گنجور

فصل دهم

کسانی که از اهل اباحت، از حدود حکم خدا، عزوجل، دست بداشتند، غلط و جهل ایشان از هفت وجه بود.

وجه اول: جهل گروهی است که به خدای عزوجل ایمان ندارند، چه وی را از گنجینه خیال و وهم طلب کردند و چونی و چگونگی وی جستند، چون نیافتند انکار کردند و حوالت کارها با نجوم و طبیعت کردند و پنداشتند که این شخص آدمی و دیگر حیوانات و این عالم عجیب با این همه حکمت و ترتیب از خود پدید آمد یا خود همیشه بود یا فعل طبیعی است که وی خود از خود بی خبر بود تا به چیزی دیگر چه رسد مثل این چون کسی است که خطی نیکو بیند نبشته، پندارد که آن از خود نبشته آمد، بی کاتبی قادر و عالم و مرید یا خود همچنین همیشه نبشته بوده است کسی که نابینایی وی تا بدین حد بود، از راه شقاوت بنگرد و به وجه غلط طبیعی و منجم از پیش اشارت کرده آمد.

وجه دوم: جهل گروهی است به آخرت که پنداشتند که آدمی چون نبات است و یا چون حیوانی دیگر، چون بمیرد نیست شود و با وی نه عتاب بود و نه عقاب و نه ثواب و سبب این، جهل است به نفس خویش که از خویشتن همان می شناسد که از خر و گاو و گیاه و آن روح که حقیقت آدمی است، آن را نمی شناسند که آن ابدی است، و هرگز نمیرد، ولکن کالبد از وی باز ستانند و آن را مرگ گویند و حقیقت آن در عنوان چهارم گفته آید.

وجه سیم: جهل کسانی است که ایشان به خدای تعالی و آخرت ایمان دارند، ایمانی ضعیف، و لکن معنی شریعت نشناخته اند و گویند که خدای را عزوجل به عبادت ما چه حاجت است و از معصیت ما چه رنج که وی پادشاهی است از عبادت خلق مستغنی و عبادت و معصیت نزدیک وی هر دو برابر است.

و این جاهلان در قرآن همی بینند که می گوید، «و من تزکی فانما یتزکی لنفسه و من جاهد فانما یجاهد لنفسه و من عمل صالحا فلنفسه» این مدیر جاهلی است به شریعت که می پندارد که معنی شریعت آن است که کار برای خدا می باید کرد نه برای خویش و این همچنان است که بیمار پرهیز نکند و گوید، «طبیب را از آنچه که فرمان وی برم یا نبرم» این سخن راست است، ولکن وی هلاک شود، نه از سبب حاجت طبیب، ولکن از آن که راه هلاک وی پرهیز ناکردن است و طبیب وی را دلالت کرده و راه نموده و دلال را از آن چه زیان که وی هلاک شود؟ و چنان که بیماری تن سبب هلاک این جهان است، بیماری دل سبب شقاوت آن جهان است و چنانکه دارو و پرهیز سبب سلامت تن است، طاعت و معرفت و پرهیز معصیت نیز سبب سلامت دل است، «و لا ینجوا الا من اتی الله بقلب سلیم».

وجه چهارم: جهل کسانی است هم به شریعت از وجهی دیگر که گفته اند، «شرع می فرماید که دل از شهوت و خشم و ریا پاک کنید و این ممکن نیست که آدمی را از این آفریده اند و این همچنان باشد که کسی گلیم سیاه خواهد که سپید کند، پس مشغول بودن بدین طلب محال بود» و این احمقان ندانستند که شرع بدین نفرموده است، بلکه فرموده است که خشم و شهوت را ادب کنند و چنان دارند که بر شرع و عقل غالب نباشد و سرکشی نکند و حدود شریعت نگاه دارد و از کبایر دور باشد تا صغایر از وی عفو کنند و از وی درگذرند و این ممکن است و بسیار کس بدین رسیده اند.

و رسول (ص) نگفت که خشم نباید و شهوت نباید و وی نه زن داشت و می گفت: «انا بشر اغضب کما یغضب البشر» «من بشرم و خشمگین شوم چنان که بشر خشمگین شود» و حق تعالی گفت: «و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس» ثنا گفت بر کسی که خشم فرو خورد نه بر کسی که وی را خشم نبود.

