گنجور

فصل ششم

از این جمله که رفت بدانستی که شهوت و غضب را برای طعام و شراب و نگاه داشتن تن آفریده اند پس این هر دو خادم تن اند و طعام و شراب علف تن است و تن را برای حمالی حواس آفریده اند، پس تن خادم حواس است و حواس را برای جاسوسی عقل آفریده اند تا دام وی باشد که به وی عجایب صنعت خدای تعالی بداند، پس حواس خادم عقل اند و عقل را برای دل آفریده اند تا شمع و چراغ وی باشد که به نور وی حضرت الهیت را بیند که بهشت وی است پس عقل خادم دل است و دل را برای نظاره ی جمال حضرت ربوبیت آفریده اند، پس چون بدین مشغول باشد، بنده و خادم درگاه الهیت باشد و آنچه حق تعالی گفت که «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» معنی وی این است.

پس دل را بیافریدند و این مملکت و لشکر به وی دادند و این مرکب تن را به اسیری به وی دادند تا از عالم خاک سفری کند به اعلی علیین اگر خواهد که حق این نعمت بگزارد و شرط بندگی به جای آرد، باید که پادشاه وار در صدر مملکت بنشیند و از حضرت الهیت قبله و مقصد سازد و از آخرت وطن و قرار گاه سازد و از دنیا منزل سازد و از تن مرکب سازد و از دست و پای و اعضاء، خدمتکاران سازد و از عقل وزیر سازد و از شهوت جابی مال سازد و از غضب شحنه سازد و از حواس جاسوسان سازد و هر یکی را به عالمی دیگر موکل کند تا اخبار آن عالم جمع همی کنند و از قوت خیال که در پیش دماغ است صاحب برید سازد تا جاسوسان جمله اخبار نزد وی جمع همی کنند و از قوت حفظ که در آخر دماغ است، خریطه دار سازد تا رقعه اخبار از دست صاحب برید می ستاند و نگاه می دارد و به وقت خویش بر وزیر عقل عرضه می کند و وزیر بر وفق آن اخبار که از مملکت به وی می رسد، تدبیر مملکت و تدبیر سفر پادشاه می کند: چون بیند که یکی از لشکر چون شهوت و غضب و غیر ایشان یاغی شدند بر پادشاه و پای از طاعت وی بیرون نهادند و راه به وی بخواهند زد، تدبیر آن کند که به جهاد وی مشغول شود و قصد کشتن وی نکند که مملکت بی ایشان راست نیاید، بلکه آن کند که ایشان را به حد اطاعت آورد تا در سفری که فراپیش دارد یاور باشند نه خصم و رفیق باشند نه دزد و راهزن چون چنین کند سعید باشد و حق نعمت گزارده باشد و خلعت این نعمت به وقت خویش بیابد و اگر به خلاف این کند و به موافقت راهزنان و دشمنان که یاغی گشته اند بر خیزد، کافر نعمت باشد و شقی گردد و نکال عقوبت آن بیابد.

فصل پنجم: شناختن تفاصیل لشکر دل دراز است و آنچه مقصود است تو را به مثالی معلوم شود بدان که مثال تن چون شهری است و دست و پای و اعضا پیشه وران شهرند و شهوت چون عامل خراج است و غضب چون شحنه شهر است و دل پادشا ه شهر است و عقل وزیر پادشاه است و پادشاه را بدین همه حاجت است تا مملکت راست کند.فصل هفتم: بدان که دل آدمی را با هر یکی از این دو لشکر که در درون وی است علاقتی است، و وی را از هر یکی صفتی و خلقی پدید آید بعضی از آن اخلاق بد باشد که وی را هلاک کند و بعضی نیکو باشد که وی را به سعادت رساند و جمله آن اخلاق اگر چه بسیار است، اما چهار جنس اند: اخلاق بهایم و اخلاق سباع و اخلاق شیاطین و اخلاق ملایکه، چه به سبب آن که در وی شهوت و آز نهاده اند، کار بهایم کند: چون شره نمودن بر خوردن و جماع کردن و به سبب آن که در وی خشم نهاده اند، کار سگ و گرگ و شیر کند، چون زدن و در خلق افتادن به دست و زبان به سبب آن که در وی مکر و حیلت و تلبیس و تخلیط و فتنه انگیختن میان خلق نهاده اند، کار دیوان کند و به سبب آن که در وی عقل نهاده اند، کار فرشتگان کند، چون دوست داشتن علم و صلاح، و پرهیز کردن از کارهای زشت و صلاح جستن میان خلق و عزیز داشتن خود را از کارهای خسیس و شاد بودن به معرفت کارها و عیب داشتن از جهل و نادانی.

