گنجور

بخش ۲۷ - رکن دوم (مال بود)

که بر وی معاملت کنند و در وی شش شرط نگاه باید داشت:

شرط اولآن که پلید نبود که بیع سگ و خوک و سرگین و استخوان پیل و خمر و گوشت و روغن مردار باطل بود. اما روغن پاک بدان که نجاست در وی افتد بیع حرام نشود و جامه پلید همچنین، اما نافه مشک و تخم کرم قز روا بود که درست آن است که این هر دو پاک است.

شرط دوم

آن است که در وی منفعتی باشد که آن مقصود بیع بود. بیع موش و مار و کژدم و حشرات زمین باطل بود. و منفعتی که مشعبد را در مار بود اصلی ندارد. و بیع یک دانه گندم یا چیز دیگر که به اندکی چنان بود که در وی غرض درست نیاید هم باطل بود، اما بیع گربه و زنبور و یوز و شیر و گرگ و هرچه در پوست یا در وی منفعتی بود روا بود. و بیع طوطک و طاووس و مرغان نیکو روا بود و منفعت ایشان راحت دیدار و آواز ایشان بود. و بیع بربط و چنگ و رباط باطل بود که این منفعتها حرام است همچون معدوم بود. و صورتها که از گل کرده باشد تا کودکان بدان بازی کنند هرچه صورت جانوران دارد بیع آن باطل بود و بهای آن حرام و شکستن آن واجب، اما صورت درخت و نبات روا بود، اما طبق و جامه که بر وی صورت بود بیع وی درست بود و از آن جامه فرش کردن روا بود و پوشیدن روا بود با کراهیت.

شرط سیم

آن که مال ملک فروشنده باشد. هرکه مال دیگری فروشد باطل بود، اگرچه شوی بود یا پدر بود یا فرزند، پس اگر بفروشد، پس از آن دستوری دهد هم درست نگردد، که دستوری از اول باید.

شرط چهارم

آن که چیزی فروشد که قادر بود بر تسلیم. بیع بنده گریخته و ماهی در آب و مرغ در هوا و بچه در شکم اسب و آب در پشت گشن باطل بود که تسلیم این در دست وی نبود در حال. و بیع پشم بر پشت حیوان و شیر در پستان هم باطل بود که به تسلیم کردن آمیخته گردد به شیری که نو پدید آید. و بیع چیزی که گرو کرده باشند بی دستوری مرتهن باطل بود که تسلیم وی روا نبود. و بیع کنیزکی که مادر فرزند شده باشد باطل بود که تسلیم وی روا نبود. و بیع کنیزکی که فرزند خرد دارد بی فرزند، یا بیع فرزند بی مادر باطل بود که جدا کردن میان ایشان حرام بود.

شرط پنجم

آن که عین کالا و مقدار آن و صفت وی معلوم باشد. اما دانستن عین آن باشد که گوید، «گوسفند از جمله این رمه یا کرباسی از جمله این کرباسها آن که تو خواهی، به تو فروختم»، این باطل بود، بلکه باید که خداوند به اشارت بازفروشد و اگر گوید، «ده گز از این زمین به تو فروختم، از هر جانب که خواهی» این باطل باشد.

اما دانستن مقدار آنجا باید که عین به چشم بیند، چنان که گوید، «به تو فروختمبه چندان که فلان جامه خویش فروخته است، یا به همسنگ فلان چیز زر یا سیم»، و مقدار آن نداند، اما اگر گوید، «این گندم به تو فروختم بدین کف یا زر یا سیم» و می بیند، روا بود.

اما دانستن صفت بدان حاصل آید که ببیند. آنچه ندید باشد یا دیده باشد از روزگار دراز و در مثل آن روزگار آن چیز متغیر شود، بیع آن باطل بود. بیع توزی در پلاس و جامه نوشته و گندم در خوشه باطل بود. و چون کنیزکی خرد باید که موی سر و دست و پای و آنچه عادت نخاس است که عرضه کند بیند، اگر بعضی بیند بیع باطل بود.

اما بیع جوز بادام و باقلی و نار و خایه مرغ درست روا بود، اگرچه به پوست پوشیده بود که مصلحت این چیزها آن بود که چنین فروشند و بیع باقلی تر و جوز تر هر دو در پوست روا بود برای حاجت را. و بیع فقاع باطل بود که پوشیده است، لیکن خوردن به دستوری روا بود.

شرط ششم

آن که هرچه خریده بود تا قبض نکند، بیع آن درست نبود، باید که اول در دست وی آید آنگاه بازفروشد.

