گنجور

شمارهٔ ۱ - در مدح امیر تغری تغان فرماید

زهی ز روی زمین برگزیده شاه ترا
بر آسمان شرف داده پایگاه ترا
امیر عادل تغری تغان دریا دل
که جان سپارد از دل همه سپاه ترا
خدای داند و بس تا چگونه می زیبد
جلال و دولت و اقبال عز و جاه ترا
بسا مصاف که راه ظفر در او گم بود
ستاره وار خدنگت نموده راه ترا
سزد که تیغ تو آب و گیاه را ماند
کزو همیشه هم آب است و هم گیاه ترا
در آن زمان که قبای سیاه پوشیدی
یکی به گوی چه ماند دو هفته ماه ترا
بسان مردم چشمی عزیز در دولت
از آن به آید مر جامه سیاه ترا
عدو ز آینه دل که سخت پر زنگ است
کنون نماید هر دم هزار آه ترا
از آن که مرتبه تو چو دید عقلش گفت
بود به نور جبین خیرها پگاه ترا
زبان تیغ تو آن صبح صادق دگر است
به گاه دعوی تو بس بود گواه ترا
چه حاجت است بتیه خیال خویش مرا
که چون ستاره طبع است انتباه ترا
چو بنگری همه را نیک خواه دولت تست
که دولت ابدی باد نیک خواه ترا
کلاه دولت بادا همیشه برسر تو
که تاج شاه جهان را سزد کلاه ترا

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

زهی ز روی زمین برگزیده شاه ترا
بر آسمان شرف داده پایگاه ترا
هوش مصنوعی: شگفتا که از میان همه موجودات، تو به عنوان بهترین و برترین انتخاب شده‌ای؛ این چنین مقام تو را به آسمان‌ها رسانده و جایگاه بزرگی به تو اعطا کرده است.
امیر عادل تغری تغان دریا دل
که جان سپارد از دل همه سپاه ترا
هوش مصنوعی: امیر عادلی که دل بزرگ و بخشنده‌ای دارد، جان خود را برای تو و سپاه‌ات فدای می‌کند.
خدای داند و بس تا چگونه می زیبد
جلال و دولت و اقبال عز و جاه ترا
هوش مصنوعی: فقط خداوند می‌داند که جلال و قدرت و موفقیت تو چگونه به زندگی‌ات رنگ و بویی می‌بخشد.
بسا مصاف که راه ظفر در او گم بود
ستاره وار خدنگت نموده راه ترا
هوش مصنوعی: بسیاری از نبردها وجود داشته که در آن‌ها راه پیروزی پیدا نمی‌شد، اما تو همچون ستاره‌ای روشن، به من راهنمایی کردی و مسیرم را مشخص ساختی.
سزد که تیغ تو آب و گیاه را ماند
کزو همیشه هم آب است و هم گیاه ترا
هوش مصنوعی: شایسته است که شمشیر تو مانند آب و گیاه باشد، زیرا از آن همیشه هم آب وجود دارد و هم گیاه.
در آن زمان که قبای سیاه پوشیدی
یکی به گوی چه ماند دو هفته ماه ترا
هوش مصنوعی: در زمانی که لباس مشکی بر تن کردی، چه باقی مانده است برای من وقتی که دو هفته از ماه تو گذشته باشد؟
بسان مردم چشمی عزیز در دولت
از آن به آید مر جامه سیاه ترا
هوش مصنوعی: مانند مردم، کسی که در زندگی مقام و منزلتی دارد، با دیدن تو، لباس سیاه تو را درک خواهد کرد.
عدو ز آینه دل که سخت پر زنگ است
کنون نماید هر دم هزار آه ترا
هوش مصنوعی: دشمن از آینه دل که پر از غم و اندوه است، هر لحظه هزاران آه تو را نشان می‌دهد.
از آن که مرتبه تو چو دید عقلش گفت
بود به نور جبین خیرها پگاه ترا
هوش مصنوعی: وقتی عقل مرتبه‌ی تو را مشاهده کرد، به او گفت که تو باید به نور پیشانی‌ات خیرها و نیکی‌ها را در صبحگاه ببینی.
زبان تیغ تو آن صبح صادق دگر است
به گاه دعوی تو بس بود گواه ترا
هوش مصنوعی: زبان تو در آن صبح روشن دیگرگون است، در زمان دعوا و ادعای تو، کافی است که شاهدی بر تو باشد.
چه حاجت است بتیه خیال خویش مرا
که چون ستاره طبع است انتباه ترا
هوش مصنوعی: نیازی نیست که من بخواهم به خیال خود در برابر تو بایستم، چون دریافت تو مانند ستاره‌ای در آسمان است.
چو بنگری همه را نیک خواه دولت تست
که دولت ابدی باد نیک خواه ترا
هوش مصنوعی: زمانی که به اطراف خود نگاه کنی، متوجه می‌شوی که همه به نفع تو و موفقیت تو هستند. پس امیدوارم که تو همیشه در خوشی و سعادت باقی بمانی.
کلاه دولت بادا همیشه برسر تو
که تاج شاه جهان را سزد کلاه ترا
هوش مصنوعی: دوست عزیز، برایت آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم همیشه در اوج و با بهترین شرایط زندگی کنی، چرا که حق توست که مانند یک پادشاه برتری و احترام را احساس کنی.