گنجور

شمارهٔ ۱ - در مدح رشید الدین ابوطاهر گوید

در همه عالم یکی محرم نماند
اینت بی یاری مگر عالم نماند
غصه چنان شد که تو بر تو جای
گریه چونان شد که نم در نم نماند
دل بود جای غم و نادرتر آنک
ماند غم بر جای و جای غم نماند
گه گهی لب خنده می کرد یار
بر من مسکین گری کانهم نماند
صد هزاران حیرت از دیدار دوست
راست خواهی بیش ماند و کم نماند
گر دل از جان برگرفتم بر حقم
زانکه یک دم ماند و یک همدم نماند
چون رشید الدین که بر خوردار باد
یک وفادار از بنی آدم نماند
آنکه چون ماه از کواکب ظاهر است
کنیتش بوطاهر و او طاهر است
از دل و دلبر جدا افتاده ایم
خود چنین تنها چرا افتاده ایم
او گل و من بلبل و از یکدگر
هر دو بی برگ و نوا افتاده ایم
خاکپای و سر برهنه مانده ایم
زانکه غم خوار و ز پا افتاده ایم
خود بجو نخرید ما را هیچ کس
تا بدین حد کم بها افتاده ایم
همچو سایه بر زمین هرکس فتد
ما چو ذره در هوا افتاده ایم
جای آن کز جای برخیزیم نیست
در چنین عصری که ما افتاده ایم
کافران بر ما گواهی می دهند
ای مسلمانان کجا افتاده ایم
دستگیر ما نصیرالدین بس است
گرچه درپای بلا افتاده ایم
آنکه چون ماه از کواکب ظاهر است
کنیتش بوطاهر و او طاهر است
آنکه رایش رنگ گوهر می دهد
وانکه خلقش بوی عنبر می دهد
دولتش طاوس را دم می دهد
همتش سیمرغ را پر می دهد
صورتش نادیده هم دل می برد
خدمتش ناکرده هم بر می دهد
ماه را هر شب که بنهد مهرها
رای چابک دست او خور می دهد
تیغ خورشید است عالی رای او
هر کجا سر می زند زر می دهد
سحر کلکش بین که همچون خط یار
تعبیه در مشک شکر می دهد
خاک را از حزم پائی می کند
باد را از عزم در سر میدهد

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قالب شعری: ترجیع بند
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