وجه پنجم: جهل کسانی است به صفات حق تعالی که گویند حق تعالی رحیم و کریم است، به هر صفت که باشد بر ما رحمت کند و ندانند که چنان که کریم است شدید العقاب است و نمی بینند که بسیار خلق را در بلا و بیماری و گرسنگی می دارد در این جهان، با آن که کریم و رحیم است و نمی بینند که تا حراثت نکنند و تجارت نکنند مال به دست نیارند و تا جهد نکنند علم نیاموزند و هرگز در طلب دنیا تقصیر نکنند و نگویند خدای عزوجل کریم و رحیم است، بی تجارت و حراثت روزی بدهد، با آن که خدای عزوجل روزی ضمان کرده است و می گوید، «و ما من دابه فی الارض الا علی الله رزقها» و کار آخرت با عمل حوالت می کند و می گوید، «وان لیس للانسان الا ما سعی» چون به کرم وی ایمان ندارند، از دنیا و طلب رزق دست بندارند و آنچه در آخرت گویند، به سر زبان باشد و تلقین شیطانی بود و اصلی ندارد.

وجه ششم: جهل کسانی است که به خویشتن مغرور شوند و گویند، «ما به جایی رسیدیم که معصیت ما را زیان ندارد» و دین ما دو قله گشته است، نجاست نپذیرد» و بیشتر این احمقان چنان مختصر باشند که اگر کسی در یک سخن حشمت ایشان فرو نهد یا رعونت ایشان بشکند، همه عمر در عداوت وی نشینند و اگر یک لقمه که طمع کرده باشند، از ایشان درگذرد، جهان بر ایشان تنگ و تاریک شود و این ابلهان که در مردی هنوز دو قله نشده اند که بدین چیزها باک ندارند، این دعوی ایشان را کی مسلم باشد؟

پس اگر به مثل، کسی نیز چنان شده است که عداوت و شهوت و ریا و خشم گرد وی نگردد هم معذور نیست بدین دعوی، چه درجه وی از درجه انبیا در نگذرد و ایشان به سبب خطا و معصیت نوحه می کردند و می گریستند و به عذر مشغول می شدند و صدیقان صحابه از صغائر حذر می کردند، بلکه از بیم شبهتی از حلال می گریختند پس این احمق به چه دانست که در جوال شیطان نیست و درجه ی وی از درجه ایشان درگذشت؟ و اگر گوید پیمبران همچنین بودند، و لکن آنچه می کردند برای نصیب خلق می کردند، چرا وی نیز برای نصیب خلق همان نکند که می بیند که هر که وی را می بینند تباه می شود و اگر گوید تباهی خلق مرا زیان ندارد، چرا رسول (ص) را زیان می داشت؟ و اگر زیان نمی داشت، خویشتن را در عقوبت تقوی چرا می داشت و یک خرما از صدقه از دهان بیرون انداخت و اگر بخوردی خلق را از آن چه زیان بودی که همه را مباح بودی خوردن آن؟ و اگر زیان می داشت، چرا این احمق را قدحهای نبیند زیان نمی دارد؟ آخر درجه وی فوق درجه پیغمبران نیست و بیش از آن نیست که درجه صد قدح شراب فوق درجه یک خرما، پس چون خویشتن را بدین پایگه بنهد که صد خم شراب وی را تبه بنگرداند و پیغمبر (ص) به کوزه ای آب مختصر بنهاد که یک خرما وی را بگرداند، وقت آن باشد که شیطان با سبلت وی بازی می کند و ابلهان جهان از وی ضحکه سازند که دریغ بود که عقلا حدیث کنند یا بر وی خندند.

اما بزرگان دین ایشانند که بشناسند که هر که هوا اسیر و زیر دست وی نیست، وی هیچ کس نیست، بلکه ستوری است، پس بدین بشناسند که نفس آدمی مکار است و فریبنده است، همه دعوی دروغ کند و لاف زند که من زیر دستم، از وی برهانی خواهد و بر راستی وی هیچ برهان نیست، البته جز آن که به حکم خویش نباشد و به حکم شرع باشد اگر به طوع همیشه تن در این دهد خود راست می گوید و اگر به طلب رخصت و تاویل و حیلت مشغول شود، بنده شیطان است و دعوی ولایت همی کند و این برهان تا به آخر نفس از وی طلب می باید کرد و اگر نه مغرور و فریفته باشد و هلاک شود و نداند و تن در دادن نفس به متابعت شریعت، هنوز اول درجه مسلمانی است.

