گنجور

فصل ششم

همانا که گویی مذهب مشهور میان فقها و متکلمان آن است که جان آدمی به مرگ معدوم شود آنگاه وی را با وجود باز آرند و این مخالف آن است.

بدان که هر که از پس سخن دیگران شود، نابینا باشد، و این کسی گوید که نه از اهل تقلید باشد و نه از اهل بصیرت که اگر کسی از اهل بصیرت بودی، بدانستی که مرگ قالب، حقیقت آدمی را نیست نکند و اگر از اهل تقلید بودی، از قرآن و اخبار بشناختی که روح آدمی پس از مرگ به جای خویش بود که ارواح پس از مرگ دو قسم است: ارواح اشقیا، و ارواح سعدا اما در ارواح سعدا، قرآن مجید می فرماید: «و لا تحسبن قتلوا فی سبیل الله امواتا، بل احیاء عند ربهم یرزقون بما اتیهم الله من فضله فرحین» می فرماید، مپندارید که کسانی که در راه حق کشته شدند، ایشان مرده اند، بلکه زنده اند و شادمانند به خلعتها که از حضرت ربوبیت یافته اند و بر دوام از آن حضرت روزی خویش می ستانند) و اما در حق اشقیا، کافران بدر چون رسول (ص) و اصحاب ایشان را بکشتند، یک یک ایشان را آواز می داد و ندا می کرد و ایشان کشته و می گفت، «یا فلان، یا فلان! وعده ها که از حق تعالی یافته بودم در قهر دشمنان وی، همه را حق یافتم، و حق تعالی تحقیق کرد آن وعده ها که شما را داده بود به عقوبت، پس از مرگ حق یافتند یا نه.»

با وی گفتند، «ایشان مردارند، با ایشان چرا سخن می گویی؟» گفت (ص) «بدان خدای که نفس محمد به دست قدرت وی است که ایشان این سخن را شنواترند از شما، ولکن از جواب عاجزند» و هر که تفحص کند از اخبار که در حق مردگان آمده است و آگاه بودن ایشان از اهل ماتم و زیارت و آنچه در این عالم رود، بقطع داند که نیستی ایشان در شرع نیامده است، بلکه آن آمده است که صفت بگردد و منزل بگردد و گور یا غاری است از غارهای دوزخ یا روضه ای از روضه های بهشت.

پس به حقیقت بدان که به مرگ هیچ چیز از ذات تو و از خواص صفات تو باطل نشود، لکن حواس و حرکات و تخیلات تو که آن به واسطه دماغ است و به واسطه اعضا، باطل شود و تو آنجا بمانی فرد و مجرد، همچنان که از اینجا برفته ای و بدان که اسب بمیرد، اگر سوار جولاه بود فقیه نگردد و اگر نابینا بود بینا گردد، بلکه پیاده گردد و بس و قالب مرکب است، چون اسب و سوار توئی.

و بدین سبب است که کسانی که از خود و از محسوسات غایب شوند و به خود فرو شوند و به ذکر خدای تعالی مستغرق شوند، چنان که بدایت را تصوف است، احوال آخرت ایشان را به ذوق مشاهده بباشد که آن را روح حیوانی ایشان اگر چه از اعتدال مزاج بنگردیده باشد، لکن تا سیده شده باشد و چون خدری در وی پدید آمده باشد تا از حقیقت ذات ایشان را به خود هیچ مشغول ندارد، پس حال ایشان به حال مرده نزدیک باشد پس آنچه دیگران را به مرگ مکشوف خواهد شد، ایشان را اینجا مکشوف شود آنگه چون با خویشتن آیند و با عالم محسوسات افتند، بیشتر آن باشد که از آن چیزی بر یاد وی بنمانده باشد، ولکن اثری از آن با وی بمانده باشد اگر حقیقت بهشت با وی نموده باشند، روح و راحت و نشاط و شادی آن با وی باشد و اگر دوزخ بر وی عرض کرده باشند، کوفتگی و خستگی آن با وی باشد و اگر چیزی از آن در ذکر وی بمانده باشد، از آن خبر باز دهد و اگر خزانه خیال آن چیز را محاکاتی کرده باشد، برمثالی باشد که آن مثال بهتر در حفظ بمانده باشد، از آن خبر باز دهد، چنان که رسول (ص) در نماز دست فراخت و گفت، «خوشه ای از انگور بهشت بر من عرضه کردند، خواستم که بدین جهان آورم» و گمان مبر که حقیقتی که از خوشه انگور محاکات آن کرده باشد بدین جهان توان آوردن، بلکه این خود محال باشد و اگر ممکن بودی بیاوردی، ولکن وی را کشف افتاده بود به مشاهده و حقیقت استحالت این شناختن دراز است و تو را طلب کردن این حاجت نیست.