بخش ۲۶ - رکن اول (عاقد است): باید که بازاری با پنج تن معاملت نکند: کودک و دیوانه و بنده و نابینا و حرام خوار. اما کودک که بالغ نبود، بیع وی نزدیک شافعی باطل بود، اگر چه به دستور ولی وی بود و دیوانه همچنین هرچه از ایشان بستادند، در ضمان وی بود اگر هلاک بود و هرچه به ایشان دهد و برایشان تاوان نباشد که وی ضایع کرده باشد که به ایشان داد و اما بنده، خرید و فروخت وی بی دستوری خداوند وی باطل بود و روا نبود قصاب و بقال و نابنا و غیر ایشان را که با بنده معاملت کنند تا آنگاه که از خواجه دستوری نشود یا کسی که عدل بود خبر دهد یا در شهر معروف شود که وی ماذون است، پس اگر بی دستوری چیزی از وی بستاند بر وی تاوان بود، اگر به وی دهد تاوان نتواند ستد تا آنگاه که بنده آزاد نشود.بخش ۲۸ - رکن سیم (عقد است): و از لفظ آن چاره نیست. باید که بگوید به زبان که این به تو فروختم و خریدار گوید خریدم. یا این به تو دادم. وی گوید ستدم، یا پذیرفتم یا لفظی که معنی بیع مفهوم شود از وی اگرچه صریح نبود. پس اگر لفظ در میان نبود، پیش از دادن و ستدن نباشد، چنان که عادت است. اولیتر آن است که در محقرات این را بیع نهیم برای رخصت را که این غالب شده است و مذهب ابوحنیفه این است و گروهی از اصحاب شافعی نیز این را قولی مخرج نهاده اند در مذهب شافعی و بر این فتوی دادن بعید نیست سه سبب را: یکی آن که حاجت بدین عام شده است، دوم آن که گمان چنان است که در روزگار صحابه رضوان الله علیهم اجمعین همین عادت بوده است، چه اگر تکلف لفظ معتاد بودی بر ایشان دشوار بودی و نقل کردندی و پوشیده نماندی، سوم آن که محال نیست فعل را به جای قول نهادن چون عادت گردد، چنان که در هدیه معلوم است که آنچه به نزد صحابه و رسول (ص) بردندی تکلف ایجاب و قبول نبودی. و در همه روزگارها چنین بوده است. و چون بی لفظی تملک حاصل آید، آنجا که عوضی نیست، به حکم عادت و مجرد فعل، آنجا که عوضی بود هم محال نبود. ولیکن در هدیه فرق نبوده است میان اندک و بسیار در عادت، اما در بیع چیزی که قیمت باشد، عادت بیع بوده است به لفظ، چون ضیاع و بنده و سرای و ستور و جامه قیمتی. در چنین چیزها چون به لفظ بیع نکنند، از عادت سلف بیرون بود، ملک حاصل نیابد.