وجه هفتم: از غفلت و شهوت خیزد نه از جهل و این اباحت گروهی است که ایشان از این شبهتهای گذشته خود هیچ شنیده نباشند، ولکن گروهی را بیند که ایشان بر راه اباحت می روند و فساد می کنند و سخن مزبق همی گویند و دعوی تصرف و ولایت می کنند و جامه ایشان می دارند وی را نیز این به طبع خوش آید که بر طبع وی شهوت و بطالت غالب بود و رضا ندهد بر آن که فساد کند و نگوید که مرا از این عقوبتی خواهد بود که آن گاه آن فساد بر وی تلخ شود، بلکه گوید این خود فساد نیست که این تهمت و این حدیث است ونه تهمت را معنی داند و نه این حدیث را این مردی باشد غافل پرشهوت و شیطان در وی کام یافته و به سخن به اصلاح نباید که شبهت وی نه از سخن افتاده است.

و بیشتر این قوم از این جمله باشند که حق تعالی گفت در حق همگنان: «انا جعلنا علی قلوبهم اکنه ان یفقهوه و فی اذانهم و قرا و ان تدعهم الی الهدی فلن یهتدوا اذا ابدا» و نیز می گوید، «و اذا ذکرت ربک فی القرآن وحده و لو اعلی ادبارهم نفورا» پس معاملت با ایشان به شمشیر اولیتر که به حجت.

و سخن این جمله کفایت بود در نصیحت و غلط اهل اباحت، در این عنوان از آن گفته آمد که سبب این جمله یا جهل است به نفس خود یا جهل است به حق، یا جهل است به رفتن راه از خود به حق که آن را شریعت گویند و جهل چون در کاری بود که موافق طبع بود، دشوار زایل شود و بدین سبب است که گروهی اند که بی شبهتی بر راه اباحت روند و گویند که ما متحیریم و اگر با وی گویی متحیر در چه چیزی؟ نتواند گفت که وی را خود نه طلب بود و نه شبهت و مثل وی چون کسی بود که با طبیب گوید که من بیمارم و نگوید که چه بیماری است، علاج وی نتوان کرد تا پیدا نیاید که چه بیماری است و صواب آن بود که وی را گویند در هر چه خواهی متحیر می باش، اما در این که تو آفریده ای و آفریدگار تو عالم و قادر است و هر چه خواهد تواند کرد، اندر این به شک مباش و این معنی وی را به طریق برهان معلوم کند، چنان که شرح کرده آمده.

