گنجور

غزل شمارهٔ ۶

به بزمم دوش یار آمد به همراه رقیب اما
شبی با او بسر بردم ز وصلش بی‌نصیب اما
مرا بی او شکیبایی چه می‌فرمائی ای همدم
شکیب آمد علاج هجر دانم کو شکیب اما
ز هر عاشق رموز عشق مشنو سر عشق گل
ز مرغان چمن نتوان شنید از عندلیب اما
خورد هر تشنه لب آب از لب مردم فریب او
از آن سرچشمه من هم می‌خورم گاهی فریب اما
به حال مرگ افتاده است هاتف ای پرستاران
طبیبش کاش می‌آمد به بالین عنقریب اما

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

به بزمم دوش یار آمد به همراه رقیب اما
شبی با او بسر بردم ز وصلش بی‌نصیب اما
هوش مصنوعی: دیشب در مهمانی، محبوبم با رقیبش آمد، اما با وجود اینکه شبی را با او گذراندم، از وصالش بی‌بهره ماندم.
مرا بی او شکیبایی چه می‌فرمائی ای همدم
شکیب آمد علاج هجر دانم کو شکیب اما
هوش مصنوعی: بدون او، چگونه می‌توانم صبر کنم؟ ای دوست، صبر دردی را دوا نمی‌کند. می‌دانم که صبر کردن سخت است، اما به هر حال، به آن امید دارم.
ز هر عاشق رموز عشق مشنو سر عشق گل
ز مرغان چمن نتوان شنید از عندلیب اما
هوش مصنوعی: از هر عاشق صحبت‌های مربوط به عشق را نشنو، چون عشق همچون گلی است که از پرندگان باغ نمی‌توان فهمید. اما صدای آن را از بلبل می‌توان شنید.
خورد هر تشنه لب آب از لب مردم فریب او
از آن سرچشمه من هم می‌خورم گاهی فریب اما
هوش مصنوعی: هر تشنه‌ای از لب مردم فریب، آب می‌نوشد و من نیز گهگاه از آن چشمه، فریب می‌خورم.
به حال مرگ افتاده است هاتف ای پرستاران
طبیبش کاش می‌آمد به بالین عنقریب اما
هوش مصنوعی: هاتف در حال مرگ است و به پرستاران و پزشکان اشاره می‌کند که کاش هر چه زودتر به بالین او بیایند تا به او کمک کنند.