گنجور

بخش ۱۲۱ - پیام نوشان به آتبین و پاسخ وی

دگر روز نوشان یکی برگزید
که گوید به گفتار و داند شنید
بدو گفت از این شهر بیرون خرام
ز مردم سوی آتبین بر پیام
که شهری همی گوید و لشکری
که تو شهریاری و گندآوری
نه دانش بود شاه را این نشست
که این شهر هرگز نیاید به دست
به ده سال کمتر نگردد خورش
که انبار شاه آید این پرورش
فزون است انبار شاه از هزار
سراسر پر از دانه ی آبدار
اگر شاه ده سال جنگ آورد
وگر روزگاری درنگ آورد
همان است روزی و شادی همان
نیایدش سود از درنگ و زمان
به چین اندرون شهرها دیگر است
کز این شهر دیوارشان کمتر است
که بر در نیاردش کردن درنگ
توانی گشادن مر او را به جنگ
وگر شرم داری همی گشت باز
از ایدر فرستیم یک ساله باز
گر از شاه گیتی نکوهش بود
ز دارای چین هم پژوهش بود
ولیکن روا است پنداشتی
که از جنگ بهتر بود آشتی
و دیگر که دارای چین با سپاه
به نزدیکی، ما کشیده ست راه
زمان تا زمان است کایدر رسد
اگر شاه برگشته باشد سزد
ز ما این سخن شاه را پند باد
به پذیرفتن پند خرسند باد
چو پیغام بشنید پاسخ فزود
کز این گفته شهری نیابند سود
زن و کودک کوش و گنجش بنیز
به من داد باید دگر هیچ چیز
مرا با سپاهی و شهری چه کار
چو از کاخ دشمن برآمد دمار؟
فرستاده زی شهر چون بازگشت
از او کوی و برزن پرآواز گشت
ز پاسخ بترسید مردم همه
فتاد اندر ایشان بسی دمدمه
که این کی توان کرد و کی شاید این
چه گوییم فردا به دارای چین
دگر باره یک ماه کردند جنگ
به سنگ و به زوبین و تیر خدنگ
فراوان ز خمدان و چین کشته شد
ز خون باره ی شهر آغشته شد

