گنجور

شمارهٔ ۱

به سر انگشت نما زاهد انگشت نما را
منظر دوست که تا سجده کند صنع خدا را
گر درین هر دو سرا خاک کف او به کف آرم
التفاتی نکنم حاصل این هر دو سرا را
آتشی دارم از آن سان که اگر برکشم آهی
جز سمومی نبود خاصیت باد صبا را
هیچ کس نیست که حال دل ما با تو بگوید
که چه سان می گذرد روز گرفتار بلا را
تو جفا کن وگرت میل وفا نیست چه باک
من نه آنم که تحمّل نکنم بار جفا را
مگس از شهد بر آساید و پروانه ز آتش
زانکه از اهل جفا نیست خبر اهل وفا را
رفتن از کوی تو یک گام که را قوّت و طاقت
و آمدن بر سر کوی تو که را زهره و یارا
هر که در دام تو افتد نکند یاد رهایی
هر که را درد تو باشد نبرد نام دوا را
این خیال است که روزی به عیادت برم آیی
کاین سعادت نبود طالع شوریده ما را
گر به پا دور شوم باز به سرپیش تو آیم
صد ره ار زانکه برانند من بی سر و پا را
نشکند عهد و وفای تو جلال ار تو شکستی
پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: سید محمدرضا شهیم

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

به سر انگشت نما زاهد انگشت نما را
منظر دوست که تا سجده کند صنع خدا را
هوش مصنوعی: به شخصی اشاره می‌شود که خود را عاقل و وارسته نشان می‌دهد، اما در واقع باید به صفات و آثار خداوند پی ببرد و در مقابل زیبایی‌های خلقت او سر تسلیم فرود آورد.
گر درین هر دو سرا خاک کف او به کف آرم
التفاتی نکنم حاصل این هر دو سرا را
هوش مصنوعی: اگر در این دو دنیا، خاک پای او را به دست آورم، هیچ توجهی نخواهم کرد، زیرا نتیجه این دو دنیا برای من هیچ ارزشی ندارد.
آتشی دارم از آن سان که اگر برکشم آهی
جز سمومی نبود خاصیت باد صبا را
هوش مصنوعی: من آتشی در دل دارم که اگر از آن آهی بیرون بزنم، تنها بویی از سموم به مشام می‌رسد و هیچ نشانی از لطافت و زیبایی باد صبا نخواهد داشت.
هیچ کس نیست که حال دل ما با تو بگوید
که چه سان می گذرد روز گرفتار بلا را
هوش مصنوعی: هیچ‌کس وجود ندارد که حال ما را به تو بگوید و بگوید که روزهای سخت و پرمشغله چگونه می‌گذرد.
تو جفا کن وگرت میل وفا نیست چه باک
من نه آنم که تحمّل نکنم بار جفا را
هوش مصنوعی: اگر تو بی‌وفایی کنی و جفا بکنی، برای من مهم نیست؛ من آن‌قدر قوی هستم که بتوانم بار بی‌وفایی و ظلم تو را تحمل کنم.
مگس از شهد بر آساید و پروانه ز آتش
زانکه از اهل جفا نیست خبر اهل وفا را
هوش مصنوعی: مگس از شهد لذت می‌برد و پروانه به آتش نزدیک می‌شود، زیرا آن‌ها از وفاداران خبر ندارند و با اهل جفا آشنا هستند.
رفتن از کوی تو یک گام که را قوّت و طاقت
و آمدن بر سر کوی تو که را زهره و یارا
هوش مصنوعی: ترک کردن مسیر تو برای کسی آسان نیست و بازگشت به آنجا برای کسی دیگر هم جرأت و توانایی می‌طلبد.
هر که در دام تو افتد نکند یاد رهایی
هر که را درد تو باشد نبرد نام دوا را
هوش مصنوعی: هر کس که در محبت و دام تو گرفتار شود، دیگر به یاد آزادی نخواهد بود. و هر کس که به عشق تو دچار درد و رنج باشد، حتی نام درمان را به زبان نمی‌آورد.
این خیال است که روزی به عیادت برم آیی
کاین سعادت نبود طالع شوریده ما را
هوش مصنوعی: این تصور است که روزی به دیدنم خواهی آمد، اما متأسفانه چنین خوش‌شانسی برای ما رقم نخورده است.
گر به پا دور شوم باز به سرپیش تو آیم
صد ره ار زانکه برانند من بی سر و پا را
هوش مصنوعی: اگر دور شوم، باز هم به سمت تو باز می‌گردم، حتی اگر صد بار هم مرا طرد کنند؛ چون من بدون سر و پا هم به تو وابسته‌ام.
نشکند عهد و وفای تو جلال ار تو شکستی
پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را
هوش مصنوعی: اگرچه تو ممکن است به وعده‌هایت وفا نکنی، اما ما به خاطر شخصیت و عظمت تو نمی‌توانیم عهد و پیمان را بشکنیم. فراموش نکن که در برابر ما، شکستن عهد وفا به هیچ وجه رسم و عادتی نیست.