شمارهٔ ۴
من دلداده ندارم به غم عشق دوا
چارهٔ درد من خسته بجو بهر خدا
من سودازده در عشق تو سرگردانم
همچو زلف تو به گرد رخ تو بی سر و پا
زآنکه آمد ز غم عشق تو جانم بر لب
قصهٔ حال دل خویش بگفتم به صبا
گفتمش از من دلخسته به دلدار بگوی
یک شبم از سر لطف از در کاشانه درآ
من چنین واله و سرگشته و مشتاق به تو
تو گریزان ز من خسته نگویی که چرا
نظری کن به دو چشمم تو به حالم صنما
که ز هجران تو چون زلف تو گشتم شیدا
چون به خاک در تو تشنه به جانم چه کنم
از سر لطف و کرامت نظری کن سوی ما
به جفا تا به کی آخر دل ما بخراشی
مینیابم ز سر کوی تو بویی ز وفا
گرچه در کار جهان نیست وفا میدانم
لیکن از یار بگو چند توان برد جفا
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
من دلداده ندارم به غم عشق دوا
چارهٔ درد من خسته بجو بهر خدا
هوش مصنوعی: من کسی را ندارم که به خاطر عشق به او دلم شاد باشد. برای درمان دردهای درونیام به دنبال راهی هستم، خواهش میکنم به خاطر خدا کمکم کن.
من سودازده در عشق تو سرگردانم
همچو زلف تو به گرد رخ تو بی سر و پا
هوش مصنوعی: من در عشق تو به شدت درگیر و دچار افسردگی هستم، همچون زلفهای تو که دور چهرهات به طور ناگهانی و بینظم پیچیدهاند.
زآنکه آمد ز غم عشق تو جانم بر لب
قصهٔ حال دل خویش بگفتم به صبا
هوش مصنوعی: از آنجا که عشق تو باعث شده جانم به لب برسد، قصه حال و احوال دلم را به نسیم صبح گفتم.
گفتمش از من دلخسته به دلدار بگوی
یک شبم از سر لطف از در کاشانه درآ
هوش مصنوعی: به او گفتم که از روی محبت، به محبوب من بگو که یک شب به خاطر من، با مهربانی به خانهام بیاید.
من چنین واله و سرگشته و مشتاق به تو
تو گریزان ز من خسته نگویی که چرا
هوش مصنوعی: من اینقدر دلباخته و شیفتهی تو هستم، در حالی که تو از من دوری میکنی و خسته نباشی، چرا این وضعیت برای من پیش آمده است؟
نظری کن به دو چشمم تو به حالم صنما
که ز هجران تو چون زلف تو گشتم شیدا
هوش مصنوعی: به من یک نگاهی بینداز، ای محبوب من، که از دوری تو چنان دیوانه شدهام مانند زلفهای تو.
چون به خاک در تو تشنه به جانم چه کنم
از سر لطف و کرامت نظری کن سوی ما
هوش مصنوعی: وقتی به خاک این دنیا افتادهام و به تو نیاز دارم، چه کار باید بکنم؟ لطفاً با نگاه مهربانت به ما توجه کن.
به جفا تا به کی آخر دل ما بخراشی
مینیابم ز سر کوی تو بویی ز وفا
هوش مصنوعی: تا کی باید به ما جفا کنی و دل ما را بشکنی؟ من هیچ بویی از وفا و صداقت از کوی تو دریافت نمیکنم.
گرچه در کار جهان نیست وفا میدانم
لیکن از یار بگو چند توان برد جفا
هوش مصنوعی: هرچند میدانم که در دنیا وفایی وجود ندارد، اما از معشوق بگو که تا چقدر میتوان جفای او را تحمل کرد.