اطلاعات

منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

کسانی که از اهل اباحت، از حدود حکم خدا، عزوجل، دست بداشتند، غلط و جهل ایشان از هفت وجه بود.
هوش مصنوعی: افرادی که از کسانی که به آزادی عمل در مسائل شرعی اعتقاد دارند، از محدوده‌های دستورات الهی خارج شدند، اشتباه و نادانی آن‌ها از هفت جنبه مختلف بود.
وجه اول: جهل گروهی است که به خدای عزوجل ایمان ندارند، چه وی را از گنجینه خیال و وهم طلب کردند و چونی و چگونگی وی جستند، چون نیافتند انکار کردند و حوالت کارها با نجوم و طبیعت کردند و پنداشتند که این شخص آدمی و دیگر حیوانات و این عالم عجیب با این همه حکمت و ترتیب از خود پدید آمد یا خود همیشه بود یا فعل طبیعی است که وی خود از خود بی خبر بود تا به چیزی دیگر چه رسد مثل این چون کسی است که خطی نیکو بیند نبشته، پندارد که آن از خود نبشته آمد، بی کاتبی قادر و عالم و مرید یا خود همچنین همیشه نبشته بوده است کسی که نابینایی وی تا بدین حد بود، از راه شقاوت بنگرد و به وجه غلط طبیعی و منجم از پیش اشارت کرده آمد.
هوش مصنوعی: اولین نکته این است که گروهی از مردم وجود دارند که به خدا اعتقاد ندارند. آنها به دنبال درک خداوند از طریق تخیل و فرضیات بودند، اما وقتی نتوانستند او را درک کنند، انکارش کردند و باور کردند که همه چیز با قوانین نجوم و طبیعت توضیح داده می‌شود. این افراد گمان کردند انسان‌ها و دیگر موجودات و این جهان شگفت‌انگیز به طور اتفاقی و بدون خالق به وجود آمده‌اند یا از همیشه وجود داشته‌اند، یا اینکه به طور طبیعی پدید آمده‌اند بدون اینکه خودشان از این موضوع آگاه باشند. این شبیه به فردی است که یک نوشته زیبا می‌بیند و فکر می‌کند که این نوشته به طور تصادفی و بدون نویسنده‌ای ایجاد شده است، در حالی که واقعاً نیاز به نویسنده‌ای با توانایی و دانش دارد. این افراد که نمی‌توانند حقیقت را ببینند، به اشتباه به مسائل طبیعی و نجومی استناد می‌کنند.
وجه دوم: جهل گروهی است به آخرت که پنداشتند که آدمی چون نبات است و یا چون حیوانی دیگر، چون بمیرد نیست شود و با وی نه عتاب بود و نه عقاب و نه ثواب و سبب این، جهل است به نفس خویش که از خویشتن همان می شناسد که از خر و گاو و گیاه و آن روح که حقیقت آدمی است، آن را نمی شناسند که آن ابدی است، و هرگز نمیرد، ولکن کالبد از وی باز ستانند و آن را مرگ گویند و حقیقت آن در عنوان چهارم گفته آید.
هوش مصنوعی: در این متن گفته شده که یکی از دلایل اصلی نادانی گروهی از مردم به مسأله آخرت این است که فکر می‌کنند انسان مانند گیاهان یا حیوانات دیگر است و پس از مرگ هیچ وجودی ندارد. به همین خاطر، نه حساب و کتابی در کار است و نه پاداشی یا مجازاتی. این نادانی ناشی از عدم شناخت آن‌ها از خودشان است؛ آن‌ها تنها خود را مانند اسب، گاو یا گیاه می‌شناسند و از روح حقیقی که وجود انسان را تشکیل می‌دهد، که ابدی و جاودانی‌ست، بی‌خبرند. به این ترتیب، آن‌ها فقط کالبد مادی را می‌بینند که پس از مرگ از آن جدا می‌شود و مرگ را صرفاً پایان زندگی می‌پندارند. در بخش بعدی این موضوع بیشتر مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
وجه سیم: جهل کسانی است که ایشان به خدای تعالی و آخرت ایمان دارند، ایمانی ضعیف، و لکن معنی شریعت نشناخته اند و گویند که خدای را عزوجل به عبادت ما چه حاجت است و از معصیت ما چه رنج که وی پادشاهی است از عبادت خلق مستغنی و عبادت و معصیت نزدیک وی هر دو برابر است.
هوش مصنوعی: سیمای نادانی افرادی است که به خدا و روز قیامت ایمان دارند، اما این ایمانشان ضعیف است و مفهوم شریعت را نمی‌دانند. آنها معتقدند که خداوند نیازی به عبادت انسان‌ها ندارد و از گناه کردن ما نیز آسیب نمی‌بیند، زیرا او پادشاهی است که از عبادت بندگان بی‌نیاز است و در نزد او عبادت و گناه هردو اهمیت یکسانی دارند.
