گنجور

فصل چهارم

مثال اول: بدان که اول جادوی دنیا آن است که خویشتن را به تو نماید چنان که تو پنداری که وی ساکن است و با تو قرار گرفته و وی جنبان است و بر دوام از تو گریزان است ولکن بتدریج و ذره ذره حرکت می کند و مثل وی چون سایه است که در وی نگری ساکن نماید و وی بر دوام همی رود و معلوم است که عمر تو همچنین بر دوام می رود و بتدریج هر لحظتی کمتر می شود و آن دنیاست که از تو می گریزند و تو را وداع می کند و تو از آن بی خبر.

مثال آخر: دیگر سحر وی آن است که خویشتن را به تو دوستی بنماید تا تو را عاشق کند و فرا تو نماید که تو را ساخته خواهد بود و به کسی دیگر نخواهد شد و آنگاه ناگاه از تو به دشمن تو شود و مثل آن چون زنی نابکار مفسد است که مردان را به خویشتن غره کند و آنگاه به خانه برد و هلاک کند.

عیسی (ع) دنیا را دید در مکاشفات خویش در صورت پیرزنی، گفت، «چند شوهر داری» گفت، «در عدد نیاید از بسیاری» گفت، «بمردند یا طلاق دادند» گفت، «نه! که همه را بکشتم» گفت، «پس عجب از این احمقان دیگر، می بینند که با دیگران چه می کنی، و آنگه در تو رغبت می کنند و عبرت نمی گیرند؟»

مثال آخر: دیگر سحر دنیا آن است که ظاهر خویش آراسته دارد و هر چه بلا و محنت است پوشیده دارد تا جاهل به ظاهر وی نگرد غره شود و مثل وی چون پیرزنی است زشت که روی دربندد، و جامه ها دیبا و پیرایه بسیار بر خود کند، هر که از دور وی را ببیند فتنه شود و چون چادر از وی باز کند پشیمان شود و فضایح وی می بیند و در خبر است که دنیا را روز قیامت بیاورند بر صورت عجوزه زشت سبز چشم و دندان های وی بیرون آمده و چون خلق در وی نگرند، گویند، «نعوذ بالله این چیست بدین فضیحتی و بدین زشتی» گویند، «این آن دنیاست که به سبب این حسد و دشمنی ورزیدید با یکدیگر و خونها ریختید و رحم ببریدید و به وی غره شدید» آنگاه وی را به دوزخ اندازند، گوید، «خدایا کجایند دوستان؟» بفرمایید تا ایشان را نیز ببرند و به دوزخ اندازند.

مثال آخر: کسی که حساب برگیرد تا چند بوده است از ازل که در دنیا نبود و در ابد چند است که نخواهد بود؟ و این روزی چند در میان ازل و ابد چند است؟ داند که مثل دنیا چون راه مسافری است که منزل وی مهد است، و آخر منزل وی لحد است و در میان وی منزلی چند است معدود، هر سالی چون منزلی و هر ماهی چون فرسنگی و هر روزی چون میلی و هر نفسی چون گامی و وی بر دوام میرود یکی را آن راه فرسنگی مانده و یکی را کم و یکی را بیش و وی ساکن نشسته که گویی همیشه اینجا خواهد بود، تدبیر کارهایی کند که تا ده سال باشد که بدان محتاج نشود و وی تا ده روز زیر خاک خواهد شد.

مثال آخر: بدان که مثل اهل دنیا در لذتی که می یابند، باز آن رسوایی و رنج که از دنیا خواهند دید در آخرت، همچون کسی است که طعام چرب و شیرین بسیار بخورد تا معده وی تباه شود، آنگاه فضیحتی از معده و نفس و قضا حاجت خویش می بیند و تشویر می خورد و پشیمان می شود که لذت گذشت و فضیحت بماند و چنان که هر چند طعام خوشتر، ثقل وی گنده تر، هر چند لذت دنیا بیشتر، عاقبت آن رسواتر و این خود در وقت جان کندن پدیدار آید که هر که را نعمت و باغ و بستان و کنیزکان و غلامان و زر و سیم بیش بود، به وقت جان کندن، رنج فراق بیش بود از آن کس که اندک دارد و آن رنج و عذاب به مرگ زایل نشود، بلکه زیادت شود که آن دوستی صفت دل است و دل بر جای خویش باشد و نمیرد.

