بدان که هر که مسلمان شود، اول واجب بر وی آن است که معنی کلمه لااله الاالله محمد رسول الله را که به زبان گفت، به دل بداند و باور کند، چنان که هیچ شک را به وی راه نبود و چون باور کرد دل وی بر آن قرار گرفت چنان که شک را بدان راه نبود، این کفایت بود در اصل مسلمانی و دانستن به دلیل و برهان فرض عین نیست بر هر مسلمانی، که رسول (ص) عرب را به طلب دلیل و خواندن کلام و جستن و شبهتها جواب آن نفرمود، بلکه تصدیق و باور داشتن کفایت کرد و درجه عموم خلق بیش از این نباشد.
اما لابد است که فرقی باشند، که ایشان راه سخن گفتن بدانند و اگر کسی شبهتی افکند تا عامی را از آن بیفکند، ایشان را زبان آن باشد که آن شبهت را دفع کنند و این صنعت را «کلام» گویند و این فرض کفایت بود که در هر شهری یک دو تن بدین صفت باشند بس بود و عامی صاحب اعتقاد باشد و متکلم شحنه و بدرقه اعتقاد وی باشد.
اما حقیقت معرفت خود راهی دیگر است و رأی این هر دو مقام و مقدمه آن مجاهدت است تا کسی راه مجاهدت و ریاضت نرود، تمام وی بدان درجه نرسد و مسلم نباشد وی را بدان دعوی کرد که زیان آن بیش از سود وی باشد و مثال وی چون کسی بود که پیش از پرهیز کردن دارو خورد، بیم آن بود که هلاک شود، چه آن دارو به صفت اخلاط معده وی گردد و از او شفا حاصل نیاید و در بیماری زیادت کند.
و آنچه در عنوان مسلمانی گفتیم، نمودار و نشانی است از حقیقت معرفت تا کسی که اهل آن باشد طلب کند و نتواند کرد طلب حقیقت آن، الا کسی که وی را در دنیا هیچ علاقت نباشد که مشغول کند و همه عمر به هیچ مشغول نخواهد بود مگر به طلب حق تعالی و آن کاری دشوار و دراز است: پس بدانچه غذای جمله خلق است اشارت کنیم و آن اعتقاد اهل سنت است تا هر کسی این اعتقاد در دل خود قرار دهد که این اعتقاد تخم سعادت وی خواهد بود
پیدا کردن اعتقاد
بدان که تو آفریده ای و تو را آفریدگاری است که آفریدگار همه عالم و هرچه در عالم است اوست و یکی است که وی را شریک و انباز نیست و یگانه است، وی را همتا نیست و همیشه بوده است که هستی او را بتدا نیست و همیشه باشد که وجود وی را آخر نیست و هستی وی در ازل و ابد که واجب است نیستی را به وی راه نیست هستی وی به ذات خود است که وی را به هیچ چیز نیاز نیست و هیچ چیز از وی بی نیاز نیست، بلکه قیام وی به ذات خود است و قیام همه چیزها به وی است.
تنزیه
وی در ذات خود جوهر نیست و عرض نیست و وی را در هیچ کالبد فرود آمدن نیست و به هیچ چیز مانند نیست و هیچ چیز مانند وی نیست و او را صورت نیست و چندی و چونی و چگونگی را به وی راه نیست و هرچه در خیال آید و در خاطر آید، از کمیت و کیفیت، وی از آن پاک است که آن همه صفات آفریدگان وی است و وی به صفت هیچ آفریده نیست، بلکه هر چه وهم و خیال صورت کند، وی آفریدگار آن است و خردی و بزرگی مقدار را به وی راه نیست که این نیز صفت اجسام عالم است و وی جسم نیست و وی را با هیچ جسم پیوند نیست و بر جای نیست و در جای نیست، بلکه خود اصلا جایگیر و جای پذیر نیست و هر چه در عالم است زیر عرش است و عرش زیر قدرت وی مسخر است، و وی فوق عرش است، نه چنان که جسمی فوق جسمی باشد، که وی جسم نیست، و عرش حامل و بردارنده وی نیست، بلکه عرش و جمله عرش همه برداشته و محمولطف و قدرت وی اند و امروز هم بدان صفت است که در ازل بود، پیش از آن که عرش را بیافرید و تا ابد همچنان خواهد بود که تغیر و گردش را به وی صفات وی راه نیست که اگر گردش به صفت نقصانی بود، خدای را نشاید و اگر به صفت کمالی باشد، از پیش ناقص بوده باشد و حاجتمند این کمال بوده باشد و محتاج آفریده بود و خدایی را نشاید و باز آن که از همه صفات آفریدگان منزه است، در این جهان دانستنی است و در آن جهان دیدنی است، و چنان که در این جهان بی چون و بی چگونه دانند وی را، در آن جهان نیز بی چون و بی چگونه بینند وی را که آن دیدار از جنس دیدار این جهانی نیست.
قدرت
و باز آن که مانند هیچ چیز نیست، بر همه چیزها قادر است و توانایی وی بر کمال است که هیچ عجز و نقصان و ضعف را به وی راه نیست، بلکه هرچه خواست کرد، و هرچه خواهد کند و هفت آسمان و هفت زمین و عرش و کرسی و هرچه هست، همه در قبضه قدرت وی مقهور و مسخر است و به دست هیچ کس، جز وی، هیچ چیز نیست و وی را در آفرینش هیچ یار و انباز نیست.
