گنجور

شمارهٔ ۴۱۵

آنها که خاکِ راهِ تو را توتیا کنند
بی‌پرده گر به دیده درآیی چه‌ها کنند
می‌بینم از تطاول سیمین‌تنانِ شهر
پیراهن صبوری ما را قبا کنند
گردی نمی‌شود ز نمکدان عشق کم
بر خوان او، اگر دو جهان را صلا کنند
رازی که پیر میکده با خلوتی نگفت
می‌ترسمش، به میکده‌ها برملا کنند
خاک سیه به کاسه کند، نافه را ز رشک
خونی که در دل از نگه آشنا کنند
در کیش ما چو سجدهٔ کافر قبول نیست
شکری که منکرانِ محبّت ادا کنند
دردی که در دل است ز خلق جهان مرا
باشد مگر به گوشهٔ عزلت دوا کنند
آنها که باختند به عشق تو نقد جان
یک جلوهٔ تو را دو جهان رونما کنند
جز حرف آشنای لب لعل یار نیست
درسی که کودکان محبّت هجا کنند
وقت است بشکنیم دکان، شیخ شهر را
بت قبله گان، به ما همگی اقتدا کنند
آنها که می‌پرد دلشان در هوای تو
جان را نثارِ مَقدمِ بادِ صبا کنند
شکر صریر خامهٔ جان پرورت حزین
آیا بوَد که پرده‌شناسان ادا کنند؟

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

آنها که خاکِ راهِ تو را توتیا کنند
بی‌پرده گر به دیده درآیی چه‌ها کنند
هوش مصنوعی: کسانی که خاک راه تو را ارزشمند می‌دانند و به آن احترام می‌گذارند، اگر تو به روشنی در مقابلشان ظاهر شوی، کارهای شگفت‌انگیزی می‌کنند.
می‌بینم از تطاول سیمین‌تنانِ شهر
پیراهن صبوری ما را قبا کنند
هوش مصنوعی: می‌بینم که زنان زیبا و فیلمی این شهر، صبر و شکیبایی ما را به سخره می‌گیرند و بر تن خود می‌کنند.
گردی نمی‌شود ز نمکدان عشق کم
بر خوان او، اگر دو جهان را صلا کنند
هوش مصنوعی: عشق مانند نمکی است که بر سفره‌اش هیچ چیزی کم نمی‌شود، حتی اگر تمام جهان را به صدا درآورند.
رازی که پیر میکده با خلوتی نگفت
می‌ترسمش، به میکده‌ها برملا کنند
هوش مصنوعی: رازهایی که پیر میکده در تنهایی فاش نکرد، به ترس از این دارم که در میکده‌ها علنی شوند.
خاک سیه به کاسه کند، نافه را ز رشک
خونی که در دل از نگه آشنا کنند
هوش مصنوعی: خاک سیاه در کاسه می‌ریزد، به خاطر حسد و غیظی که از نگاه آشنا در دل دارد، خون آلود می‌شود.
در کیش ما چو سجدهٔ کافر قبول نیست
شکری که منکرانِ محبّت ادا کنند
هوش مصنوعی: در مکتب ما، اگر کافری سجده کند، پذیرفته نیست. بنابراین، سپاسی که کسانی که محبت را انکار می‌کنند، نشان دهند نیز ارزش ندارد.
دردی که در دل است ز خلق جهان مرا
باشد مگر به گوشهٔ عزلت دوا کنند
هوش مصنوعی: دردی که در درون من وجود دارد، تنها به خاطر مردم و جهان است. شاید تنها در گوشه‌ای از تنهایی بتوانند برای آن درمانی پیدا کنند.
آنها که باختند به عشق تو نقد جان
یک جلوهٔ تو را دو جهان رونما کنند
هوش مصنوعی: کسانی که در عشق تو شکست خورده‌اند، جان خود را فدای یک نگاه تو می‌کنند تا تو را در دو جهان به نمایش بگذارند.
جز حرف آشنای لب لعل یار نیست
درسی که کودکان محبّت هجا کنند
هوش مصنوعی: تنها گفتگوهای آشنای محبوبم ارزشمند است و هیچ درسی برای کودکان نخواهد بود اگر عشق را به شیوه‌ای دیگر نتوانند بیان کنند.
وقت است بشکنیم دکان، شیخ شهر را
بت قبله گان، به ما همگی اقتدا کنند
هوش مصنوعی: زمان آن فرارسیده که مغازه را تعطیل کنیم، تا شیخ شهر نیز به بت پرستان اقتدا کند.
آنها که می‌پرد دلشان در هوای تو
جان را نثارِ مَقدمِ بادِ صبا کنند
هوش مصنوعی: آنهایی که عاشقانه به یاد تو هستند، جانشان را فدای لحظه‌هایی می‌کنند که نسیم صبحگاهی به یاد تو بیاید.
شکر صریر خامهٔ جان پرورت حزین
آیا بوَد که پرده‌شناسان ادا کنند؟
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که کسانی که به هنر و ادبیات آشنا هستند، از زیبایی و لطافت نوشته‌های تو قدردانی و ستایش کنند؟