مثال آخر: بدان که کارهای دنیا که پیش آید، مختصر نماید و مردم پندارند که شغل وی دراز نخواهد بود و باشد که از صد کار وی یکی پدیدار آید و عمر در آن شود و عیسی (ع) می گوید، «مثل جوینده دنیا چون مثل خورنده آب دریاست، هر چند بیش خورد تشنه تر می شود، می خورد و می خورد تا هلاک شود، و هرگز آن تشنگی از وی بنشود» و رسول ما، علیه افضل الصلوات و اکمل التحیات، می گوید، «همچنان که روا نباشد که کسی در آب رود و تر نگردد، روا نباشد که کسی در دنیا شود و آلوده نگردد.»

مثال آخر: مثل کسی که در دنیا آید، مثل کسی است که مهمان شود نزدیک میزبانی که عادت وی بود که همیشه سرای آراسته دارد برای مهمانان و ایشان را می خواند، گروهی پس از گروهی، و طبق زرین پیش وی نهد بر وی نقل و مجمره سیمین با عود و بخور تا وی معطر شود و خوشبوی گردد و نقل بخورد و طبق و مجمره بگذارد تا قوم دیگر در رسند پس هر کس رسم وی داند و عاقل باشد، عود و بخور برافکند و خوشبوی شود و نقل بخورد و طبق و مجمره به دل خوش بگذارد و شکر بگوید و برود و کسی که ابله باشد، پندارد که این به وی دادند تا با خویشتن ببرد، چون به وقت رفتن از وی باز ستانند، رنجور و دلتنگ شود و فریاد درگیرد دنیا نیز همچنان مهمانسرای است، سبیل بر راهگذریان تا زاد برگیرند و در آنچه در سرای است طمع نکنند.

مثال آخر: مثال اهل دنیا در مشغولی ایشان به کار دنیا و فراموش کردن آخرت چون مثل قومی است که در کشتی باشند و به جزیره ای رسیدند، برای قضا حاجت و طهارت بیرون آمدند و کشتی بان منادی کرد که هیچ کس مباد که روزگار بسیار برد و جز به طهارت مشغول شود که کشتی به تعجیل خواهد رفت، پس ایشان در آن جزیره پراکنده شدند گروهی که عاقلتر بودند، سبک طهارت کردند و باز آمدند، کشتی فارغ یافتند، جایی که خوشتر و موافق تر بود بگرفتند و گروهی دیگر در عجایب آن جزیره عجب بماندند و به نظاره باز ایستادند و در آن شکوفه ها و مرغان خوش آواز و سنگریزه های منقش و ملون نگریستند، چون باز آمدند، در کشتی هیچ جای فراخ نیافتند، جای تنگ و تاریکی بنشستند و رنج آن می کشیدند گروهی دیگر به نظاره اختصار نکردند، بلکه آن سنگ ریزه های غریب و نیکوتر چیدند و با خود بیاورند، و در کشتی جای آن نیافتند، جای تنگ بنشستند و بارهای آن سنگریزه ها بر گردن نهادند و چون یک دو روز برآمد، آن رنگهای نیکو بگردید و تاریک شد و بوی های ناخوش از آن آمدن گرفت، جای نیافتند که بیاندازند، پشیمانی خوردند و بار و رنج آن بر گردن می کشیدند و گروهی دیگر در عجایب آن جزیره متحیر شدند تا از کشتی دور افتادند و کشتی برفت و منادی کشتی بان نشنیدند و در جزیره می بودند تا بعضی هلاک شدند از گرسنگی و بعضی را سباع هلاک کردآن گروه اول مثل مومنان پرهیزکار است و گروه بازپسین مثل کافران که خود را و خدای را عزوجل و آخرت را فراموش کردند و همگی خود را به دنیا دادند که «استحبوا الحیوه الدنیا علی الاخره» و آن دو گروه میانین مثل عاصیان است که اصل ایمان نگاه داشتند، ولیکن دست از دنیا بداشتند گروهی با درویشی تمتع کردند و گروهی با تمتع نعمت بسیار جمع کردند تا گرانبار شدند.