و تفاوت مقامات علما چنین بود که یکی را همگی آن گیرد تا بداند که آن خوشه انگور از بهشت چه بود و چرا بود که وی بدید و دیگران ندیدند و دیگران را نصیب از این واقعه بیش از آن نبود که وی دست بجنبانید «الفعل القلیل لا یبطل الصلوه» کردار اندک باطل نکند نماز را، و اندر تفصیل این نظر دراز کند و پندارد که علم اولین و آخرین خود این است و هر که این بدانست و بدان قناعت نکرد و بدان دیگر مشغول شد، وی خود معطل است و از علم شریعت معرض و مقصود آن است که گمان مبری که رسول (ص) از بهشت خبر بازداد به تقلید و به سماع از جبرئیل، چنان که تو معنی سماع دانی از جبرئیل که آن معنی نیز همچون دیگر کارها شناخته ای، لکن رسول (ص) بهشت را بدید و بهشت را به حقیقت در این عالم نتوان دید، بلکه وی بدان عالم شد و از این عالم غایب شد و این یک نوع از معراج وی بود لکن غایب شدن بر دو وجه است: یکی بمردن روح حیوانی و دیگر بتاسیدن روح حیوانی اما در این عالم بهشت را نتوان دید، چنان که هفت آسمان و هفت زمین در پوست پسته ای نگنجد، ذره ای از بهشت در این جهان نگنجد، بل چنان که حاسه سمع معزول است از آن که صورت آسمان و زمین در وی پدید آید، چنان که در چشم، همه حواس این جهانی از همه لذات بهشت معزول است و حواس آن جهانی خود دیگر است.

فصل پنجم: از این جمله بشناختی که حقیقت جان آدمی قایم است به ذات خویش بی قالب و اندر قوام ذات خویش مستغنی است از قالب و معنی مرگ نه نیستی وی است بلکه معنی آن انقطاع تصرف وی است از قالب و معنی حشر و نشر و بعث و اعاده، نه آن است که وی را پس از نیستی با وجود آورند، بلکه آن، است که وی را قالب دهند، بدان معنی که قالبی را مهیا قبول تصرف وی کنند یک بار دیگر، چنان که در ابتدا کرده بودند و این بار آسانتر بود که اول هم قالب می بایست آفرید و هم روح و این بار خود روح بر جای خویش است اعنی روح انسانی، و اجزاء قالب نیز بر جای خویش است و جمع آن آسان تر از اختراع آن از آنجا که نظر ماست و از آنجا که حقیقت است، صفت انسانی را به فعل الهی راه نیست که آنجا که صفت دشواری نباشد، آسانی هم نیست.فصل هفتم: اکنون وقت آن است که معنی «عذاب قبر» بشناسی و بدانی که عذاب القبر هم دو قسم است، روحانی و جسمانی اما جسمانی همه کس بشناسد و روحانی نشناسد الا کسی که خود را بشناخته باشد و حقیقت روح وی بدانسته که وی قایم است به ذات خویش و از قالب مستغنی است در قوام خویش و پس از مرگ، وی باقی است که مرگ وی را نیست نگرداند، لکن چشم و دست و پای و گوش و جمله ی حواس از وی مرگ باز ستاند، و چون حواس از وی بازستد، زن و فرزند و مال و ضیاع و سرای و بنده و ستور و خویش و پیوند، بلکه آسمان و زمین و هر چه آن را به حواس می توان یافت، از وی باز ستد، اگر این چیزها معشوق بود و همگی خویش بدان داده بود، در عذاب فراق بماند به ضرورت و اگر از همه فارغ بود و اینجا هیچ معشوق نداشت، بلکه آرزومند مرگ بود، به راحت افتاد و اگر دوستی خدای تعالی یافته بود و انس به ذکر وی حاصل کرده، و همگی خویش بدو داده بود و اسباب دنیا آن بر وی منغص و شولیده می داشت، چون بمرد به معشوق رسید و مزاحم و مشوش از میان برخاست و به سعادت رسید.