اطلاعات

منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

که بر وی معاملت کنند و در وی شش شرط نگاه باید داشت:
هوش مصنوعی: باید با او معامله کرد و برای این کار باید به شش شرط خاص توجه کرد.
شرط اولآن که پلید نبود که بیع سگ و خوک و سرگین و استخوان پیل و خمر و گوشت و روغن مردار باطل بود. اما روغن پاک بدان که نجاست در وی افتد بیع حرام نشود و جامه پلید همچنین، اما نافه مشک و تخم کرم قز روا بود که درست آن است که این هر دو پاک است.
هوش مصنوعی: اولین شرط این است که چیزی که ناپاک است، نباید به فروش برود. به عنوان مثال، فروش سگ، خوک، فضله، استخوان فیل، شراب، گوشت و روغن مردار باطل است. اما روغن پاک، به شرطی که نجاست به آن نرسد، فروش آن حرام نیست. همچنین، فروش لباس ناپاک نیز اشکالی ندارد. اما فروش مشک و تخم کرم قز مجاز است زیرا هر دو پاک هستند.
آن است که در وی منفعتی باشد که آن مقصود بیع بود. بیع موش و مار و کژدم و حشرات زمین باطل بود. و منفعتی که مشعبد را در مار بود اصلی ندارد. و بیع یک دانه گندم یا چیز دیگر که به اندکی چنان بود که در وی غرض درست نیاید هم باطل بود، اما بیع گربه و زنبور و یوز و شیر و گرگ و هرچه در پوست یا در وی منفعتی بود روا بود. و بیع طوطک و طاووس و مرغان نیکو روا بود و منفعت ایشان راحت دیدار و آواز ایشان بود. و بیع بربط و چنگ و رباط باطل بود که این منفعتها حرام است همچون معدوم بود. و صورتها که از گل کرده باشد تا کودکان بدان بازی کنند هرچه صورت جانوران دارد بیع آن باطل بود و بهای آن حرام و شکستن آن واجب، اما صورت درخت و نبات روا بود، اما طبق و جامه که بر وی صورت بود بیع وی درست بود و از آن جامه فرش کردن روا بود و پوشیدن روا بود با کراهیت.
هوش مصنوعی: هر سودی که در یک معامله وجود نداشته باشد، آن معامله معتبر نیست. خرید و فروش موش، مار، کژدم و حشرات زمین غیرقانونی است و از آن‌ها هیچ فایده‌ای نمی‌توان برد. همچنین خرید و فروش یک دانه گندم یا چیزهای دیگر که به قدری کم ارزش هستند که سودی ندارد، نیز باطل است. اما خرید و فروش حیواناتی مانند گربه، زنبور، یوز، شیر، گرگ و هر چیزی که از نظر اقتصادی سودی داشته باشد، مجاز است. خرید و فروش پرنده‌هایی مثل طوطی و طاووس هم که زیبایی و آوازشان لذت‌بخش است، acceptable بوده و مشکلی ندارد. از طرف دیگر، خرید و فروش سازهایی مانند بربط و چنگ غیرمجاز است، چون سودی که از آن‌ها به دست می‌آید، حرام محسوب می‌شود. همچنین، اشکالی که از گل ساخته شده‌اند و برای بازی کودکان طراحی شده‌اند، اگر شکل جانوران را داشته باشند، خرید و فروششان غیرقانونی است و قیمت آن‌ها حرام است و باید آن‌ها را بشکنند. اما اشکالی از درختان و گیاهان مجاز است، و خرید و فروش ظرف‌ها و لباس‌هایی که بر روی آن‌ها اشکالی از موجودات حک شده، نیز مجاز بوده و استفاده از آن‌ها جایز است، هرچند با کراهت.
آن که مال ملک فروشنده باشد. هرکه مال دیگری فروشد باطل بود، اگرچه شوی بود یا پدر بود یا فرزند، پس اگر بفروشد، پس از آن دستوری دهد هم درست نگردد، که دستوری از اول باید.
هوش مصنوعی: هر کس تنها می‌تواند مال خود را بفروشد. اگر شخصی مال دیگری را بفروشد، این فروش معتبر نیست، حتی اگر آن فرد شوهر، پدر یا فرزند فروشنده باشد. بنابراین، اگر کسی اینگونه بفروشد و سپس دستور دیگری بدهد، این دستور نیز معتبر نخواهد بود، زیرا دستور از ابتدا باید صحیح و قانونی باشد.
آن که چیزی فروشد که قادر بود بر تسلیم. بیع بنده گریخته و ماهی در آب و مرغ در هوا و بچه در شکم اسب و آب در پشت گشن باطل بود که تسلیم این در دست وی نبود در حال. و بیع پشم بر پشت حیوان و شیر در پستان هم باطل بود که به تسلیم کردن آمیخته گردد به شیری که نو پدید آید. و بیع چیزی که گرو کرده باشند بی دستوری مرتهن باطل بود که تسلیم وی روا نبود. و بیع کنیزکی که مادر فرزند شده باشد باطل بود که تسلیم وی روا نبود. و بیع کنیزکی که فرزند خرد دارد بی فرزند، یا بیع فرزند بی مادر باطل بود که جدا کردن میان ایشان حرام بود.
