گنجور

شمارهٔ ۳۷۳

دوش آمد و به روز سیاهم نشاند و رفت
با من نبود جز دلی آنهم ستاند و رفت
بگذشت نوبهار و فزون شد جنون مرا
گل تخم خار خار تو در دل فشاند و رفت
شب را چسان به صبح رسانم کجا روم
هر چند گفتمش مرو امشب نماند و رفت
از شرم ریزش مژگانم شب فراق
ابر سیه تر آمد و دامن تکاند و رفت
پا بر زمین ممال که بر بود گوی فیض
زین عرصه هر که توسن همت جهاند و رفت
صبر آمد و زگریه فرو خوردم فشاند
چندان سرشک کاتش دل را نشاند و رفت
جویا ببین که صاف نگه را به دیدنی
از پرده های چشم و دل ما چکاند و رفت

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

دوش آمد و به روز سیاهم نشاند و رفت
با من نبود جز دلی آنهم ستاند و رفت
هوش مصنوعی: شب گذشته، کسی آمد و مرا در روز تیره‌ام نشاند و رفت. هیچ‌کس با من نماند جز دلی که خود آن را نیز گرفت و رفت.
بگذشت نوبهار و فزون شد جنون مرا
گل تخم خار خار تو در دل فشاند و رفت
هوش مصنوعی: بهار گذشت و حالا دیوانگی من بیشتر شد. دانه‌ای که از خار در دل من کاشت، او را برداشت و رفت.
شب را چسان به صبح رسانم کجا روم
هر چند گفتمش مرو امشب نماند و رفت
هوش مصنوعی: چگونه می‌توانم شب را به صبح برسانم؟ به کجا بروم؟ هرچند که به او گفتم نرود، اما او شب را ترک کرد و رفت.
از شرم ریزش مژگانم شب فراق
ابر سیه تر آمد و دامن تکاند و رفت
هوش مصنوعی: به خاطر شرم و غم از دست دادن تو، چشمانم اشکبار شد و شب جدایی به قدری تاریک و غمگین شد که گویا دامن خود را تکان داد و رفت.
پا بر زمین ممال که بر بود گوی فیض
زین عرصه هر که توسن همت جهاند و رفت
هوش مصنوعی: پا بر زمین بگذار و از مرزهای خود عبور کن، زیرا برکت و نعمت در این میدان است. هر کسی که با اراده و تلاش قدم بردارد، به موفقیت خواهد رسید و به جلو خواهد رفت.
صبر آمد و زگریه فرو خوردم فشاند
چندان سرشک کاتش دل را نشاند و رفت
هوش مصنوعی: صبور شدم و اشک‌های خود را فرو خوردم، به‌طوری‌که اشک‌هایم به قدری زیاد بود که آتش دل را خاموش کرد و بعد از آن رفت.
جویا ببین که صاف نگه را به دیدنی
از پرده های چشم و دل ما چکاند و رفت
هوش مصنوعی: ببین که چطور صاف و روشن، آنچه را در دل و چشم ماست، به نمایش گذاشت و بی‌خبر از ما رفت.