گنجور

شمارهٔ ۲۶۲

مه اشترسوار من که شد رخش فلک پستش
خوش آن رهرو که در قید مهار مهر دل بستش
تن پاکش به پاکی دست برد از چشمه حیوان
خضر کی یابد آن دولت که ریزد آب بر دستش
ز شاخ سدره آمد نخل او برتر عجب دارم
که چون آسیب سنگ ناکسان نوشین رطب خستش
اگر صد نشتر محنت رسد بس باشد این مرهم
که سوی سینه ریشان التفات خاطری هستش
به کحل دولت گیتی سیه چشمی نکرد آری
سواد از سرمه «مازاغ » دارد نرگس مستش
گذشت از سی و چل بر ساحل بحر طلب عمرم
خوش آن کافتد چو او صیدی پس از پنجاه در شستش
بود وصاف او جامی دلش را برق غم بادا
اگر حرفی نه در وصف رخ او از زبان جستش

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

مه اشترسوار من که شد رخش فلک پستش
خوش آن رهرو که در قید مهار مهر دل بستش
هوش مصنوعی: ماه من، چون سوار بر اسب آسمان شد، به زمین رسید. خوش به حال مسافری که دلش را به لجام عشق سپرده است.
تن پاکش به پاکی دست برد از چشمه حیوان
خضر کی یابد آن دولت که ریزد آب بر دستش
هوش مصنوعی: تن پاک او از آب زلال چشمه حیوان به پاکی دست یافت و به این ترتیب، به خوشبختی و سعادت فزونی می‌رسد، همان‌طور که آب بر دستش ریخته می‌شود.
ز شاخ سدره آمد نخل او برتر عجب دارم
که چون آسیب سنگ ناکسان نوشین رطب خستش
هوش مصنوعی: از درخت سدره، نخل او بلندتر است. جای تعجب دارد که چگونه با وجود سنگینی و آسیب‌های ناشی از نادانی دیگران، هنوز دانه‌های شیرینش آسیب دیده است.
اگر صد نشتر محنت رسد بس باشد این مرهم
که سوی سینه ریشان التفات خاطری هستش
هوش مصنوعی: اگر صد زخم و درد به من برسد، همین که توجه و محبت تو به من باشد، برای تسکین آن‌ها کافی است.
به کحل دولت گیتی سیه چشمی نکرد آری
سواد از سرمه «مازاغ » دارد نرگس مستش
هوش مصنوعی: در دنیا، چشمان کسی که دارای قدرت و مقام است، به‌ندرت به دیگران توجهی می‌کند. نرگس مست، رنگی همچون سیاهی سرمه دارد که زیبایی و جذابیتی خاص به او می‌بخشد.
گذشت از سی و چل بر ساحل بحر طلب عمرم
خوش آن کافتد چو او صیدی پس از پنجاه در شستش
هوش مصنوعی: من از سی و چند سالگی در کنار دریاچه آرزوهایم گذر کردم. عمرم خوش به حال کسی است که همچون یک صیاد پس از پنجاه سال، موفق به یافتن چیزی باارزش می‌شود.
بود وصاف او جامی دلش را برق غم بادا
اگر حرفی نه در وصف رخ او از زبان جستش
هوش مصنوعی: او همچون جامی است که دلش از غم می‌سوزد، اگر که سخنی در مورد زیبایی‌اش به زبان نیاید.