چنان که اصل عذاب القبر بشناختی که سبب وی دوستی دنیاست، بدان که این عذاب متفاوت است بعضی را بیش بود و بعضی را کم بود بر قدر آن که شهوت دنیا باشد پس عذاب آن که در همه دنیا بیشتر از یک چیز ندارد که دل در آن بسته است، نه چنان باشد که عذاب کسی که ضیاع و اسباب و بنده و ستور و جاه و حشمت و همه نعمتهای دنیا دارد و دل در همه بسته باشد بلکه اگر در این جهان کسی را خبر آورند که اسبی از آن وی بردند، عذاب و رنج بر دل وی کمتر از آن باشد که گویند ده اسب بردند و اگر همه مال وی بستانی، رنج بیشتر از آن بود که یک نیم و کمتر از آن بود که با مال به هم، زن و فرزند را به غارت برند و از ولایت معزول کنند و وی را تنها بگذارند و مرگ آن است که مال و زن و فرزند و هر چه در دنیاست همه راه غارت و وی را تنها بگذارد و معنی مرگ این بود.
پس عقوبت و راحت هر کسی بر قدر گسستگی و بستگی وی به دنیا بود و آن که اسباب دنیا وی را از همه جهتی مساعدت کند و همگی خود به وی دهد، چنان که حق تعالی گفت، «ذالک بانهم استحبوا الحیوه الدنیا علی الاخره» عذاب وی سخت عظیم بود، و به عبارت از آن چنین آمد که رسول (ص) گفت، «دانی که در چه معنی فرود آمد این آیت: «فان له معیشه ضنکا» گفتند که خدای عزوجل و رسول (ص) بهتر داند گفت، «عذاب کافر در گور است که نود و نه اژدرها به وی مسلط کنند، دانی که اژدرها چه بود؟ نود و نه مار بود، هر ماری را نه سر و وی را می گزند و می لیسند و در وی می دمند تا آن روز که وی را حشر کنند» و اهل بصیرت این اژدرها را به چشم بدیده اند و احمقان بی بصیرت گویند که ما در گور وی نگاه کردیم، از این هیچ نمی بینیم، و اگر بودی، چشم ما درست است، ما نیز بدیدیمی این احمق باید که بداند که این اژدرها در ذات روح مرده است و از باطن جان وی بیرون نیست تا دیگری ببیند، بلکه این اژدرها در درون وی بود پیش از مرگ و وی غافل بود از آن و نمی دانست و باید بداند که این اژدرها مرکب است از نفس صفات وی، و عدد سرهای وی به قدر عدد آن شاخه های اخلاق مذموم وی است، و اصل طینت آن اژدرها از حب دنیاست، و آنگاه سرها از وی منشعب می شود به عدد آن اخلاق بد که از دوستی دنیا منشعب شود چون حقد و حسد و کبر و شره و مکر و خداع و عداوت و دوستی جاه و حشمت و غیر آن و اصل آن اژدرها و بسیاری سرهای وی به نور بصیرت می توان شناخت، اما مقدار عدد آن به نور نبوت توان شناخت که بر قدر عدد تخلاق مذموم محیط است و ما را عدد اخلاق معلوم نیست، پس این اژدرها، اندر میان جان کافر متمکن است و پوشیده، نه به سبب آن که جاهل است به خدای و بر رسول و بس، بل به سبب آن که همگی خویش به دنیا داده است، چنان که حق تعالی گفت، «ذالک بانهم استحبوا الحیوه الدنیا علی الاخره» و گفت، «اذهبتم طیباتکم فی حیواتکم الدنیا، واستمعتم بها» و اگر چنان بودی که این اژدرها بیرون وی بودی، چنان که مردمان پندارند، آسانتر بودی، زیرا که بودی که یک ساعت دست از وی بداشتی، لکن چون متمکن است در میان جای وی که آن خود از عین صفات وی است، از وی چگونه بگریزد؟
و چنان که کسی کنیزکی بفروشد، و آنگه عاشق آید، آن اژدرها که در میان جان وی همی گزد، هم عشق وی است که در دل وی پوشیده بود و نمی دانست تاکنون که فراز خم افتاد همچنین این نود و نه اژدرها در درون وی بود پیش از مرگ وی و وی را خبر نبود تا اکنون که زخم وی پدید آمد و چنان که عین عشق سبب راحت وی بود تا با معشوق به هم بود، همان سبب رنج گشت به وقت فراق که اگر عشق نبودی، در فراق رنج نبودی، همچنین حب دنیا و عشق وی که سبب راحت است، همان سبب عذاب شود عشق جاه، دل وی را می گزد چون اژدرهایی و عشق مال چون ماری و عشق سرای و خانه چون کژدمی و هم بر این قیاس می دان.