علم
و وی داناست به هرچه دانستنی است و علم وی به همه چیزها محیط است و از علا تا ثری هیچ چیزی بی دانش وی نرود، چه همه از وی رود و از قدرت وی پدید آید بلکه عدد ریگ بیابان و برگ درختان و اندیشه دلها و ذره های هوا در علم وی چنان مکشوف است که عدد آسمانها.
ارادت
و هر چه در عالم است، همه به خواست و ارادت وی است هیچ چیز، از اندک و بسیار و خرد و بزرگ و خیر و شر و طاعت و معصیت و کفر و ایمان و سود و زیان و زیادت و نقصان و رنج و حرارت و بیماری و تندرستی، نرود الا به تقدیر و مشیت وی و به قضا و حکم وی اگر هم عالم گرد آیند، از جن و انس و شیاطین و ملایک، تا یک ذره از عالم بجنبانند، یا بر جای بدارند یا بیش کنند یا کم کنند، بی خواست وی همه عاجز باشند و نتوانند بلکه جز آن که وی خواهد در وجود نیاید، و هر چه وی خواست نباشد و هیچ چیز و هیچ کس دفع آن نتوانند هرچه هست و هرچه بود و هرچه باشد همه به تدبیر و تقدیر وی است.
سمع و بصر
و چنانکه داناست به هر چیز دانستنی است، بینا و شنواست به هرچه دیدنی و شنیدنی است و دور و نزدیک در شنوایی وی برابر بود و تاریک و روشن در بینایی وی برابر بود و آواز پای مورچه ای که در تاریکی شب برود، از شنوایی وی بیرون نبود و رنگ و صورت کرمی که در تحت الثری بود از دیدار وی بیرون نبود و دیدار وی به چشم نبود و شنوایی وی به گوش نبود، چنان که دانش وی به تدبیر و اندیشه نبود و آفریدن وی به آلت نبود.
کلام
و فرمان وی بر همه خلق واجب است و خبر وی از هرچه خبر داد راست است و وعده و وعید وی حق است و فرمان و خبر و وعده و وعید همه سخن وی است و وی، چنان که زنده و دانا و توانا و بینا و شنواست، گویاست و با موسی (ع) سخن گفت بی واسطه و سخن وی به کام و زبان و لب و دهان نیست و چنان که سخن که در دل آدمی بود حرف و صورت نیست، یعنی آوازه نیست و چنان که سخن که در دل آدمی بود حرف و صورت نیست، یعنی آوازه نیست، سخن حق تعالی پاکتر و منزه تر است از این صفت و قرآن و تورات و انجیل و زبور و همه کتب پیغمبران سخن وی است و سخن وی صفت وی است و همه صفات وی قدیم است و همیشه بوده است.
و چنان که ذات ایزد، سبحانه و تعالی، در دل ما معلوم است، و با زبان مذکور است و علم ما آفریده و معلوم قدیم و ذکر ما آفریده و مذکور قدیم، ذات سخن همچنین قدیم است و در دل ما محفوظ است و به زبان ما و مقرو در مصحف مکتوب محفوظ نامخلوق و حفظ مخلوق و مقرو و نامخلوق و قراء مخلوق، و مکتوب نامخلوق و کتابت مخلوق.
افعال
و هرچه در علم است آفریده وی است و هرچه آفرید چنان آفرید که از آن بهتر و نیکوتر نباشدو اگر عقل همه عقلا درهم زنند و اندیشه کنند تا این مملکت را صورتی دیگر نیکوتر بیندیشند یا بهتر از این تدبیری کنند یا چیز نقصان کنند یا زیادت کنند، نتوانند و آنچه اندیشیند که بهتر از این می باید خطا کنند و از سر حکمت و مصلحت آن غافل باشند، بلکه مثل ایشان چون نابینایی بود که در سرایی باشد و هر قماشی بر جای خویش باشد و وی نبیند، چون بر آنجا می افتد، می گوید که، «این چرا بر راه نهاده اند»، و آن خود بر راه نباشد، ولکن وی خود راه نبیند.
پس هرچه آفرید به عدل و حکمت آفرید و چنان آفرید که می بایست و اگر به کمال تر از این ممکن بودی و نیافریدی، از عجز بودی یا از بخل و این هر دو بر وی محال است پس هرچه آفرید، از رنج و بیماری و درویشی و جهل و عجز، همه به عدل است و ظلم خود از وی ممکن نیست که ظلم آن باشد که در مملکت کسی دیگر تصرف کنند و از وی تصرف کردن در مملکت دیگری ممکن نبود که با وی مالک دیگر محال باشد، چه هرچه بود و هست و تواند بود، همه مملوک اند و مالک وی است و بس بی انباز و بی همتا.
آخرت
و عالم که آفرید از دو جنس آفرید: عالم اجساد و عالم ارواح و از عالم اجسام منزلگاه روح آدمیان ساخت تا زاد آخرت از این عالم برگیرند.