فصل سوم: بدان که چون نظر کنی اندر تفاصیل دنیا، بدانی که دنیا عبارت است از سه چیز، یکی اعیان چیزها که بر وی روی زمین آفریده اند چون نبات و معدن و حیوان که اصل زمین برای مسکن و برای منفعت زراعت می باید و معادن چون مس و برنج و آهن برای آلات را و حیوانات برای مرکب و برای خوردن را و آدمی دل و تن را بدین مشغول کرده است اما دل به دوستی و طلب وی مشغول می دارد و اما تن را به اصلاح آن و ساختن کار آن مشغول می دارد.فصل پنجم: بدین مذمت که دنیا را کرده آمد، گمان مبر که هر چه در دنیاست مذموم است، بلکه در دنیا چیزهاست که آن نه دنیاست، چه علم و عمل در دنیا باشد و آن نه از دنیا بود که آن در صحبت آدمی به آخرت رود، اما علم بعینه با وی بماند و اما عمل اگر چه بعینه بنماند، اثر آن بماند و این دو قسم بود، یکی پاکی و صفای جوهر دل که از ترک معاصی حاصل شود، و یکی انس به ذکر خدای عزوجل که از مواظبت بر عبادت کردن حاصل شود، پس این جمله از جمله باقیات صالحات است که حق عزوجل گفت، «و الباقیات الصالحات خیر عد ربک».

