اطلاعات
وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
نکهت زلف تو را شمال ندارد
بوی تو را نافهٔ غزال ندارد
هوش مصنوعی: عطر و بوی زلف تو به خوشی باد شمال نیست و بوی تو مانند عطر نازک غزال نیست.
گر به مثل سنگ طور آینه گردد
طاقت آن حسن بی مثال ندارد
هوش مصنوعی: اگر حتی آینهای همچون سنگ سخت شود، باز هم ظرفیتی برای تحمل زیبایی بینظیر او ندارد.
جان جهانی فدای آن لب میگون
خون مرا نوش کن، وبال ندارد
هوش مصنوعی: جان من به خاطر آن لبهای میگونی که خون مرا نوش جان میکند، فدای او میشود و این کار عواقبی ندارد.
تخت سلیمان چو گرد، درکف باد است
دولت درویشی ام زوال ندارد
هوش مصنوعی: تخت سلیمان مانند یک حلقه میماند و در دستان باد قرار دارد. و سلطنت من به عنوان یک درویش، هیچگاه از بین نمیرود.
خلق جهان بندگان لذت نقدند
هیچ کس اندیشهٔ مآل ندارد
هوش مصنوعی: آدمیان در این جهان به دنبال لذتهای زودگذر و فعلی هستند و هیچکدام به آینده و عواقب کارهایشان فکر نمیکنند.
نیست به بزم زمانه عیش مصفا
شیشهٔ گردون می زلال ندارد
هوش مصنوعی: در مجالس و محافل دنیا، شادی و خوشی خالصی وجود ندارد، زیرا زندگی مثل شیشهای گردان است که خالص و زلال نیست.
نکهت زلف تو کرد خار مرا، گل
فیض شبم صبح بر شکال ندارد
هوش مصنوعی: زلف زیبای تو مثل خار به من آسیب زده است و دیگر گل خوشبویی که در شب دارم، صبحگاهانه جای خود را از دست میدهد.
پوشش نعمت نه رسم شکرگزاریست
بلبل ما عیش زیر بال ندارد
هوش مصنوعی: پوشیدن نعمت، نشانه سپاسگزاری نیست. بلبل ما بیعیش و خوشی در زیر بالش زندگی نمیکند.
ساخته ام از وصال او به خیالش
این صف اهل نظر، جدال ندارد
هوش مصنوعی: من از پیوند او به خیالاش به این گروه اهل نظر نگاه میکنم و میبینم که هیچگونه جدالی وجود ندارد.
جلوهٔ دنیا کند چه کار به عارف؟
آینه آلایش از مثال ندارد
هوش مصنوعی: دنیا چه اهمیتی برای عارف دارد؟ زیرا او مانند آینهای است که هیچ آلودگی و نقصی را قبول نمیکند.
خندهٔ صبح است دایما ز ته دل
خاطر روشن دلان ملال ندارد
هوش مصنوعی: صبح با خندهاش همیشه نشاندهندهای از شادی و خوشحالی است و دلهای روشن و پاک هم هیچ دغدغه و ناراحتی ندارند.
سیل حوادث مرا نمی برد از جا
کوه گران سنگ، انتقال ندارد
هوش مصنوعی: سیل اتفاقات و مشکلات نمیتواند مرا از مسیرم منحرف کند، مانند کوه سخت و استوار که از جای خود حرکت نمیکند.
کنج قفس را نمی دهیم به گلشن
ذوق گلستان، شکسته بال ندارد
هوش مصنوعی: ما به خاطر زیباییهای گلستان، به هیچ قیمتی گوشه قفس را رها نمیکنیم، زیرا پرنده شکستهبال نمیتواند از آن حمایت کند.
سرو چمان، این روش خرام ندیده ست
گل به چمن این عذار آل ندارد
هوش مصنوعی: سرو خوشقد و قامت با این شیوهی راه رفتن، هرگز چنین ناز و غنجی را تجربه نکرده است و در میان گلها، این زیبایی و چهرهاش کمنظیر است.
کوه، حزین از ترانهٔ تو ز جا شد
زاهد بی درد، وجد و حال ندارد
هوش مصنوعی: کوه به خاطر صدای تو دگرگون و غمگین شده است، اما زاهدی که درد و رنج ندارد، از شوق و هیجان بیخبر است.
حاشیه ها
1404/07/15 19:10
سیدمحمد جهانشاهی
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۲
نکهتِ زلفِ تو را ، شمال ندارد،
بویِ تو را ، نافهٔ غزال ندارد
گر به مَثَل ، سنگِ طور آینه گردد،
طاقتِ آن حسنِ بی مثال ندارد
جان جهانی ، فدایِ آن لبِ مِیگون،
خونِ مرا نوش کن ، وبال ندارد
تختِ سلیمان ، چُو گَرد درکفِ باد است،
دولتِ درویشی ام ، زوال ندارد
خلقِ جهان ، بندگانِ لذّتِ نقد اند،
هیچکَس اندیشهٔ مآل ندارد
نیست به بزمِ زمانه ، عیشِ مصفّا،
شیشهٔ گردون ، مِیِ زلال ندارد
نکهتِ زلفِ تو ، کرد خارِ مرا ، گل،
فیضِ شبَم ، صبح بر شِکال ندارد
پوششِ نعمت ، نه رسمِ شکرگزاری ست،
بلبلِ ما ، عیشِ زیرِ بال ندارد
ساخته ام از وصالِ او ، به خیالَش،
این صفِ اهل نظر ، جدال ندارد
جلوهٔ دنیا کند چه کار ، به عارف؟
آینه ، آلایش از مثال ندارد
خندهٔ صبح است ، دایما ز تَهِ دل،
خاطرِ رُوشن دلان ، ملال ندارد
سیلِ حوادث ، مرا نمی برَد از جا،
کوهِ گران سنگ ، انتقال ندارد
کنجِ قفس را ، نمی دهیم به گلشن،
ذُوقِ گلِستان ، شکسته بال ندارد
سروِ چمان ، این روش خَرام ندیده ست،
گل به چمن ، این عذارِ آل ندارد
کوه ، "حزین" از ترانهٔ تو ز جا شد ،
زاهدِ بی درد ، وجد و حال ندارد