و هر کسی را مدتی تقدیر کرد که در این عالم باشد و آخرت مدت اجل وی باشد که زیادت و نقصان را به وی راه نباشد چون اجل درآید، جان را از تن جدا کند و در قیامت که روز حساب و مکافات است، جان را به کالبد دهد و همه را برانگیزد و هر کسی کردارهای خویش بیند در نامه ای بنوشته که هرچه کرده باشد همه را با یاد وی دهد و مقدار معصیت و طاعت وی وی را معلوم گردانند به ترازویی که شایسته آن کار باشد و آن ترازو با ترازوی این جهانی نماند.
صراط
و آنگاه همه را بر صراط گذر فرمایند و صراط باریکتر از موی و تیزتر از شمشیر بود هرکه در این عالم بر صراط مستقیم راست ایستاده باشد، به آسانی بر آن صراط بگذرد و هرکه راه راست نداشته باشد، بر صراط راه نیابد و به دوزخ افتد.
و بر سر صراط همه را بدارند و بپرسند از هرچه کرده باشند و حقیقت صدق از صادق طلب کنند و منافقان و مرائیان را تشویر دهند و فضیحت کنند.
و گروهی را بی حساب به بهشت فرستند و گروهی را حساب کنند به آسانی و گروهی را به دشواری و به آخر جمله کفار را به دوزخ فرستند که هرگز خلاصی نیابند و مطیعان مسلمانان را به بهشت فرستند و عاصیان را به دوزخ فرستند هرکه شفاعت انبیا و بزرگان دین وی را دریابد عفو کنند و هرکه را شفاعت نبود به دوزخ برند و بر مقدار گناه عقوبت کنند و به آخر به بهشت برند.
پیغامبر
و چون ایزد تعالی این تقدیر کرده بود و اعمال آدمی چنان رانده بود که بعضی سبب سعادت وی بود و بعضی سبب شقاوت و آدمی از خویشتن آن نتواند شناخت، به حکم فضل و رحمت خویش پیامبران را بیافرید و بفرمود تا کسانی را که در ازل به کمال سعادت ایشان حکم کرده بود از این راز آگاه کنند و ایشان را پیغام داد و به خلق فرستاد تا راه سعادت و شقاوت ایشان را آشکار کنند تا هیچ کس را بر خدای تعالی حجت نماند پس به آخر همه رسول ما را محمد علیه الصلوه والسلام به خلق فرستاد و نبوت وی به درجه کمال رسانید که هیچ زیادت را به وی راه نبود و بدان سبب وی را خاتم انبیا کرد که پس از وی هیچ پیغامبر نباشد و جمله خلق را از جن و انس به متابعت وی فرمود و وی را سید همه پیغمبران کرد و یاران و اصحاب وی را بهترین یاران و اصحاب پیغامبران کرد، صلوات الله علیه و علی سایر النبیین، و علی آله و اصحابه الطاهرین اجمعین.
برگردان به زبان ساده
بدان که هر که مسلمان شود، اول واجب بر وی آن است که معنی کلمه لااله الاالله محمد رسول الله را که به زبان گفت، به دل بداند و باور کند، چنان که هیچ شک را به وی راه نبود و چون باور کرد دل وی بر آن قرار گرفت چنان که شک را بدان راه نبود، این کفایت بود در اصل مسلمانی و دانستن به دلیل و برهان فرض عین نیست بر هر مسلمانی، که رسول (ص) عرب را به طلب دلیل و خواندن کلام و جستن و شبهتها جواب آن نفرمود، بلکه تصدیق و باور داشتن کفایت کرد و درجه عموم خلق بیش از این نباشد.
هوش مصنوعی: هر کسی که مسلمان میشود، نخستین وظیفهاش این است که معنی کلمه "لا اله الا الله محمد رسول الله" را که به زبان میآورد، در دل بفهمد و به آن باور داشته باشد. به گونهای که هیچ شکی در دلش راه نیابد. وقتی که به این باور رسید و قلبش به آن آرام گرفت، این برای مسلمانی کافی است. همچنین لازم نیست که هر مسلمان به دلیل و برهان ویژهای برای این باور دست یازد، چرا که پیامبر (ص) نیز از مردم نخواست که دلیل بطلبند یا به دنبال پاسخ شبهات باشند؛ بلکه ایمان و تصدیق قلبی کافی است و اکثر مردم نیز به همین شکل ایمان آوردهاند.
اما لابد است که فرقی باشند، که ایشان راه سخن گفتن بدانند و اگر کسی شبهتی افکند تا عامی را از آن بیفکند، ایشان را زبان آن باشد که آن شبهت را دفع کنند و این صنعت را «کلام» گویند و این فرض کفایت بود که در هر شهری یک دو تن بدین صفت باشند بس بود و عامی صاحب اعتقاد باشد و متکلم شحنه و بدرقه اعتقاد وی باشد.
هوش مصنوعی: نیاز است که افرادی باشند که بتوانند به خوبی صحبت کنند و اگر کسی شبههای مطرح کند که عامه مردم را دچار اشتباه کند، این افراد باید توانایی داشته باشند که آن شبهه را پاسخ دهند. این مهارت به «کلام» معروف است و وجود یک یا دو نفر از این دست در هر شهر کافی است تا عامه مردم به اعتقادات خود پایبند باشند و این متکلمان از عقاید آنها دفاع کنند.
