گنجور

شمارهٔ ۸

اسباب جهان نیست میسّر دل ما را
آخر که کند حل به جهان مشکل ما را
بر درد دل خلق جهانی چو طبیبی
از لطف دوایی بکن آخر دل ما را
جانا مگر از روز نخستین بسرشتند
با مهر رخ خوب تو گویی گل ما را
از خاکم و از آب ولی آتش عشقت
بر بادِ جفا داد همه حاصل ما را
بودم به خیال آنکه نگردی ز وفایم
دیدی تو خیالات کج باطل ما را؟
مستغرق بحر غم ایام جفاییم
گویی که وجودی نبود ساحل ما را
در گوش دل آمد سحر از هاتف غیبم
کای دوست نکو دار تو آن واصل ما را

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

اسباب جهان نیست میسّر دل ما را
آخر که کند حل به جهان مشکل ما را
هوش مصنوعی: دلیل ناراحتی دل ما در این دنیا، به آسانی فراهم نیست و هیچ چیز در جهان نمی‌تواند مسائل و مشکلات ما را حل کند.
بر درد دل خلق جهانی چو طبیبی
از لطف دوایی بکن آخر دل ما را
هوش مصنوعی: ای کاش مثل یک پزشک به دردهای مردم رسیدگی کنی و با لطف و مهربانی درمانی برای آن‌ها پیدا کنی، چرا که دل ما نیز در زخم است و نیاز به توجه دارد.
جانا مگر از روز نخستین بسرشتند
با مهر رخ خوب تو گویی گل ما را
هوش مصنوعی: عزیزم، آیا از روز اول، وجود ما را با عشق و زیبایی چهره‌ات نگریدند؟ گویی که ما را مانند گل ساخته‌اند.
از خاکم و از آب ولی آتش عشقت
بر بادِ جفا داد همه حاصل ما را
هوش مصنوعی: من از خاک و آب ساخته شده‌ام، ولی عشق تو به خاطر آزار و بی‌رحمی، همه دستاوردهایم را به باد داد.
بودم به خیال آنکه نگردی ز وفایم
دیدی تو خیالات کج باطل ما را؟
هوش مصنوعی: من در این فکر بودم که تو از وفاداری‌ام دور نخواهی شد، اما آیا تو تصورات نادرست و بی‌اساس ما را دیدی؟
مستغرق بحر غم ایام جفاییم
گویی که وجودی نبود ساحل ما را
هوش مصنوعی: غرق در دریای اندوه روزگار دوری هستیم، گویی که اصلاً وجودی نداریم که به ساحل خود برسیم.
در گوش دل آمد سحر از هاتف غیبم
کای دوست نکو دار تو آن واصل ما را
هوش مصنوعی: سحرگاه صدا و پیام غیبی در دل من پیچید و به من گفت، ای دوست! تو باید آن کسی را که به ما نزدیک است، نیکو بداری.