شمارهٔ ۴
ساقیا! خیز و بیار آن آب رنگ آمیز را
وان حریف تلخ شیرین کار شورانگیز را
جز حدیث رندی و قلاّشی از رندان مپرس
ما چه می دانیم رسم توبه و پرهیز را
گو بیا از عاشقان آموز اندر نیم شب
کیست کاین معنی بگوید زاهد شب خیز را
تا بریزاند ز تب غم را ز دل سرخاب نوش
بر سر سرخاب رو تا بنگری تبریز را
وه که جانم را به تنگ آورد از جور فلک
گو به دست مهر راند زخم تیغ تیز را
ساقیا! در ده ز سرجوش سعادت ساغری
تا به مستی بشکنم این چرخ محنت بیز را
خیز و خاک کوی میخانه به دست آور جلال!
تا بدو روشن کنی این دیده خونریز را
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: سید محمدرضا شهیم
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ساقیا! خیز و بیار آن آب رنگ آمیز را
وان حریف تلخ شیرین کار شورانگیز را
هوش مصنوعی: ای ساقی! بلند شو و آن آب رنگین را بیاور، و آن دوست که تلخیهایش شیرینیها را به وجود میآورد.
جز حدیث رندی و قلاّشی از رندان مپرس
ما چه می دانیم رسم توبه و پرهیز را
هوش مصنوعی: از رندان و کسانی که به زندگی شاد و آزاداندیش معروفند، نپرسید که چطور میتوان توبه کرد یا پرهیز را رعایت کرد؛ ما در این زمینه چیزی نمیدانیم.
گو بیا از عاشقان آموز اندر نیم شب
کیست کاین معنی بگوید زاهد شب خیز را
هوش مصنوعی: بیا و از عاشقان یاد بگیر که در نیمههای شب چه کسی میتواند این حقیقت را به زاهدی که در شب بیدار است بگوید.
تا بریزاند ز تب غم را ز دل سرخاب نوش
بر سر سرخاب رو تا بنگری تبریز را
هوش مصنوعی: تا غم و اندوه را از دل بریزد و رنگ شادابی و نشاط را بر چهرهات بیاورد تا زیباییهای تبریز را بهتر ببینی.
وه که جانم را به تنگ آورد از جور فلک
گو به دست مهر راند زخم تیغ تیز را
هوش مصنوعی: آه که چگونه از ظلم و ستم روزگار به تنگ آمدم! بگو تا مهر و محبت زخمهای عمیق و تیز را درمان کند.
ساقیا! در ده ز سرجوش سعادت ساغری
تا به مستی بشکنم این چرخ محنت بیز را
هوش مصنوعی: ای ساقی! در این سرزمین خوشبختی، یک جام به من بده تا با آن این چرخ ناکامیها را بشکنم و به نشئه و شادی برسم.
خیز و خاک کوی میخانه به دست آور جلال!
تا بدو روشن کنی این دیده خونریز را
هوش مصنوعی: بپا، بر凭 کوی میخانه گام بردار و عظمت آن را به دست آور! تا با نور آن، این چشم پر از خون را روشن کنی.