اما حقیقت معرفت خود راهی دیگر است و رأی این هر دو مقام و مقدمه آن مجاهدت است تا کسی راه مجاهدت و ریاضت نرود، تمام وی بدان درجه نرسد و مسلم نباشد وی را بدان دعوی کرد که زیان آن بیش از سود وی باشد و مثال وی چون کسی بود که پیش از پرهیز کردن دارو خورد، بیم آن بود که هلاک شود، چه آن دارو به صفت اخلاط معده وی گردد و از او شفا حاصل نیاید و در بیماری زیادت کند.
هوش مصنوعی: اما واقعیت معرفت دارای مسیری متفاوت است و نظر به این دو مقام و مقدمه آن نیازمند تلاش و مجاهدت است. تا زمانی که کسی به مجاهدت و تمرین نپردازد، به آن سطح نخواهد رسید و هیچ تضمینی برای ادعای او وجود ندارد؛ در غیر این صورت ممکن است آسیب بیشتری ببیند تا سود. مثالی از این موضوع این است که شخصی پیش از آنکه از خوردن چیزی پرهیز کند، اقدام به مصرف دارو میکند و نگران است که ممکن است دچار آسیب شود، زیرا آن دارو ممکن است با مزاج او سازگار نباشد و به جای بهبود، موجب وخامت حال او گردد.
و آنچه در عنوان مسلمانی گفتیم، نمودار و نشانی است از حقیقت معرفت تا کسی که اهل آن باشد طلب کند و نتواند کرد طلب حقیقت آن، الا کسی که وی را در دنیا هیچ علاقت نباشد که مشغول کند و همه عمر به هیچ مشغول نخواهد بود مگر به طلب حق تعالی و آن کاری دشوار و دراز است: پس بدانچه غذای جمله خلق است اشارت کنیم و آن اعتقاد اهل سنت است تا هر کسی این اعتقاد در دل خود قرار دهد که این اعتقاد تخم سعادت وی خواهد بود
هوش مصنوعی: آنچه در مورد مسلمانی گفته شد، نماد و نشانهای از حقیقت معرفت است. فردی که اهل معرفت باشد، برای جستجوی حقیقت تلاش میکند، اما تنها کسی میتواند به درک واقعی برسد که در دنیا هیچ وابستگی و مشغولیتی نداشته باشد. او تمام عمر باید صرف جستجوی حقیقت و خداوند کند، که این کار دشوار و زمانبر است. بنابراین، اشاره خواهیم کرد که آنچه غذای روح همه انسانهاست، اعتقادات اهل سنت است؛ به طوری که هر کسی اگر این اعتقاد را در دل خود جای دهد، همانند تخمی برای سعادت او خواهد بود.
پیدا کردن اعتقاد
هوش مصنوعی: پیدا کردن باور یا اعتقاد به معنای جستجو و تلاش برای یافتن چیزی است که به آن ایمان داریم یا به آن اعتقاد میورزیم. این فرآیند میتواند شامل بررسی تجربیات شخصی، مطالعه و تحقیق، و گفتگو با دیگران باشد تا به درکی عمیقتر از مسائلی که برای ما مهم هستند، دست یابیم.
بدان که تو آفریده ای و تو را آفریدگاری است که آفریدگار همه عالم و هرچه در عالم است اوست و یکی است که وی را شریک و انباز نیست و یگانه است، وی را همتا نیست و همیشه بوده است که هستی او را بتدا نیست و همیشه باشد که وجود وی را آخر نیست و هستی وی در ازل و ابد که واجب است نیستی را به وی راه نیست هستی وی به ذات خود است که وی را به هیچ چیز نیاز نیست و هیچ چیز از وی بی نیاز نیست، بلکه قیام وی به ذات خود است و قیام همه چیزها به وی است.
هوش مصنوعی: بدان که تو یک موجود هستی و یک آفریدگار برای تو وجود دارد که او خالق تمام جهان و هر چیزی است که در آن وجود دارد. این آفریدگار یکتا و بیهمتاست و هیچ شریک و همسروی ندارد. او ازلی و ابدی است و وجودش نه ابتدا دارد و نه انتها. هستی او همیشه بوده و همیشه خواهد بود. وجود او ضرورت دارد و هیچ نیازی به هیچ چیز ندارد، در حالی که همه چیز به او نیازمند است. بنابراین، وجود او از ذاتش نشأت میگیرد و همه موجودات به واسطه او برپا هستند.
تنزیه
هوش مصنوعی: تنزیه به معنای پاک و منزه بودن از هرگونه عیب و نقص است. این واژه معمولاً در زمینههای مذهبی و فلسفی به کار میرود و به توصیف صفات الهی یا افراد معصوم اشاره دارد. در این مفهوم، تنزیه به معناي جدا کردن خدا یا شخصیتهای مقدس از هرگونه عیب و نواقص بشری است.