هوش مصنوعی: هرگاه چیزی فروخته شود که تحویل آن ممکن نباشد، معامله بی‌اعتبار است. به عنوان مثال، فروش بنده‌ای که فرار کرده، یا ماهی در آب، یا پرنده در هوا، یا بچه‌ای که در شکم اسب است، و همچنین آب در پشت شخص گرسنه، درست نیست، چرا که تسلیم این موارد در حال حاضر در دست فروشنده نیست. همچنین فروش پشم حیوان در حالتی که هنوز بر تن آن وجود دارد و یا شیر در پستان، نیز باطل است؛ زیرا این موارد به تحویل کالایی که بعداً به وجود می‌آید، مرتبط هستند. فروش چیزی که به عنوان گرو گذاشته شده و بدون اجازه دارنده آن است، نیز صحیح نیست، زیرا تحویل آن جایز نیست. همچنین فروش کنیزی که مادر فرزند شده، باطل است و تسلیم آن جایز نیست. همچنین فروش کنیزی که بچه کوچکی دارد یا فروش بچه‌ای که مادرش را ندارد، نیز بی‌اعتبار است، چرا که جدا کردن این افراد از هم ممنوع است.
آن که عین کالا و مقدار آن و صفت وی معلوم باشد. اما دانستن عین آن باشد که گوید، «گوسفند از جمله این رمه یا کرباسی از جمله این کرباسها آن که تو خواهی، به تو فروختم»، این باطل بود، بلکه باید که خداوند به اشارت بازفروشد و اگر گوید، «ده گز از این زمین به تو فروختم، از هر جانب که خواهی» این باطل باشد.
هوش مصنوعی: برای فروش یک کالا، باید ویژگی‌های آن کالا به طور دقیق مشخص باشد. به عنوان مثال، اگر شخصی بگوید "من این گوسفند از این رمه به تو می‌فروشم" یا "این کرباس را به تو می‌فروشم"، این فروش معتبر نیست. در واقع، بیان فروش باید به صورت مشخص و واضح باشد و در صورتی که شخص بگوید "ده گز از این زمین به تو می‌فروشم" بدون مشخص کردن دقیق مکان، این نیز صحیح نیست.
اما دانستن مقدار آنجا باید که عین به چشم بیند، چنان که گوید، «به تو فروختمبه چندان که فلان جامه خویش فروخته است، یا به همسنگ فلان چیز زر یا سیم»، و مقدار آن نداند، اما اگر گوید، «این گندم به تو فروختم بدین کف یا زر یا سیم» و می بیند، روا بود.
هوش مصنوعی: اما برای دانستن مقدار یک چیز، باید آن چیزی را که به چشم می‌بینیم، در نظر بگیریم. مثلاً اگر بگوییم: "من این را به تو فروختم به قیمتی که فلان لباس فروخته شده" و مقدار آن را نداند، مشکل دارد. اما اگر بگوید: "این گندم را به تو فروختم به این اندازه، چه به پول، چه به طلا یا نقره" و آن را ببیند، این درست است.
اما دانستن صفت بدان حاصل آید که ببیند. آنچه ندید باشد یا دیده باشد از روزگار دراز و در مثل آن روزگار آن چیز متغیر شود، بیع آن باطل بود. بیع توزی در پلاس و جامه نوشته و گندم در خوشه باطل بود. و چون کنیزکی خرد باید که موی سر و دست و پای و آنچه عادت نخاس است که عرضه کند بیند، اگر بعضی بیند بیع باطل بود.
هوش مصنوعی: اما برای اعمال تصمیمات صحیح، فرد باید به خوبی ببیند و درک کند. اگر چیزی که مشاهده نکرده یا مدت زمان زیادی از آن گذشته باشد، ممکن است آن چیز تغییر کرده و در نتیجه معامله انجام شده باطل باشد. به عنوان مثال، خرید و فروش لباس‌های کهنه یا گندم در مزرعه‌ای که هنوز در خواب است، نامعتبر است. همچنین اگر کنیزکی جوان وجود داشته باشد، باید تمام جزئیات ظاهری او، مانند موی سر، دست و پا و سایر موارد مشابه به وضوح دیده شود؛ در غیر این صورت، معامله انجام شده اعتبار نخواهد داشت.
اما بیع جوز بادام و باقلی و نار و خایه مرغ درست روا بود، اگرچه به پوست پوشیده بود که مصلحت این چیزها آن بود که چنین فروشند و بیع باقلی تر و جوز تر هر دو در پوست روا بود برای حاجت را. و بیع فقاع باطل بود که پوشیده است، لیکن خوردن به دستوری روا بود.
هوش مصنوعی: فروش گردو، بادام، باقلی، نار و تخم مرغ به شرطی که در پوست خودشان باشند، مجاز است، زیرا مصلحت این است که این محصولات به این شکل فروخته شوند. همچنین فروش باقلای تازه و گردوی تازه که در پوست خود هستند، برای نیازهای مردم مجاز است. اما فروش «فقاع» (نوشیدنی تخمیری) که پوشیده است، باطل است، اما خوردن آن تحت شرایط خاصی مجاز است.
آن که هرچه خریده بود تا قبض نکند، بیع آن درست نبود، باید که اول در دست وی آید آنگاه بازفروشد.
هوش مصنوعی: کسی که چیزی را خریده است و هنوز قبض نکرده، نمی‌تواند به درستی آن را بفروشد. اول باید اشیاء در اختیار او قرار گیرد و بعد از آن می‌تواند آنها را دوباره بفروشد.