و این جاهلان در قرآن همی بینند که می گوید، «و من تزکی فانما یتزکی لنفسه و من جاهد فانما یجاهد لنفسه و من عمل صالحا فلنفسه» این مدیر جاهلی است به شریعت که می پندارد که معنی شریعت آن است که کار برای خدا می باید کرد نه برای خویش و این همچنان است که بیمار پرهیز نکند و گوید، «طبیب را از آنچه که فرمان وی برم یا نبرم» این سخن راست است، ولکن وی هلاک شود، نه از سبب حاجت طبیب، ولکن از آن که راه هلاک وی پرهیز ناکردن است و طبیب وی را دلالت کرده و راه نموده و دلال را از آن چه زیان که وی هلاک شود؟ و چنان که بیماری تن سبب هلاک این جهان است، بیماری دل سبب شقاوت آن جهان است و چنانکه دارو و پرهیز سبب سلامت تن است، طاعت و معرفت و پرهیز معصیت نیز سبب سلامت دل است، «و لا ینجوا الا من اتی الله بقلب سلیم».
هوش مصنوعی: این افراد ناآگاه در قرآن می‌خوانند که گفته شده است: «کسی که پاک شود، تنها برای خود پاک می‌شود؛ و کسی که جهاد کند، برای خود جهاد می‌کند؛ و کسانی که عمل صالح انجام دهند، برای خودشان است.» اینجا به یک نوع نادرست از فهم شریعت اشاره می‌شود که معتقد است باید کارها را فقط برای خدا انجام داد و نه برای خود. این مشابه حالتی است که یک بیمار از دستورات پزشک سرپیچی کند و بگوید: «من به حرف پزشک گوش نمی‌دهم.» درست است که او این جمله را می‌گوید، اما در نهایت به خاطر این نادیده‌انگاری، سلامت خود را از دست می‌دهد. مشکل او از پیروی نکردن از نظر پزشک ناشی می‌شود، نه از نیاز پزشک به او. همان‌طور که بیماری جسمی می‌تواند به نابودی در این دنیا منجر شود، بیماری روحی هم می‌تواند به بدبختی در آن دنیا بینجامد. اگر دارو و پرهیز برای سلامت جسم ضروری هستند، طاعت، معرفت و دوری از معصیت نیز برای سلامت دل لازم‌اند. در پایان، بر این نکته تأکید می‌شود که تنها کسانی نجات خواهند یافت که با قلبی سالم به سوی خدا آیند.
وجه چهارم: جهل کسانی است هم به شریعت از وجهی دیگر که گفته اند، «شرع می فرماید که دل از شهوت و خشم و ریا پاک کنید و این ممکن نیست که آدمی را از این آفریده اند و این همچنان باشد که کسی گلیم سیاه خواهد که سپید کند، پس مشغول بودن بدین طلب محال بود» و این احمقان ندانستند که شرع بدین نفرموده است، بلکه فرموده است که خشم و شهوت را ادب کنند و چنان دارند که بر شرع و عقل غالب نباشد و سرکشی نکند و حدود شریعت نگاه دارد و از کبایر دور باشد تا صغایر از وی عفو کنند و از وی درگذرند و این ممکن است و بسیار کس بدین رسیده اند.
هوش مصنوعی: وجه چهارم به جهل افرادی اشاره دارد که درباره شریعت درک نادرستی دارند. آن‌ها معتقدند که شریعت می‌گوید باید دل را از شهوت و خشم و ریا پاک کرد و معتقدند که این امر غیرممکن است، چرا که انسان به این ویژگی‌ها آفرینش یافته و مانند این است که کسی بخواهد گلیم سیاه خود را سفید کند. بنابراین، آن‌ها بر این باورند که تلاش برای دستیابی به این هدف، بی‌فایده است. اما این افراد نمی‌دانند که شریعت چنین دستوری نداده است. در حقیقت، شریعت تأکید دارد که باید خشم و شهوت را تحت کنترل درآورد و به گونه‌ای زندگی کرد که این احساس‌ها بر عقل و شریعت غلبه نکنند، همچنین باید به حدود شریعت پایبند بود و از گناهان بزرگ دوری جست، تا بتوان از گناهان کوچکتر نیز گذشت و بخشوده شد. این نکته ممکن است و بسیاری افراد به این هدف دست یافته‌اند.
و رسول (ص) نگفت که خشم نباید و شهوت نباید و وی نه زن داشت و می گفت: «انا بشر اغضب کما یغضب البشر» «من بشرم و خشمگین شوم چنان که بشر خشمگین شود» و حق تعالی گفت: «و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس» ثنا گفت بر کسی که خشم فرو خورد نه بر کسی که وی را خشم نبود.
هوش مصنوعی: پیامبر (ص) نیازی به خشم و شهوت را نفی نکرد و خود نیز همسر داشت. او فرموده است: «من انسان هستم و مانند سایر انسان‌ها خشمگین می‌شوم.» همچنین، خداوند در قرآن به افرادی که خشم خود را کنترل می‌کنند و از دیگران عفو می‌نمايند، ستایش کرده است، اما هیچ‌گاه کسی را که هرگز خشمگین نمی‌شود، مورد ستایش قرار نداده است.