وی در ذات خود جوهر نیست و عرض نیست و وی را در هیچ کالبد فرود آمدن نیست و به هیچ چیز مانند نیست و هیچ چیز مانند وی نیست و او را صورت نیست و چندی و چونی و چگونگی را به وی راه نیست و هرچه در خیال آید و در خاطر آید، از کمیت و کیفیت، وی از آن پاک است که آن همه صفات آفریدگان وی است و وی به صفت هیچ آفریده نیست، بلکه هر چه وهم و خیال صورت کند، وی آفریدگار آن است و خردی و بزرگی مقدار را به وی راه نیست که این نیز صفت اجسام عالم است و وی جسم نیست و وی را با هیچ جسم پیوند نیست و بر جای نیست و در جای نیست، بلکه خود اصلا جایگیر و جای پذیر نیست و هر چه در عالم است زیر عرش است و عرش زیر قدرت وی مسخر است، و وی فوق عرش است، نه چنان که جسمی فوق جسمی باشد، که وی جسم نیست، و عرش حامل و بردارنده وی نیست، بلکه عرش و جمله عرش همه برداشته و محمولطف و قدرت وی اند و امروز هم بدان صفت است که در ازل بود، پیش از آن که عرش را بیافرید و تا ابد همچنان خواهد بود که تغیر و گردش را به وی صفات وی راه نیست که اگر گردش به صفت نقصانی بود، خدای را نشاید و اگر به صفت کمالی باشد، از پیش ناقص بوده باشد و حاجتمند این کمال بوده باشد و محتاج آفریده بود و خدایی را نشاید و باز آن که از همه صفات آفریدگان منزه است، در این جهان دانستنی است و در آن جهان دیدنی است، و چنان که در این جهان بی چون و بی چگونه دانند وی را، در آن جهان نیز بی چون و بی چگونه بینند وی را که آن دیدار از جنس دیدار این جهانی نیست.
هوش مصنوعی: او هیچگونه ماهیت یا ویژگی خاصی ندارد و نمیتوان او را در هیچ قالبی محدود کرد. او شبیه هیچچیز نیست و هیچچیز شبیه او نیست. او صورت و شکل ندارد و نمیتوان او را با وزنی یا مقدار خاصی تعریف کرد؛ زیرا این ویژگیها متعلق به مخلوقات هستند. او خالق همه چیز است و تصورات و ویژگیهای انسانی نمیتوانند به او نسبت داده شوند. او از جایی نیست و هیچ چیز نمیتواند او را در خود جای دهد و او خود به هیچ جایی وابسته نیست. تمام موجودات زیر عرش او هستند و عرش خود تحت اراده و قدرت او قرار دارد، و او بر عرش قرار دارد نه به شکلی که اجسام به جسمی دیگر متصل باشند. عرش و همه موجودات دیگر تحت قدرت او هستند. او از ازل تا ابد ثابت و یکتا باقی میماند و دگرگونی و تغییر به او تعلق ندارد. او از نقص و نیاز به کمال دور است و وجودش به هیچ چیز وابسته نیست. خداوند بالاتر از تمام صفات مخلوقات است و در این دنیا بهصورت نادیدنی شناخته میشود و در آن دنیا بهصورت نادیدنی دیده میشود، و این دیدار با ادراکات دنیایی متفاوت است.
و باز آن که مانند هیچ چیز نیست، بر همه چیزها قادر است و توانایی وی بر کمال است که هیچ عجز و نقصان و ضعف را به وی راه نیست، بلکه هرچه خواست کرد، و هرچه خواهد کند و هفت آسمان و هفت زمین و عرش و کرسی و هرچه هست، همه در قبضه قدرت وی مقهور و مسخر است و به دست هیچ کس، جز وی، هیچ چیز نیست و وی را در آفرینش هیچ یار و انباز نیست.
هوش مصنوعی: هیچ چیزی مانند او نیست و بر تمام امور تسلط دارد. او دارای کمالی است که هیچ کمبود و ضعفی در او وجود ندارد. هر چیزی را که بخواهد انجام میدهد و همهی هفت آسمان، هفت زمین، عرش و کرسی و هر آنچه وجود دارد تحت سلطه و قدرت اوست. هیچ چیز به دست کسی دیگر جز او نیست و در خلق و آفرینش هیچ کسی را همردیف و همکار خود ندارد.
و وی داناست به هرچه دانستنی است و علم وی به همه چیزها محیط است و از علا تا ثری هیچ چیزی بی دانش وی نرود، چه همه از وی رود و از قدرت وی پدید آید بلکه عدد ریگ بیابان و برگ درختان و اندیشه دلها و ذره های هوا در علم وی چنان مکشوف است که عدد آسمانها.
هوش مصنوعی: او به تمام دانستهها آگاه است و علمش شامل تمامی مسائل است. هیچ چیزی در جهان از دانش او خارج نیست؛ زیرا همه چیز از او نشأت میگیرد و به وسیله قدرت او به وجود آمده است. حتی تعداد ریگهای بیابان، برگهای درختان، آرزوهای دلها و ذرات هوا در علم او بههمین اندازه آشکار است که تعداد ستارگان آسمان.
و هر چه در عالم است، همه به خواست و ارادت وی است هیچ چیز، از اندک و بسیار و خرد و بزرگ و خیر و شر و طاعت و معصیت و کفر و ایمان و سود و زیان و زیادت و نقصان و رنج و حرارت و بیماری و تندرستی، نرود الا به تقدیر و مشیت وی و به قضا و حکم وی اگر هم عالم گرد آیند، از جن و انس و شیاطین و ملایک، تا یک ذره از عالم بجنبانند، یا بر جای بدارند یا بیش کنند یا کم کنند، بی خواست وی همه عاجز باشند و نتوانند بلکه جز آن که وی خواهد در وجود نیاید، و هر چه وی خواست نباشد و هیچ چیز و هیچ کس دفع آن نتوانند هرچه هست و هرچه بود و هرچه باشد همه به تدبیر و تقدیر وی است.