و چنان که عاشق کنیزک که در فراق خواهد خویشتن را در آب، آتش افکند و خواهد که وی را کژدمی در گزد تا از آن درد برهد، همچنین آن که وی را در گور عذاب خواهد بود، خواهد که به دل آن رنج کژدم و مار بودی که در این جهان مردمان دانند این زخم بر تن کند و از تن بیرون کند و آن زخم بر میان جان کند و از درون کند و هیچ چشم ظاهر وی را نبیند.
پس به حقیقت هر کس سبب عذاب خویش با خود می برد از اینجا و آن در اندرون ایشان است و برای این گفت مصطفی (ص) «انما هی اعمالکم ترد الیکم» گفت، «آن عقوبت بیش از آن نیست که هم از آن شما فرا پیش شما نهد» و برای این گفت حق، عزوجل، «اگر شما را علم یقین استی، خود دوزخ را می بینی «کلالو تعلمون علم الیقین لترون الجحیم ثم لترونها عین الیقین» و برای این گفت، «و ان جهنم لمحیطه بالکافرین»، دوزخ به ایشان محیط است و به ایشان به هم است» و نگفت، «محیط خواهد بود.»
اطلاعات
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
چنان که اصل عذاب القبر بشناختی که سبب وی دوستی دنیاست، بدان که این عذاب متفاوت است بعضی را بیش بود و بعضی را کم بود بر قدر آن که شهوت دنیا باشد پس عذاب آن که در همه دنیا بیشتر از یک چیز ندارد که دل در آن بسته است، نه چنان باشد که عذاب کسی که ضیاع و اسباب و بنده و ستور و جاه و حشمت و همه نعمتهای دنیا دارد و دل در همه بسته باشد بلکه اگر در این جهان کسی را خبر آورند که اسبی از آن وی بردند، عذاب و رنج بر دل وی کمتر از آن باشد که گویند ده اسب بردند و اگر همه مال وی بستانی، رنج بیشتر از آن بود که یک نیم و کمتر از آن بود که با مال به هم، زن و فرزند را به غارت برند و از ولایت معزول کنند و وی را تنها بگذارند و مرگ آن است که مال و زن و فرزند و هر چه در دنیاست همه راه غارت و وی را تنها بگذارد و معنی مرگ این بود.
هوش مصنوعی: عذاب قبر تجربهای متفاوت است که به رابطه آدمی با دنیای مادی بستگی دارد. شدت این عذاب برای هر فرد بر اساس میزان attachment و وابستگیاش به دنیا متفاوت است. افرادی که دلشان به چیزهای دنیوی بیشتر وابسته است، عذاب شدیدتری را حس خواهند کرد. به عنوان مثال، اگر کسی فقط از یک چیز در دنیا دل بسته باشد و آن چیز را از او بگیرند، عذاب او کمتر از کسی خواهد بود که برایش اموال و داراییهای زیادی وجود دارد. اگر فقط یک اسب از کسی گم شود، ممکن است نسبت به فقدان آن احساس کمتری داشته باشد تا زمانی که ده اسب از او برده شود. همچنین از دست دادن تمام داراییها یا عواطفی چون زن و فرزند، عذاب و درد بیشتری به همراه خواهد داشت. در نهایت، مرگ به معنای از دست دادن همه چیزهایی است که به آنها وابستهایم و این یکی از بزرگترین عذابهاست.