وجه پنجم: جهل کسانی است به صفات حق تعالی که گویند حق تعالی رحیم و کریم است، به هر صفت که باشد بر ما رحمت کند و ندانند که چنان که کریم است شدید العقاب است و نمی بینند که بسیار خلق را در بلا و بیماری و گرسنگی می دارد در این جهان، با آن که کریم و رحیم است و نمی بینند که تا حراثت نکنند و تجارت نکنند مال به دست نیارند و تا جهد نکنند علم نیاموزند و هرگز در طلب دنیا تقصیر نکنند و نگویند خدای عزوجل کریم و رحیم است، بی تجارت و حراثت روزی بدهد، با آن که خدای عزوجل روزی ضمان کرده است و می گوید، «و ما من دابه فی الارض الا علی الله رزقها» و کار آخرت با عمل حوالت می کند و می گوید، «وان لیس للانسان الا ما سعی» چون به کرم وی ایمان ندارند، از دنیا و طلب رزق دست بندارند و آنچه در آخرت گویند، به سر زبان باشد و تلقین شیطانی بود و اصلی ندارد.
هوش مصنوعی: وجه پنجم: ناآگاهی افرادی درباره صفات خداوند است که فقط به رحمت و بزرگواری او توجه دارند و نمی‌دانند که او همچنین می‌تواند عذاب سختی بدهد. این افراد نمی‌بینند که خداوند بسیاری از مردم را در سختی‌ها، بیماری‌ها و گرسنگی‌ها قرار می‌دهد، حتی با وجود رحمت و کرامتش. آنها فکر می‌کنند که بدون تلاش و کار، مانند کشاورزی و تجارت، می‌توانند روزی به دست آورند و در حالی که خداوند روزی را ضامن شده است، به یاد نمی‌آورند که فعالیت انسان‌ها نقش مهمی در تأمین روزی دارد. همچنین به آنها یادآوری می‌شود که هر انسانی فقط در برابر سعی و تلاش خود نتیجه می‌بیند. این افراد به کرم خداوند ایمان ندارند و از تلاش برای دنیا دست می‌کشند و در نهایت، اعتقاداتشان در مورد آخرت تنها زبانی است و پایه‌ای ندارند.
وجه ششم: جهل کسانی است که به خویشتن مغرور شوند و گویند، «ما به جایی رسیدیم که معصیت ما را زیان ندارد» و دین ما دو قله گشته است، نجاست نپذیرد» و بیشتر این احمقان چنان مختصر باشند که اگر کسی در یک سخن حشمت ایشان فرو نهد یا رعونت ایشان بشکند، همه عمر در عداوت وی نشینند و اگر یک لقمه که طمع کرده باشند، از ایشان درگذرد، جهان بر ایشان تنگ و تاریک شود و این ابلهان که در مردی هنوز دو قله نشده اند که بدین چیزها باک ندارند، این دعوی ایشان را کی مسلم باشد؟
هوش مصنوعی: شماره شش: جهل افرادی است که به خود مغرور می‌شوند و می‌گویند: "ما به جایی رسیده‌ایم که گناه ما به ما آسیبی نمی‌زند" و دین ما به مرحله‌ای رسیده که دیگر نجاست نمی‌پذیرد. بیشتر این افراد احمق آن‌قدر خود را کوچک و ضعیف می‌بینند که اگر کسی به آن‌ها بی‌احترامی کند یا بر خودشیفتگی‌شان لطمه بزند، تمام عمر با او دشمنی خواهند کرد. اگر چیزی که به آن‌ها طمع کرده‌اند از دستشان برود، دنیا بر آن‌ها تنگ و تاریک می‌شود. این افراد که هنوز به مقام مردانگی نرسیده‌اند، چگونه می‌توانند چنین ادعایی را درست بدانند؟
پس اگر به مثل، کسی نیز چنان شده است که عداوت و شهوت و ریا و خشم گرد وی نگردد هم معذور نیست بدین دعوی، چه درجه وی از درجه انبیا در نگذرد و ایشان به سبب خطا و معصیت نوحه می کردند و می گریستند و به عذر مشغول می شدند و صدیقان صحابه از صغائر حذر می کردند، بلکه از بیم شبهتی از حلال می گریختند پس این احمق به چه دانست که در جوال شیطان نیست و درجه ی وی از درجه ایشان درگذشت؟ و اگر گوید پیمبران همچنین بودند، و لکن آنچه می کردند برای نصیب خلق می کردند، چرا وی نیز برای نصیب خلق همان نکند که می بیند که هر که وی را می بینند تباه می شود و اگر گوید تباهی خلق مرا زیان ندارد، چرا رسول (ص) را زیان می داشت؟ و اگر زیان نمی داشت، خویشتن را در عقوبت تقوی چرا می داشت و یک خرما از صدقه از دهان بیرون انداخت و اگر بخوردی خلق را از آن چه زیان بودی که همه را مباح بودی خوردن آن؟ و اگر زیان می داشت، چرا این احمق را قدحهای نبیند زیان نمی دارد؟ آخر درجه وی فوق درجه پیغمبران نیست و بیش از آن نیست که درجه صد قدح شراب فوق درجه یک خرما، پس چون خویشتن را بدین پایگه بنهد که صد خم شراب وی را تبه بنگرداند و پیغمبر (ص) به کوزه ای آب مختصر بنهاد که یک خرما وی را بگرداند، وقت آن باشد که شیطان با سبلت وی بازی می کند و ابلهان جهان از وی ضحکه سازند که دریغ بود که عقلا حدیث کنند یا بر وی خندند.
