در پردهٔ پیدایی او گشته نهان است
در دیدهٔ بالغ نظران پرتو خورشید
بر خاک ره افتادهٔ آن سرو روان است
تا ترک نگاه تو دگر قصد که دارد
دستی زدده بر تیرکش آن مژگان است
فریاد که دور از می چون خون کبوتر
خون دلی از دیده مرا در سیلان است
هر صبح در اندیشهٔ آن گلشن رخسار
با نکهت گل رنگ رخم در طیران است
پوشیدن ازو چشم محال است که پیوست
در خواب مرا پیش نظر در جولان است
از چشم تو رستن نتوان زانکه نگاهش
ازی است که سرپنجهٔ او از مژگان است
از خوبی رخسار تو جویا چه برآید
چیزی که عیانست چه حاجت به بیان است
اطلاعات
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
آن نور که هر ذره ازو در لمعان است
در پردهٔ پیدایی او گشته نهان است
هوش مصنوعی: نور و روشنی که هر ذرهای از آن در حال درخشش و تابش است، در حجاب و پوشش ظاهر آن به طور پنهان واقع شده است.
در دیدهٔ بالغ نظران پرتو خورشید
بر خاک ره افتادهٔ آن سرو روان است
هوش مصنوعی: در چشم افرادی که دیدگاهی عمیق دارند، تابش خورشید بر روی زمین نمایانگر زیبایی و شکوه سرو است.
تا ترک نگاه تو دگر قصد که دارد
دستی زدده بر تیرکش آن مژگان است
هوش مصنوعی: چشمان تو دیگر هیچ هدفی ندارند، جز این که با مژگان لطیفشان بر قلب من زخم بزنند.
فریاد که دور از می چون خون کبوتر
خون دلی از دیده مرا در سیلان است
هوش مصنوعی: استغاثه و بیتابی من از دوری می، همچون خون کبوتر، دلی پر از درد و اندوه را از چشمانم در جریان دارد.
هر صبح در اندیشهٔ آن گلشن رخسار
با نکهت گل رنگ رخم در طیران است
هوش مصنوعی: هر صبح در فکر و خیال آن باغ زیبا و چهره دلربا هستم، که بوی گلها به من رنگ و حالتی تازه میدهد.
پوشیدن ازو چشم محال است که پیوست
در خواب مرا پیش نظر در جولان است
هوش مصنوعی: پوشاندن چشم از او امکانپذیر نیست، زیرا او همیشه در خواب من در حال جولان است.
از چشم تو رستن نتوان زانکه نگاهش
ازی است که سرپنجهٔ او از مژگان است
هوش مصنوعی: به این معناست که نمیتوان از نگاه تو دور شد، چرا که این نگاه به قدری تاثیرگذار و جذاب است که مانند تلهای به دست مژگان تو به دام میاندازد.
از خوبی رخسار تو جویا چه برآید
چیزی که عیانست چه حاجت به بیان است
هوش مصنوعی: هرچه از زیبایی چهرهات بگویم، بیهوده است؛ چون آنچه روشن و آشکار است، نیازی به توضیح ندارد.

جویای تبریزی