اطلاعات

منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

مثال اول: بدان که اول جادوی دنیا آن است که خویشتن را به تو نماید چنان که تو پنداری که وی ساکن است و با تو قرار گرفته و وی جنبان است و بر دوام از تو گریزان است ولکن بتدریج و ذره ذره حرکت می کند و مثل وی چون سایه است که در وی نگری ساکن نماید و وی بر دوام همی رود و معلوم است که عمر تو همچنین بر دوام می رود و بتدریج هر لحظتی کمتر می شود و آن دنیاست که از تو می گریزند و تو را وداع می کند و تو از آن بی خبر.
هوش مصنوعی: در ابتدا بدان که جادوی دنیا این است که خود را به تو نشان می‌دهد به گونه‌ای که گمان می‌کنی همه چیز ثابت است و در کنار تو قرار دارد. در حالی که حقیقت این است که دنیا در حال حرکت است و به تدریج از تو دور می‌شود. مانند سایه‌ای که به نظر می‌رسد ساکن است، اما همواره در حال جا به جایی است. عمر تو نیز به همین صورت می‌گذرد و به تدریج هر لحظه کمرنگ‌تر می‌شود. این دنیا از تو فاصله می‌گیرد و تو از این واقیعت بی‌خبر هستی.
مثال آخر: دیگر سحر وی آن است که خویشتن را به تو دوستی بنماید تا تو را عاشق کند و فرا تو نماید که تو را ساخته خواهد بود و به کسی دیگر نخواهد شد و آنگاه ناگاه از تو به دشمن تو شود و مثل آن چون زنی نابکار مفسد است که مردان را به خویشتن غره کند و آنگاه به خانه برد و هلاک کند.
هوش مصنوعی: آخرین مثال: سحر و جادو او این است که خود را به عنوان دوست به تو نشان دهد تا تو را به عشق خود درآورد و به تو القا کند که او فقط برای توست و به کسی دیگر فکر نمی‌کند. اما ناگهان از خود واقعی‌اش پرده برمی‌دارد و به دشمن تو تبدیل می‌شود. این رفتار مشابه زنانی است که با فریب و نیرنگ مردان را به خود جذب می‌کنند و سپس آن‌ها را به دام خود می‌کشانند و نابود می‌کنند.
عیسی (ع) دنیا را دید در مکاشفات خویش در صورت پیرزنی، گفت، «چند شوهر داری» گفت، «در عدد نیاید از بسیاری» گفت، «بمردند یا طلاق دادند» گفت، «نه! که همه را بکشتم» گفت، «پس عجب از این احمقان دیگر، می بینند که با دیگران چه می کنی، و آنگه در تو رغبت می کنند و عبرت نمی گیرند؟»
هوش مصنوعی: عیسی (ع) در بینایی خود دنیای اطراف را در شکل یک پیرزن مشاهده کرد و از او پرسید: «چند شوهر داری؟» او پاسخ داد: «شماره‌ای نیست که بشمارم، از کثرت آنهاست.» عیسی (ع) پرسید: «آیا آنها همه مرده‌اند یا طلاق گرفته‌اند؟» او گفت: «نه، من همه آن‌ها را کشته‌ام.» عیسی (ع) با تعجب گفت: «پس تعجب‌آور است که دیگران همچنان به تو جذب می‌شوند و عبرت نمی‌گیرند، در حالی که می‌بینند با دیگران چه کاری می‌کنی؟»
مثال آخر: دیگر سحر دنیا آن است که ظاهر خویش آراسته دارد و هر چه بلا و محنت است پوشیده دارد تا جاهل به ظاهر وی نگرد غره شود و مثل وی چون پیرزنی است زشت که روی دربندد، و جامه ها دیبا و پیرایه بسیار بر خود کند، هر که از دور وی را ببیند فتنه شود و چون چادر از وی باز کند پشیمان شود و فضایح وی می بیند و در خبر است که دنیا را روز قیامت بیاورند بر صورت عجوزه زشت سبز چشم و دندان های وی بیرون آمده و چون خلق در وی نگرند، گویند، «نعوذ بالله این چیست بدین فضیحتی و بدین زشتی» گویند، «این آن دنیاست که به سبب این حسد و دشمنی ورزیدید با یکدیگر و خونها ریختید و رحم ببریدید و به وی غره شدید» آنگاه وی را به دوزخ اندازند، گوید، «خدایا کجایند دوستان؟» بفرمایید تا ایشان را نیز ببرند و به دوزخ اندازند.