هوش مصنوعی: همه چیز در جهان به اراده و خواست او بستگی دارد. هیچ چیزی، چه کوچک و چه بزرگ، چه خوب و چه بد، چه طاعت و معصیت، چه کفر و ایمان، چه سود و زیان، نمیتواند بدون تقدیر و مشیت او اتفاق بیفتد. حتی اگر همه موجودات، اعم از انسانها و جنها و فرشتگان، بخواهند تغییری در عالم ایجاد کنند، بدون رضایت او قادر به انجام این کار نخواهند بود. تنها آنچه او بخواهد وجود دارد و هیچ چیز نمیتواند مانع آن شود. به عبارتی، هر چیزی که در گذشته بوده، اکنون هست یا در آینده خواهد بود، همگی تحت تدبیر و تقدیر او هستند.
سمع و بصر
هوش مصنوعی: سمع و بصر به معنی شنیدن و دیدن است. این دو حس مهم در انسان نقش کلیدی در درک و تعامل با دنیای اطراف دارند. از طریق سمع، انسان میتواند صداها و نواها را دریافت و تحلیل کند، و از طریق بصر، اطلاعات بصری و تصاویر را مشاهده و تفسیر کند. هر کدام از این حسها به تنهایی و به صورت ترکیبی، به ما کمک میکنند تا تجربیات و احساسات خود را بهتر درک کنیم و با محیط خود ارتباط برقرار کنیم.
و چنانکه داناست به هر چیز دانستنی است، بینا و شنواست به هرچه دیدنی و شنیدنی است و دور و نزدیک در شنوایی وی برابر بود و تاریک و روشن در بینایی وی برابر بود و آواز پای مورچه ای که در تاریکی شب برود، از شنوایی وی بیرون نبود و رنگ و صورت کرمی که در تحت الثری بود از دیدار وی بیرون نبود و دیدار وی به چشم نبود و شنوایی وی به گوش نبود، چنان که دانش وی به تدبیر و اندیشه نبود و آفریدن وی به آلت نبود.
هوش مصنوعی: هر چیزی که قابل دانستن است، برای او شناخته شده است. او قابلیت دیدن و شنیدن هر آنچه را که قابل دیدن و شنیدن است دارد. نزدیکی و دوری در شنیدنش هیچ تفاوتی ندارد و همچنین تاریکی و روشنی در بینایش. او صدای یک مورچه را در تاریکی شب میبیند و رنگ و شکل یک کرم را که در زیر زمین است، میتواند تشخیص دهد. در واقع، دیدن او به چشم و شنیدن او به گوش وابسته نیست و شناخت او هم به فکر و تدبیر محدود نمیشود و آفرینش او به وسیلهای خاص نیست.
و فرمان وی بر همه خلق واجب است و خبر وی از هرچه خبر داد راست است و وعده و وعید وی حق است و فرمان و خبر و وعده و وعید همه سخن وی است و وی، چنان که زنده و دانا و توانا و بینا و شنواست، گویاست و با موسی (ع) سخن گفت بی واسطه و سخن وی به کام و زبان و لب و دهان نیست و چنان که سخن که در دل آدمی بود حرف و صورت نیست، یعنی آوازه نیست و چنان که سخن که در دل آدمی بود حرف و صورت نیست، یعنی آوازه نیست، سخن حق تعالی پاکتر و منزه تر است از این صفت و قرآن و تورات و انجیل و زبور و همه کتب پیغمبران سخن وی است و سخن وی صفت وی است و همه صفات وی قدیم است و همیشه بوده است.
هوش مصنوعی: فرمان خداوند بر همه مخلوقات لازم است و هر خبری که او ارائه دهد، درست و راست است. وعدهها و وعیدهای او نیز حقیقت دارند و همه اینها بیان اوست. خداوند زنده، دانا، توانا، بینا و شنواست و به وضوح سخن میگوید. او با موسی (ع) بیواسطه صحبت کرده و سخنش از طریق دهان و زبان نیست. مانند سخنهایی که در دل انسانها وجود دارد و شکل و صدایی ندارند، سخن حق تعالی نیز از این ویژگیها بالاتر و پاکتر است. قرآن، تورات، انجیل، زبور و دیگر کتابهای پیامبران، همگی بیان او هستند و کلام او صفت او نیز محسوب میشود. همه صفات خداوند قدیم و همیشگی هستند.
و چنان که ذات ایزد، سبحانه و تعالی، در دل ما معلوم است، و با زبان مذکور است و علم ما آفریده و معلوم قدیم و ذکر ما آفریده و مذکور قدیم، ذات سخن همچنین قدیم است و در دل ما محفوظ است و به زبان ما و مقرو در مصحف مکتوب محفوظ نامخلوق و حفظ مخلوق و مقرو و نامخلوق و قراء مخلوق، و مکتوب نامخلوق و کتابت مخلوق.
هوش مصنوعی: ذات خداوند، که بزرگ و تعالی یافته است، در دل ما شناخته شده و با زبان ما نیز بیان شده است. علم ما به او از پیش وجود داشته و یاد ما نیز از اوست. ذات کلام خدا هم به همین شکل قدیمی و در دل ما محفوظ است، همچنین به زبان ما بیان شده و در نوشتهها ثبت شده است. این کلام نه مخلوق است و نه از بین میرود، و در عین حال، خواندن آن به صورت مخلوق است و نوشتن آن نیز مخلوق است.