هوش مصنوعی: اگر کسی به درجه‌ای رسیده باشد که از خصائل بدی چون عداوت، شهوت، ریا و خشم مصون مانده است، نمی‌تواند به این بهانه از مسؤولیت دوری کند. زیرا حتی پیامبران نیز به خاطر خطاها و گناهان خود دچار اندوه و گریه می‌شدند و عذرخواهی می‌کردند. رفقای آنان از گناهان کوچک پرهیز می‌کردند و از ترس شبهات از حلال‌ها دوری می‌گزیدند. پس این فرد چگونه می‌تواند ادعا کند که در دام شیطان نیست و مقام او بالاتر از مقام پیامبران است؟ اگر او بگوید پیامبران نیز این‌گونه بودند و کارهایشان برای کمک به مردم بود، او نیز باید همانند آنها عمل کند، به خصوص که اثرات رفتار او ممکن است بر دیگران آسیب بزند. اگر این آسیب برای او اهمیت ندارد، پس چرا پیامبر (ص) باید نگران آسیب‌ها می‌بود؟ اگر او به خود آسیب نمی‌زند، چرا باید خود را در معرض تنبیه قرار دهد؟ پیامبر حتی یک خرما از صدقه را نمی‌خورد، زیرا ممکن بود دیگران به گمراهی بیفتند. او در مورد شراب نیز باید به همین گونه عمل کند. در نهایت، مقام این فرد نمی‌تواند از مقام پیامبران بالاتر باشد و اینطور نیست که یک صد قدح شراب برتر از یک خرما باشد. اگر او خود را در موقعیتی قرار دهد که صدها قدح شراب او را نابود کند، در حالی که پیامبر با یک کوزه آب کم‌حجم خود را کنترل می‌کرد، مشخص است که شیطان با او بازی می‌کند و احمق‌ها از او مسخره خواهند کرد.
اما بزرگان دین ایشانند که بشناسند که هر که هوا اسیر و زیر دست وی نیست، وی هیچ کس نیست، بلکه ستوری است، پس بدین بشناسند که نفس آدمی مکار است و فریبنده است، همه دعوی دروغ کند و لاف زند که من زیر دستم، از وی برهانی خواهد و بر راستی وی هیچ برهان نیست، البته جز آن که به حکم خویش نباشد و به حکم شرع باشد اگر به طوع همیشه تن در این دهد خود راست می گوید و اگر به طلب رخصت و تاویل و حیلت مشغول شود، بنده شیطان است و دعوی ولایت همی کند و این برهان تا به آخر نفس از وی طلب می باید کرد و اگر نه مغرور و فریفته باشد و هلاک شود و نداند و تن در دادن نفس به متابعت شریعت، هنوز اول درجه مسلمانی است.
هوش مصنوعی: بزرگان دین بر این باورند که اگر انسانی تحت تاثیر هوس‌های خود نباشد، به واقع انسانی است که ارزش دارد وگرنه فقط یک موجود بی‌هدف است. آن‌ها یادآور می‌شوند که نفس انسان می‌تواند فریبنده و فریبکار باشد و به راحتی ادعای استقلال کند، اما برای اثبات این ادعا هیچ دلیلی ندارد که قابل اعتماد باشد. تنها در صورتی که فردی به دستورات دین عمل کند و از هوس‌های خود پیروی نکند، می‌توان گفت که او در مسیر درستی قرار دارد. در غیر این صورت، اگر کسی به دنبال توجیه و حقه بازی باشد، در حقیقت در زیر سلطه وسوسه‌های شیطانی است و چنین فردی اگر دچار غرور شود، ممکن است به هلاکت برسد. بنابراین، تسلیم شدن در برابر دستورات دین هنوز ابتدایی‌ترین نشانه‌ی ایمان است.
وجه هفتم: از غفلت و شهوت خیزد نه از جهل و این اباحت گروهی است که ایشان از این شبهتهای گذشته خود هیچ شنیده نباشند، ولکن گروهی را بیند که ایشان بر راه اباحت می روند و فساد می کنند و سخن مزبق همی گویند و دعوی تصرف و ولایت می کنند و جامه ایشان می دارند وی را نیز این به طبع خوش آید که بر طبع وی شهوت و بطالت غالب بود و رضا ندهد بر آن که فساد کند و نگوید که مرا از این عقوبتی خواهد بود که آن گاه آن فساد بر وی تلخ شود، بلکه گوید این خود فساد نیست که این تهمت و این حدیث است ونه تهمت را معنی داند و نه این حدیث را این مردی باشد غافل پرشهوت و شیطان در وی کام یافته و به سخن به اصلاح نباید که شبهت وی نه از سخن افتاده است.