اطلاعات

منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

از این جمله که رفت بدانستی که شهوت و غضب را برای طعام و شراب و نگاه داشتن تن آفریده اند پس این هر دو خادم تن اند و طعام و شراب علف تن است و تن را برای حمالی حواس آفریده اند، پس تن خادم حواس است و حواس را برای جاسوسی عقل آفریده اند تا دام وی باشد که به وی عجایب صنعت خدای تعالی بداند، پس حواس خادم عقل اند و عقل را برای دل آفریده اند تا شمع و چراغ وی باشد که به نور وی حضرت الهیت را بیند که بهشت وی است پس عقل خادم دل است و دل را برای نظاره ی جمال حضرت ربوبیت آفریده اند، پس چون بدین مشغول باشد، بنده و خادم درگاه الهیت باشد و آنچه حق تعالی گفت که «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» معنی وی این است.
هوش مصنوعی: از این جمله می‌توان فهمید که شهوت و خشم به منظور تأمین نیازهای جسمی مانند خوراک و نوشیدنی ایجاد شده‌اند، بنابراین این دو به نوعی خدمتگزار جسم هستند و غذا و نوشیدنی نیز مانند خوراکی برای جسم به شمار می‌روند. جسم به عنوان وسیله‌ای برای بروز احساسات به وجود آمده است، پس جسم خود به حواس خدمت می‌کند. حواس نیز برای دوستی با عقل ساخته شده‌اند تا عقل به واسطه آن‌ها بتواند حقایق شگفت‌انگیز خلقت خداوند را درک کند. بنابراین، حواس خدمتگزار عقل هستند و عقل برای دل آفریده شده است تا به عنوان نوری برای دل عمل کند و با این نور، انسان بتواند حقیقت الهی را درک کند که بهشت اوست. در نهایت، عقل خدمتگزار دل است و دل برای مشاهده جمال الهی آفریده شده است. وقتی دل در این مسیر قرار می‌گیرد، بندگی و خدمت درگاه الهی را می‌آموزد و این جمله که «انسان و جن را تنها برای عبادت آفریده‌ام» در حقیقت به همین معناست.
پس دل را بیافریدند و این مملکت و لشکر به وی دادند و این مرکب تن را به اسیری به وی دادند تا از عالم خاک سفری کند به اعلی علیین اگر خواهد که حق این نعمت بگزارد و شرط بندگی به جای آرد، باید که پادشاه وار در صدر مملکت بنشیند و از حضرت الهیت قبله و مقصد سازد و از آخرت وطن و قرار گاه سازد و از دنیا منزل سازد و از تن مرکب سازد و از دست و پای و اعضاء، خدمتکاران سازد و از عقل وزیر سازد و از شهوت جابی مال سازد و از غضب شحنه سازد و از حواس جاسوسان سازد و هر یکی را به عالمی دیگر موکل کند تا اخبار آن عالم جمع همی کنند و از قوت خیال که در پیش دماغ است صاحب برید سازد تا جاسوسان جمله اخبار نزد وی جمع همی کنند و از قوت حفظ که در آخر دماغ است، خریطه دار سازد تا رقعه اخبار از دست صاحب برید می ستاند و نگاه می دارد و به وقت خویش بر وزیر عقل عرضه می کند و وزیر بر وفق آن اخبار که از مملکت به وی می رسد، تدبیر مملکت و تدبیر سفر پادشاه می کند: چون بیند که یکی از لشکر چون شهوت و غضب و غیر ایشان یاغی شدند بر پادشاه و پای از طاعت وی بیرون نهادند و راه به وی بخواهند زد، تدبیر آن کند که به جهاد وی مشغول شود و قصد کشتن وی نکند که مملکت بی ایشان راست نیاید، بلکه آن کند که ایشان را به حد اطاعت آورد تا در سفری که فراپیش دارد یاور باشند نه خصم و رفیق باشند نه دزد و راهزن چون چنین کند سعید باشد و حق نعمت گزارده باشد و خلعت این نعمت به وقت خویش بیابد و اگر به خلاف این کند و به موافقت راهزنان و دشمنان که یاغی گشته اند بر خیزد، کافر نعمت باشد و شقی گردد و نکال عقوبت آن بیابد.
هوش مصنوعی: روح انسان به وجود آمده و این دنیا و نیروهای آن به او سپرده شده است. بدن، به عنوان وسیله‌ای در اختیار او قرار داده شده تا او بتواند از دنیای مادی به عوالم بالاتر سفر کند. اما برای اینکه بتواند از این نعمت به درستی استفاده کند و وظیفه خود را به عنوان بندگی به‌جا آورد، باید به گونه‌ای عمل کند که همچون یک پادشاه در قلب مملکت زندگی کند و الهیاتی را به عنوان هدف خود در نظر بگیرد. او باید دنیا را به عنوان یک منزل و جسم خود را به عنوان مرکبی ببیند که مسئولیتش را ایفا کند. اعضای بدن را به خدمت بگمارد، عقل را وزیر خود قرار دهد و از دیگر احساسات و عواطف نیز به درستی استفاده کند. او باید هر یک از این جنبه‌ها را به یک فضای خاص و مستقل نسبت دهد تا اطلاعات و اخبار مربوط به آن‌ها را جمع‌آوری کند. با توانایی خیال، باید اخبار را از طریق آن‌ها مدیریت کند و از حافظه‌اش برای نگهداری اطلاعات استفاده کند و در زمان مناسب به وزیر عقل عرضه کند. وزیر عقل براساس اطلاعات دریافتی از مملکت، مدیریت آن و سفرهای پادشاه را سازماندهی می‌کند. اگر ببیند که برخی از نیروها دچار سرکشی و نافرمانی شده‌اند، باید سعی کند آن‌ها را به مسیر اطاعت بازگرداند و به جنگ با آن‌ها نپردازد، چرا که وجود آن‌ها برای مملکت ضروری است. او باید به گونه‌ای عمل کند که این نیروها در سفرهای آینده یاری‌دهنده او باشند. اگر این کار را به درستی انجام دهد، در نهایت خوشبخت خواهد بود و بزرگترین پاداش‌ها را دریافت خواهد کرد. اما اگر برعکس عمل کند و به همراهی با دشمنان و یاغیان بپردازد، از نعمت الهی کافر خواهد شد و در نتیجه عواقب بدی را تجربه خواهد کرد.