گنجور

بخش ۵۰ - حکایت منت نهادن سفله بازاری با عارف از لباس ذل طمع عاری

عارفی بود در زمین هری
نام او سکه نگین هری
همتش دست در خدای زده
بر همه خلق پشت پای زده
یکی از سفلگان بازاری
نقد بازار او دل آزاری
پیش عارف دم ارادت زد
زان ارادت در سعادت زد
صبح تا شام خدمتش کردی
خوان کشیدی و سفره آوردی
لیک چون سفله بود و طبع پرست
بود آن پیش چشم او پیوست
روزه بگشاد روزی از خوانش
ریگی آمد ازان به دندانش
آن همه خدمت و ارادت او
گشت مغلوب رسم و عادت او
گویی آن ریگ بود سنگ فسان
کرد ازان سنگ تیز تیغ زبان
لطف و احسان خود شمار گرفت
هر یکی را نه صد هزار گرفت
که فلان چاشتت چه آوردم
یا فلان شب چه خدمتت کردم
زان مزعفر برنجها که ز قند
داشت شیرینیش به جان پیوند
زان حلاوای شکر و بادام
لب و دندان ازان رسیده به کام
زان ترش آشهای صفرا کش
برده طعمش ز اهل صفرا هش
عارف از گفت و گوی او آشفت
می شنیدم که زیر لب می گفت
که دو سه سال دیگ شویه خویش
که به میل دل دو رویه خویش
داده بود از هوای گوناگون
کرد در یک تغاره جمع اکنون
همه را ریخت بهر خجلت من
بر سر و روی و ریش و سبلت من
این چه آلودگیست کامد پیش
زین سفیهم ز نفس ساده خویش
به همه آب های روی زمین
نتوان یافتن خلاص از این
هیچ کس آشنای سفله مباد
منت آش و نان او مگشاد
خون دل به ز دیده پالودن
که ز پالوده اش لب آلودن

اطلاعات

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

عارفی بود در زمین هری
نام او سکه نگین هری
هوش مصنوعی: در زمین هری عارفی وجود داشت که نامش سکه بود و او را با نام نگین هری می‌شناختند.
همتش دست در خدای زده
بر همه خلق پشت پای زده
هوش مصنوعی: عزم و اراده‌اش را به خدا سپرده و بر همه موجودات بی‌اعتناست.
یکی از سفلگان بازاری
نقد بازار او دل آزاری
هوش مصنوعی: یکی از افراد پست و پایین‌معیار بازار، به انتقاد از او می‌پردازد، در حالی که دلایلی که به آن‌ها استناد می‌کند، خود ناراحت‌کننده است.
پیش عارف دم ارادت زد
زان ارادت در سعادت زد
هوش مصنوعی: اگر به عارف نزدیک شوی و بر برکت محبت او قدم گذاری، آن محبت تو را به سوی سعادت هدایت خواهد کرد.
صبح تا شام خدمتش کردی
خوان کشیدی و سفره آوردی
هوش مصنوعی: تمام روز را در خدمت او هستی، برایش سفره فراهم کرده‌ای و خوراک و نوشیدنی آورده‌ای.
لیک چون سفله بود و طبع پرست
بود آن پیش چشم او پیوست
هوش مصنوعی: اما چون شخص نادانی باشد و فقط به ظواهر اهمیت دهد، آن چیز در نظر او همیشه نمایان خواهد بود.
روزه بگشاد روزی از خوانش
ریگی آمد ازان به دندانش
هوش مصنوعی: روزی روزنه‌ای باز شد و از آن، ریگ یا سنگی به دندانش وارد شد.
آن همه خدمت و ارادت او
گشت مغلوب رسم و عادت او
هوش مصنوعی: تمام خدمت و عشق و ارادت او تحت تأثیر عادات و رسوم قرار گرفت و شکست خورد.
گویی آن ریگ بود سنگ فسان
کرد ازان سنگ تیز تیغ زبان
هوش مصنوعی: به نظر می‌رسد که آن ریگ (شاید به عنوان نماد یا اشاره به چیزی ظاهری) از نوعی سنگ سفت و خشن است که با تیزی و تند زبانی که دارد، از آن به دلیل قدرت و تهاجمی که در کلام دارد، تأثیر می‌گذارد. به عبارتی، زبان و سخن می‌تواند مثل یک تیغه تیز عمل کند و اثر گذار باشد.
لطف و احسان خود شمار گرفت
هر یکی را نه صد هزار گرفت
هوش مصنوعی: هر فردی به اندازه‌ای که شایسته است، از لطف و احسان برخوردار می‌شود و این نعمت‌ها به کسی صدها بار بیشتر داده نمی‌شود.
که فلان چاشتت چه آوردم
یا فلان شب چه خدمتت کردم
هوش مصنوعی: من می‌خواهم بپرسم که در آن صبح چه چیزی برایت آوردم یا در آن شب چه کمکی به تو کردم.
زان مزعفر برنجها که ز قند
داشت شیرینیش به جان پیوند
هوش مصنوعی: از خوشه‌های زعفرانی برنج که مزه‌اش شیرینی‌اش را از قند گرفته، جان را به خود جذب می‌کند.
زان حلاوای شکر و بادام
لب و دندان ازان رسیده به کام
هوش مصنوعی: از آن شیرینی و لطافت لب و دندان، که به خوبی و شیرینی به کام رسیده است.
زان ترش آشهای صفرا کش
برده طعمش ز اهل صفرا هش
هوش مصنوعی: از آن خورشت‌های تلخی که مزه‌شان از کسانی است که صفرا دارند، دوری کن.
عارف از گفت و گوی او آشفت
می شنیدم که زیر لب می گفت
هوش مصنوعی: عارف به خاطر صحبت‌های او دچار حیرت شده بود و زمزمه‌ای زیر لب می‌کرد.
که دو سه سال دیگ شویه خویش
که به میل دل دو رویه خویش
هوش مصنوعی: به زودی، بعد از چند سال، به شخصیت و خود واقعی‌ات دست خواهی یافت، که در آن زمان به خواسته‌ها و نیازهای دلت پاسخ خواهی داد.
داده بود از هوای گوناگون
کرد در یک تغاره جمع اکنون
هوش مصنوعی: او از انواع هوای مختلف به یک جا آمده و در یک عرصه جمع شده‌اند.
همه را ریخت بهر خجلت من
بر سر و روی و ریش و سبلت من
هوش مصنوعی: به خاطر شرمندگی من، همه چیز را بر سر و صورت و ریش و موی من ریخت.
این چه آلودگیست کامد پیش
زین سفیهم ز نفس ساده خویش
هوش مصنوعی: این چه ناپاکی است که به خاطر آن، این شخص بی‌فکر و نادان به اینجا آمده و از سادگی خود سخن می‌گوید؟
به همه آب های روی زمین
نتوان یافتن خلاص از این
هوش مصنوعی: هیچ کجای دنیا نمی‌توان از این موضوع رهایی یافت، حتی اگر به تمام آب‌های زمین نیز مراجعه کنیم.
هیچ کس آشنای سفله مباد
منت آش و نان او مگشاد
هوش مصنوعی: هرگز با آدم‌های پایین دست و ناپسند ندوستی کن، زیرا در این دوستی، هیچ خوبی وجود ندارد و منت بر سر تو خواهند گذاشت.
خون دل به ز دیده پالودن
که ز پالوده اش لب آلودن
هوش مصنوعی: بجای اینکه با اشک و درد دل خود را پاک کنیم، بهتر است به این فکر کنیم که از آنچه که می‌خواهیم بگوییم، خود را آغشته نکنیم.