در همه عالم یکی محرم نماند
اینت بی یاری مگر عالم نماند
هوش مصنوعی: در تمام جهان هیچ‌کس را نمی‌توان پیدا کرد که به رازهای دل انسان آگاه باشد، مگر اینکه خود او غم و اندوهش را به کسی اعلام کند.
غصه چنان شد که تو بر تو جای
گریه چونان شد که نم در نم نماند
هوش مصنوعی: غم و اندوه به اندازه‌ای زیاد شده که دیگر جایی برای گریه هم باقی نمانده و اشک‌ها به شدت در حال ریختن هستند.
دل بود جای غم و نادرتر آنک
ماند غم بر جای و جای غم نماند
هوش مصنوعی: دل محل غم است، اما عجیب‌تر این که گاهی غم در دل می‌ماند و جای دیگر غم خالی می‌شود.
گه گهی لب خنده می کرد یار
بر من مسکین گری کانهم نماند
هوش مصنوعی: هر از گاهی محبوبم لبخندی به من می‌زد، اما حالا هیچ نشانی از آن لبخند باقی نمانده است.
صد هزاران حیرت از دیدار دوست
راست خواهی بیش ماند و کم نماند
هوش مصنوعی: دیدن دوست باعث می‌شود که انسان حیرت و شگفتی‌های زیادی را تجربه کند، و این حیرت‌ها نه تنها کمتر نمی‌شوند بلکه بیشتر هم خواهند شد.
گر دل از جان برگرفتم بر حقم
زانکه یک دم ماند و یک همدم نماند
هوش مصنوعی: اگر دل را از جان جدا سازم، به خاطر حق است؛ چون یک لحظه باقی نماند و هیچ همراهی نیز نماند.
چون رشید الدین که بر خوردار باد
یک وفادار از بنی آدم نماند
هوش مصنوعی: همچون رشیدالدین، که خوشبخت و سعادتمند است، هیچ وفاداری از نسل آدمیان باقی نمانده است.
آنکه چون ماه از کواکب ظاهر است
کنیتش بوطاهر و او طاهر است
هوش مصنوعی: کسی که مانند ماه در میان ستاره‌ها آشکار است، نمایانگرش بوطاهر است و او حقیقتاً پاک و طاهر است.
از دل و دلبر جدا افتاده ایم
خود چنین تنها چرا افتاده ایم
هوش مصنوعی: ما از عشق و محبوب دور مانده‌ایم و حالا به چه دلیل اینقدر تنها و بی‌کسی احساس می‌کنیم؟
او گل و من بلبل و از یکدگر
هر دو بی برگ و نوا افتاده ایم
هوش مصنوعی: او همانند گلی زیباست و من همچون بلبل جوانی هستم. اما هر دوی ما در حال حاضر بی‌رو، و بی‌صدا در گوشه‌ای از زندگی افتاده‌ایم.
خاکپای و سر برهنه مانده ایم
زانکه غم خوار و ز پا افتاده ایم
هوش مصنوعی: ما در حالی که عزم و اراده‌امان ضعیف شده و خسته و غمگین هستیم، هنوز در راه هستیم و بدون زینت و آرایش، فقط به خاطر سفر و مسیر تلاش می‌کنیم.
خود بجو نخرید ما را هیچ کس
تا بدین حد کم بها افتاده ایم
هوش مصنوعی: هیچ کس در حال حاضر ما را نمی‌خرد و به همین دلیل به این اندازه بی‌ارزش شده‌ایم.
همچو سایه بر زمین هرکس فتد
ما چو ذره در هوا افتاده ایم
هوش مصنوعی: هر کسی که روی زمین بیفتد، ما مانند ذرات ریز در هوا فرود آمده‌ایم.
جای آن کز جای برخیزیم نیست
در چنین عصری که ما افتاده ایم
هوش مصنوعی: در این زمان که ما در آن زندگی می‌کنیم، جایی برای حرکت و تغییر وجود ندارد.
کافران بر ما گواهی می دهند
ای مسلمانان کجا افتاده ایم
هوش مصنوعی: کافران شاهد وضعیت ما هستند، ای مسلمانان، بگویید ما به کجا رسیده‌ایم.
دستگیر ما نصیرالدین بس است
گرچه درپای بلا افتاده ایم
هوش مصنوعی: کمک‌کننده ما نصیرالدین است و همین کافیست، هرچند که در شرایط سخت و دشواری قرار داریم.
آنکه چون ماه از کواکب ظاهر است
کنیتش بوطاهر و او طاهر است
هوش مصنوعی: کسی که مانند ماه در میان ستاره‌ها روشن و نمایان است، لقبش بوطاهر است و او واقعاً پاک و طاهر است.
آنکه رایش رنگ گوهر می دهد
وانکه خلقش بوی عنبر می دهد
هوش مصنوعی: کسی که نظراتش مانند جواهر درخشان است و کسی که وجودش بوی خوش و عطری دلنواز دارد.
دولتش طاوس را دم می دهد
همتش سیمرغ را پر می دهد
هوش مصنوعی: او با داشتن قدرت و جلالش به طاووس‌ها فخر می‌فروشد و همزمان با اراده‌اش می‌تواند به بزرگی سیمرغ دست یابد.
صورتش نادیده هم دل می برد
خدمتش ناکرده هم بر می دهد
هوش مصنوعی: به رغم اینکه چهره‌اش را ندیده‌ام، دل و جانم را می‌برد. حتی بدون اینکه هیچ خدمتی به او کرده باشم، همچنان محبتش را می‌چشمت.
ماه را هر شب که بنهد مهرها
رای چابک دست او خور می دهد
هوش مصنوعی: هر شب که ماه در آسمان قرار می‌گیرد، خورشید به آرامی از آن فاصله می‌گیرد و نوری تازه به آن می‌بخشد.
تیغ خورشید است عالی رای او
هر کجا سر می زند زر می دهد
هوش مصنوعی: تیغ خورشید، بیانگر قدرت و روشنایی فکر اوست. هرگاه که نظرش به جایی می‌افتد، آنجا را پر از طلا و ارزش می‌کند.
سحر کلکش بین که همچون خط یار
تعبیه در مشک شکر می دهد
هوش مصنوعی: در صبح، زیبایی او مانند خطی که در مشک شیرین نقش بسته، دلنشین و فریبنده است.
خاک را از حزم پائی می کند
باد را از عزم در سر میدهد
هوش مصنوعی: باد خاک را با قدرتی از زمین برمی‌دارد و همچنین اراده و اراده‌اش را در سرش می‌گذارد.