هوش مصنوعی: در این مثال، دنیا به عنوان یک زن زشت و پیر توصیف شده است که تلاش می‌کند خود را با زیبایی‌های ظاهری بپوشاند. او زرق و برق زیادی به خود می‌زند تا دیگران را فریب دهد و آن‌ها را جذب کند. اما وقتی کسی از نزدیک او را ببیند، از زشتی‌اش متوجه می‌شود و از او دور می‌شود. در روز قیامت، دنیا به صورت عجوزه‌ای زشت و با دندان‌های بیرون آمده به نمایش در می‌آید و مردم از ظاهر او وحشت‌زده می‌شوند و به یاد می‌آورند که به خاطر حسد و دشمنی‌هایشان، با یکدیگر چگونه رفتار کرده‌اند. در این لحظه، دنیا به دوزخ انداخته می‌شود و از خدا می‌خواهد دوستانش را بیاورند تا آنها هم به همان سرنوشت گرفتار شوند.
مثال آخر: کسی که حساب برگیرد تا چند بوده است از ازل که در دنیا نبود و در ابد چند است که نخواهد بود؟ و این روزی چند در میان ازل و ابد چند است؟ داند که مثل دنیا چون راه مسافری است که منزل وی مهد است، و آخر منزل وی لحد است و در میان وی منزلی چند است معدود، هر سالی چون منزلی و هر ماهی چون فرسنگی و هر روزی چون میلی و هر نفسی چون گامی و وی بر دوام میرود یکی را آن راه فرسنگی مانده و یکی را کم و یکی را بیش و وی ساکن نشسته که گویی همیشه اینجا خواهد بود، تدبیر کارهایی کند که تا ده سال باشد که بدان محتاج نشود و وی تا ده روز زیر خاک خواهد شد.
هوش مصنوعی: شخصی می‌پرسد که تا چه زمانی از همان ابتدا بوده و در آینده چه مدت باقی خواهد ماند، در حالی که در این روزهای جاری چه مدت زمان میان ازل و ابد وجود دارد؟ او می‌فهمد که زندگی دنیا مانند مسافری است که ابتدا به دنیا می‌آید و در نهایت به خاک می‌رود. در این مسیر، مراحل مختلفی وجود دارد که هر کدام به مدت معینی تقسیم شده‌اند: هر سال مانند یک مرحله، هر ماه معادل یک پیمایش، هر روز برابر با یک قدم و هر نفس مانند یک گام است. او در این مسیر به جلو می‌رود، برخی افراد در این راه فاصله بیشتری دارند و برخی کمتر. او در عین حال غافل از واقعیت، خیال می‌کند که همیشه در اینجا خواهد ماند و برنامه‌ریزی می‌کند که کارهایی انجام دهد که تا ده سال آینده به آن‌ها نیاز نداشته باشد، در حالی که او پس از ده روز به زیر خاک خواهد رفت.
مثال آخر: بدان که مثل اهل دنیا در لذتی که می یابند، باز آن رسوایی و رنج که از دنیا خواهند دید در آخرت، همچون کسی است که طعام چرب و شیرین بسیار بخورد تا معده وی تباه شود، آنگاه فضیحتی از معده و نفس و قضا حاجت خویش می بیند و تشویر می خورد و پشیمان می شود که لذت گذشت و فضیحت بماند و چنان که هر چند طعام خوشتر، ثقل وی گنده تر، هر چند لذت دنیا بیشتر، عاقبت آن رسواتر و این خود در وقت جان کندن پدیدار آید که هر که را نعمت و باغ و بستان و کنیزکان و غلامان و زر و سیم بیش بود، به وقت جان کندن، رنج فراق بیش بود از آن کس که اندک دارد و آن رنج و عذاب به مرگ زایل نشود، بلکه زیادت شود که آن دوستی صفت دل است و دل بر جای خویش باشد و نمیرد.