و هرچه در علم است آفریده وی است و هرچه آفرید چنان آفرید که از آن بهتر و نیکوتر نباشدو اگر عقل همه عقلا درهم زنند و اندیشه کنند تا این مملکت را صورتی دیگر نیکوتر بیندیشند یا بهتر از این تدبیری کنند یا چیز نقصان کنند یا زیادت کنند، نتوانند و آنچه اندیشیند که بهتر از این می باید خطا کنند و از سر حکمت و مصلحت آن غافل باشند، بلکه مثل ایشان چون نابینایی بود که در سرایی باشد و هر قماشی بر جای خویش باشد و وی نبیند، چون بر آنجا می افتد، می گوید که، «این چرا بر راه نهاده اند»، و آن خود بر راه نباشد، ولکن وی خود راه نبیند.
هوش مصنوعی: تمامی علم و دانش موجود بر مبنای آفرینش اوست و هر آنچه که آفریده به شکلی است که نمیتوان بهتر و نیکوتر از آن را تصور کرد. اگر همه عقلها و افکار در تلاش باشند تا این دنیا را به شکلی بهتر تصور کنند یا تدبیر جدیدی بیندیشند یا چیزی را اضافه یا کم کنند، نخواهند توانست و هرچه که برای بهتر شدن پیشنهاد دهند، اشتباه خواهند بود و از حکمت و مصلحت غافل خواهند ماند. این حال آنها مانند نابینایی است که در مکانی قرار دارد و نمیتواند قماشی را که در جای خود است ببیند. وقتی به آن قماش برمیخورد، میگوید که «چرا اینجا گذاشته شده»، در حالی که خود او راه را نخواهد دید.
پس هرچه آفرید به عدل و حکمت آفرید و چنان آفرید که می بایست و اگر به کمال تر از این ممکن بودی و نیافریدی، از عجز بودی یا از بخل و این هر دو بر وی محال است پس هرچه آفرید، از رنج و بیماری و درویشی و جهل و عجز، همه به عدل است و ظلم خود از وی ممکن نیست که ظلم آن باشد که در مملکت کسی دیگر تصرف کنند و از وی تصرف کردن در مملکت دیگری ممکن نبود که با وی مالک دیگر محال باشد، چه هرچه بود و هست و تواند بود، همه مملوک اند و مالک وی است و بس بی انباز و بی همتا.
هوش مصنوعی: خداوند هر چیزی را با عدالت و حکمت آفریده و آنچه که باید باشد همین است. اگر ممکن بود که چیزی بهتر از این وجود داشته باشد و خداوند آن را نیافریده باشد، به معنای ناتوانی یا بخیل بودن او خواهد بود که هیچکدام از این دو ویژگی برای او ممکن نیست. بنابراین، تمام آنچه که آفریده شده، از جمله رنج، بیماری، فقر، ignorance و ناتوانی، برای او به عدالت است. ظلم از او خارج است، زیرا ظلم به معنای تصرف در داراییهای دیگری است و امکان ندارد که او در ملک دیگری تصرف کند، زیرا هر چه هست، مالک آن فقط اوست و تنها او حق مالکیت دارد، بدون هیچ شریک و همتایی.
آخرت
هوش مصنوعی: آخرت به دنیای بعد از مرگ اشاره دارد، جایی که انسانها بر اساس اعمال و رفتارهایشان در زندگی دنیا، مورد قضاوت قرار میگیرند. این مفهوم نشاندهنده وقوع زندگی ابدی در بهشت یا جهنم و تأثیر اعمال انسانها بر سرنوشتشان در آنجا است. در بسیاری از ادیان، اعتقاد به آخرت به عنوان یک عامل انگیزشی برای انجام کارهای نیک و دوری از بدیها مطرح شده است.
و عالم که آفرید از دو جنس آفرید: عالم اجساد و عالم ارواح و از عالم اجسام منزلگاه روح آدمیان ساخت تا زاد آخرت از این عالم برگیرند.
هوش مصنوعی: خداوند دو نوع جهان خلق کرده است: جهان اجسام و جهان ارواح. او جهان اجسام را بهعنوان مکانی برای روح انسانها قرار داد تا آنها بتوانند از این دنیا برای زندگی پس از مرگ خود توشهای جمعآوری کنند.
و هر کسی را مدتی تقدیر کرد که در این عالم باشد و آخرت مدت اجل وی باشد که زیادت و نقصان را به وی راه نباشد چون اجل درآید، جان را از تن جدا کند و در قیامت که روز حساب و مکافات است، جان را به کالبد دهد و همه را برانگیزد و هر کسی کردارهای خویش بیند در نامه ای بنوشته که هرچه کرده باشد همه را با یاد وی دهد و مقدار معصیت و طاعت وی وی را معلوم گردانند به ترازویی که شایسته آن کار باشد و آن ترازو با ترازوی این جهانی نماند.
هوش مصنوعی: هر فردی مدت زمانی مشخص برای زندگی در این دنیا دارد و زمان مرگ او آخرت او محسوب میشود. وقتی اجل فرا برسد، جان از بدن جدا میشود و در روز قیامت، که روز حساب و پاداش است، جان دوباره به بدن برمیگردد و همه افراد برای حسابرسی قیام میکنند. هر کس اعمال خود را در نامهای مشاهده میکند که تمامی کارهایش در آن نوشته شده است و میزان گناهان و اطاعت او به وسیله ترازویی مشخص میشود که مناسب آن اعمال است و این ترازوی آخرت با ترازوی این دنیا متفاوت است.
