گنجور

شمارهٔ ۳۱۲

که گوید سلام من مستهام
به جانان که کرده‌ست در جان مقام
در او بس که گم کرده‌ام خویش را
نمی‌دانم او کیست یا من کدام
همه اوست من در میان کیستم
نمانده‌ست با من ز من غیر نام
اگر من به حرمت سلامش کنم
فمنه علیه یکون السلام
وگر او به رحمت خطابم کند
فمنه الیه یعود الکلام
بتان جان پا کند و ساری درآن
جمال ازل همچو باده مدام
ز جامی چه عیب ار خورد جام را
چو در مشربش عین باده‌ست جام

اطلاعات

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

که گوید سلام من مستهام
به جانان که کرده‌ست در جان مقام
هوش مصنوعی: کسی نمی‌گوید که من دیوانه‌وار به محبوب خود سلام می‌رسانم، زیرا او جایگاه خود را در دل من تثبیت کرده است.
در او بس که گم کرده‌ام خویش را
نمی‌دانم او کیست یا من کدام
هوش مصنوعی: در او تا حدی خود را گم کرده‌ام که نمی‌دانم او چه کسی است یا من چه کسی هستم.
همه اوست من در میان کیستم
نمانده‌ست با من ز من غیر نام
هوش مصنوعی: همه چیز از آن اوست و من در میان او چه جایگاهی دارم؟ هیچ چیزی از خودم باقی نمانده است و فقط نامی از من باقی مانده است.
اگر من به حرمت سلامش کنم
فمنه علیه یکون السلام
هوش مصنوعی: اگر من به خاطر سلام او، او را مورد احترام قرار دهم، پس سلام به او واجب است.
وگر او به رحمت خطابم کند
فمنه الیه یعود الکلام
هوش مصنوعی: اگر او با رحمت به من سخن بگوید، سخن به سوی او برگشته و ادامه پیدا می‌کند.
بتان جان پا کند و ساری درآن
جمال ازل همچو باده مدام
هوش مصنوعی: مرغان جان به پرواز درمی‌آیند و در آن زیبایی جاودانه، مانند شراب همیشه تازه و زنده هستند.
ز جامی چه عیب ار خورد جام را
چو در مشربش عین باده‌ست جام
هوش مصنوعی: اگر کسی از جامی بنوشد که در آن واقعیات حالش به تصویر کشیده شده، چه ایرادی دارد؟ چرا که آن جام خود به تنهایی جلوه‌ای از شراب است.