اطلاعات

منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

همانا که گویی مذهب مشهور میان فقها و متکلمان آن است که جان آدمی به مرگ معدوم شود آنگاه وی را با وجود باز آرند و این مخالف آن است.
هوش مصنوعی: به نظر می‌رسد که نظر عمومی میان فقها و متکلمان این است که روح انسان پس از مرگ کاملاً نابود می‌شود و سپس دوباره زنده می‌شود، که این باور با برخی اعتقادات دیگر هم‌خوانی ندارد.
بدان که هر که از پس سخن دیگران شود، نابینا باشد، و این کسی گوید که نه از اهل تقلید باشد و نه از اهل بصیرت که اگر کسی از اهل بصیرت بودی، بدانستی که مرگ قالب، حقیقت آدمی را نیست نکند و اگر از اهل تقلید بودی، از قرآن و اخبار بشناختی که روح آدمی پس از مرگ به جای خویش بود که ارواح پس از مرگ دو قسم است: ارواح اشقیا، و ارواح سعدا اما در ارواح سعدا، قرآن مجید می فرماید: «و لا تحسبن قتلوا فی سبیل الله امواتا، بل احیاء عند ربهم یرزقون بما اتیهم الله من فضله فرحین» می فرماید، مپندارید که کسانی که در راه حق کشته شدند، ایشان مرده اند، بلکه زنده اند و شادمانند به خلعتها که از حضرت ربوبیت یافته اند و بر دوام از آن حضرت روزی خویش می ستانند) و اما در حق اشقیا، کافران بدر چون رسول (ص) و اصحاب ایشان را بکشتند، یک یک ایشان را آواز می داد و ندا می کرد و ایشان کشته و می گفت، «یا فلان، یا فلان! وعده ها که از حق تعالی یافته بودم در قهر دشمنان وی، همه را حق یافتم، و حق تعالی تحقیق کرد آن وعده ها که شما را داده بود به عقوبت، پس از مرگ حق یافتند یا نه.»
هوش مصنوعی: بدان که اگر کسی فقط به حرف دیگران گوش دهد و فکر نکند، در واقع از حقیقت دور است. این گفته از کسی است که نه به تقلید محض متکی است و نه بصیرت دارد. اگر کسی بصیرت داشت، می‌دانست که مرگ بدنی نمی‌تواند حقیقت وجود انسان را از بین ببرد. و اگر به تقلید پرداخته بود، با مطالعه قرآن و احادیث می‌فهمید که روح انسان پس از مرگ در جایی که تعلق دارد، باقی می‌ماند. ارواح پس از مرگ به دو دسته تقسیم می‌شوند: ارواح نیکوکاران و ارواح بدکاران. قرآن در مورد ارواح نیکوکاران می‌فرماید که کسانی که در راه خدا کشته شوند، مرده نیستند بلکه زنده‌اند و در نزد پروردگار خود روزی می‌گیرند و شادمان‌اند. اما در مورد بدکاران، وقتی که کافران پیامبر و یارانش را کشتند، ایشان با صدای بلند خبر می‌دادند و می‌گفتند که وعده‌هایی که از خدا دریافت کرده بودند، تحقق یافته است و می‌پرسیدند آیا پس از مردن واقعاً چنین وعده‌هایی تحقق یافته یا نه.
با وی گفتند، «ایشان مردارند، با ایشان چرا سخن می گویی؟» گفت (ص) «بدان خدای که نفس محمد به دست قدرت وی است که ایشان این سخن را شنواترند از شما، ولکن از جواب عاجزند» و هر که تفحص کند از اخبار که در حق مردگان آمده است و آگاه بودن ایشان از اهل ماتم و زیارت و آنچه در این عالم رود، بقطع داند که نیستی ایشان در شرع نیامده است، بلکه آن آمده است که صفت بگردد و منزل بگردد و گور یا غاری است از غارهای دوزخ یا روضه ای از روضه های بهشت.
