گنجور

شمارهٔ ۴۱۸

شامی که مست صبح امیدش نمی کنند
بخت سیاه ماست، سفیدش نمی کنند
صیدی نمی کشند بتان در کمند عشق
تا سایه پرور گُل و بیدش نمی کنند
معجز نگر که کشتهٔ شمشیر عشق را
صد غمزه می زنند و شهیدش نمی کنند
نازم به رسم دیر که دربند غیر را
صد خرقه گر دریده مریدش نمی کنند
هر بسته دل که سینه به برق فنا نداد
حاصل نصیب کِشتِ امیدش نمی کنند
غمگین نمی رود کسی از خاک میکده
تا هم پیالهٔ مهِ عیدش نمی کنند
شرح غم من است حزین در حریم دوست
افسانه ای که گفت و شنیدش نمی کنند

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

شامی که مست صبح امیدش نمی کنند
بخت سیاه ماست، سفیدش نمی کنند
هوش مصنوعی: شبی که امید به صبح روشن را به ما نمی‌دهد، نشان از بخت بد ما دارد و هیچ چیز نمی‌تواند آن را تغییر دهد.
صیدی نمی کشند بتان در کمند عشق
تا سایه پرور گُل و بیدش نمی کنند
هوش مصنوعی: عشق باعث می‌شود که معشوق‌ها به دنبال صید کردن دل‌ها نباشند، زیرا در سایه عشق و زیبایی خود، دیگران را به خود جذب می‌کنند.
معجز نگر که کشتهٔ شمشیر عشق را
صد غمزه می زنند و شهیدش نمی کنند
هوش مصنوعی: به تماشای کسی بنشین که درخشش عشق او را به شدت مجروح کرده است. او با همه دردها و غمزه‌های فریبنده‌ای که می‌بیند، به شهادت نمی‌رسد.
نازم به رسم دیر که دربند غیر را
صد خرقه گر دریده مریدش نمی کنند
هوش مصنوعی: من به شیوه قدیمی ارادت می‌ورزم که در آن به غیر از محبوب، به هیچ‌کس توجه نمی‌شود، حتی اگر کسی صد لباس پاره پاره از مریدانش داشته باشد، باز هم به او نمی‌پردازند.
هر بسته دل که سینه به برق فنا نداد
حاصل نصیب کِشتِ امیدش نمی کنند
هوش مصنوعی: هر کسی که دلش را به خطر افتادن ندهد و در برابر مصائب تسلیم نشود، نمی‌تواند به امید و آرزوی خود دست یابد.
غمگین نمی رود کسی از خاک میکده
تا هم پیالهٔ مهِ عیدش نمی کنند
هوش مصنوعی: هیچ کس از خاک میکدهٔ غم و اندوه دور نمی‌شود، مگر اینکه دوستانش در جشن و شادیِ عید، همراهی‌اش نکنند.
شرح غم من است حزین در حریم دوست
افسانه ای که گفت و شنیدش نمی کنند
هوش مصنوعی: غم من در نزد دوست به زبان حزین بیان می‌شود، اما داستانی است که کسی به آن توجهی نمی‌کند و شنیده نمی‌شود.