پس عقوبت و راحت هر کسی بر قدر گسستگی و بستگی وی به دنیا بود و آن که اسباب دنیا وی را از همه جهتی مساعدت کند و همگی خود به وی دهد، چنان که حق تعالی گفت، «ذالک بانهم استحبوا الحیوه الدنیا علی الاخره» عذاب وی سخت عظیم بود، و به عبارت از آن چنین آمد که رسول (ص) گفت، «دانی که در چه معنی فرود آمد این آیت: «فان له معیشه ضنکا» گفتند که خدای عزوجل و رسول (ص) بهتر داند گفت، «عذاب کافر در گور است که نود و نه اژدرها به وی مسلط کنند، دانی که اژدرها چه بود؟ نود و نه مار بود، هر ماری را نه سر و وی را می گزند و می لیسند و در وی می دمند تا آن روز که وی را حشر کنند» و اهل بصیرت این اژدرها را به چشم بدیده اند و احمقان بی بصیرت گویند که ما در گور وی نگاه کردیم، از این هیچ نمی بینیم، و اگر بودی، چشم ما درست است، ما نیز بدیدیمی این احمق باید که بداند که این اژدرها در ذات روح مرده است و از باطن جان وی بیرون نیست تا دیگری ببیند، بلکه این اژدرها در درون وی بود پیش از مرگ و وی غافل بود از آن و نمی دانست و باید بداند که این اژدرها مرکب است از نفس صفات وی، و عدد سرهای وی به قدر عدد آن شاخه های اخلاق مذموم وی است، و اصل طینت آن اژدرها از حب دنیاست، و آنگاه سرها از وی منشعب می شود به عدد آن اخلاق بد که از دوستی دنیا منشعب شود چون حقد و حسد و کبر و شره و مکر و خداع و عداوت و دوستی جاه و حشمت و غیر آن و اصل آن اژدرها و بسیاری سرهای وی به نور بصیرت می توان شناخت، اما مقدار عدد آن به نور نبوت توان شناخت که بر قدر عدد تخلاق مذموم محیط است و ما را عدد اخلاق معلوم نیست، پس این اژدرها، اندر میان جان کافر متمکن است و پوشیده، نه به سبب آن که جاهل است به خدای و بر رسول و بس، بل به سبب آن که همگی خویش به دنیا داده است، چنان که حق تعالی گفت، «ذالک بانهم استحبوا الحیوه الدنیا علی الاخره» و گفت، «اذهبتم طیباتکم فی حیواتکم الدنیا، واستمعتم بها» و اگر چنان بودی که این اژدرها بیرون وی بودی، چنان که مردمان پندارند، آسانتر بودی، زیرا که بودی که یک ساعت دست از وی بداشتی، لکن چون متمکن است در میان جای وی که آن خود از عین صفات وی است، از وی چگونه بگریزد؟
هوش مصنوعی: عذاب و راحت هر فرد به میزان وابستگی و گسستگی او به دنیا بستگی دارد. اگر دنیا به شخصی کمک کند و او را از تمامی جهات یاری کند، عذاب او بسیار سنگین خواهد بود. در متون دینی آمده که عذاب کافر در قبر به شکل تسلط نود و نه اژدها بر او است. این اژدها نمادی از حوادث دردناک و مشکلات روحی به شمار میرود. افراد با بصیرت میتوانند این مشکلات را در درون خود ببینند، در حالی که کسانی که بصیرت ندارند، تنها به ظاهر نگاه میکنند و نمیتوانند عمق این عذابها را درک کنند. این اژدهاها نمایانگر صفات بد انسانی هستند که از محبت به دنیا ناشی میشوند و هر یک از سرهای این اژدها مربوط به یک ویژگی اخلاقی ناشایست است. به عبارت دیگر، اژدهاها در درون فرد وجود دارند و ناشی از رفتارها و ویژگیهای شخصی او هستند. کسانی که همه چیز خود را برای دنیا گذاشتهاند، در واقع به خود آسیب میزنند و این روند باعث میشود که آنها در دنیا و آخرت متضرر شوند. اگر این مشکلات بیرونی بودند، احتمالاً فرار از آنها آسانتر بود، اما چون در عمق وجود شخص نهفتهاند، رهایی از آنها دشوار است.
