همانا که گروهی از احمقان و مغروران گویند که اگر عذاب القبر باشد، ما از این ایمنیم که ما را هیچ علاقتی نیست و هستی و نیست آن نزدیک ما یکی است و این دعوی محال باشد و تا نیازماید بنداند اگر چنان است که هر چه وی را هست جمله دزد ببرد و هر قبول که وی را هست به دیگری شود از اقران وی و هر مرید که وی را باشداز وی بگردد و وی را مذمت کند، از آن دردل وی هیچ اثری نکند و همچنان باشد که مال دیگری بدزدند و قبول دیگری باطل شود، آنگاه این دعوی وی راست بود و باشد که گوید که من بر این صفتم و مغرور بود تا بند زدند و از وی برنگردند، بنداند پس باید که مال از خویشتن جدا کند و از قبول بگریزد و خود را بیازماید، آنگاه اعتماد کند که بسیار کس بود که پنداشت که وی با زن و کنیزک هیچ علاقتی ندارد، چون طلاق داد و بفروخت، آتش عشق که در دل وی پوشیده بود پدیدار آمد و دیوانه و سوخته گشت.
پس هر که خواهد که از عذاب القبر رسته باشد، باید که وی را با دنیا هیچ علاقتی نبود الا به ضرورت، چنان که کسی را به طهارت جای حاجت بود، وی را دوست دارد به ضرورت و بخواهد که از آن برهد، پس باید که حرص وی به طعام به معده رسانیدن همچنان بود که بر فارغ کردن معده از طعام، که هر دو ضرورت است و همه کارهای دیگر همچنین پس اگر دل از این علاقه خالی نتواند کرد، باید که با مواظبت بر عبادت و بر ذکر خدای تعالی ذکر بر دل خویش غالب گرداند، چنان که غالبتر شود این دوستی بر دوستی دنیا و حجت و برهان می خواهد بر این معنی به متابعت شریعت و تقدیم فرمان حق بر هوای خویش اگر نفس وی وی را اطاعت دارد، بر این معنی خود اعتماد کند که از عذاب القبر رست و اگرنه چنین بود، تن به عذاب القبر بنهد، مگر که عفو ایزد در رسد و او را در یابد.
اطلاعات
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
همانا که گروهی از احمقان و مغروران گویند که اگر عذاب القبر باشد، ما از این ایمنیم که ما را هیچ علاقتی نیست و هستی و نیست آن نزدیک ما یکی است و این دعوی محال باشد و تا نیازماید بنداند اگر چنان است که هر چه وی را هست جمله دزد ببرد و هر قبول که وی را هست به دیگری شود از اقران وی و هر مرید که وی را باشداز وی بگردد و وی را مذمت کند، از آن دردل وی هیچ اثری نکند و همچنان باشد که مال دیگری بدزدند و قبول دیگری باطل شود، آنگاه این دعوی وی راست بود و باشد که گوید که من بر این صفتم و مغرور بود تا بند زدند و از وی برنگردند، بنداند پس باید که مال از خویشتن جدا کند و از قبول بگریزد و خود را بیازماید، آنگاه اعتماد کند که بسیار کس بود که پنداشت که وی با زن و کنیزک هیچ علاقتی ندارد، چون طلاق داد و بفروخت، آتش عشق که در دل وی پوشیده بود پدیدار آمد و دیوانه و سوخته گشت.
هوش مصنوعی: برخی افراد نادان و مغرور اعتقاد دارند که اگر عذاب قبر وجود داشته باشد، ما نسبت به آن ایمن هستیم و هیچ ارتباطی با آن نداریم و وجود و عدم برای ما یکی است. این ادعا امکانپذیر نیست و تا زمانی که فرد آزمایش نشود، نمیتواند متوجه شود. اگر واقعاً چنین باشد، هر چیزی که دارد دزدیده میشود و هر ارزشی که دارد به دیگران منتقل میشود، و حتی دوستانش از او دور میشوند و او را سرزنش میکنند، اما هیچ یک از اینها بر او تاثیر نخواهد گذاشت. در این صورت، این ادعا درست است. او ممکن است همچنان به این باور ادامه دهد تا زمانی که دچار مشکل شود و مجبور گردد که اموالش را از دست بدهد و از داشتن این ارزشها فاصله بگیرد و خود را بیازماید. در نتیجه، بسیاری از افراد فکر میکنند که هیچ ارتباطی با همسر و کنیز ندارند، اما وقتی طلاق میگیرند و او را میفروشند، عشق پنهانی که در دل داشتند آشکار میشود و به دردسر میافتند و دچار عذاب میشوند.
پس هر که خواهد که از عذاب القبر رسته باشد، باید که وی را با دنیا هیچ علاقتی نبود الا به ضرورت، چنان که کسی را به طهارت جای حاجت بود، وی را دوست دارد به ضرورت و بخواهد که از آن برهد، پس باید که حرص وی به طعام به معده رسانیدن همچنان بود که بر فارغ کردن معده از طعام، که هر دو ضرورت است و همه کارهای دیگر همچنین پس اگر دل از این علاقه خالی نتواند کرد، باید که با مواظبت بر عبادت و بر ذکر خدای تعالی ذکر بر دل خویش غالب گرداند، چنان که غالبتر شود این دوستی بر دوستی دنیا و حجت و برهان می خواهد بر این معنی به متابعت شریعت و تقدیم فرمان حق بر هوای خویش اگر نفس وی وی را اطاعت دارد، بر این معنی خود اعتماد کند که از عذاب القبر رست و اگرنه چنین بود، تن به عذاب القبر بنهد، مگر که عفو ایزد در رسد و او را در یابد.
هوش مصنوعی: هر کسی که بخواهد از عذاب قبر نجات یابد، باید نسبت به دنیا تنها در حد نیاز و ضرورت ارتباط داشته باشد. همانطور که فردی برای نجاست، نیاز به پاکی دارد و به آن توجه میکند، ولی آرزو دارد که از آن وضعیت رهایی یابد. لذا باید میل و اشتهای او به غذا خوردن، به اندازهای باشد که با میل به تخلیه غذا از معده برابری کند، چون هر دو مورد ضروری هستند. سایر کارها نیز باید به همین ترتیب باشند. اگر دل او نتواند از این محبت دنیا خالی شود، باید با مراقبت در عبادت و ذکر خداوند، محبت الهی را بر دلش غالب کند. باید تلاش کند که این محبت خدا از محبت دنیا قویتر شود و برای این کار نیاز به استدلال و دلیل دارد که از طریق پیروی از شریعت و اولویت دادن به دستورات الهی بر خواستههای نفس خود به دست آید. اگر نفس او به این دستور عمل کند، باید به این موضوع اعتماد کند که از عذاب قبر نجات خواهد یافت و در غیر این صورت، باید عذاب قبر را قبول کند، مگر اینکه مورد عفو خداوند قرار گیرد و او را در یابد.