شمارهٔ ۲۹۹
قد راقنی جمالک یا راکب الجمل
انزل فان حبک بالقلب قد نزل
وصف تو چون کنم که در آیینه رخت
حسنیست لایزال و جمالیست لم یزل
گفتی به دل نشان بدل من کسی دگر
بنشین به دل که نیست تو را دیگری بدل
ساقی ما تو شو که ز دست تو می دهد
خاصیت حیات ابد شربت اجل
سیل جفایت ار بکند بیخ هستیم
حاشا که در اساس وفایم فتد خلل
تا غایتیست لطف تو با ما که می کند
کار نعم ز لعل لبت لیت یا لعل
جامی به پای خم چو فتادی ز جا مجنب
دیگر که این کسل بود احلی من العسل
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
قد راقنی جمالک یا راکب الجمل
انزل فان حبک بالقلب قد نزل
هوش مصنوعی: ای سوار بر شتر، زیبایی تو مرا مجذوب کرده است، پیاده شو، زیرا عشق تو در دل من نشسته است.
وصف تو چون کنم که در آیینه رخت
حسنیست لایزال و جمالیست لم یزل
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم تو را توصیف کنم در حالی که زیبایی چهرهات همیشه باقی است و جمال تو هرگز از بین نمیرود؟
گفتی به دل نشان بدل من کسی دگر
بنشین به دل که نیست تو را دیگری بدل
هوش مصنوعی: گفتی که در دل، جای کسی دیگر را نگیری، اما بدان که هیچ کس نمیتواند جای تو را در دل من بگیرد.
ساقی ما تو شو که ز دست تو می دهد
خاصیت حیات ابد شربت اجل
هوش مصنوعی: ای ساقی، تو بیا و ما را سیراب کن، زیرا نوشیدنیای که از دستان تو مینوشیم، خاصیتی شگفتانگیز دارد و به ما زندگی جاویدان میبخشد.
سیل جفایت ار بکند بیخ هستیم
حاشا که در اساس وفایم فتد خلل
هوش مصنوعی: اگر خیانت تو بنیاد ما را به هم بریزد، هرگز نخواهد شد که پایههای وفای ما دچار آسیب شوند.
تا غایتیست لطف تو با ما که می کند
کار نعم ز لعل لبت لیت یا لعل
هوش مصنوعی: تا زمانی که لطف تو بر ما ادامه دارد، کار خیر و نعمت از لعل لبت به ما میرسد. ای کاش! ای لعل!
جامی به پای خم چو فتادی ز جا مجنب
دیگر که این کسل بود احلی من العسل
هوش مصنوعی: وقتی جامی به پای خم افتاد و دیگر جابجا نشد، مشخص است که این موجود سست و بیحس حالتی از شیرینی و لذت را تجربه کرده است.

جامی