و چنان که کسی کنیزکی بفروشد، و آنگه عاشق آید، آن اژدرها که در میان جان وی همی گزد، هم عشق وی است که در دل وی پوشیده بود و نمی دانست تاکنون که فراز خم افتاد همچنین این نود و نه اژدرها در درون وی بود پیش از مرگ وی و وی را خبر نبود تا اکنون که زخم وی پدید آمد و چنان که عین عشق سبب راحت وی بود تا با معشوق به هم بود، همان سبب رنج گشت به وقت فراق که اگر عشق نبودی، در فراق رنج نبودی، همچنین حب دنیا و عشق وی که سبب راحت است، همان سبب عذاب شود عشق جاه، دل وی را می گزد چون اژدرهایی و عشق مال چون ماری و عشق سرای و خانه چون کژدمی و هم بر این قیاس می دان.
هوش مصنوعی: اگر کسی کنیزکی را بفروشد و بعداً عاشق او شود، درد و رنجی که در دل او وجود دارد ناشی از همان عشق است که قبلاً در دل او پنهان بوده و خودش از آن آگاه نبوده است. این درد حتی پیش از مرگ او در درونش وجود داشته و او تا کنون از آن بیخبر بوده است. تا زمانی که زخم عشق خود را احساس کند، آن عشق که به او آرامش میداد، به هنگام جدایی تبدیل به منبع رنج میشود. اگر عشق وجود نداشت، او در جدایی درد نمیکشید. به همین ترتیب، عشق به دنیا و تمایلات آن که ابتدا موجب راحتی میشوند، میتوانند در نهایت منبع عذاب باشند. عشق به مقام، قلب را میگزد، مانند اژدهایی، عشق به ثروت مانند ماری و عشق به خانه و زندگی مانند کژدمی است. این مسئله در مورد سایر تمایلات و عشقها نیز صادق است.
و چنان که عاشق کنیزک که در فراق خواهد خویشتن را در آب، آتش افکند و خواهد که وی را کژدمی در گزد تا از آن درد برهد، همچنین آن که وی را در گور عذاب خواهد بود، خواهد که به دل آن رنج کژدم و مار بودی که در این جهان مردمان دانند این زخم بر تن کند و از تن بیرون کند و آن زخم بر میان جان کند و از درون کند و هیچ چشم ظاهر وی را نبیند.
هوش مصنوعی: انسانی که در حسرت معشوق خود به سر میبرد، ممکن است خود را در آتش بیندازد یا جان خود را در معرض خطر قرار دهد تا به درد و رنج فراق پایان دهد. او به قدر دردناک بودن این وضعیت، تحمل زخمهایی را که در دنیای واقعی وجود دارد میپذیرد، در حالی که هیچکس به طور ظاهری متوجه دردهای درونی او نمیشود. این نشان میدهد که دردی که در درون حس میشود، ممکن است از آسیبهای ظاهری و قابل مشاهده فراتر باشد و هیچکس از آن آگاه نباشد.
پس به حقیقت هر کس سبب عذاب خویش با خود می برد از اینجا و آن در اندرون ایشان است و برای این گفت مصطفی (ص) «انما هی اعمالکم ترد الیکم» گفت، «آن عقوبت بیش از آن نیست که هم از آن شما فرا پیش شما نهد» و برای این گفت حق، عزوجل، «اگر شما را علم یقین استی، خود دوزخ را می بینی «کلالو تعلمون علم الیقین لترون الجحیم ثم لترونها عین الیقین» و برای این گفت، «و ان جهنم لمحیطه بالکافرین»، دوزخ به ایشان محیط است و به ایشان به هم است» و نگفت، «محیط خواهد بود.»
هوش مصنوعی: هر فردی جریمههای اعمال خود را با خود به همراه میآورد و این موضوع به درون آنها مربوط میشود. مصطفی (ص) نیز فرمود: «تنها اعمال شما به خودتان برمیگردد» و نتیجهگیری کرد که عذاب چیزی بیشتر از این نیست که خودتان برای خود به وجود آوردهاید. خداوند نیز فرمود: «اگر شما به علم یقین برسید، آتش جهنم را خواهید دید». همچنین بیان شده است که جهنم بر کافران احاطه دارد و این احاطه همواره با آنهاست و نگفته که در آینده احاطه خواهد یافت.