هوش مصنوعی: به او گفتند: «اینها مرده‌اند، چرا با آنها صحبت می‌کنی؟» او پاسخ داد: «به خدا که جان محمد در دست قدرت اوست، اینها از شما بیشتر این سخن را می‌شنوند، اما نمی‌توانند پاسخ دهند.» هر کس که درباره اخبار و روایت‌هایی که در مورد مردگان وجود دارد، تحقیق کند و بداند که مردگان از اهل عزاداری و زیارت و آنچه در این دنیا رخ می‌دهد، آگاهند، بی‌شک خواهد دانست که نبودن آنها در نظر شرع نیامده است. بلکه آمده است که وضعیت و منزلت آنها تغییر می‌کند و قبر یا غاری است از غارهای جهنم یا باغی از باغ‌های بهشت.
پس به حقیقت بدان که به مرگ هیچ چیز از ذات تو و از خواص صفات تو باطل نشود، لکن حواس و حرکات و تخیلات تو که آن به واسطه دماغ است و به واسطه اعضا، باطل شود و تو آنجا بمانی فرد و مجرد، همچنان که از اینجا برفته ای و بدان که اسب بمیرد، اگر سوار جولاه بود فقیه نگردد و اگر نابینا بود بینا گردد، بلکه پیاده گردد و بس و قالب مرکب است، چون اسب و سوار توئی.
هوش مصنوعی: بدان که مرگ هیچ تأثیری بر ذات و ویژگی‌های واقعی تو ندارد. فقط حواس، حرکات و تخیلات تو که به وسیله مغز و اعضای بدن ایجاد می‌شود، از بین می‌رود. اما تو به عنوان یک موجود مستقل و مجرد باقی می‌مانی، مانند زمانی که از اینجا خارج می‌شوی. همچنین، اگر اسبی بمیرد، سوارکار به فقیه تبدیل نمی‌شود و اگر نابینا باشد، بینا نخواهد شد. بلکه او پیاده می‌شود و تنها قالبی که به آن متصل شده، یعنی اسب، از بین می‌رود. در واقع، تو سوار بر اسب وجود خود هستی.
و بدین سبب است که کسانی که از خود و از محسوسات غایب شوند و به خود فرو شوند و به ذکر خدای تعالی مستغرق شوند، چنان که بدایت را تصوف است، احوال آخرت ایشان را به ذوق مشاهده بباشد که آن را روح حیوانی ایشان اگر چه از اعتدال مزاج بنگردیده باشد، لکن تا سیده شده باشد و چون خدری در وی پدید آمده باشد تا از حقیقت ذات ایشان را به خود هیچ مشغول ندارد، پس حال ایشان به حال مرده نزدیک باشد پس آنچه دیگران را به مرگ مکشوف خواهد شد، ایشان را اینجا مکشوف شود آنگه چون با خویشتن آیند و با عالم محسوسات افتند، بیشتر آن باشد که از آن چیزی بر یاد وی بنمانده باشد، ولکن اثری از آن با وی بمانده باشد اگر حقیقت بهشت با وی نموده باشند، روح و راحت و نشاط و شادی آن با وی باشد و اگر دوزخ بر وی عرض کرده باشند، کوفتگی و خستگی آن با وی باشد و اگر چیزی از آن در ذکر وی بمانده باشد، از آن خبر باز دهد و اگر خزانه خیال آن چیز را محاکاتی کرده باشد، برمثالی باشد که آن مثال بهتر در حفظ بمانده باشد، از آن خبر باز دهد، چنان که رسول (ص) در نماز دست فراخت و گفت، «خوشه ای از انگور بهشت بر من عرضه کردند، خواستم که بدین جهان آورم» و گمان مبر که حقیقتی که از خوشه انگور محاکات آن کرده باشد بدین جهان توان آوردن، بلکه این خود محال باشد و اگر ممکن بودی بیاوردی، ولکن وی را کشف افتاده بود به مشاهده و حقیقت استحالت این شناختن دراز است و تو را طلب کردن این حاجت نیست.
هوش مصنوعی: افرادی که از دنیای مادی و محسوسات دور می‌شوند و به درون خود فرو می‌روند و در ذکر خدا غرق می‌شوند، حالاتی از عالم آخرت را با احساس خود تجربه می‌کنند. اگرچه روح آنها از نظر جسمی در وضعیت مناسبی باشد، اما وقتی توجهشان به حقیقت وجودشان جلب شود، احساس می‌کنند که به هیچ چیز غیر از خودشان مشغول نیستند و حال آنان به حال مرده‌ها شباهت دارد. آنچه دیگران تنها بعد از مرگ درک می‌کنند، برای این افراد در همین دنیا نمایان می‌شود. وقتی که دوباره به خود می‌آیند و با دنیای محسوس برخورد می‌کنند، معمولاً