هوش مصنوعی: وجه هفتم: این مسئله از غفلت و تمایلات نفسانی ناشی می‌شود و نه از نادانی. برخی افراد از شبهات گذشته خود هیچ چیزی نشنیده‌اند، اما گروهی دیگر را می‌بینیم که در مسیر اباحت حرکت می‌کنند و فساد به بار می‌آورند. آن‌ها در صحبت‌های خود به بیهوده‌گویی پرداخته و ادعای تصرف و ولایت می‌کنند. این وضعیت برایشان خوشایند است چون تمایلات نفسانی و بی‌خبری آنها غالب شده و نمی‌توانند بپذیرند که در حال فساد هستند و فکر نمی‌کنند که ممکن است عواقب بدی در پی داشته باشد. در حقیقت، آن‌ها می‌گویند که آنچه انجام می‌دهند فساد نیست و به این ترتیب از مفهوم واقعی فساد و تهمت بی‌خبرند. این افراد دچار غفلت و افراط در تمایلات خود هستند و شیطان بر آن‌ها تسلط یافته و به همین دلیل نمی‌توانند سخن خود را درست اصلاح کنند زیرا شبهات‌شان از تفکر صحیحی نشأت نمی‌گیرد.
و بیشتر این قوم از این جمله باشند که حق تعالی گفت در حق همگنان: «انا جعلنا علی قلوبهم اکنه ان یفقهوه و فی اذانهم و قرا و ان تدعهم الی الهدی فلن یهتدوا اذا ابدا» و نیز می گوید، «و اذا ذکرت ربک فی القرآن وحده و لو اعلی ادبارهم نفورا» پس معاملت با ایشان به شمشیر اولیتر که به حجت.
هوش مصنوعی: بسیاری از این قوم به گونه‌ای هستند که خداوند در مورد همه انسان‌ها فرموده است: «ما بر دل‌های آنها پرده‌هایی قرار داده‌ایم تا نفهمند و در گوش‌هایشان سنگینی است، و اگر آنها را به هدایت دعوت کنی، هرگز هدایت نخواهند یافت.» همچنین می‌فرماید: «و وقتی تنها نام پروردگارت را در قرآن یاد می‌کنی، آنها از شما فرار می‌کنند.» بنابراین، بهتر است با آنها به شمشیر رفتار کرد تا به دلیل حجت و دلیل.
و سخن این جمله کفایت بود در نصیحت و غلط اهل اباحت، در این عنوان از آن گفته آمد که سبب این جمله یا جهل است به نفس خود یا جهل است به حق، یا جهل است به رفتن راه از خود به حق که آن را شریعت گویند و جهل چون در کاری بود که موافق طبع بود، دشوار زایل شود و بدین سبب است که گروهی اند که بی شبهتی بر راه اباحت روند و گویند که ما متحیریم و اگر با وی گویی متحیر در چه چیزی؟ نتواند گفت که وی را خود نه طلب بود و نه شبهت و مثل وی چون کسی بود که با طبیب گوید که من بیمارم و نگوید که چه بیماری است، علاج وی نتوان کرد تا پیدا نیاید که چه بیماری است و صواب آن بود که وی را گویند در هر چه خواهی متحیر می باش، اما در این که تو آفریده ای و آفریدگار تو عالم و قادر است و هر چه خواهد تواند کرد، اندر این به شک مباش و این معنی وی را به طریق برهان معلوم کند، چنان که شرح کرده آمده.
هوش مصنوعی: این جمله به خوبی نشان‌دهنده نکات مهمی درباره نصیحت و اشتباهات کسانی است که به دنبال آزادگی و اباحت هستند. دلیل این وضعیت ممکن است ناآگاهی از خود، ناآگاهی از حقیقت یا ناآگاهی از راه رسیدن به حقیقت باشد که تحت عنوان شریعت شناخته می‌شود. وقتی ناآگاهی در مورد مساله‌ای وجود داشته باشد که با روحیات فرد هم‌خوانی داشته باشد، از بین بردن آن دشوار می‌شود. به همین دلیل، برخی افراد بی‌هیچ تردیدی به راه اباحت ادامه می‌دهند و مدعی‌اند که در حال حیرت هستند، بدون آنکه مشخص کنند در چه موضوعی حیرانند. این افراد به گونه‌ای مشابه با کسی هستند که به پزشک می‌گوید بیمار است، اما نمی‌گوید چه بیماری دارد. در این حالت، درمان او ممکن نیست تا زمانی که نوع بیماری‌اش مشخص شود. بهتر بود به او می‌گفتند که در هر مسئله‌ای می‌توانی حیرت‌زده باشی، اما در مورد اینکه تو آفریده‌ای و آفریدگار تو عالم و قادر است و هر چه بخواهد می‌تواند انجام دهد، نباید در شک باشی. این نکته باید با استدلال روشن شود.