صراط
هوش مصنوعی: صراط به معنای مسیر و راه است و معمولاً به راهی که باید در زندگی پیموده شود اشاره دارد. این واژه میتواند به معنای اصول و ارزشهایی باشد که فرد باید در زندگی خود رعایت کند تا به هدفهایش دست یابد. در بعضی از متون مذهبی، صراط به راه راست و درست و همچنین به مسیری که انسانها باید در آن حرکت کنند تا به سعادت و کمال برسند، اشاره دارد.
و آنگاه همه را بر صراط گذر فرمایند و صراط باریکتر از موی و تیزتر از شمشیر بود هرکه در این عالم بر صراط مستقیم راست ایستاده باشد، به آسانی بر آن صراط بگذرد و هرکه راه راست نداشته باشد، بر صراط راه نیابد و به دوزخ افتد.
هوش مصنوعی: سپس همه افراد بر روی پل عبور داده میشوند. این پل نازکتر از مو و تیزتر از شمشیر است. هر کس در این دنیا بر راه راست قرار گرفته باشد، به راحتی از آن پل عبور میکند و کسی که راه راست را نداشته باشد، نمیتواند بر روی پل بایستد و به جهنم خواهد افتاد.
و بر سر صراط همه را بدارند و بپرسند از هرچه کرده باشند و حقیقت صدق از صادق طلب کنند و منافقان و مرائیان را تشویر دهند و فضیحت کنند.
هوش مصنوعی: بر سر راه مستقیم، همه را متوقف میکنند و از هر کاری که انجام دادهاند میپرسند. از راستگویان حقیقت و صداقت را میجویند و به منافقان و ظالمین هشدار میدهند و زشتکاریهایشان را افشا میکنند.
و گروهی را بی حساب به بهشت فرستند و گروهی را حساب کنند به آسانی و گروهی را به دشواری و به آخر جمله کفار را به دوزخ فرستند که هرگز خلاصی نیابند و مطیعان مسلمانان را به بهشت فرستند و عاصیان را به دوزخ فرستند هرکه شفاعت انبیا و بزرگان دین وی را دریابد عفو کنند و هرکه را شفاعت نبود به دوزخ برند و بر مقدار گناه عقوبت کنند و به آخر به بهشت برند.
هوش مصنوعی: برخی افراد بدون حساب و کتاب به بهشت وارد میشوند، در حالی که برای گروهی دیگر، حساب و کتابی به سادگی یا دشواری صورت میگیرد. در نهایت، کافران به دوزخ فرستاده میشوند و هرگز از آنجا رهایی نمییابند. مسلمانان مطیع به بهشت میروند و گنهکاران به دوزخ اعزام میشوند. افرادی که شفاعت انبیا و بزرگان دین را دریافت میکنند، مورد بخشش قرار میگیرند، اما کسانی که از شفاعت محرومند، به دوزخ خواهند رفت. مجازات گناهان نیز بر اساس میزان آنها اجرا میشود و در نهایت، افراد به بهشت راه مییابند.
و چون ایزد تعالی این تقدیر کرده بود و اعمال آدمی چنان رانده بود که بعضی سبب سعادت وی بود و بعضی سبب شقاوت و آدمی از خویشتن آن نتواند شناخت، به حکم فضل و رحمت خویش پیامبران را بیافرید و بفرمود تا کسانی را که در ازل به کمال سعادت ایشان حکم کرده بود از این راز آگاه کنند و ایشان را پیغام داد و به خلق فرستاد تا راه سعادت و شقاوت ایشان را آشکار کنند تا هیچ کس را بر خدای تعالی حجت نماند پس به آخر همه رسول ما را محمد علیه الصلوه والسلام به خلق فرستاد و نبوت وی به درجه کمال رسانید که هیچ زیادت را به وی راه نبود و بدان سبب وی را خاتم انبیا کرد که پس از وی هیچ پیغامبر نباشد و جمله خلق را از جن و انس به متابعت وی فرمود و وی را سید همه پیغمبران کرد و یاران و اصحاب وی را بهترین یاران و اصحاب پیغامبران کرد، صلوات الله علیه و علی سایر النبیین، و علی آله و اصحابه الطاهرین اجمعین.
هوش مصنوعی: خداوند متعال مقدر کرد که اعمال انسان بعضی به سعادت و بعضی به شقاوت او بیانجامد و انسان نمیتواند این امور را از خودش تشخیص دهد. بنابراین، به سبب رحمت و لطفش، پیامبران را فرستاد تا کسانی که از ابتدا مقدر شده بودند به سعادت برسند، از این راز آگاه سازند و پیغام خود را به مردم برسانند تا راه سعادت و شقاوت برای آنها روشن شود و هیچ کس نتواند در مقابل خداوند دلیل بیاورد. در نهایت، پیامبر ما، محمد (ص)، به میان مردم فرستاده شد و نبوتش به کمال رسید، به گونهای که پس از او پیامبری نخواهد آمد. او سید همه پیامبران شد و یاران و اصحابش را به عنوان بهترین یاران پیامبران معرفی کرد و بر همگان درود میفرستد.