گنجور

شمارهٔ ۸

نمی کنی نظری بیدلان غمگین را
همی کشی به جفا عاشقان مسکین را
صبا حکایت زلفت به هر که شهر بگفت
دگر مجال مده مردم سخن چین را
ای به طرف گلستان نشانده نرگس مست
ز شاخ سنبل تر سایه کرده نسرین را
بیا که بی تو جهانم به چشم تاریک است
مگر به روی تو روشن کنم جهان بین را
برفتی و ز فراق تو زندگی تلخ است
بیا که بر تو فشانیم جان شیرین را
مرا سری ست که بر آستانه ای دارم
که سالها که ندیده است روی بالین را
تو تیغ می زن و بگذار تا من حیران
نظاره همی کنم آن ساعد نگارین را
روا مدار که بر باد می رود جان ها
به دست باد مده آن دو زلف مشکین را
به کفر زلف تو دنیا ز دست داد جلال
از آن سبب که به دنیا نمی دهد دین را

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: سید محمدرضا شهیم

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

نمی کنی نظری بیدلان غمگین را
همی کشی به جفا عاشقان مسکین را
هوش مصنوعی: شما به بیدلان غمناک توجهی نشان نمی‌دهید و بی‌رحمانه عاشقان بیچاره را آزار می‌دهید.
صبا حکایت زلفت به هر که شهر بگفت
دگر مجال مده مردم سخن چین را
هوش مصنوعی: باد صبا داستان زلف زیبایت را برای هر کسی که به شهر گفته، دوباره به آن‌ها فرصت نده و اجازه نده که مردم کنجکاو و سخن‌چین حرف بزنند.
ای به طرف گلستان نشانده نرگس مست
ز شاخ سنبل تر سایه کرده نسرین را
هوش مصنوعی: ای کسی که نرگس را در بهشت گل‌ها قرار دادی، آن نرگس مست بر روی شاخه سنبل، سایه‌ای بر روی نسرین افکنده است.
بیا که بی تو جهانم به چشم تاریک است
مگر به روی تو روشن کنم جهان بین را
هوش مصنوعی: بیا تا با حضورت، دنیای من که بدون تو تاریک و ناامید است را روشن و زیبا کنم.
برفتی و ز فراق تو زندگی تلخ است
بیا که بر تو فشانیم جان شیرین را
هوش مصنوعی: رفتی و دوری تو باعث شده زندگی‌ام تلخ و سنگین شود. باید برگردی تا جان شیرینم را فدای تو کنم.
مرا سری ست که بر آستانه ای دارم
که سالها که ندیده است روی بالین را
هوش مصنوعی: من دوستی دارم که سال‌هاست او را ندیده‌ام و دلم برای دیدارش تنگ است.
تو تیغ می زن و بگذار تا من حیران
نظاره همی کنم آن ساعد نگارین را
هوش مصنوعی: تو شمشیر را به کار ببر و بگذار که من به تماشای آن بازوی زیبا و خوش نقش تو ادامه دهم.
روا مدار که بر باد می رود جان ها
به دست باد مده آن دو زلف مشکین را
هوش مصنوعی: اجازه نده که جان‌ها به آرامی و بی‌دلیل در دست بادی که می‌گذرد و نابود می‌شود، از بین بروند. موهای مشکی و زیبا را که می‌تواند دل‌ها را جلب کند، فدای چنین بی‌توجهی نکن.
به کفر زلف تو دنیا ز دست داد جلال
از آن سبب که به دنیا نمی دهد دین را
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و افسون زلف تو، دنیا ارزش و جلال خود را از دست داده است؛ چرا که دنیا هیچ ارزشی برای دین قائل نیست.