شمارهٔ ۴۱۹
لب لعلت به پیامی دل ما شاد نکرد
کلک مشکین تو از غمزدگان یاد نکرد
می کند آنچه جگرکاو نگاه تو به دل
به رگ جان کسی، نشتر فولاد نکرد
سرو ناز تو که عمر ابدی سایهٔ اوست
یک ره از لطف، خرابی چو من آباد نکرد
کافر بتکده جز مهر رخت قبله نداشت
صوفی صومعه جز ذکر تو اوراد نکرد
کاوش ناخن غم، با جگرم کرد حزین
آنچه در کوهکنی، تیشهٔ فرهاد نکرد
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
لب لعلت به پیامی دل ما شاد نکرد
کلک مشکین تو از غمزدگان یاد نکرد
هوش مصنوعی: لبهای زیبای تو با یک پیام دل ما را شاد نکرد و موهای تیره و جذابت هم به یاد غمدیدگان نبود.
می کند آنچه جگرکاو نگاه تو به دل
به رگ جان کسی، نشتر فولاد نکرد
هوش مصنوعی: او کاری میکند که نگاه تو به دل کسی، بر او تأثیر میگذارد و مانند نشتر تیز و فولادی، عمیقاً در جان او نفوذ میکند.
سرو ناز تو که عمر ابدی سایهٔ اوست
یک ره از لطف، خرابی چو من آباد نکرد
هوش مصنوعی: تو که زیبایی بینظیری را داری و سایهات همیشه جاودان است، یک بار هم به من نیکویی نکردی و حالتی مانند من که خراب و بیسروسامان است، را آباد نکردی.
کافر بتکده جز مهر رخت قبله نداشت
صوفی صومعه جز ذکر تو اوراد نکرد
هوش مصنوعی: کافر در میخانه فقط زیبایی تو را میپرستید و عارف در صومعه تنها ذکر تو را زمزمه میکرد.
کاوش ناخن غم، با جگرم کرد حزین
آنچه در کوهکنی، تیشهٔ فرهاد نکرد
هوش مصنوعی: غم و اندوهی که به دل دارم، کارهایی از عمق وجودم میآید که حتی فرهاد، که با تیشهاش کوه را میشکافت، نتوانست انجام دهد.

حزین لاهیجی