اطلاعات

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

دگر روز نوشان یکی برگزید
که گوید به گفتار و داند شنید
هوش مصنوعی: یک روز، شخصی دوتا از خوش‌نوشان را انتخاب کرد تا به سخنانش گوش دهد و بفهمد چه می‌گوید.
بدو گفت از این شهر بیرون خرام
ز مردم سوی آتبین بر پیام
هوش مصنوعی: به او گفتند از این شهر خارج شو و به سمت آتبین برو، دور از مردم.
که شهری همی گوید و لشکری
که تو شهریاری و گندآوری
هوش مصنوعی: چندین نفر درباره‌ی شهری و نظامی گفت و گو می‌کنند و یکی از آنها می‌گوید که تو مقام و قدرت خاصی داری و برای دیگران ایجاد زحمت می‌کنی.
نه دانش بود شاه را این نشست
که این شهر هرگز نیاید به دست
هوش مصنوعی: شاه به خاطر دانش و علمش در این مکان حضور ندارد، بلکه به این دلیل است که می‌داند این شهر هرگز به دست نخواهد آمد.
به ده سال کمتر نگردد خورش
که انبار شاه آید این پرورش
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید به مدت ده سال کمتر بگردد، انبار شاه این پرورش را دریافت خواهد کرد.
فزون است انبار شاه از هزار
سراسر پر از دانه ی آبدار
هوش مصنوعی: انبار شاه بسیار بزرگ و پر از دانه‌های آبدار است، به طوری که ظرفیت آن از هزاران فضای دیگر بیشتر است.
اگر شاه ده سال جنگ آورد
وگر روزگاری درنگ آورد
هوش مصنوعی: اگر پادشاه برای نبردی ده سال تلاش کند یا مدتی در آرامش بماند، این نشان‌دهنده حزم و تدبیر اوست.
همان است روزی و شادی همان
نیایدش سود از درنگ و زمان
هوش مصنوعی: روزی و شادی همیشه همانطور خواهد بود و هیچ فایده‌ای از کم‌تحرکی و گذر زمان بدست نمی‌آید.
به چین اندرون شهرها دیگر است
کز این شهر دیوارشان کمتر است
هوش مصنوعی: در چین شهرها متفاوتی وجود دارد که دیوارهای آن‌ها نسبت به این شهر کمتر است.
که بر در نیاردش کردن درنگ
توانی گشادن مر او را به جنگ
هوش مصنوعی: اگر کسی در مقابلت بی‌حرکت بایستد، تو می‌توانی او را در مبارزه شکست دهی و به جلو برانی.
وگر شرم داری همی گشت باز
از ایدر فرستیم یک ساله باز
هوش مصنوعی: اگر از ما خجالت می‌کشی، می‌توانیم یک سال دیگر صبر کنیم و دوباره سراغت بیاییم.
گر از شاه گیتی نکوهش بود
ز دارای چین هم پژوهش بود
هوش مصنوعی: اگر از پادشاه جهان بدگویی و انتقاد شود، حتی از ثروتمندترین فرد چین نیز تحقیق و بررسی خواهد شد.
ولیکن روا است پنداشتی
که از جنگ بهتر بود آشتی
هوش مصنوعی: ولی تو می‌توانی فکر کنی که آشتی از جنگ بهتر است.
و دیگر که دارای چین با سپاه
به نزدیکی، ما کشیده ست راه
هوش مصنوعی: و همچنین کسی که با لشکری از چین به ما نزدیک آمده است، راه را برای ورود به سرزمین ما هموار کرده است.
زمان تا زمان است کایدر رسد
اگر شاه برگشته باشد سزد
هوش مصنوعی: زمان هر لحظه در حال تغییر است و اگر ملکه یا فرمانروا از راه برگردد، در آن صورت باید این تغییرات را در نظر گرفت.
ز ما این سخن شاه را پند باد
به پذیرفتن پند خرسند باد
هوش مصنوعی: از ما این حرف به شاه مطرح است که امیدواریم او پند ما را بپذیرد و از این قبول کردن خوشحال شود.
چو پیغام بشنید پاسخ فزود
کز این گفته شهری نیابند سود
هوش مصنوعی: وقتی خبر را شنید، پاسخ را افزایش داد، زیرا از این گفته، شهری بهره‌ایی نخواهد برد.
زن و کودک کوش و گنجش بنیز
به من داد باید دگر هیچ چیز
هوش مصنوعی: زن و کودک و گنجشک، همه به من محبت کردند و دیگر نیازی به چیز دیگری ندارم.
مرا با سپاهی و شهری چه کار
چو از کاخ دشمن برآمد دمار؟
هوش مصنوعی: من به سپاه و شهر نیازی ندارم، چون وقتی دشمن از کاخش بیفتد، دیگر چه اهمیتی دارد؟
فرستاده زی شهر چون بازگشت
از او کوی و برزن پرآواز گشت
هوش مصنوعی: خبرنگار از شهر برگشت و به محض اینکه به کوچه و بازار رسید، سر و صدای زیادی برپا شد.
ز پاسخ بترسید مردم همه
فتاد اندر ایشان بسی دمدمه
هوش مصنوعی: مردم از جواب دادن ترسیدند و در نتیجه بسیاری از آنها در دچار مشکلات و آشفتگی شدند.
که این کی توان کرد و کی شاید این
چه گوییم فردا به دارای چین
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی بیانگر این است که چه کسی می‌تواند این کار را انجام دهد و چه کسی می‌تواند این کار را بخواهد. ما نمی‌دانیم فردا چگونه می‌توانیم به ثروت و نعمت‌ هایی مانند چین دست پیدا کنیم.
دگر باره یک ماه کردند جنگ
به سنگ و به زوبین و تیر خدنگ
هوش مصنوعی: دوباره جنگی آغاز شد که در آن از سنگ، نیزه و تیر استفاده می‌کردند.
فراوان ز خمدان و چین کشته شد
ز خون باره ی شهر آغشته شد
هوش مصنوعی: بسیاری در خمدان و چین به خاطر جنگ و خونریزی کشته شدند و این شهر به خون آغشته شد.