هوش مصنوعی: به یاد داشته باش که مانند افرادی که به دنیا دلخوشند و از لذت‌های آن بهره‌ می‌برند، سرانجام در آخرت با رسوایی و رنج‌هایی مواجه خواهند شد. این وضعیت مثل کسی است که غذای خوشمزه و چرب زیادی می‌خورد و در نتیجه معده‌اش خراب می‌شود. او پس از آن خود را در موقعیتی شبیه به این می‌بیند که به خاطر درد معده و نیازش به تخلیه، شرمنده و پشیمان می‌شود. لذت‌ها زودگذرند، اما عواقب و رسوایی آنها باقی می‌ماند. به همین ترتیب، هرچه لذایذ دنیوی بیشتر باشد، عواقب بد آن نیز شدیدتر خواهد بود. این حقیقت به ویژه در زمان مرگ نمایان می‌شود؛ هر کس که در دنیا دارایی‌ها و امکانات بیشتری داشته باشد، در هنگام مرگ رنج بیشتری را تجربه خواهد کرد نسبت به کسی که کم‌تر دارد. این رنج و عذاب حتی با مرگ از بین نمی‌رود، بلکه افزایش نیز می‌یابد، زیرا این درد و عذاب بخشی از طبیعت دل است که در نهایت باقی می‌ماند.
مثال آخر: بدان که کارهای دنیا که پیش آید، مختصر نماید و مردم پندارند که شغل وی دراز نخواهد بود و باشد که از صد کار وی یکی پدیدار آید و عمر در آن شود و عیسی (ع) می گوید، «مثل جوینده دنیا چون مثل خورنده آب دریاست، هر چند بیش خورد تشنه تر می شود، می خورد و می خورد تا هلاک شود، و هرگز آن تشنگی از وی بنشود» و رسول ما، علیه افضل الصلوات و اکمل التحیات، می گوید، «همچنان که روا نباشد که کسی در آب رود و تر نگردد، روا نباشد که کسی در دنیا شود و آلوده نگردد.»
هوش مصنوعی: در این بخش به اهمیت محدودیت و زودگذری کارهای دنیوی اشاره شده است. گفته می‌شود که انسان‌ها ممکن است فکر کنند که مشاغلشان طولانی‌مدت خواهد بود، در حالی که در واقع فقط یکی از صد کارشان ممکن است به نتیجه برسد و باقی تنها وقت آنها را هدر می‌دهند. به نقل از عیسی (ع)، تشنگی انسان به مانند کسی است که دریا آب می‌نوشد؛ هر چقدر بیشتر بنوشد، تشنه‌تر می‌شود و در نهایت به هلاکت می‌رسد. همچنین گفته می‌شود که همان‌گونه که نمی‌توان کسی را در آب قرار داد و او خیس نشود، همین‌طور نمی‌توان در دنیا زندگی کرد و از آلودگی‌های آن مصون ماند.
مثال آخر: مثل کسی که در دنیا آید، مثل کسی است که مهمان شود نزدیک میزبانی که عادت وی بود که همیشه سرای آراسته دارد برای مهمانان و ایشان را می خواند، گروهی پس از گروهی، و طبق زرین پیش وی نهد بر وی نقل و مجمره سیمین با عود و بخور تا وی معطر شود و خوشبوی گردد و نقل بخورد و طبق و مجمره بگذارد تا قوم دیگر در رسند پس هر کس رسم وی داند و عاقل باشد، عود و بخور برافکند و خوشبوی شود و نقل بخورد و طبق و مجمره به دل خوش بگذارد و شکر بگوید و برود و کسی که ابله باشد، پندارد که این به وی دادند تا با خویشتن ببرد، چون به وقت رفتن از وی باز ستانند، رنجور و دلتنگ شود و فریاد درگیرد دنیا نیز همچنان مهمانسرای است، سبیل بر راهگذریان تا زاد برگیرند و در آنچه در سرای است طمع نکنند.
هوش مصنوعی: این مثال آخر به تشبیه انسان‌ها به مهمانانی در یک مهمان‌سرا پرداخته است. فردی که به دنیا می‌آید، مانند مهمانانی است که به خانه‌ای دعوت شده‌اند که همیشه برای مهمانان آراسته و آماده است. در این میهمانی، میزبان از مهمانان پذیرایی می‌کند و آن‌ها را با خوراکی‌های لذیذ و عطرهایی خوشبو خوشحال می‌کند. مهمانان عاقل می‌دانند که این پذیرایی موقتی است و به محض پایان میهمانی باید بروند، اما مهمان ابله گمان می‌کند که این نعمت‌ها برای او دائمی است و وقتی از او گرفته می‌شود، دچار ناامیدی و ناراحتی می‌شود. به همین ترتیب، دنیا نیز مانند یک مهمان‌سراست که باید از آن بهره‌مند شویم اما نباید به چیزهایی که در آن است، دل ببندیم.
