گنجور

شمارهٔ ۱۱

زهی صیت عدلت همه جا گرفته
مقامت محل ثریا گرفته
زکلک سیه فرق زر چهره ی تو
جهان جمله لؤلوی لالا گرفته
نسیمت، جهان خوشتر از خلد کرده
علوت مکان برتر از جا گرفته
زقدرت، محل، چرخ و انجم فزوده
زذاتت، شرف، دین و دنیا گرفته
سرشک عدو چون مثالث روان شد
زشنگرف چون آل تمغا گرفته
زنور تجلی رای منیرت
درت پایه ی طور سینا گرفته
به دستت درون، تیغ گوهر نگارت
نهنگی است مسکن به دریا گرفته
به صابون خورشید تا دست شویی
جهان پیشت این طشت مینا گرفته
زسهم شورهای کین تو، آتش
وطن در دل سنگ خارا گرفته
چو خورشید تیغی برآورده رایت
به یک دم زدن، عالمی را گرفته
به یاری شمشیر عزمت قضا را
نبینی یکی دشمن نا گرفته
چنان اقتضا کرد تقویم حکمت
که یا کشته بینی عدو، یا گرفته
ملک سیرتا! کمترین بنده قمری
مه بود از جهان کنج عنقا گرفته
بحمدالله اکنون به فر همایت
چو سیمرغ شد راه صحرا گرفته
نظر بر وی افکن که نیکو نباشد
زچون او غریبی نظر وا گرفته
الا تا بود عقل با آستانت
کم این نهم سقف اعلا گرفته،
زجیب فلک رای پیرت زبرباد
کفت دامن بخت برنا گرفته
به یک دست زلف نگارین بسوده
به دست دگر جام صهبا گرفته

اطلاعات

وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

زهی صیت عدلت همه جا گرفته
مقامت محل ثریا گرفته
هوش مصنوعی: چقدر نام نیک تو در همه جا پیچیده و عظمت مقام تو به بلندای ستاره‌ها رسیده است.
زکلک سیه فرق زر چهره ی تو
جهان جمله لؤلوی لالا گرفته
هوش مصنوعی: به خاطر فریبندگی و زیبایی چهره‌ات، همه‌جا مانند مرواریدها درخشش و زیبایی دارند.
نسیمت، جهان خوشتر از خلد کرده
علوت مکان برتر از جا گرفته
هوش مصنوعی: نسیم تو باعث شده که جهان زیباتر از بهشت به نظر برسد و مکان تو بالاتر از هر جای دیگر قرار گرفته است.
زقدرت، محل، چرخ و انجم فزوده
زذاتت، شرف، دین و دنیا گرفته
هوش مصنوعی: از قدرت تو، مکان، آسمان و ستاره‌ها افزوده شده است و از وجود تو، شرف، دین و دنیاست که به دست آمده.
سرشک عدو چون مثالث روان شد
زشنگرف چون آل تمغا گرفته
هوش مصنوعی: بغض و کینه دشمن مانند اشکی به راه افتاد، همچون زنگی که به نشانه خویشاوندی و نسبت گرفته می‌شود.
زنور تجلی رای منیرت
درت پایه ی طور سینا گرفته
هوش مصنوعی: نور تجلی و درخشش فکر و اندیشه تو مانند نوری است که در کوه طور سینا تابیده است.
به دستت درون، تیغ گوهر نگارت
نهنگی است مسکن به دریا گرفته
هوش مصنوعی: دست تو حاوی جواهراتی است که چون نهنگ در دل دریا جای دارد.
به صابون خورشید تا دست شویی
جهان پیشت این طشت مینا گرفته
هوش مصنوعی: به خشکی خورشید شبیه به صابون است که برای تمیز کردن دنیا به کار می‌رود و این طشت مینا هم دوروبر آن قرار دارد.
زسهم شورهای کین تو، آتش
وطن در دل سنگ خارا گرفته
هوش مصنوعی: از تأثیر احساسات شدید و پرشور تو، آتش عشق به میهن در دل سنگ سخت هم شعله ور شده است.
چو خورشید تیغی برآورده رایت
به یک دم زدن، عالمی را گرفته
هوش مصنوعی: در اینجا می‌گوید که مثل خورشید که با درخشش و قوت خود می‌تابد، به یک لحظه توانسته است جهانی را تحت تأثیر قرار دهد و به آن نظم و روشنی بخشد. این تصویر نشان‌دهنده قدرت و تأثیرگذاری فوق‌العاده‌ای است که می‌تواند در یک آن به وجود آید.
به یاری شمشیر عزمت قضا را
نبینی یکی دشمن نا گرفته
هوش مصنوعی: با کمک و قدرت شمشیرت، قادر خواهی بود قضا و سرنوشت را نبینی و هیچ دشمنی نتواند به تو آسیب برساند.
چنان اقتضا کرد تقویم حکمت
که یا کشته بینی عدو، یا گرفته
هوش مصنوعی: چنان وضعیت اقتضا کرده که یا باید دشمن را شکست دهی و از پا درآوری، یا خود در این راه آسیب ببینی و به این مسأله گرفتار شوی.
ملک سیرتا! کمترین بنده قمری
مه بود از جهان کنج عنقا گرفته
هوش مصنوعی: ای ملک سیاره! کمترین بنده‌ای که در عین حقارت، همانند قمری در آسمان پر ستاره هستم، از جهانی دور و ناشناخته جا گرفته‌ام.
بحمدالله اکنون به فر همایت
چو سیمرغ شد راه صحرا گرفته
هوش مصنوعی: با کمال مسرت، اکنون به لطف حمایت و یاری، مانند سیمرغ راه خود را به سمت صحرا آغاز کرده‌ام.
نظر بر وی افکن که نیکو نباشد
زچون او غریبی نظر وا گرفته
هوش مصنوعی: به او نگاه کن، چرا که زیبایی‌اش به خاطر ناشناس بودنش نیست و او را به خوبی نمی‌انگارد.
الا تا بود عقل با آستانت
کم این نهم سقف اعلا گرفته،
هوش مصنوعی: ای یار، تا زمانی که عقل و خرد در کنار تو باشد، من این سقف بلندی را بر می‌دارم.
زجیب فلک رای پیرت زبرباد
کفت دامن بخت برنا گرفته
هوش مصنوعی: از آسمان، فکر و رای پیر تو را در آغوش باد گرفته و دامن خوشبختی جوان را به دست آورده است.
به یک دست زلف نگارین بسوده
به دست دگر جام صهبا گرفته
هوش مصنوعی: دردست یکی از دست‌ها، زلف‌های زیبا و دلربا را نوازش می‌کند و در دست دیگر، جام پر از شراب را گرفته است.