چیز زیادی از آن تجربه برایشان باقی نمی‌ماند، اما تأثیراتی از آن در یادشان می‌ماند. اگر حقیقت بهشت را دیده باشند، روح و شادی آن با ایشان خواهد بود و اگر دوزخ را مشاهده کرده باشند، احساس خستگی و درد آن را احساس خواهند کرد. اگر چیزی از آن تصویر را به خاطر داشته باشند، می‌توانند در مورد آن سخن بگویند و اگر تصوری از آن در ذهنشان باشد، این تصور می‌تواند از آن خبر دهد. مانند داستان پیامبر (ص) که در نماز گفت: «خوشه‌ای از انگور بهشت به من نمایان شد و خواستم آن را به دنیای شما بیاورم.» باید توجه داشت که آن حقیقت در این دنیا قابل آوردن نیست و اگر هم ممکن بود، کار دشواری است. درک این مسأله نیازمند زمان و کوشش است و شما نیازی به جستجو در این زمینه ندارید.
و تفاوت مقامات علما چنین بود که یکی را همگی آن گیرد تا بداند که آن خوشه انگور از بهشت چه بود و چرا بود که وی بدید و دیگران ندیدند و دیگران را نصیب از این واقعه بیش از آن نبود که وی دست بجنبانید «الفعل القلیل لا یبطل الصلوه» کردار اندک باطل نکند نماز را، و اندر تفصیل این نظر دراز کند و پندارد که علم اولین و آخرین خود این است و هر که این بدانست و بدان قناعت نکرد و بدان دیگر مشغول شد، وی خود معطل است و از علم شریعت معرض و مقصود آن است که گمان مبری که رسول (ص) از بهشت خبر بازداد به تقلید و به سماع از جبرئیل، چنان که تو معنی سماع دانی از جبرئیل که آن معنی نیز همچون دیگر کارها شناخته ای، لکن رسول (ص) بهشت را بدید و بهشت را به حقیقت در این عالم نتوان دید، بلکه وی بدان عالم شد و از این عالم غایب شد و این یک نوع از معراج وی بود لکن غایب شدن بر دو وجه است: یکی بمردن روح حیوانی و دیگر بتاسیدن روح حیوانی اما در این عالم بهشت را نتوان دید، چنان که هفت آسمان و هفت زمین در پوست پسته ای نگنجد، ذره ای از بهشت در این جهان نگنجد، بل چنان که حاسه سمع معزول است از آن که صورت آسمان و زمین در وی پدید آید، چنان که در چشم، همه حواس این جهانی از همه لذات بهشت معزول است و حواس آن جهانی خود دیگر است.
هوش مصنوعی: تفاوت در درجات و مقام‌های علمای دین به این شکل است که برخی از آنها به درک عمیق‌تری از واقعیت‌ها می‌رسند. مثلاً، یکی به‌خوبی متوجه می‌شود که چرا تنها او خوشه انگوری را از بهشت دید و دیگران نتوانستند آن را ببینند. برای دیگران، تنها نصیبشان از این واقعیت، اطلاع ناقص و اندکی است. این افراد ممکن است به تست‌های نظری بپردازند و بپندارند که در واقع علم تمامی موضوعات در همین حد است. آنهایی که به این اطلاعات ناچیز قناعت نمی‌کنند و به دنبال مسائل دیگری می‌روند، در واقع خود را از تحصیل علم حقیقی منحرف کرده‌اند. در این میان، مهم این است که پیامبر (ص) به حقیقت بهشت آگاه بود و آن را نه به‌صورت مستقیم، بلکه از طریق وحی جبرئیل دریافت کرده است. در واقع، تجربه بهشت برای او به شکل خاصی رخ داد و او از این دنیا فارغ شد. این نوع تجربه را می‌توان به نوعی معراج تعبیر کرد، که البته غایب شدن از دو حالت می‌تواند باشد: یکی مرگ روحانی و دیگری تاسیس روحانی. در این جهان، دیدن بهشت ممکن نیست؛ به‌گونه‌ای که آسمان‌ها و زمین در یک دانه پسته جا نمی‌شوند. همچنین، حس‌های ما در این دنیا نمی‌توانند عناصر بهشت را احساس کنند. حواس آن دنیای دیگر کاملاً متفاوت است.