مثال آخر: مثال اهل دنیا در مشغولی ایشان به کار دنیا و فراموش کردن آخرت چون مثل قومی است که در کشتی باشند و به جزیره ای رسیدند، برای قضا حاجت و طهارت بیرون آمدند و کشتی بان منادی کرد که هیچ کس مباد که روزگار بسیار برد و جز به طهارت مشغول شود که کشتی به تعجیل خواهد رفت، پس ایشان در آن جزیره پراکنده شدند گروهی که عاقلتر بودند، سبک طهارت کردند و باز آمدند، کشتی فارغ یافتند، جایی که خوشتر و موافق تر بود بگرفتند و گروهی دیگر در عجایب آن جزیره عجب بماندند و به نظاره باز ایستادند و در آن شکوفه ها و مرغان خوش آواز و سنگریزه های منقش و ملون نگریستند، چون باز آمدند، در کشتی هیچ جای فراخ نیافتند، جای تنگ و تاریکی بنشستند و رنج آن می کشیدند گروهی دیگر به نظاره اختصار نکردند، بلکه آن سنگ ریزه های غریب و نیکوتر چیدند و با خود بیاورند، و در کشتی جای آن نیافتند، جای تنگ بنشستند و بارهای آن سنگریزه ها بر گردن نهادند و چون یک دو روز برآمد، آن رنگهای نیکو بگردید و تاریک شد و بوی های ناخوش از آن آمدن گرفت، جای نیافتند که بیاندازند، پشیمانی خوردند و بار و رنج آن بر گردن می کشیدند و گروهی دیگر در عجایب آن جزیره متحیر شدند تا از کشتی دور افتادند و کشتی برفت و منادی کشتی بان نشنیدند و در جزیره می بودند تا بعضی هلاک شدند از گرسنگی و بعضی را سباع هلاک کردآن گروه اول مثل مومنان پرهیزکار است و گروه بازپسین مثل کافران که خود را و خدای را عزوجل و آخرت را فراموش کردند و همگی خود را به دنیا دادند که «استحبوا الحیوه الدنیا علی الاخره» و آن دو گروه میانین مثل عاصیان است که اصل ایمان نگاه داشتند، ولیکن دست از دنیا بداشتند گروهی با درویشی تمتع کردند و گروهی با تمتع نعمت بسیار جمع کردند تا گرانبار شدند.
هوش مصنوعی: افرادی که در دنیای خود غرق شده‌اند، مانند کسانی هستند که سوار بر کشتی‌ای در حال سفر هستند و به جزیره‌ای می‌رسند. برای رفع نیازها و پاکیزگی، از کشتی بیرون می‌آیند. ناخدا به آن‌ها هشدار می‌دهد که وقت زیادی ندارند و باید سریع برگردند، اما برخی از آن‌ها در جزیره به تماشا و لذت بردن از زیبایی‌های آن مشغول می‌شوند. گروهی از آن‌ها که عاقل‌تر هستند، سریعاً کارشان را انجام می‌دهند و به کشتی برمی‌گردند و در آنجا فضای مناسبی برای نشستن پیدا می‌کنند. اما بعضی دیگر با شگفتی‌های جزیره مشغول می‌شوند و وقتی برمی‌گردند، دیگر جایی در کشتی ندارند و در تنگنا و تاریکی می‌نشینند. افراد دیگری هم به جمع‌آوری سنگریزه‌های زیبا می‌پردازند و بار آن‌ها را بر دوش می‌کشند و بعد از مدتی این سنگ‌ها رنگ و بوی ناخوشایندی می‌گیرند و آن‌ها متوجه می‌شوند که نمی‌توانند آن‌ها را دور بیندازند و دچار پشیمانی می‌شوند. گروهی نیز به حدی در زیبایی‌های جزیره غرق می‌شوند که از کشتی دور می‌افتند و نمی‌توانند ندای ناخدا را بشنوند و در جزیره می‌مانند تا برخی از آن‌ها به خاطر گرسنگی یا حیوانات درنده هلاک شوند. گروه اول نمایانگر مومنان راستین و پرهیزکار است، در حالی که گروه آخر کسانی هستند که خود، خدا و آخرت را فراموش کرده‌اند و همه چیز را به دنیا واگذار کرده‌اند. گروه‌های میانی هم به نوعی سرنوشتشان را با ایقان به ایمان صدق می‌زنند اما به دنیا دل خوش کرده‌اند؛ برخی از آن‌ها با زندگی زاهدانه لذت می‌برند و برخی دیگر ثروت جمع می‌کنند و خود را سنگین بار می‌کنند.